۱۶ تير ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۷
کد خبر: ۸۲۰۰۴۷
رئیس دانشگاه باقرالعلوم:

تشییع رهبر شهید، رخدادی تمدن‌ساز بود

تشییع رهبر شهید، رخدادی تمدن‌ساز بود
حجت‌الاسلام رفیعی علوی با تأکید بر اینکه آیین تشییع رهبر شهید انقلاب تنها یک مراسم سوگواری نبود، آن را رخدادی اجتماعی، معنوی و تمدن‌ساز توصیف کرد و گفت: این حضور عظیم مردمی، سرمایه اجتماعی انقلاب، پیوند امت با ولایت را به نمایش گذاشت.

اشاره: تشییع باشکوه رهبر شهید انقلاب، تنها بدرقه پیکر یک شخصیت برجسته نبود؛ بلکه تجلی دوباره پیوند عمیق ملت با آرمان‌های انقلاب اسلامی، فرهنگ ایثار و شهادت و ولایت‌مداری بود. حضور کم‌نظیر اقشار مختلف مردم در این آیین، نشان داد که سرمایه حقیقی انقلاب، پیش از هر چیز، سرمایه‌ای معنوی و اجتماعی است که در بزنگاه‌های تاریخی با قدرت خود را آشکار می‌کند و انسجام ملی را به نمایش می‌گذارد.

بی‌تردید، ماندگاری این حماسه بزرگ، تنها در ثبت تصاویر و روایت شکوه حضور مردم خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در تبیین پیام‌ها، ابعاد معرفتی و درس‌های تمدنی آن نهفته است. هر اندازه این رخداد تاریخی به گفتمانی عمیق در حوزه اندیشه، فرهنگ و مسئولیت اجتماعی تبدیل شود، ظرفیت بیشتری برای الهام‌بخشی به نسل‌های آینده و استمرار مسیر انقلاب اسلامی خواهد داشت.

خون رهبر شهید، دعوتی دوباره به پیمودن راه عدالت، خدمت، عقلانیت، مقاومت و پایبندی به ارزش‌های الهی است. از این‌رو، امروز وظیفه نخبگان، عالمان، صاحبان اندیشه و رسانه‌های متعهد، فراتر از روایت یک واقعه تاریخی است؛ آنان باید با تبیین دقیق ابعاد شخصیتی، فکری و مدیریتی این شهید والامقام، سرمایه عظیم شکل‌گرفته در این حماسه مردمی را به گفتمانی ماندگار، اثرگذار و الهام‌بخش برای جامعه و نسل‌های آینده تبدیل کنند.

در همین راستا، خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، با حجت‌الاسلام احسان رفیعی علوی، رئیس دانشگاه باقرالعلوم(ع)، درباره ابعاد تمدنی تشییع باشکوه رهبر شهید انقلاب و الزامات تبیین و ماندگارسازی این حماسه تاریخی به گفت‌وگو نشسته است که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

رسا ـ حضور باشکوه مردم در آیین تشییع پیکر پاک امام شهید، چه پیام‌هایی در سطح ملی و بین‌المللی دارد؟

در تحلیل چنین رخدادی، نباید آن را صرفاً یک آیین عاطفی، یک تجمع سیاسی یا یک مراسم تشریفاتی دانست. تشییع پیکر یک رهبر الهی، به‌ویژه هنگامی که با حضور گسترده، خودجوش و عاطفی مردم همراه می‌شود، یک «رخداد اجتماعی ـ معنوی» است؛ یعنی حادثه‌ای که در آن، عاطفه دینی، حافظه تاریخی، هویت ملی و وفاداری سیاسی در یک نقطه به هم می‌رسند.

از منظر قرآنی، جامعه مؤمن تنها مجموعه‌ای از افراد پراکنده نیست؛ بلکه امت است: «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً»؛ امت یعنی جامعه‌ای که حول قبله، ولایت، معنا و مقصد مشترک شکل گرفته است. حضور عظیم مردم در چنین آیینی، ظهور بیرونی همین حقیقت است. در ظاهر، مردم برای بدرقه پیکر آمده‌اند؛ اما در باطن، برای تجدید میثاق با راه، آرمان و عهد الهی حاضر شده‌اند.

