یادداشت؛
حماسهای به وسعت نسلها؛ فرزندانمان را به آغوش تاریخ بیاوریم / اکنون نوبت ماست...
آیین تشییع رهبر شهید فرصتی برای ثبت یک خاطره تاریخی در کنار خانواده است؛ رویدادی که از مردم دعوت میکند با حضور در تهران، سهم خود را در روایت این روز ماندگار ایفا کنند.
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، بچههای ما تاریخ را نه میان سطرهای سرد کتابهای درسی، بلکه در قلب تپندهی خیابانها و در میان دریای خروشان ملتی که برای شرف و عزت خود ایستاده، میآموزند. امروز، روزِ رقم خوردن یک برگ سپید و ماندگار از تاریخ معاصر ماست؛ روزی که فراتر از یک سوگواری، یک تجدید عهد شکوهمند، حماسی و خانوادگی است.
غوغای وداع؛ وقتی دههچهارصدیها حماسهساز میشوند
گزارشهای میدانی و تصاویر بینظیر ثبتشده از آیین وداع در مصلای امام خمینی(ره)، گویای حقیقتی شگفتانگیز و جریانساز بود؛ آیینی که شاید در نگاه اول مخاطبش بزرگسالان بودند، با حضور هوشمندانه مردم تبدیل به تجلیگاه حضور بینظیر و چشمگیر خانوادهها شد.
از نخستین ساعات بامداد تا دلِ نیمهشب، پدران مقتدر و مادران فداکاری را دیدیم که آغوششان مأمن فرشتههای کوچکی بود که با چشمان معصوم خود، بزرگی این ملت را نظاره میکردند. کودکان خردسال و نوجوانان نسل جدید (دههچهارصدیها) با در دست داشتن پرچمهای سهرنگ ایران، تصاویر زیبای رهبر شهید و شاخههای گل در کنار والدین خود در صفوف طولانی ایستادند تا ثابت کنند غیرت، هویت و وطنپرستی، ارثیهای است که سینه به سینه در این خاک ریشه دوانده است.
حماسهای به وسعت نسلها؛ وقتی خانوادهها تاریخ را روایت میکنند
برخی تصاویر، فقط ثبت یک لحظه نیستند؛ روایت یک ملتاند. گاهی یک قاب، به اندازه صدها صفحه تاریخ سخن میگوید و آنچه را واژهها از بیانش ناتواناند، در سکوت خود فریاد میزند.
این تصاویر، تنها عکسهایی از یک مراسم نیستند؛ مانیفست تصویری یک ملت هستند؛ ملتی که در روزی تاریخی، پیر و جوان، زن و مرد، پدر و مادر، کودک و نوزاد را در کنار یکدیگر به میدان آورد تا نشان دهد تاریخ این سرزمین، با حضور همه نسلها نوشته میشود.
نسلی که تاریخ را از نزدیک لمس میکند

در نخستین قاب، مادر و دختران نوجوانی را میبینیم که در سکوتی آکنده از اندیشه، تصاویر رهبر شهید را در آغوش گرفتهاند. نگاههایشان به افقی دوخته شده که گویی آینده ایران را جستوجو میکند. این تصویر، روایت نجابت نسلی است که آمده تا در کنار خانواده، سهم خود را از یک روز ماندگار تاریخ ادا کند.
وقتی خانواده، بزرگترین پرچمدار میدان میشود

قاب دوم، شکوه خانواده ایرانی را به تصویر میکشد؛ پدری که در کنار همسر، دختران و پسر خردسالش ایستاده است. پرچمها، تصاویر شهدا و نشانههای وفاداری در دستان اعضای خانواده، گواه آن است که این حضور، یک انتخاب فردی نیست؛ تصمیم مشترک یک خانواده برای حضور در کنار ملت است.
اینجا خانواده، فقط تماشاگر تاریخ نیست؛ خود بخشی از تاریخ است.
پلی میان دیروز و فردا

در تصویر دیگر، پیرمردی سپیدمو با دستانی که سالها رنج و تجربه را بر خود دیدهاند، پوستری را در دست گرفته که در آن مهربانی و عطوفت با آینده این سرزمین پیوند خورده است.
در چهره او، تمام نسل نخست انقلاب ایستاده است؛ نسلی که امروز آمده تا میراث خود را به نسلهای بعد بسپارد.
چشمهایی که آینده را میبینند
در قاب نوجوان ایرانی، نگاه استوار و نافذ او از میان جمعیت عبور میکند. در دستانش تصویری از ایران و جمعیتی است که در کنار هم ایستادهاند و بر آن نوشته شده است:
«تو به ما جرأت طوفان دادی.»

این فقط یک پوستر نیست؛ عهد نسل جدید با آینده است؛ نسلی که آمده تا نشان دهد پرچم این سرزمین بر زمین نخواهد ماند.
فرشتههای کوچک این سرزمین
در میان هزاران تصویر، قابهایی از کودکان بیش از همه دل را میلرزاند.
دختربچهای که پرچم ایران را چون شنلی از افتخار بر دوش انداخته و تصویر رهبر شهید را با دستان کوچک خود در آغوش گرفته است.

