۱۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۳
کد خبر: ۸۱۶۸۱۴
تفنگدار سابق نیروی دریایی آمریکا مطرح کرد؛

افشای پروژه «تجزیه خاورمیانه»؛ ایران همواره هدف شماره یک بوده است

افشای پروژه «تجزیه خاورمیانه»؛ ایران همواره هدف شماره یک بوده است
نیکلاس کن اوکیف با پرده‌برداری از راهبرد صهیونیستی «اوده یینون»، فاش کرد: بی‌ثباتی منطقه و ایجاد گروه‌های تروریستی، بخشی از نقشه کلان برای «بالکانیزه‌کردن» خاورمیانه و تفرقه‌افکنی میان شیعه و سنی است تا مانع از اتحاد ادیان در برابر دشمن واقعی شوند.

به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، «نیکلاس کن اوکیف» تفنگدار سابق نیروی دریایی آمریکا و فعال حقوق بشر در گفت‌وگویی به چرایی سفر به شهر مقدس قم و رخدادهای جنگ رمضان و اقدامات جنایتکارانه و متجاوزانه آمریکا و رژیم صهیونیستی پرداخته و اقدامات ضد حقوق بشری آنان را مورد انتقاد قرار داده است.

متن کامل این گفت‌وگو به شرح زیر است:

پرسش: شما پیش‌تر در میناب، تهران و مشهد کارهای پرتأثیری انجام داده بودید. چرا لازم دیدید که به قم هم بیایید؟

اوکیف: قم جایگاهی محوری دارد؛ کانون و مرکزِ ثقلِ آموزه‌های معنوی است. روشن است که اسلام به‌شکلی مضحک بد فهمیده شده، و این بدفهمی عمدی است؛ از همین‌رو باید سدِّ برنامه‌ریزیِ ذهنی، تلقین، شست‌وشوی مغزی و تبلیغات را شکست تا بتوان اسلامِ حقیقی را آموزش داد؛ دینی که حقیقت مسیحیت را متجلی می کند، چراکه نسخه راستینِ مسیحیت تفاوتِ چندانی با آن ندارد. باور من این است که اگر ما مسیحیان راه را گم نکرده بودیم، هرگز نیازی به آمدنِ پیامبر محمد نبود؛ او آمد، زیرا ما راه را گم کردیم. آموزه‌های معنویِ اسلامِ حقیقی و بصیرتِ تاریخی اهمیتی بنیادین دارند، و فهم و آموختنِ آن‌ها توانِ مرا برای نیکی‌کردن افزون می‌کند. به همین سبب، قم بهترین جای برای حضور است.

م/

پرسش: وقتی نخستین‌بار خبرِ حمله به ایران را شنیدید، برایتان شوک‌آور بود یا چیزی بود که مدت‌ها انتظارش را می‌کشیدید؟

اوکیف: از دیرباز می‌دانستم که ایران در واقع همواره هدفِ شماره یک بوده است. آنان نمی‌توانستند نخست به ایران حمله کنند، زیرا لازم بود ابتدا موانعِ کوچک‌تر را از سرِ راه بردارند. عراق در صدر قرار داشت؛ هم بسیار نزدیک بود، هم ارتشی بزرگ داشت و هم بخشِ مهمی از «اسرائیلِ بزرگ» به‌شمار می‌رود. سیاستِ آنان همواره بر پایه [طرحِ] اوده یینون بوده است؛ راهبردی که در دهه ۱۹۸۰ برای اسرائیل تدوین شد و من همیشه خواندنش را به مردم توصیه کرده‌ام. سراسرِ این راهبرد درباره تجزیه و بالکانیزه‌کردنِ کلِ منطقه است: ساختنِ اسلامی قلابی همچون داعش و القاعده، دامن‌زدن به شکافِ شیعه و سنی، سر بریدن و انجامِ این کارهای دیوانه‌وار، تا منطقه به لانه‌ای از خشونت و خشم و انتقام بدل شود. این آشکارا شیوه همیشگیِ آنان در طولِ تاریخ بوده است: تفرقه بینداز و حکومت کن. خدا نکند که ما گوییم‌ها، یا مسیحیان و مسلمانان، کنارِ هم بیاییم و بفهمیم دشمنِ واقعی کیست. همان لحظه که این اتفاق بیفتد کارشان تمام است، پس مجبورند ما را در تفرقه نگه دارند.

