در ابتدای این نشست كه به همت بينالملل دانشگاه باقرالعلوم(ع) برگزار شد، دکتر هذیلی المنصر، استاد دانشگاه قیروان تونس، با استناد به آیه شریفه «وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»، تبارشناسی تاریخی استعمار را از قرن هجدهم و نوزدهم (دوران ماقبل روشنگری و پس از آن) آغاز کرد. وی با تشریح جریان استعمار فرانسوی در شمال آفریقا، بریتانیایی در هند و خاورمیانه، و ایتالیایی در لیبی، به یک پرسش کلیدی در مراکز پژوهشی غرب اشاره کرد: «چرا امپراتوریها سقوط میکنند و چگونه میتوان از زوال آنها جلوگیری کرد؟»
این استاد تونسی با تبیین ماهیت این پرسش افزود:
«اصل این پرسش، نگاهی سکولار و مادی به سنتهای تاریخ است. عقلانیت مادی غرب با تکیه بر ابزارهای کمی، تمدن پیشین را نادیده انگاشت و خود را آغازگر تاریخ واقعی انسان دانست. با این حال، سقوط استعمار سنتی پس از جنگ جهانی دوم و فروپاشی نظام شرق (اتحاد جماهیر شوروی) با وجود نظریهپردازیهایی چون “پایان تاریخ” و “جهانیسازی”، نشان داد که زوال قدرتهای مادی متمرد، یک قانون قطعی الهی و تاریخی است.»
وی با تشبیه وضعیت فعلی ایالات متحده آمریکا به «رقص خروس بسمل» (رقص دیک المذبوح) تأکید کرد که تحرکات، جنجالهای رسانهای و رفتارهای ساختارشکنانه چهرههایی مانند ترامپ، نشاندهنده قدرت نظام سلطه نیست؛ بلکه نمود آخرین انرژیهای یک امپراتوری در بستر احتضار و افول تمدنی است. دکتر منصر دلیل اصلی این زوال را نگاه کاملاً کمّی، الگوریتمی و مادی غرب و نادیده گرفتن مطلق معنویات و اصول انسانی دانست.
مکر تاریخ و راهبرد «الگوسازی کاذب» در نظام هیمنه
استاد دانشگاه قیروان با تبیین دوگانه قرآنی «ما یحتسبون» (آنچه محاسبه میکنند) و «ما لا یحتسبون» (امور غیرقابل محاسبه و غیبی)، به تحلیل تاریخ معاصر ایران و منطقه پرداخت. وی دو نمونه تاریخی را در این زمینه مطرح کرد:
- تجربه دکتر مصدق و انقلاب اسلامی: در سال ۱۹۵۳میلادی، غرب با کودتا علیه دولت اصلاحطلب مصدق که صرفاً به دنبال ملی شدن نفت بود، تلاش کرد سلطه خود را تثبیت کند؛ اما همین اقدام مادی، بستر ساز شکلگیری یک آگاهی رادیکال و بنیادین در جامعه ایران شد که در نهایت به پیشآمدِ غیرقابل محاسبه تحول تاریخی سال ۱۹۷۹ (انقلاب اسلامی) انجامید.
- جنگ ۱۹۸۲ لبنان و شکلگیری حزبالله: اشغال بیروت توسط رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۸۲ که در تحلیلهای پنهان، برای پیشگیری از استمرار پیروزیهای ایران پس از فتح خرمشهر طراحی شده بود، به جای حذف مقاطعهکاران فلسطینی، به نقطه عزیمت و تأسیس «حزبالله لبنان» تبدیل شد.
وی در ادامه تشریح کرد که نظام سرمایهداری برای تداوم سلطه خود پس از جنگ جهانی دوم، راهبرد «شکلدهی به الگوهای ویترینی و نمونه» را در پیش گرفته است تا جوامع جنوب را مفتون قدرت مادی و مالی کند. غرب در شرق آسیا «کره جنوبی»، در شمال آفریقا «مراکش»، در خاورمیانه «رژیم صهیونیستی» و در حوزه خلیج فارس «دبی» را به عنوان ویترینهای توسعه مادی قرار داده تا ملتها با شیفتگی نسبت به پول و تکنولوژی، از مسیر حق و مقاومت دست بکشند.
ضرورت عبور از چارچوبهای مذهبی و قومی به سوی «فطرت انسانی»
استاد دانشگاه قیروان راهکار کلیدی تقویت جبهه مقاومت را بازسازی ادبیات آن بر مدار «فطرت انسانی» ارزیابی کرد و گفت:
«مقاومت واقعی نیازمند تولید ابستمی (منظومه معرفتی) و لغت خاص خود است؛ تلاشی که امروز در آثار متفکرانی چون آیتالله جوادی آملی در ایران دیده میشود. ما برای ایستادگی در برابر جنایات تمدن مادی نیازی به الگوریتمها و نظریههای پیچیده نداریم، بلکه به بیداری قطبنمای فطرت نیازمندیم.»
