۲۵ تير ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۱
کد خبر: ۸۲۰۹۲۳

کدام جنگ؟ کدام صلح؟/ تحریف‌شناسی سخنان سید محمد خاتمی

علیرضا پیروزمند
پذیرش خفت و ذلت در لوای مفاهیم تحریف شده‌ اگر بدون آگاهی باشد خطای بزرگی است و اگر با آگاهی است انحرافی بزرگ.

به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا پیروزمند، عضو هیئت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی و فرهنگستان علوم اسلامی قم در یادداشتی با عنوان «کدام جنگ؟ کدام صلح؟  تحریف‌شناسی سخنان سیدمحمد خاتمی» به نقد اظهارات اخیر رئیس دولت اصلاحات پرداخته است.

متن این یادداشت به شرح زیر است:

رئیس جمهور دوران موسوم به اصلاحات ایران در جمع مشاوران خود براساس گزارشی که در 23/4/1404 منتشر شده، در دفاع از صلح و عقلانیت و مقابله با افراط و خشونت‌طلبی، مطالب درست و بیشتر نادرستی را بیان فرمودند.

موارد درستی که به آن اشاره فرمودند عبارت است از: این که ایران زخم‌دیده و نگران اما همچنان سربلند ایستاده است، این که در این شرایط ایران نیازمند تفکر برای گریز از تنگناهای سخت است؛ و این که تلاش دولت برای تدبیر در اداره کشور با وجود کمبودها قابل قدردانی است؛ این که بعید دانستند که اسرائیل اجازه برقراری صلح پایدار بدهد، (البته با قاطعیت انکار نفرمودند و نام آمریکا را نیز نبرده‌اند.)

در عین حال بیانات ایشان مشحون از تحریف‌های مخاطره‌آمیزی اعم از تحریف در مفاهیم و تحریف در تطبیق مفاهیم بر مصداق مواجهه ایران و آمریکا است که به اهم آن‌ها در زیر اشاره می‌شود.

تحریف جوهر اسلام محمدی

ایشان ابراز فرمودند: صلح را خیانت دانستن و صلح‌جویی را خلاف مرام حسین بن علی معرفی کردن، ... به هیچ وجه با جوهر اسلام محمدی نسبتی ندارد. سؤال از ایشان این است که جوهر اسلام محمدی را از کجا فرا گرفته‌اند؟ آیاتی از قرآن را با هم مرور می‌کنیم و به پرسش می‌گذاریم که آیا این آیات بیانگر جوهر اسلام محمدی هستند یا خیر؟

قرآن کریم در آیه 40 سوره توبه می‌فرماید: «جعل کلمة الذین کفروا السفلی و کلمة الله هی العلیا و الله عزیز حکیم». بنا به این آیه شریفه، جوهر اسلام محمدی این است که کلمه خدای متعال باید در عالم برتری داشته باشد و کلمه کفر باید زیردست و پست باشد.

جالب این است که این آیه شریفه در زمانی نازل شده است که به حسب ظاهر مسلمین در اوج ضعف بودند و کفار در اوج قدرت؛ در حدی که پیامبر برای حفظ جان خود از مکه گریزان شدند و در مسیر هجرت، به غار ثور پناه برده بودند.

در همان شرایط سخت، پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه خود می‌فرمایند «لا تحزن ان الله معنا»؛ خدا با ما است و نترس. و خدای متعال نیز در شرح امداد خود می‌فرماید «انزل الله سکینته علیه»؛ ما به او آرامش دادیم «و ایده بجنود لم تروها»؛ و او را به لشکریانی که دیده نمی‌شدند تأیید کردیم.

در آن شرایط خدای متعال این شعار را مطرح فرمود و این آرمان را و این ایده‌آل را میسر و مقدور معرفی کرد: که «کلمة الذین کفروا السفلی و کلمة الله هی العلیا». آیا جوهر اسلام محمدی جز این است؟

همچنین در آیه 29 سوره فتح فرمود: «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم». آیا برای رفیع شدن کلمة الله و پست شدن کلمه کفر راهی جز این که همراهان پیامبر با کفار در شدت باشند و با مؤمنین رحیم باشند وجود دارد؟