همیشه می‌دانستم که سراغِ شما نیز خواهند آمد. با تحریم‌های اقتصادی و تبلیغات، شما را نرم و آماده کرده‌اند؛ یعنی در تمامِ این مدت در حالِ ضربه‌زدن بوده‌اند، چنان‌که خود می‌دانید. و اکنون ضربه بزرگ فرارسیده است؛ به اینجا رسیده‌ایم.

پرسش: بالاترین مرجعِ دینیِ ایران سلاحِ هسته‌ای را حرام اعلام کرد و سپس هدف قرار گرفت. شما به‌عنوان یک تفنگدارِ پیشین، چنین موضعی و اساساً این سلاح‌ها را چگونه می‌فهمید؟

اوکیف: این تنها ریاکاریِ محضِ [آنان] را آشکار می‌کند. آنان همان کسی را ترور می‌کنند که بارها و بارها گفته بود [که نباید چنین سلاحی داشت] و من با او هم‌عقیده‌ام. آیا خدا می‌خواهد هیچ‌یک از ما سلاحِ هسته‌ای داشته باشیم؟ باور ندارم که چنین باشد، و این مزیتِ تاکتیکی برایم اهمیتی ندارد. می‌دانم که برای کره شمالی کارگر افتاده، اما به چه بهایی؟ من ترجیح می‌دهم به شریف‌ترین شکل بمیرم؛ و فرستادنِ موشکی هسته‌ای به سرزمینی دوردست هرگز چنین نیست. این کار مانندِ کارِ همان خلبانانِ هواپیما، همان خلبانانِ اف-۱۵، است که آن را با فیلمِ «تاپ‌گان» و مانندِ آن می‌ستایند. ما کودک‌کُشیم؛ ما قاتلانی پرنده‌ایم. حال‌آنکه راهی هست که با شرافت بکُشی.

پرسش:  دیدگاهِ اسلام درباره جنگ و دفاع را چگونه برای مخاطبِ غربی توضیح می‌دهید؟

اوکیف: دقیقاً به همین سبب این سخنان را می‌گویم. باید از پایه‌ای‌ترین سطح آغاز کرد؛ آنان حتی همین سطحِ پایه را نیز درنمی‌یابند و سخنتان را باور نمی‌کنند، زیرا گمان می‌کنند شما تروریستی هستید که با زیرکی سخن می‌گوید اما در نهایت قصدِ کشتنشان را دارد. ولی آن‌گاه که از سطحِ بنیادی آغاز کنید  «ما عیسی را دوست داریم، مریم را دوست داریم، دینِ صلحیم، قواعدِ جنگیِ بسیار سخت‌گیرانه‌ای داریم و تا شرایطی معیّن فراهم نشود واردِ جنگ نمی‌شویم، و حتی هنگامی که شما، تفنگداران و تکاورانِ ارتشِ آمریکا، را اسیر بگیریم، بر پایه قوانینِ جنگ در اسلام با شما رفتار می‌کنیم» تصویری دیگر پدید می‌آید؛ همان کاری که حماس به‌زیبایی نشان داد. آنان نه‌تنها تجاوز نکردند، بلکه از آن زنان محافظت کردند و برایشان پوشش فراهم آوردند.