در سطح ملی، پیام نخست این حضور، زنده بودن سرمایه اجتماعی انقلاب اسلامی است. سرمایه اجتماعی فقط اعتماد اداری یا رضایت روزمره نیست؛ لایه عمیق‌تر آن، پیوند معنایی مردم با یک نظام، یک تاریخ و یک افق تمدنی است. ممکن است جامعه در زندگی روزمره خود نقد، مطالبه، گلایه و حتی رنج داشته باشد؛ اما در لحظه‌های سرنوشت‌ساز، آن لایه عمیق هویتی خود را نشان می‌دهد. این حضور نشان داد که پیوند مردم با انقلاب، صرفاً از جنس منفعت، عادت یا ساختار رسمی نیست؛ بلکه از جنس ایمان، خاطره، عزت و معناست.

در سطح بین‌المللی نیز این آیین یک پیام روشن دارد: نظامی که بتواند در لحظه فقدان رهبر خود، چنین همبستگی اجتماعی و چنین وحدت عاطفی و نمادینی را آشکار کند، صرفاً یک ساختار حکومتی نیست؛ یک «جامعه تاریخی» پشت سر او ایستاده است. رسانه‌های بین‌المللی نیز به گستردگی و اهمیت این حضور توجه کرده‌اند و آن را در نسبت با وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران تحلیل کرده‌اند.

از حیث جامعه‌شناختی، چنین آیینی نوعی «بازآفرینی همبستگی جمعی» است. جامعه در لحظه سوگ، خود را دوباره می‌بیند؛ پراکندگی‌ها موقتاً کنار می‌روند و ملت، خود را به‌مثابه یک پیکر واحد تجربه می‌کند. این همان چیزی است که در سنت دینی ما با مفهوم «قلوب مؤمنان» و در ادبیات اجتماعی با تعبیر «هم‌جوشی عاطفی جمعی» می‌توان از آن یاد کرد. در چنین لحظه‌ای، سوگ فقط اندوه نیست؛ سوگ، تولید معنا و بازسازی عهد اجتماعی است.

رسا ـ مسئولان و نهادهای فرهنگی چگونه می‌توانند این بیداری ملی را به انبعاثی فراگیر در سطح امت اسلامی تبدیل کنند؟

نخست باید توجه کنیم که چنین رخدادی را نباید صرفاً مصرف رسانه‌ای کرد. گاهی یک حادثه بزرگ در سطح تصویر، شعار و خبر متوقف می‌شود؛ اما اگر درست فهم و تبیین شود، می‌تواند به یک «انبعاث» تبدیل شود؛ یعنی برانگیختگی عمیق روحی، فکری و اجتماعی. قرآن کریم درباره مؤمنان می‌فرماید: «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا»؛ تهدید دشمن، اگر در جامعه مؤمن درست معنا شود، به جای ترس، ایمان و استقامت می‌آفریند.

برای تبدیل این بیداری به انبعاث امت اسلامی، چند راهبرد ضروری است.

نخست، باید روایت این رخداد از سطح عاطفه به سطح معرفت ارتقا پیدا کند. عاطفه دینی بسیار ارزشمند است، اما اگر به معرفت تبدیل نشود، ممکن است زودگذر بماند. باید توضیح داده شود که چرا شهادت در منطق اسلام مرگ نیست، بلکه انتقال از حیات محدود به حیات عندالربّی است: «بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ». شهید، فقط یک جان‌باخته نیست؛ شاهد حقیقت است. جامعه‌ای که شهید را می‌فهمد، مرگ را نیز در افق معنا تفسیر می‌کند.

دوم، باید این رخداد به زبان امت اسلامی ترجمه شود. یعنی پیام آن فقط برای داخل ایران بیان نشود، بلکه برای جهان اسلام با زبان‌های عربی، انگلیسی، اردو، ترکی، فرانسوی و دیگر زبان‌ها بازگو گردد. پیام اصلی این آیین، وفاداری به کرامت، استقلال، مقاومت، معنویت و عدالت است؛ این‌ها مفاهیمی هستند که ظرفیت ارتباط با همه ملت‌های مسلمان و حتی همه آزادگان جهان را دارند.