پسرکی که با همان معصومیت کودکانه، پرچم وطن را بر شانه بسته و با چشمانی روشن، در میان دریای انسانها ایستاده است.
آنها شاید امروز همه ابعاد این روز را درک نکنند؛ اما سالها بعد، وقتی این تصاویر را ببینند، خواهند گفت:
«من هم در آن روز بزرگ، کنار پدر و مادرم بودم.»
کالسکهای که در مسیر تاریخ حرکت میکند

شاید تأثیرگذارترین تصویر، پدری باشد که در میان موج خروشان جمعیت، کالسکه فرزند خردسال خود را آرام پیش میراند.
جمعیت در حرکت است؛ پرچمها در اهتزازند؛ شعارها در فضا طنینانداز شدهاند و کودکی آرام در کالسکه خوابیده است.
گویی تاریخ، آرامآرام از کنار او عبور میکند تا روزی که بزرگ شد، بداند نخستین گامهای زندگیاش در میان مردمی برداشته شد که برای باورها، عزت و هویت خود گرد هم آمده بودند.
روایت یک ملت؛ از پدربزرگ تا نوزاد
وقتی این قابها را کنار هم میگذاریم، دیگر با چند عکس روبهرو نیستیم؛ با روایتی واحد از یک ملت مواجهایم.
پیرمردی که عصا به دست آمده است؛ مادری که دست دخترش را گرفته؛ نوجوانی که با غرور پرچم ایران را برافراشته؛ کودکی که تصویر رهبر شهید را در آغوش دارد؛ و نوزادی که در کالسکه، همقدم با سیل جمعیت، نخستین حضور خود را در یکی از ماندگارترین روزهای تاریخ معاصر تجربه میکند.
این تصاویر نشان میدهد که حماسه، فقط در میدان نبرد آفریده نمیشود؛ گاهی در دستهای کوچکی شکل میگیرد که در دست پدر و مادرشان، قدم در مسیر تاریخ میگذارند.
آیین تشییع، تنها بدرقه یک رهبر نبود؛ میعاد نسلها بود. روزی که خانواده ایرانی، با همه اعضایش، از پدربزرگ تا نوزاد، در کنار یکدیگر ایستاد تا نشان دهد ملتها زمانی بزرگ میشوند که تاریخ خود را خانوادگی زندگی کنند و خاطرات بزرگشان را نسل به نسل به ارث بگذارند.
اکنون نوبت ماست...
اگر تا این لحظه برای حضور در آیین تشییع تردید داشتهاید، وقت تصمیم است.
یا علی بگویید و راهی شوید.
امروز و فردا، تهران، قم، مشهد فقط میزبان یک مراسم نیستند؛ میزبان یکی از ماندگارترین قابهای تاریخ معاصر ایران هستند. قابی که میلیونها انسان از نسلهای مختلف در آن حضور خواهند داشت و صدها خبرنگار و رسانه بینالمللی آن را به جهان مخابره خواهند کرد.
برای حضور، دغدغهای نداشته باشید. بر اساس اعلام مسئولان، برای اسکان، پذیرایی، حملونقل و خدمات رفاهی، تمهیدات گستردهای پیشبینی شده و ظرفیت زائرسراها و مراکز اسکان آماده پذیرایی از زائران است. گرمای هوا نیز در حد معمول این روزهای تابستان است؛ همان مردمی که هر سال در گرمای بسیار بیشتر، مسیر پیادهروی اربعین را با عشق طی میکنند، بهخوبی میدانند که شوق حضور، سختی راه را آسان میکند.
متأسفانه طی روزهای گذشته، انتشار برخی هشدارها و روایتهای رسانهای، برای عدهای نگرانی ایجاد کرد و حتی باعث شد برخی از سفر به تهران منصرف شوند یا مقصد خود را تغییر دهند؛ اما واقعیت این است که نگاه رسانههای جهان به تهران دوخته شده است و صدها خبرنگار خارجی برای ثبت این رویداد تاریخی در پایتخت حضور یافتهاند.
اما فراتر از همه اینها، هر انسان باایمانی میتواند از خود بپرسد:
اگر در تشییع شخصیتی که عمر خود را در راه اسلام و ایران گذرانده و در مسیر مسئولیتش جان باخته است، فضای معنوی ویژهای رقم بخورد، آیا سزاوار نیست که ما نیز در آن حضور داشته باشیم و از برکات آن بهرهمند شویم؟
شاید سالها بعد، فرزندانمان از ما بپرسند:
«آن روز که تاریخ نوشته میشد، شما کجا بودید؟»
چه زیباست که بتوانیم با آرامش پاسخ دهیم:
«ما آنجا بودیم؛ دست فرزندانمان را گرفتیم و در کنار میلیونها ایرانی، بخشی از آن روز ماندگار شدیم.»
این یک تشییع است؛ اما میتواند به خاطرهای تبدیل شود که نسلها آن را روایت کنند. امروز، فرصت آن است که خانوادهها، در کنار یکدیگر، سهم خود را از این روایت تاریخی ثبت کنند.
ارسال نظرات