۱۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۹
کد خبر: ۸۱۶۹۹۵

چگونه ایران «مذاکرات با آتش» را عرصه‌ای برای بازسازی موازنه منطقه‌ای کرد

چگونه ایران «مذاکرات با آتش» را عرصه‌ای برای بازسازی موازنه منطقه‌ای کرد
هرگونه تلاش برای احیای الگوی قدیمی «فشار حداکثری بدون هزینه» اکنون با پاسخ‌های نامتقارن و مستقیم روبروست که می‌تواند کل معماری امنیتی رژیم صهیونی را به چالش بکشد.

به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، اظهارات جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، درباره اعتقاد ترامپ به امکان توافق بلندمدت هسته‌ای با جمهوری اسلامی ایران، در ظاهر نشانه‌ای از تمایل به دیپلماسی به نظر می‌رسد. اما این ادعا در بستر تحولات جاری خاورمیانه، معنایی متفاوت و پیچیده‌تر پیدا می‌کند. جمهوری اسلامی ایران بارها بر فقدان تصمیم برای دستیابی به سلاح هسته‌ای تأکید کرده، اما همزمان بر حق غنی‌سازی صلح‌آمیز و ضرورت تضمین‌های متقابل پافشاری دارد. آنچه ونس آن را «کاستی بازرسی» در برجام پیشین می‌نامد، در عمل با واقعیت جدیدی مواجه شده است: جمهوری اسلامی ایران امنیت بیروت را ذیل چتر امنیتی خود قرار داده و هر توافق آینده را مشروط به توقف جنگ در لبنان کرده است.

این پیوند مستقیم میان برنامه هسته‌ای و جبهه لبنان، نشان‌دهنده گذار از مرحله مدیریت منفعلانه بحران به مرحله بازتعریف قواعد درگیری است. جمهوری اسلامی ایران دیگر به مدیریت نبرد از طریق نیروهای مقاومت بسنده نمی‌کند و خود را به عنوان حامی نظامی مستقیم معرفی کرده و معادلات بازدارندگی جدیدی را بر منطقه تحمیل می‌نماید. این تغییر، پایان روند کاهش تنش پس از آتش‌بس‌های موقت را رقم زده و بازگشت به رویارویی مستقیم را به عنوان گزینه‌ای منطقی در برابر فشار مداوم رژیم صهیونی جنایتکار تثبیت کرده است.

جمهوری اسلامی ایران به عنوان قدرت نوظهور منطقه‌ای-جهانی

در سطح ژئوپلیتیک، تحولات اخیر حاکی از جابه‌جایی تدریجی در موازنه قدرت است. ایران با ایجاد عمق راهبردی از طریق شبکه مقاومت (لبنان، سوریه، عراق، یمن و فلسطین)، مفهوم امنیت ملی را از مرزهای جغرافیایی فراتر برده است. این شبکه، یک ساختار عملیاتی یکپارچه است که هزینه هر اقدام تهاجمی علیه هر یک از اجزای آن را بر کل محور تحمیل می‌کند. مقایسه این وضعیت با دهه پیش، تفاوت آشکاری را نشان می‌دهد: پیش از این، جمهوری اسلامی ایران بیشتر در موقعیت دفاعی قرار داشت، اما اکنون توان پیش‌دستانه و پاسخ مستقیم را به عنوان ابزار دیپلماسی اجباری به کار می‌گیرد.

شکست طرح‌های ترامپ برای حمله مستقیم یا فروپاشی کامل محور مقاومت، در این چارچوب معنادار است. فشار حداکثری اراده سیاسی و ظرفیت بازدارندگی ایران را تقویت کرد. امروز، جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت نوظهور، در حال بازسازی هویت راهبردی خود از «کشور تحت تهدید» به «معمار نظم جایگزین» است. این روند با منافع ملی ایران همخوانی دارد؛ زیرا انزوای جبهه مقاومت را منتفی کرده و هر بحران محلی را به بخشی از نبرد بزرگ‌تر بر سر آینده نظم منطقه‌ای تبدیل می‌کند. اگر این الگو ادامه یابد، آینده خاورمیانه نه بر پایه هژمونی یکجانبه آمریکا-اسرائیل، که بر اساس توازن چندقطبی مبتنی بر اراده و توان میدانی شکل خواهد گرفت.