سوم، نهادهای فرهنگی باید میان «حماسه» و «تربیت» پیوند برقرار کنند. اگر این حضور فقط حماسه بماند، اثرش محدود می‌شود؛ اما اگر به تربیت نسل جدید منتهی شود، تمدن‌ساز خواهد شد. باید برای مدارس، دانشگاه‌ها، حوزه‌ها، مساجد، هیئت‌ها و رسانه‌ها بسته‌های معرفتی، روایت‌های مستند، درس‌گفتارهای کوتاه، مستندهای تحلیلی و حلقه‌های گفت‌وگو طراحی شود.

چهارم، باید از افراط در شعارزدگی پرهیز کرد. نسل امروز به زبان صادق، عمیق و استدلالی نیاز دارد. اگر بخواهیم این رخداد را برای جوانان و نخبگان توضیح دهیم، باید هم از عقلانیت سخن بگوییم، هم از معنویت؛ هم از جامعه‌شناسی مقاومت، هم از الهیات شهادت؛ هم از سرمایه اجتماعی، هم از ولایت و امت. زبان سطحی، حادثه بزرگ را کوچک می‌کند.

پنجم، باید مراقب بود که این سرمایه عاطفی به سرمایه اخلاقی تبدیل شود. معنای وفاداری به رهبر شهید، تنها حضور در تشییع نیست؛ ادامه راه در صداقت، عدالت، خدمت، ساده‌زیستی، مقاومت، عقلانیت و رعایت حق‌الناس است. روایات ما درباره شهید بسیار بلند سخن گفته‌اند؛ از جمله این مضمون که بالاتر از هر نیکی، نیکی دیگری هست تا آنکه انسان در راه خدا شهید شود، و چون در راه خدا شهید شد، برتر از آن نیکی‌ای نیست: «فوق کلّ ذی برٍّ برٌّ حتّی یُقتل الرجل فی سبیل الله». اما تکلیف بازماندگان شهید این است که خون شهید را به اخلاق اجتماعی و مسئولیت تاریخی تبدیل کنند.

رسا ـ آیین تشییع رهبر انقلاب چه ظرفیت‌هایی در فرآیند تمدن‌سازی نوین اسلامی دارد؟

تمدن، فقط با ساختمان، فناوری، قدرت نظامی یا سازمان اداری ساخته نمی‌شود. تمدن پیش از هر چیز، با معنا ساخته می‌شود. جامعه‌ای تمدن‌ساز است که بتواند رنج خود را معنا کند، فقدان خود را به عهد تبدیل کند، و شهادت بزرگان خود را به نیروی حرکت تاریخی بدل سازد.

آیین تشییع رهبر انقلاب از این جهت یک ظرفیت تمدنی دارد؛ زیرا در آن چند عنصر تمدن‌ساز کنار هم قرار گرفت: ایمان، سوگ، وفاداری، نظم اجتماعی، حافظه تاریخی، هویت ملی، امت‌گرایی و مقاومت. این‌ها عناصر نرم تمدن‌اند. تمدن نوین اسلامی اگر بخواهد شکل بگیرد، فقط با نظریه‌پردازی دانشگاهی یا برنامه‌ریزی رسمی محقق نمی‌شود؛ بلکه نیازمند «لحظه‌های معنازا»ست. تشییع یک رهبر شهید، از همین لحظه‌هاست.

در چنین رخدادی، جامعه به خود می‌گوید ما چه کسی بودیم، چه کسی را از دست دادیم، چه راهی را طی کرده‌ایم و از این پس چه مسئولیتی داریم. این همان فرآیند تولید هویت است. هویت، با تکرار شعار ساخته نمی‌شود؛ با تجربه‌های مشترک، سوگ‌های مشترک، پیروزی‌های مشترک و عهدهای مشترک ساخته می‌شود. تشییع رهبر شهید، یک تجربه مشترک تاریخی است که می‌تواند در حافظه نسل‌ها باقی بماند.