آیا «اشداء علی الکفار» در قرآن به معنای خشونت‌طلبی و جنگ‌طلبی و بی‌اعتنایی به صلح‌طلبی است که شما و هم‌فکرانتان از آن بی‌زارید؟ جالب است که در ادامه این آیه، خدای متعال پیامبر و همراهان پیامبر را ـ که به صراحت می‌توان از آن به عنوان «سیره اسلام محمدی» یاد کرد ـ با ویژگی‌های دیگری توصیف می‌کند: در حال رکوع و سجود خوشنودی خدا را می‌طلبند، در سیمای آن‌ها اثر سجود است، توصیف آن‌ها در تورات و انجیل آمده است؛ همچون زراعتی هستند که ستبر و ضخیم‌ شده‌اند به حدی که زارعان را به تعجب وا می‌دارد و در ادامه می‌فرماید: «لیغیظ بهم الکفار»؛ تا خدا به وسیله مؤمنان کفار را به خشم آورد.

آیا جوهر اسلام محمدی بر اساس نص صریح قرآن جز این است؟ و آیا این شعار قرآن را که «لیغیظ بهم الکفار» است، در قاموس جناب‌عالی و همفکران شما خشونت‌طلبی و غیرعقلانی رفتار کردن است؟ و اگر کارزار موجود مصداق آن نیست می‌شود مصداقی برای آن ذکر فرمایید؟ تعجب از آن است که شما ستبر شدن جامعه ایمانی را باور ندارید که علامت این ستبر شدن به تعبیر قرآن، خشم کفار و غلظت کفار نسبت به جامعه ایمانی است.

2.  تحریف عاشورا

در عبارت پیش‌گفته بیان داشتند که «صلح را خیانت دانستن و صلح‌جویی را خلاف مرام حسین بن علی معرفی کردن، به هیچ وجه با جوهر اسلام محمدی نسبتی ندارد»؛ اینکه امام حسین علیه السلام تا آخرین لحظه به دنبال ارشاد و هدایت مردم بود و اگر آن‌ها هدایت‌پذیر بودند، به هیچ وجه دست به شمشیر نمی‌برد، برداشت درستی است.

اما پاسخ دهید که همین امام حسین(ع) که تلاش زیادی برای ریخته نشدن خون مسلمانان به عمل می‌آورد، چرا در مقابل افراد مسلمانی که نماز می‌خواندند، قرآن می‌خواندند و آثار عبادت بر سیمای بعضی از آن‌ها ظاهر بود، شمشیر کشید و خون آن‌ها را ریخت و جان مقدس خود را در این راه داد؟ چه اینکه پدری که به او مباحات می‌نمود نیز چنین کرد.

پس معلوم می‌شود صلح نیز شرایط و آدابی دارد و صلح به هر قیمت در قاموس امام حسین علیه السلام و نیز پدر و جدّ ایشان راه ندارد. «مثلی لا یبایع یزید» یعنی اگر طرف مقابله، فردی مثل یزید باشد که نه به اسلام پایبند است، نه به اخلاق پایبند است و نه به تعهد خود در صلح با امام حسن علیه السلام پایبند است و از طرف دیگر جامعه اسلامی مبتلا به جهالت و ضلالت شده است، فردی مثل امام حسین علیه السلام با تکیه بر سیره جد و پدر خود به جهاد برمی‌خیزد و مقاتله می‌کند؛ هرچند به حسب ظاهر در آن صحنه و در کوتاه‌مدت، یزید غلبه یافته باشد. پس عاشورا را تحریف نکنید. این سرمایه بزرگ تاریخی شیعه را پاس بدارید و با تطبیق دادن غلط به شرایط امروز، عزم و اراده پولادین مردم را زیر ضربه نبرید.

تحریف صلح

در فرازی دیگر بیان داشتند: «با صراحت می‌گویم با همه وجود طرفدار صلح شرافتمندانه‌ام». فارغ از تقریر ناقص از قیام عاشورا، مفهومی که از صلح شرافتمندانه بیان می‌دارند نیز در مفهوم و مصداق محل ابهام و تردید است. اینکه اسلام دین رأفت و رحمت است، سخن درستی است. اینکه نه فقط مسلمین بلکه همه مستضعفین عالم را با نگاه رحمت و رأفت می‌نگرد و بنای مقابله و ستیز با موحدان عالم، بلکه مستضعفان عالم ندارد، سخن درستی است.