م/

پرسش: پس وقتی می‌خواهید یک پیامِ درست را از آن دیوارِ «برنامه‌ریزیِ ذهنی» عبور دهید، واقعاً چه چیزی کارساز است؟

اوکیف: باید از سطحِ [فکرِ] یک کودک آغاز کنید، نه از سطحِ دکترای دانشگاهی، زیرا آن را درنمی‌یابند؛ پس باید با آنان همچون کودکان رفتار کرد. آن پیام را بارها و بارها، از زوایای گوناگون و با چهره‌های متفاوت، به آنان رساند. اما آنچه در مخاطبِ غربی بیش از هر چیز نیاز دارید، کسانی است که غربی به‌نظر برسند و غربی سخن بگویند، زیرا مخاطب همین است. به‌سببِ همان فنونِ کنترلِ ذهن که مانعِ رسیدنِ دانشِ درست به آنان می‌شود، باید این نکته را در نظر گرفت و از زوایایی به سراغشان رفت که در همان نگاهِ نخست به‌طور خودکار جبهه نگیرند.

 پرسش: شما گفته‌اید ایران باید به‌مراتب دقیق‌تر به رسانه‌های غربی توجه کند. این کار در عمل چه شکلی دارد؟

اوکیف: ایران باید جدی روی تشکیلِ تیم‌هایی سرمایه‌گذاری کند که به‌ویژه رسانه‌های غربی را زیر و رو کنند. برای نمونه، از مردم می‌پرسم آیا تاکر کارلسون و کندیس اووِنز را می‌شناسند؛ افرادی که باهوش و نیک‌اند، اما این چهره‌ها را نمی‌شناسند و حتی کمتر می‌دانند که این روزها کندیس و تاکر و امثالِ آنان درباره چه رویدادهایی سخن می‌گویند. این یک اشتباه است. باید تیم‌هایی داشته باشید که این مطالب را رصد و بررسی کنند، موضوعاتِ داغ و پرمخاطبِ آمریکا را زیرِ نظر بگیرند، و هر روز مطالبی منتشر کنند که با هدف‌های الگوریتمِ موضوعاتِ پرطرفدار هم‌خوان باشد.

این کار نیازمندِ افرادی ویژه است. چنین تیمی نه‌تنها این ویدئوها را تماشا می‌کند، بلکه نظراتِ ذیلِ آن‌ها را نیز می‌خواند، زیرا آن نظرات نبضِ کار است؛ از آن‌ها می‌توان دریافت که مردم به کدام سو می‌روند، چه می‌اندیشند، چه چیزی می‌گیرند و چه چیزی نمی‌گیرند. بار دیگر می‌گویم که با خرسندی حاضرم در این زمینه یاری و مشورت دهم، زیرا توضیحِ این موضوع برایم اندکی دشوار است؛ ناچارم تمامِ زمینه و بسترِ ماجرا را شرح دهم، حال‌آنکه مردم از آن بی‌خبرند. اما اگر آگاه شوند، روان و ذهنیتِ مخاطبِ هدف را درمی‌یابند و شناختِ روانِ مخاطبِ هدف ضروری است.

پرسش: آیا نقطه عطفی بود، آن لحظه‌ای که فهمیدید باید در برابرِ بی‌عدالتی بایستید؟ این در کودکی رخ داد یا در دورانِ نظامی‌گری؟

اوکیف: هر دو. اگر بخواهم یک پاسخِ واحد بدهم، این همان چیزی است که ما در غرب «لحظه قرصِ قرمز» می‌نامیم. در فیلمِ «ماتریکس» ، در آن صحنه مشهور، از نئو شخصیتِ اصلی با بازیِ کیانو ریوز پرسیده می‌شود که آیا می‌خواهد بداند ماتریکس چیست. ماتریکس استعاره‌ای است از دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم؛ همچون طبقه اپستین، مجتمعِ نظامیصنعتی و نظامِ بانکی، و آن شیوه‌ای که همه دست‌به‌دستِ هم می‌دهند تا ما را به بردگی بکشند و تا حدِّ تحسین‌برانگیزی نیز در این کار کامیاب بوده‌اند. به نئو این فرصت داده می‌شود که ماهیتِ ماتریکس را دریابد: اینکه به‌راستی چیست، چگونه کار می‌کند و چگونه مهار می‌کند. یا می‌تواند قرصِ آبی را بخورد و در عالمِ خیال و بی‌خبری بماند همان راهی که بیشترِ ما برگزیده‌ایم. آمریکایی‌ها نیز با خیالی آسوده و در کرختی نشسته‌اند و نسل‌کشی‌ای را تأمینِ مالی می‌کنند، بی‌آنکه هرگز خود را با آن تکه‌های اجساد و آن همه فاجعه مرتبط ببینند.