از سوی دیگر، این آیین نشان داد که در تمدن اسلامی، نسبت مردم و رهبری صرفاً نسبت حاکم و محکوم نیست. در سنت اسلامی، رهبری الهی با هدایت، تربیت، صبر، حکمت و پدری معنوی معنا می‌شود. وقتی مردم در فقدان چنین رهبری می‌گریند، در حقیقت برای یک امر صرفاً اداری گریه نمی‌کنند؛ برای گسسته شدن یک پیوند معنوی سوگواری می‌کنند. همین امر، تفاوت بنیادین الگوی اسلامی حکمرانی با الگوهای صرفاً تکنوکراتیک یا قدرت‌محور را نشان می‌دهد.

البته این ظرفیت تمدنی تنها در صورتی بالفعل می‌شود که تبیین شود. اگر این حادثه صرفاً در حافظه عاطفی بماند، اثرش محدود خواهد بود؛ اما اگر به ادبیات علمی، الهیات اجتماعی، جامعه‌شناسی انقلاب، فلسفه سیاسی اسلامی، هنر متعهد و روایت بین‌المللی تبدیل شود، به یک منبع تمدنی بدل خواهد شد. دانشگاه‌ها و حوزه‌ها باید این رخداد را نه فقط به‌عنوان خبر، بلکه به‌عنوان متن اجتماعی بخوانند؛ متنی که در آن، نسبت مردم، ولایت، شهادت، امت، مقاومت و آینده اسلامی قابل تحلیل است.

رسا ـ رسالت علما، طلاب، حوزه‌های علمیه و مراکز علمی و فرهنگی چیست؟

رسالت اصلی علما، طلاب، حوزه‌ها و مراکز علمی این است که از این رخداد، «معنا» استخراج کنند و آن معنا را به زبان‌های مختلف به جامعه منتقل سازند. جامعه سوگوار، به تسلیت نیاز دارد؛ اما فقط تسلیت کافی نیست. جامعه پس از فقدان یک رهبر الهی، به تبیین، آرامش، امید و جهت نیاز دارد. عالم دینی باید کمک کند که اشک مردم به بصیرت، حزن مردم به عزم، و محبت مردم به مسئولیت تبدیل شود.

قرآن کریم درباره شهدا می‌فرماید: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا»؛ این آیه فقط یک خبر درباره عالم برزخ نیست، بلکه یک دستگاه معرفتی برای فهم تاریخ است. قرآن می‌خواهد جامعه مؤمن مرگ شهید را شکست نبیند. شهید در نگاه قرآن، حذف نمی‌شود؛ حاضرتر می‌شود. بدن او از میان مردم می‌رود، اما راه، نام، الهام و حجت او در جامعه باقی می‌ماند.

حوزه‌های علمیه باید الهیات شهادت، فقه مقاومت، اخلاق حکمرانی، فلسفه ولایت، نسبت امت و امامت، و مسئولیت اجتماعی مؤمنان را در پرتو این رخداد بازخوانی کنند. این کار نباید صرفاً خطابی و احساسی باشد. حوزه باید نشان دهد که شهادت در اسلام چه نسبتی با عقلانیت، عدالت، کرامت، آزادی معنوی و مسئولیت اجتماعی دارد.

دانشگاه‌ها نیز باید از منظر علوم انسانی اسلامی به تحلیل این رخداد بپردازند. این آیین، موضوعی برای جامعه‌شناسی دین، جامعه‌شناسی سیاسی، مطالعات تمدنی، فلسفه حقوق عمومی، مطالعات رسانه، روان‌شناسی اجتماعی و نظریه سرمایه اجتماعی است. دانشگاه باقرالعلوم(ع) و مراکز مشابه، رسالت ویژه‌ای دارند؛ زیرا مأموریت ما پیوند میان حوزه و دانشگاه و تولید علوم انسانی اسلامی است. چنین رخدادی دقیقاً جایی است که علوم انسانی اسلامی باید توان تبیینی خود را نشان دهد.

طلاب و فضلای جوان نیز وظیفه دارند روایت‌های درست، عمیق و مستند از این حادثه تولید کنند. امروز میدان روایت، بخشی از میدان حقیقت است. اگر ما روایت نکنیم، دیگران روایت خواهند کرد؛ و اگر ما معنا را درست منتقل نکنیم، ممکن است حادثه‌ای به این عظمت در سطح تصویر، هیجان یا تحلیل‌های تقلیل‌گرایانه محصور شود.