گسست روایت برتری و بازسازی مشروعیت

از منظر گفتمانی، اظهارات ونس بخشی از تلاش برای احیای روایت «ایران تهدید» است، اما این روایت با گسست‌های معنایی جدی مواجه شده. گفتمان غربی-صهیونیستی همواره بر «برتری مطلق نظامی» و «آزادی عمل بدون هزینه» تکیه داشته، اما تحولات لبنان این روایت را به چالش کشیده است. حزب‌الله با تبدیل جنگ کلاسیک به جنگ نامتقارن، برتری هوایی رژیم صهیونی جنایتکار را مشروط کرده و هزینه تصمیم‌گیری را برای تل‌آویو به شدت افزایش داده است.

تجربه زیسته مقاومت در لبنان، نمادی از «عدم تسلیم» شده است. تحریم‌ها، تهدیدها و جنگ رسانه‌ای نتوانسته‌اند اراده جمهوری اسلامی ایران و متحدانش را بشکنند. این استمرار، گفتمان مقاومت را از حالت دفاعی به حالت الهام‌بخش تبدیل کرده و احساس تنهایی را در میان جریان‌های منطقه‌ای کاهش داده است. در مقایسه با پیش از عملیات طوفان‌الاقصی، امروز شاهد هستیم که مشروعیت مردمی مقاومت عمیق‌تر شده است. اسرائیل غاصب ممکن است زیرساخت‌هایی را نابود کند، اما نتوانسته اراده و توان عملیاتی را از میان بردارد. این شکاف میان روایت رسمی و واقعیت میدانی، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای گفتمانی جمهوری اسلامی ایران است.

راهبردهای فعال برای تقویت هویت و منافع ملی

در سطح سیاست‌گذاری، این تحولات نیازمند رویکردی آینده‌پژوهانه و غیرانفعالی است. سیاست‌گذاران فرهنگی باید بر روایت‌سازی عمیق از «بازدارندگی شبکه‌ای» تمرکز کنند؛ روایتی که هویت دینی و ملی را نه در تقابل صفر-مجموع، که در چارچوب عدالت جهانی و حمایت از مستضعفین بازتعریف کند. از منظر امنیتی، تقویت توان موشکی، پهپادی و اطلاعاتی در کنار انسجام جبهه داخلی، ضروری است. تقنینی‌ها نیز باید با تصویب قوانینی برای حمایت پایدار از عمق راهبردی، این ظرفیت را نهادینه سازند.

پرسش کلیدی این است: اگر این روند ادامه یابد، چه آینده‌ای شکل می‌گیرد؟ جمهوری اسلامی ایران با تبدیل شدن به قدرت نوظهور، می‌تواند الگویی برای سایر بازیگران ارائه دهد که مقاومت، نه تسلیم، مسیر عزت و پیشرفت است. این رویکرد، تقویت هویت دینی را با منافع ملی درهم می‌آمیزد و از انفعال به سمت ابتکار عمل حرکت می‌کند.

حزب‌الله و تثبیت بازدارندگی میدانی: تغییر ماهیت جنگ

حزب‌الله در لبنان، نمونه‌ای برجسته از این پارادایم جدید است. ترکیب نیروی انسانی ایدئولوژیک، تجربه عملیاتی، توان موشکی-پهپادی و شناخت جغرافیا، برتری کلاسیک رژیم صهیونی جنایتکار را محدود کرده است. اهمیت آن فراتر از شلیک موشک است؛ ایجاد هزینه برای تصمیم‌گیران اسرائیلی و مانع شدن از روایت «پایان مقاومت» است. هر حمله به ضاحیه یا مناطق حساس، با تهدید نقاط حیاتی اسرائیل تروریست پاسخ داده می‌شود. این واقعیت، منطق صحنه را تغییر داده و بازدارندگی را از بیانیه به عمل تبدیل کرده است.

خاورمیانه امروز همچون شطرنجی است که مهره‌های آن دیگر اراده، مشروعیت و شبکه‌های نامرئی مقاومت نیز بر صفحه حاکمند. جمهوری اسلامی ایران با قرار دادن «آتش» در کنار میز مذاکره، نشان داده که بدون پذیرش واقعیت میدانی جدید، هیچ توافقی پایدار نخواهد بود. تصویر مقاومت، همچون درختی ریشه‌دار در خاک تاریخ و آسمان آرمان، در برابر طوفان‌ها ایستاده و شاخه‌هایش را به سراسر منطقه گسترده است.

پاینده باد جمهوری اسلامی ایران 

شکسته‌تر باد هیمنه ایالات متحده 

الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمة إلی مدارج الکمال

ارسال نظرات