م/

چند عامل در کار بود. نخست، پدرم که این را تا هنگامِ مرگش نمی‌دانستم. او را در چهارسالگی به یتیم‌خانه سپردند و از تنها خواهرش جدا کردند، و از نظرِ روانی، جسمی و جنسی موردِ آزار قرار گرفت؛ با این‌همه نابغه بود، نابغه‌ای تمام‌عیار با ذهنی شگفت‌انگیز. اما آن زخمِ روحی نگذاشت حتی تنها پسرش را دوست بدارد، و آن پسر من بودم. او مرا می‌ترساند و آزار می‌داد. مقصودم این است که هر کودکی آرزو دارد پدرش او را دوست بدارد و پرورش دهد که امری سالم است اما پدرِ من آزارم داد و ترساندم. با این حال، همین خوب بود، زیرا انگیزه‌ام شد: محبتِ پدرم را می‌خواستم و او دریغ می‌کرد، پس با خود گفتم پدر، تو را تحتِ تأثیر قرار خواهم داد! همین سرانجام مرا به تفنگدارانِ دریایی کشاند، حال‌آنکه هیچ قصدِ پیوستن نداشتم و زندگی‌ای بهشتی داشتم. با این‌همه، فیلمِ «غلافِ تمام‌فلزی» را دیدم و از همان لحظه با خود گفتم: این همان چیزی است که می‌خواهم.

پرسش: و بعد، تفنگدارانِ دریایی شما را به جایی رساندند که انتظارش را نداشتید.

اوکیف:  پدرم می‌بایست به پسرش، به این تفنگدار، احترام بگذارد؛ و این بخشِ بزرگی از ماجرا بود. سپس تفنگداران مرا به مسئله بعدی رساندند: اینکه حقیقت را گفتم و از فرمانی غیرقانونی سرپیچی کردم. سوگندِ ما دقیقاً همین را می‌گوید و بارها آن را نقل کرده‌ام: «من، کِنِت اوکیف، بدین‌وسیله سوگند یاد می‌کنم که از قانونِ اساسیِ ایالاتِ متحده پاسداری و دفاع کنم، با همه دشمنانِ داخلی و خارجی بجنگم، به آن وفادار و معتقد بمانم، و از فرمان‌های افسرانِ مافوق و رئیس‌جمهورِ ایالاتِ متحده، مطابق با قانونِ متحدالشکلِ کیفریِ نظامی، پیروی کنم. خدا یاری‌ام کند.» بر پایه همین قانونِ متحدالشکل، اگر فرمانی غیرقانونی به تو بدهند مثلاً فرمانِ حمله به کشوری بر پایه بهانه‌ای دروغین که ما را به خطر می‌اندازد آن فرمان غیرقانونی است و باید دسته‌جمعی از اجرای آن سر باز زد. من همین کار را کردم و سخت تنبیه شدم؛ و سرانجام ترخیصی «غیرشرافتمندانه» و بی‌هیچ مزایایی گرفتم. پس من همان «آدمِ غیرشرافتمندی» هستم که کارِ شرافتمندانه را انجام داد. به سوگندم وفا کردم و [به آنها گفتم] شما مرا «غیرشرافتمند» می‌خوانید؟ شما قاضیِ من نیستید. آن زمان هنوز نمی‌دانستم، اما خدا قاضیِ من است؛ او تنها قاضیِ من است. من همان خواهم گفت و خواهم کرد که شرافتم حکم می‌کند.

