۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۵۰
کد خبر: ۸۱۶۰۷۳

انفجارهایی که معادله را عوض کرد؛ ایران پاسخ موشکی داد، آمریکا در التماس آتش‌بس ماند

انفجارهایی که معادله را عوض کرد؛ ایران پاسخ موشکی داد، آمریکا در التماس آتش‌بس ماند
جنگ ایران و آمریکا به نقطه‌ای رسیده که هیچ‌کدام نمی‌توانند پیروز اعلام شوند، اما هر دو می‌دانند باخت چه بهایی دارد. در این میانه، تنگه هرمز مانند تیغ جراحی بر بازوی اقتصاد جهانی نشسته است؛ هر نفس کشیدن آن، نبض بازار نفت را تندتر می‌کند.

به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، آنچه بامداد پنج‌شنبه هفتم خرداد در بندرعباس رخ داد، یک درگیری مرزی ساده نبود. روایت رسمی ایران از ماجرا شفاف است: یک نفتکش آمریکایی با خاموش کردن سیستم راداری، قصد عبور غیرمجاز از تنگه هرمز را داشت. نیروی دریایی سپاه با شلیک اخطار، آن را مجبور به توقف و بازگشت کرد. اما ارتش آمریکا در واکنش، نقطه‌ای در حاشیه فرودگاه بندرعباس را هدف گرفت. چهار دقیقه و پنجاه ثانیه بعد، پایگاه هوایی آمریکاییِ مبدأ تجاوز، هدف موشک‌های ایران قرار گرفت.

رسانه‌های غربی اما تصویر دیگری ساختند. سی‌ان‌ان، بی‌بی‌سی و رویترز از «حمله تدافعی» آمریکا به یک سایت پهپادی ایران نوشتند که نیروهای آمریکایی و کشتیرانی تجاری را تهدید می‌کرد. مهم‌ترین مؤلفه روایت آمریکایی، اصرار بر حفظ آتش‌بس همزمان با انجام حمله بود. واشنگتن می‌خواست هم حق ضربه زدن را برای خود نگه دارد و هم مسئولیت فروپاشی توافق موقت را نپذیرد.

در میدان اما واقعیت دیگری جریان داشت. مردم بندرعباس صدای چند انفجار، لرزش خانه‌ها و فعال شدن پدافند را گزارش کردند. کانال‌های نظامی از هدف قرار گرفتن یک سایت پدافندی یا مرکز پهپادی سخن گفتند. آنچه در هرمز گذشت، یک جنگ روایت‌ها بود که در آن ایران معادله «پاسخ به پایگاه مبدأ تجاوز» را تثبیت کرد. سپاه نشان داد که اجازه نمی‌دهد حملات محدود آمریکا یک رویه عادی در جنوب ایران شود.

از هرمز تا کویت و لبنان؛ زنجیره بحران

این درگیری به سرعت به سطح منطقه کشیده شد. ارتش کویت از فعال شدن پدافند هوایی خود در برابر «تهدیدات موشکی و پهپادی خصمانه» خبر داد. همزمان، رسانه‌های غربی از تشدید حملات اسرائیل در جنوب لبنان و هدف قرار گرفتن اهداف حزب‌الله نوشتند. این هم‌زمانی نشان می‌دهد که آتش‌بس ایران و آمریکا در خلأ عمل نمی‌کند و به پرونده هرمز، قواعد عبور دریایی، فشار بر مقاومت لبنان و مذاکرات سیاسی درباره آینده جنگ گره خورده است.

نقطه کانونی بحران، همان تنگه هرمز است؛ جایی که امنیت انرژی، قواعد عبور دریایی، اعتبار بازدارندگی و مذاکرات به هم گره خورده‌اند. استمرار این الگو، آتش‌بس را از یک مسیر دیپلماتیک به وضعیت «جنگ کنترل‌شده اما فرسایشی» سوق می‌دهد.

تاماهاوک‌های تمام‌شده آمریکا

نیویورک تایمز در گزارشی به ارزیابی‌های محرمانه اطلاعاتی آمریکا استناد کرده که نشان می‌دهد ایران همچنان به ۳۰ از ۳۳ سایت موشکی خود در امتداد تنگه هرمز دسترسی عملیاتی دارد. نزدیک به ۷۰ درصد ذخایر موشکی و پرتابگرهای متحرک پیشاجنگ و حدود ۹۰ درصد تأسیسات زیرزمینی ذخیره و پرتاب موشک، در سطحی «نیمه‌عملیاتی» یا «ذخیره‌شده» باقی مانده‌اند. ادعای «نابودی» یا «ازکارافتادگی چندساله» توان نظامی ایران، با این داده‌ها فرو می‌ریزد.

در سوی دیگر، میلیتاری تایمز گزارش داده که بازسازی مهمات مصرف‌شده در عملیات «خشم حماسی» دست کم سه سال زمان می‌برد. برخی ذخایر مانند موشک‌های تاماهاوک و رهگیرهای تاد و پاتریوت، تا اواخر دهه جاری میلادی به سطح پیشین بازخواهند گشت. فرسایش ذخایر آمریکا، داستان پنهان جنگی است که ترامپ آن را «پیروزی قاطع» نامیده بود.