به نظر من چند اقدام مشخص ضروری است:

اول، تشکیل کارگروه‌های علمی برای تحلیل ابعاد فقهی، کلامی، اجتماعی و تمدنی این رخداد.

دوم، تولید متون کوتاه و عمیق برای نسل جوان، به دور از ادبیات تکراری و کلیشه‌ای.

سوم، راه‌اندازی نشست‌های علمی در حوزه و دانشگاه با محور «شهادت، ولایت و سرمایه اجتماعی».

چهارم، ترجمه پیام‌های اصلی این حادثه برای مخاطبان جهان اسلام و جهان آزاد.

پنجم، ثبت و مستندسازی خاطرات، مشاهدات و تجربه‌های مردمی این تشییع؛ زیرا حافظه تمدنی بدون مستندسازی پایدار نمی‌ماند.

ششم، تبدیل این سوگ به برنامه تربیتی؛ یعنی بازخوانی سیره رهبر شهید در اخلاق، عدالت، ساده‌زیستی، عقلانیت، شجاعت، مردم‌داری و توکل.

در یک جمله، وظیفه علما و مراکز علمی این است که نگذارند این حادثه در سطح «واقعه» متوقف شود؛ باید آن را به «معرفت»، «هویت»، «عهد» و «حرکت» تبدیل کنند. شهادت، در منطق اسلام، پایان راه نیست؛ آغاز مسئولیت بازماندگان است. پیکر شهید تشییع می‌شود، اما پیام شهید باید در جان جامعه تشییع نشود، بلکه اقامه شود.

نکته مهم دیگر، مسئله «خون‌خواهی» است. در منطق دینی، خون‌خواهی شهید، به معنای انتقام کور، هیجان بی‌مهار یا فروکاستن شهادت به خشم سیاسی نیست؛ خون‌خواهی شهید یعنی اقامه حق، مطالبه عدالت، صیانت از حرمت خون پاک و ادامه دادن راهی که شهید برای آن جان داده است. قرآن کریم، خون مظلوم را بی‌صاحب نمی‌داند: «وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا»؛ یعنی خون مظلوم در نظام الهی، منشأ مسئولیت، حق‌خواهی و تکلیف اجتماعی است. از این منظر، خون‌خواهی شهید، پیش از آنکه یک شعار باشد، یک عهد است؛ عهد با حقیقت، عدالت، عزت امت و استمرار مسیر الهی.

اما این خون‌خواهی باید از «قلب مؤمن» برخیزد، نه از نفس ملتهب. در ادبیات اخلاقی و عرفانی ما تعبیر مشهوری نقل شده است که «قلب المؤمن عرش الرحمن»؛ یعنی قلب مؤمن، اگر به نور ایمان، ولایت، محبت و اخلاص آراسته شود، جایگاه تجلی رحمت، حکمت و اراده الهی می‌گردد. بنابراین خون‌خواهی شهید نیز باید از چنین قلبی صادر شود: قلبی که می‌سوزد، اما نمی‌سوزاند؛ می‌گرید، اما از مسیر عقلانیت و عدالت خارج نمی‌شود؛ داغدار است، اما داغ را به بصیرت، مقاومت و مسئولیت تبدیل می‌کند. خون شهید اگر بر زمین می‌ریزد، در حقیقت بر عرش دل‌های مؤمنان می‌نشیند و آنان را از خواب عادت، ترس و بی‌تفاوتی بیدار می‌کند.

از این جهت، رسالت علما، نخبگان و نهادهای فرهنگی آن است که معنای خون‌خواهی را درست تبیین کنند: خون‌خواهی یعنی نگذاریم خون شهید در غوغای خبرها، تحلیل‌های سطحی و هیجان‌های زودگذر فراموش شود؛ یعنی راه شهید را در عدالت‌خواهی، استقلال، مقاومت، اخلاق، خدمت به مردم، دفاع از مظلوم و حفظ عزت امت اسلامی ادامه دهیم. اگر قلب مؤمن عرش رحمان است، این قلب نباید محل کینه‌های کوچک باشد؛ باید جایگاه عهدهای بزرگ باشد. خون شهید، مؤمنان را به چنین عهدی فرا می‌خواند.

ارسال نظرات