وی در ادامه با اشاره به بیداری بیسابقه وجدانهای عمومی در خیابانهای لندن، پاریس، برلین و مادرید پس از عملیات طوفان الأقصی، آن را نشانه بارز به حرکت درآمدن غریزه فطری بشریت در دفاع از مظلوم و طفولیت دانست. وی تصریح کرد که با تغییرات مدیریتی و تداوم خط اصیل انقلاب اسلامی، گفتمان مقاومت ایران در حال هجرت از یک رویکرد منطقهای و اقلیمی به یک پهنای جهانی و بینالمللی است که ساختار آن باید تئوریزه و مورد حمایت مراکز دانشگاهی قرار گیرد.
در ادامه این نشست، ابعاد تئوریک انتقال ایران از یک بازیگر اقلیمی به یک مدار بینالمللی، چالشهای ساختاری پروژه «تقریب مذاهب» و ضرورت هجرت به سوی «تقریب فرهنگی» مبتنی بر بیداری فطرت جهانی پس از طوفان الأقصی، در قالب یک گفتگوی تفصیلی میان اساتید حاضر مورد واکاوی قرار گرفت.
راهبرد غرب در تکهتکهسازی امت اسلام و تغییر فاز ایران به تاثیرگذاری جهانی
دکتر هذیلی المنصر با تأکید بر اینکه مقابله با نظام یکپارچه، پیچیده و مادی غرب از عهده یک کشور، یک مذهب یا یک قومیت به تنهایی ساخته نیست، انزوای رسانهای ایران را محصول راهبرد قطعهقطعهسازی (تقسیط) دشمن دانست. وي با تشریح جنگ روانی و رسانهای نظام هیمنه علیه جمهوری اسلامی ایران تصریح کرد که هدف اصلی استکبار، جلوگیری از شکلگیری یک بلوک متحد و منسجم در برابر غرب است. وی راهبردهای دشمن را در این زمینه «منطقهای و متکثر» ارزیابی کرد و گفت:
«غرب نظام سلطه را به صورت “تقسیط” و گامبهگام پیش میبرد؛ در جریان جنگ تحمیلی صدام بر طبل شکاف قومي نژادی (عرب و فارس) میکوبد، در یک منطقه با کلیدواژه شیعه و سنی تمایز مذهبی و اختلاف ایجاد میکند، و در مواجهه با فضای اروپایی به سراغ ابزار اسلامهراسی میرود. هدف نهایی تمامی این آرایشهای تدافعی، انزوا و به حاشیه راندن ایران به عنوان محور اصلی بلوک مقاومت است.»
این استاد بینالمللی با اشاره به تحولات معاصر ایران و انتقال خط رهبری از امام راحل و رهبر شهید آیتالله سید علی خامنهای به افقهای آینده با محوریت جریان اصیل انقلاب، این فرایند را «هجرت ایران از اقلیمگرایی به جهانی شدن» نامید. به باور وی، ایران وارد فاز اثرگذاری مستقیم در معادلات قدرت جهانی شده است؛ دورانی که در آن، کار غربیها از «کنش مباشر» به «واکنش انفعالی» تغییر یافته و تحرکات آنان صرفاً دستوپا زدن در موضع ضعف برای جلوگیری از شکست حتمی است. در این راستا، وظیفه متفکران، اندیشمندان، فقها و مراکز آموزشی، تسلیح این گفتمان به ادبیات عامفهم و بسط زنجیره مقاومت است.
آسیبشناسی مجمع جهانی تقریب؛ هجرت از «اشتراکات مذهبی» به «تقریب فرهنگی»
در ادامه نشست، با طرح سؤالات تخصصی از سوی اساتید حاضر مبنی بر آسیبشناسی عملکرد چند دهه فعالیت «مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی»، چالش عدم تحرک ملموس برخی اساتید و تودههای اهل سنت در معرکه کنونی به بحث گذاشته شد. اساتید دانشگاهی اشاره کردند که با وجود دههها شعار و نگارش متن در حوزه اشتراکات مذهبی، در این جنگ وجودی و تمدنی اسلام در برابر غرب، انتظارات حداکثری در میدان عمل برآورده نشده است.
دکتر هذیلی المنصر در پاسخ، ریشه این پدیده را در تفاوت ساختاری میان «سیره نخبگانی ایران» و «انحطاط ساختاری ناشی از استعمار در سایر بلاد اسلامی» دانست و مدل جدیدی را پیشنهاد داد:
| مؤلفه | مدل سنتی (تقریب مذاهب) | مدل پیشنهادی (تقریب فرهنگی) |
| محور تمرکز | دایره متدینین و اشتراکات فقهی/مذهبی | دایره نخبگان، دانشگاهیان و اهل فرهنگ |
| ویژگی ساختاری | جمود، ثبات مکانیکی و انفعال در برابر استعمار | لطافت، چابکی، تحرک بالا و قدرت عبور از موانع |
| مبنای تحلیل | مرزبندیهای اعتقادی خاص | قطبنما و ظرفیتهای تمدنی همگرا |
وی با تبیین واژهشناختی اصطلاح «الثقافه» (فرهنگ) در ادبیات عرب، آن را به تراشیدن زوائد و خشونت یک چوب برای رسیدن به لطافت تشبیه کرد و افزود:
«ایران به دلیل پیشینه تاریخی و تمدنی خود، ملکه فرهنگ و لطافت را تمرین کرده و روحانیت حوزوی آن، توازنی میان ظرفیت دین و فرهنگ تمدنی دارد. اما جوامع عربی در پی قرنها استعمار، دچار زنگار و سنگینی شدهاند و به یک “حمایه ثقافیه” (حمایت فرهنگی) برای سبک شدن و حرکت نیاز دارند. بنابراین، تقریب واقعی را نباید در فضای صرفاً فقهی جستجو کرد؛ بلکه باید به سراغ حوزههای نخبگانی، دانشگاهی و فرهنگی رفت.»