قرصِ قرمزم را در تفنگدارانِ دریایی خوردم و وقتی بیرون آمدم، وقفِ حقیقت شده بودم؛ حقیقت، و اینکه هیچ‌کس آزادی‌ام را نمی‌گیرد. از هیچ‌کس واهمه ندارم و کوتاه نمی‌آیم؛ همان می‌کنم که خدا فرمان می‌دهد، و بس.

پرسش: گفته‌اید که برای جوانانِ ایران هم یک چالشِ جدی می‌بینید. آن چیست؟

اوکیف: به فرهنگ و تمدنِ شما عمیقاً احترام می‌گذارم، اما هم‌اکنون برای ایران چالشی بزرگ نیز می‌بینم: نسلِ جوان‌تر، شیفته و سرمستِ اندیشه آزادی و آزادی‌های فردی و هر آنچه در غرب به‌دست می‌آید شده است، بی‌آنکه بفهمد رفتن به آن مسیر سرانجامش همان آمریکا می‌شود. «این پیامدها همراهِ همان آزادی‌ای می‌آیند که حسرتش را می‌کشید؛ پس مراقب باشید! باید آن پایه معنویِ استوار همان قطب‌نمایی را که چیزها را شفاف نشان می‌دهد حفظ کنید، و در عینِ حال سطحی از آزادی را بیابید که مردم و جوانانتان را سیراب و خشنود کند.» این چالشی دشوار است.

خطرِ دیگر این است که برای برخی، اندک‌اندک چنین رخ می‌دهد: [جوان] با پایه‌ای استوار از اسلام آغاز می‌کنند، اما در همان حال این چیزها را نیز دنبال می‌کند؛ شاید بخواهد مشروب بنوشد، مواد مصرف کند یا در کلوب به مهمانی برود، و با این‌همه هنوز مسلمان است. خدا به انسان مجالِ گناه‌کردن و خطاکردن می‌دهد؛ این بخشی از همان فرایند است. ما کامل زاده نشده‌ایم، و همین چالش‌هاست که به‌راستی تعیین می‌کند چه کسی هستیم. آن را به رابطه پدر و فرزند تشبیه می‌کنم. خدا همچون والدی است که ما را عمیقاً دوست می‌دارد، نعمت‌های فراوان بخشیده، مراقبمان بوده و روزی‌مان را رسانده است؛ اما جایی فرامی‌رسد که باید بگذاری فرزندت برود، زیرا هرچه بیشتر بخواهی او را مهار یا دستکاری کنی، بیشتر او را به همان سو می‌رانی.

م/

پرسش: به نظرِ شما چه کسی رهبرِ واقعی به‌شمار می‌آید و چرا این مبارزه به چنین کسانی نیاز دارد؟

اوکیف: می‌دانم که اگر همین امروز بمیرم، کارهای شگفت‌انگیزی کرده‌ام و هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که همه توانم را به‌کار نگرفتم یا موضعم را اعلام نکردم؛ کاملاً روشن گفته‌ام کجا ایستاده‌ام. با این حال، من به‌تنهایی نمی‌توانم دنیا را نجات دهم؛ این کار را «ما» [با هم] می‌توانیم [انجام دهیم]. اگر کنارِ هم بایستیم، پیروز می‌شویم. پس بی‌گمان رهبرانی خواهند بود، و درست به همین سبب است که رهبرانِ ما را نیز بی‌اعتبار جلوه می‌دهند. آیا دونالد ترامپ رهبر است؟! سردار سلیمانی رهبرِ واقعی است؛ یحیی سنوار رهبرِ واقعی است؛ ما رهبرانِ بسیاری داریم. مالکوم ایکس نیز رهبری واقعی بود، و چون آن جمله مشهور را گفت، ناگزیر بلافاصله پس از حجّش او را کشتند: «من از یک بشقاب غذا خوردم و از یک جام نوشیدم با کسانی که در کشورِ من سفیدپوست خوانده می‌شوند، اما تنها چیزی که دیدم یک برادر بود.» صادقانه بگویم، ما از پسِ این کار برمی‌آییم و من در این فرایند نقشی محوری خواهم داشت. اما در نهایت، این به آینده فرزندانِ ما مربوط است.