از بندرعباس تا تنگه تایوان؛ انتقال الگوی جنگ ارزان

سانه‌های غربی از جنگ ایران و اوکراین یک درس مهم گرفته‌اند: تعداد بالا، هزینه پایین، پراکندگی، بقاپذیری و ضربه‌زنی نامتقارن، معادله قدرت را تغییر داده است. آکسیوس گزارش داده که تایوان با الهام از پهپادهای شاهد ایران، پهپاد تهاجمی «پاپادلتا» را طراحی کرده است. اهمیت شاهد فقط در طراحی دلتاوینگ نیست؛ نسبت هزینه پایین به اثرگذاری عملیاتی بالا، الگویی است که تایوان را قادر می‌سازد حملات دوربرد و پرتعدادی علیه عمق چین طراحی کند.

گلوبال تایوان بریف نیز جنگ‌های ایران و اوکراین را نشانه بحران اقتصادی دفاع هوایی می‌داند. استفاده از موشک‌های چندمیلیون‌دلاری برای رهگیری پهپادهای چندده‌هزار دلاری، موازنه هزینه را به ضرر مدافع تغییر می‌دهد. اتکای صرف تایوان به پاتریوت و اسکای‌بو، این جزیره را در برابر موج پهپادی چین وارد جنگی فرسایشی و نابرابر می‌کند. آنچه در خلیج فارس و دریای سرخ آزمایش شده، اکنون دارد به شرق آسیا صادر می‌شود.

پنتاگون در تب پاکسازی؛ فروپاشی مرز میان جنگاوری و خشونت

وارآن‌دراکس در تحلیلی نوشته که ارتش آمریکا فاقد «دکترین اخلاقی» است و این فقدان، کارآمدی رزمی را آسیب می‌زند. نبود چارچوب الزام‌آور برای تبدیل اخلاق به بخشی از آمادگی رزمی، یعنی ارتش آمریکا برای فشار فیزیکی و ذهنی جنگ آموزش می‌بیند اما برای لحظه فروپاشی اخلاقی رزمنده زیر فشار خشونت، دکترین منسجمی ندارد.

گاردین ادبیات هگست درباره «حداکثر کشندگی» را نشانه تقلیل جنگاوری به نمایش خشونت می‌داند. آتلانتیک هگست را چهره‌ای توصیف کرده که تجربه تلویزیونی خود را به پنتاگون منتقل کرده و بیش از سنت نهادی وزارت دفاع، با منطق ارتباط مستقیم با ترامپ عمل می‌کند. رویترز از پاکسازی فرماندهان و حذف برنامه‌های تنوع، برابری و شمول در ارتش خبر داده است. پنتاگون در میانه جنگ ایران، دارد به میدان جنگ فرهنگی دولت ترامپ تبدیل می‌شود.

بازگشت اینترنت؛ پایان خاموشی یا آغاز فیلترینگ هوشمند؟

المانیتور بازگشت اینترنت به ایران را نه «گشایش ارتباطی»، بلکه «عبور از خاموشی کامل به وضعیتی همچنان محدود» توصیف کرده است. کاربران ایرانی از ادامه فیلترینگ، اختلال در اینترنت همراه، دشواری دسترسی به پیام‌رسان‌ها و وابستگی دوباره به وی‌پی‌ان سخن گفته‌اند. نیویورک تایمز این وضعیت را «خروج تدریجی از یک سیاه‌چاله اطلاعاتی» نامیده، اما بلافاصله یادآور شده که بخش بزرگی از جامعه، به‌ویژه کاربران فاقد ابزارهای فنی، هنوز از اتصال مؤثر محروم هستند.

نت‌بالکس اتصال را از منظر دسترس‌پذیری شبکه بالاتر ارزیابی کرده، اما بر فیلترینگ سنگین و محدودیت‌های جدید در پیام‌رسان‌ها و فروشگاه‌های نرم‌افزاری تأکید دارد. اختلاف میان داده‌های کالودفلر و نت‌بالکس نشان می‌دهد که «وصل بودن شبکه» با «قابل استفاده بودن اینترنت» فرق دارد. آنچه بازگشته، اینترنت آزاد نیست؛ نسخه‌ای محدود، مشروط و قابل قطع که بحران را موقتا مدیریت می‌کند، نه حل.

«جنگ شناختی» به مثابه ادامه سیاست با ابزارهای دیگر

پس از ناکامی آمریکا در تحقق «فشار حداکثری» و شکست در تغییر موازنه میدانی، واشنگتن وارد مرحله نوینی از «جنگ شناختی» شده است. در چارچوب نظریه‌های روابط بین‌الملل، جنگ شناختی نه جایگزین جنگ سخت، که مکمل آن در فضای ذهن‌ها و روایت‌هاست. هدف، نه کنترل قلمرو، که کنترل ادراک عمومی از واقعیت است. در مطالعات انقلاب اسلامی، این پدیده ذیل مفهوم «جنگ نرم» یا «تهاجم فرهنگی» نظریه‌پردازی شده، اما آنچه اکنون در هرمز و رسانه‌های غربی جریان دارد، فراتر از آن دو است: آمیختگی تهدید نظامی محدود، محاصره اقتصادی، عملیات روانی بومی‌سازی‌شده (با استفاده از جریان‌های داخلی مانند اصالحات) و بازتولید روایت‌های براندازانه در فضای مجازی.