فقه، فلسفه و انفجار فطرت جهانی در پسطوفان الأقصی
در بخش دیگری از این نشست، حجت الاسلام والمسلمين دکتر احمد رهدار و دکتر فاطمه رجبی از اعضاي هيئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) به تبیین جایگاه «فطرت» به عنوان مبنای نظری مشترک با جهان (با استناد به تفسیر المیزان علامه طباطبایی) و «قدرت» به عنوان زبان عملی در مواجهه با چهرههایی چون ترامپ پرداختند. اساتید خاطرنشان کردند که فطرت یک محتوای بنیادین است که فرهنگ به آن قالب میدهد و دین آن را خاص و ممتاز میسازد؛ در نتیجه، برای مواجهه با استکبار، این زنجیره باید به طعم «قدرت» مسلح شود.
دکتر هذیلی المنصر با تایید بیداری و به تعبیری «انفجار فطرت جهانی» پس از واقعه طوفان الأقصی، مرزبندیهای مرسوم دانشگاهی غربی میان «طبیعت و فرهنگ» (Nature vs. Culture) را به چالش کشید و با نگاهی قرآنی اظهار داشت:
«خداوند انسان را در احسن تقویم و بر مدار کمال غیبی آفریده که همان فطرت است، اما ورود به جهان مادی این تصویر را متکثر میکند. رسالت اصلی دین نیز نه نفی فرهنگ، بلکه “تثقیف” یعنی بازگرداندن انسان به همان فطرت اصیل و مکارم اخلاق است؛
استاد دانشگاه قیروان تونس در تبیین مبانی انسانشناختی گفتمان مقاومت، به گفتوگوی خداوند با ملائکه در آغاز آفرینش انسان اشاره کرد و گفت: هراس ملائکه از آن بود که انسان در زمین به «افساد» و «سفک دماء» روی آورد؛ اما پاسخ الهی، از ظرفیتی سخن میگفت که فرشتگان از آن آگاه نبودند. به گفته وی، خداوند انسان را در «أحسن تقویم» آفرید و با فطرتی الهی و استعداد دستیابی به مکارم اخلاق به او کرامت بخشید. از این منظر، رسالت پیامبران، نه خلق سرشتی جدید، بلکه بیدار کردن همین فطرت اصیل و بازگرداندن انسان به جایگاه نخستین اوست؛ فرآیندی که به باور وی، انسان را از فساد، خشونت و خونریزی بازمیدارد و زمینه تحقق رسالت الهی او در آبادانی و اصلاح زمین را فراهم میسازد.
وی با ذکر دو مثال عمیق به تفاوتهای بنیادین در پذیرش مفاهیم پرداخت:
- مدل نبوی در ساحت فرهنگ: رسول اکرم (ص) الگوی کامل یک انسان «مثقف» (با فرهنگ) بود. راهکار ایشان در ماجرای نصب حجرالأسود و استفاده از عبای شریف برای مشارکت همه قبایل، نمونه عالی ارائه راه حل لطیف برای جلوگیری از نزاع قبایل بود.
- حمل وجودی در برابر حمل سطحی: وی با مقایسه آیات قرآنی مربوط به یهود (حمل اسفار بر دوش حمار) و حضرت مریم (حمل وجودی کلمه الله)، تاکید کرد که فرهنگ و دین نباید مانند کتاب روی طاقچه به صورت سطحی حمل شوند، بلکه باید در درون وجود انسان تحقق یافته و به یک «قرآن مجسم و پویا در زمین» تبدیل شوند.
این نشست علمی در نهایت با تاکید بر اینکه جبهه مقاومت باید بلوکی جامع از تمام وجدانهای بیدار جهان (اعم از شیعه، سنی، مسیحی، ارتودوکس، بودایی، هندو…) را حول محور ساحت فطرت و نفی توحش شکل دهد، به کار خود پایان داد و در آن بیان شد اگرچه ترامپ و نظام مادی زبانی جز قدرت را نمیفهمند، اما منطق بارز اسلام در مواجهه با بشریت، اصالت دادن به حرکتهای فطری، حفظ حیات و احیای ضمیر انسانی است.