اینکه به نظر کثیری از علمای اسلام جهاد ابتدایی مختص زمان حضرت حجت عجل الله فرجه الشریف است، سخن درستی است؛ اما اولاً جهاد دفاعی را عموم علما در طول تاریخ ممکن و ضروری دانسته‌اند. ثانیاً در مفهوم صلح و جنگ باید توجه کنید که در مواجهه با کفار و مشرکین قتال یک امر پذیرفته شده بلکه با حفظ شرایط مورد توصیه قرآن کریم است.

در آیاتی همچون آیه 193 سوره بقره، همچنین آیه 39 سوره انفال با یک کلمه تفاوت می‌فرماید: «قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله» و در آیه انفال می‌فرماید: «یکون الدین کله لله». باید همه کفار را از بین ببرید تا زمانی که فتنه در عالم ریشه‌کن شود و دین خدا فراگیر گردد و در آیه دیگر می‌فرماید: «قاتلوهم»؛ آن‌ها را بکشید تا خدا به دست شما آن‌ها را عذاب کند «و یخزهم»؛ تا آن‌ها را رسوا کند. «و ینصرکم علیهم» و شما را بر آن‌ها پیروز کند. «و یشف صدور قوم مؤمنین» سینه‌های مؤمنین را به واسطه این قتال شفا بخشد. «و یذهب غیظ قلوبهم» و غیظ و ناراحتی قلوب مؤمنین را به واسطه این جهاد از بین ببرد.

همچنین در آیه 191 سوره بقره می‌فرماید: «واقتلوهم حیث ثقفتموهم» هر جا آن‌ها را دیدید آن‌ها را بکشید «و اخرجوهم من حیث اخرجوکم» از آنجایی که شما را خارج کردند شما آن‌ها را اخراج کنید. «و الفتنه اشد من القتل» و فتنه شدیدتر از قتل است، که مفسرین فتنه را خروج از ایمان و اقامه شرک و بت‌پرستی تفسیر فرموده‌اند.

بنابراین صلح در اولویت است و به تعبیر رهبر شهید «ما هیچ‌گاه آغازگر جنگ نبوده‌ایم» و از آیات فوق نیز نمی‌خواهیم چنین استفاده نماییم، اما در جایی که دشمن سفاک به همه هویت و هستی یک جامعه ایمانی حمله‌ور شده است و قدرت بر مقاومت نیز وجود دارد، صلح‌طلبی چه معنائی دارد؟!

تحریف دیگر شما در موضوع صلح، تحریف مصداقی است؛ یعنی در زمان حاضر که دشمن سفاک همه خط قرمزها را پشت سر گذاشته، به پیشرفت و رفاه مردم، به عزت و شرافت مردم، به امنیت و آسایش مردم، به علم و فناوری مردم و بالاتر از همه به امام جامعه حمله کرده و عموم مردم را مورد تاخت و تاز قرار داده است، سخن از صلح گفتن در کدام فرهنگ و کدام منطق جای خواهد داشت؟!

4. تحریف عقلانیت

در فرازی دیگر چنین اظهار نمودند: «انتظار دارم در این شرایط خطیر همه .... در تبیین و ترویج صلح و عقلانیت و گفتگو و تحذیر از افراط و خشونت و جنگ‌افروزی به میدان آیند» البته مصداق عقلانیت را در این می دانند که «مردم و بخصوص نظام حکم‌رانی مراقب باشند که فر صت ارزنده توافق از دست نرود» و مرادشان از توافق، همین تفاهم‌نامه 14 ماده‌ای است که از آن به عنوان «سند راه‌گشای یک افق ملی و بین‌المللی برای عبور از بحران» یاد نمودند.

نکته چهارمی که ایشان به استناد کلام فوق ابراز داشتند، گره زدن عقلانیت به صلح‌طلبی است. ایشان عقلانیت را در مقابل خشونت و افراط قرار می‌دهند و مدعی هستند که برای گریز از تنگناها باید به عقلانیت پناه برد. نکته مورد تحریف این است: «کدام عقلانیت؟» عقلانیت در فرهنگ اسلامی به معنای شناخت حق و باطل و انتخاب مسیر صحیح بر اساس فرامین الهی است. عقلانیتی که انسان را به ذلت در مقابل کفار بکشاند، از منظر قرآن عقلانیت محسوب نمی‌شود.

در سوره بقره آیه 130 می‌فرماید: «و من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه»؛ یعنی هر کس از آیین ابراهیم روی گرداند، خود را به سفاهت و نادانی زده است. روی‌گردانی فقط پشت کردن اعتقادی نیست، عدم التزام عملی نیز هست.

ارسال نظرات
captcha