اهمیت مطالعه این پدیده در انقلاب اسلامی از آن روست که جمهوری اسلامی ایران، برخلاف بسیاری از دولت‌های منطقه، نه یک «دولتملت» صرف، که یک «تمدندولت» با پشتوانه نظریه سیاسی تشیع و مردمسالاری دینی است. دشمن برای مقابله با چنین ساختاری، ناچار از ترکیب ابزارهای نظامی، اقتصادی و شناختی است. گزارش‌های «قاصد» نشان می‌دهد که این سه‌ضلعی، اکنون در نقطه هرمز به هم رسیده‌اند.

از برجام تا «آتش‌بس شکننده»

روندهای تاریخی این تحول، ریشه در خروج آمریکا از برجام (۲۰۱۸) و راهبرد «فشار حداکثری» دارد. آن راهبرد با شکست مواجه شد، زیرا ایران نه تسلیم شد و نه فروپاشید. جنگ مستقیم ۴۰ روزه (رمضان ۱۴۰۴) نیز اگرچه هزینه‌هایی برای ایران داشت، اما نتوانست موازنه را به نفع واشنگتن تغییر دهد. آنچه اکنون در هرمز جریان دارد، «آتش‌بسی شکننده» است که هر روز آزمون می‌شود.

میدل‌ایست‌فروم نیز به این نکته اذعان دارد که سپاه در لحظات بحرانی، مصلحت نهادی خود را بر تصلب ایدئولوژیک مقدم می‌دارد. اما آنچه فروم از آن غافل است، عاملیت مردم ایران و تاب‌آوری اجتماعیِ برآمده از سرمایه دینی و ملی است. محاصره دریایی، قطع اینترنت و فشار اقتصادی، جامعه ایران را شکست نداده، بلکه اشکال جدیدی از همبستگی منفی علیه «قلدری خارجی» تولید کرده است.

علت ناکامی های آمریکا در برابر ایران

چرا آمریکا در تحمیل «تسلیم» ناکام مانده است؟ سه عامل اصلی: اول، تبدیل تنگه هرمز به اهرم ژئواکونومیک. ایران نشان داده که بدون کنترل مستقیم، می‌تواند با تهدید ضمنی، امنیت انرژی جهانی را مختل کند. دوم، بازدارندگی نامتقارن موشکی و پهپادی که هزینه تجاوز را به مراتب بالاتر از منافع آن برای واشنگتن قرار داده. سوم، آنچه فراموش شده، «ظرفیت فرسایش‌پذیری اجتماعی» در برابر تحریم‌هاست. اقتصاد ایران آسیب دیده اما فرو نپاشیده، و این یک دستاورد نظری برای مدل «اقتصاد مقاومتی» است.

رسانه‌هایی مانند نیویورک تایمز و وال‌استریت‌ژورنال، جنگ را از زاویه «هزینه برای آمریکا» تحلیل می‌کنند، نه از زاویه «حق مقاومت برای ایران». این یک سوگیری لیبرالرئالیستی است که عامل «عدالت» را از معادله حذف می‌کند. از منظر انقلاب اسلامی، حمایت از محور مقاومت و حق حاکمیت بر هرمز، ذیل «دفاع از مظلوم» و «نفی سلطه» معنا می‌یابد، نه ذیل موازنه قدرت.

سناریوی فرسایش در هرمز

جنگ ایران و آمریکا به نقطه‌ای رسیده که هیچ‌کدام نمی‌توانند پیروز اعلام شوند، اما هر دو می‌دانند باخت چه بهایی دارد. در این میانه، تنگه هرمز مانند تیغ جراحی بر بازوی اقتصاد جهانی نشسته است؛ هر نفس کشیدن آن، نبض بازار نفت را تندتر می‌کند. ایران نه سرباز آمریکایی را در خیابان‌های بغداد دیده، نه موشک به نیویورک شلیک کرده، اما همان‌طور که فارن افرز هم اذعان دارد، «هرمز را در اختیار گرفته است». ورق‌ها آن‌قدر برگشته که اکنون یک جاسوس سابق اسرائیلی (پولارد) از «طوفانی بی‌مانند» می‌گوید و یک ژنرال آمریکایی (هگست) از «تمام شدن ذخایر موشکی». در این شطرنج فرسایشی، تنها مهره‌ای که هنوز سقوط نکرده، صبر راهبردی ملتی است که سی سال تحریم و چهل روز جنگ را پشت سر گذاشته است. او هنوز بر صفحه شطرنج ایستاده، نه به عنوان شاه مات‌شده، که به عنوان وزیری که بازی را به بن‌بست کشانده.

پاینده باد جمهوری اسلامی ایران 

شکسته‌تر باد هیمنه ایالات متحده 

الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمة إلی مدارج الکمال

ارسال نظرات