ما برادریم. اگر ساده‌لوحانه به دامِ دشمن بیفتیم، به جانِ یکدیگر خواهیم افتاد، و این کاری احمقانه است. به‌ویژه ما مسیحیان و [بعضی] مسلمانان که سخت به بیراهه رفته‌ایم؛ و این مایه اندوه است. من مسیحی‌ای راستینم نه بی‌نقص، اما درست‌آیین و شما برادرانِ من‌اید؛ پس جنگیدنِ ما با یکدیگر بیهوده است. آری، با داعش می‌جنگم، اما آنان مسلمانِ واقعی نیستند.

پرسش: دنیای عاقل از نگاهِ شما چه شکلی است؟ دنیایی که بر پایه «حق با زورمند است» بنا نشده باشد؟

اوکیف: دنیای عاقل هیچ شباهتی به این دنیای جنونِ جمعی ندارد [که در آن] حق با زورمند است، قلدر پیروز می‌شود، و ما به مالِ همسایه چشم می‌دوزیم و اگر زورمان برسد آن را می‌رباییم؛ [و در آن] زندگی به «انسان، گرگِ انسان» بدل شده است. در دنیایی عاقل، نه‌تنها بر سرِ تفاوت‌هایمان نمی‌جنگیم و یکدیگر را نمی‌کشیم، بلکه آن تفاوت‌ها را ارج می‌نهیم. از یکدیگر می‌آموزیم، زیرا محترمانه گفت‌وگو می‌کنیم و به کشورهای یکدیگر می‌رویم؛ و هرچند شاید به توافق نرسیم، بصیرت‌هایی پدید می‌آید که سپس آن را در دلِ فرهنگِ خود به بحث می‌گذاریم.

آن دنیای بهتر را می‌بینم؛ به‌معنای واقعیِ کلمه آن را می‌بینم و تصویری از آن در ذهن دارم که هیچ شباهتی به این دنیا ندارد. آنگاه هر آنچه امروز عادی‌سازی شده همان‌گونه که حقیقت آن است به آن نگاه می‌شود و دیگر وجود نخواهد داشت؛ و تنها در مدرسه‌ها به کودکان آموخته می‌شود تا تاریخمان را به یاد بسپاریم و دیگر به این روزهای تاریکِ جنون بازنگردیم.

م/

پرسش: شما اغلب می‌گویید «هرطور که بشود، ما برنده‌ایم.» مقصودتان از این چیست؟

اوکیف: هرطور که پیش برود، ما برنده‌ایم. آنان سخت از مرگ می‌هراسند؛ اما به ایرانیان بنگرید که فریادِ «الله‌اکبر» سر می‌دهند، گویی می‌گویند «در آغوشم بگیر». این درست نقطه مقابل است. آنگاه که خدا را داری و درمی‌یابی که گران‌بهاترین چیز همین روح است، دیگر چرا باید از تو [دشمن] بترسم؟ اگر قرار باشد بمیرم و شهید شوم چنان‌که سرنوشتِ بیشترِ ماست آنگاه چه می‌شود؟ ابدیت تثبیت شده است و من آماده‌ام. این دنیا یک آزمون است و در آن فرصتِ استراحت چندانی نیست و من می‌خواهم ببینم آیا می‌توانم اینجا یک پیش‌گویی را نقشِ بر آب کنم؟ قرار است مرا بکشید! اما بگذارید فقط ببینیم!

ارسال نظرات