تحسین استاد ژاپنی از پشتوانه نظامی ایران/ حواسمان به زیرساختهای انسانی هست؟
چند روزی است که بخشی از گفتوگوی تلویزیونی پروفسور کازوئو تاکاهاشی، پژوهشگر برجسته سیاست بینالملل و مطالعات خاورمیانه ژاپن، در شبکههای اجتماعی فارسی دست به دست میشود. بسیاری از کاربران، بخشهایی از سخنان او را با تعجب بازنشر کردهاند؛ زیرا برخلاف روایتهای رایج رسانههای غربی، او در تحلیل علت پیشرفتهای موشکی و پهپادی ایران، دلایل موفقیت راهبردهای نظامی پهپادی و ، بلکه به سوی نظام آموزشی ایران میگیرد.
تاکاهاشی که سالها درباره ایران پژوهش کرده و از معدود ایرانشناسان شناختهشده ژاپن به شمار میرود، در این گفتوگو اشاره میکند که ایران توان مقابله هوایی ندارد اما به خوبی از موشک و پهپادهای ساخت خود توانسته در جنگ نامتقارن استفاده کند. او در پاسخ به این سؤال که اگر کشوری توانسته است در شرایط تحریم، جنگ و فشارهای بینالمللی به فناوریهای پیچیده دست پیدا کند، به کیفیت سرمایه انسانی نگاه کرده است. از نگاه او، موشک، پهپاد، فناوری پزشکی، صنایع برق یا فناوری اطلاعات، همگی خروجی یک زیرساخت هستند و آن زیرساخت چیزی جز آموزش عمومی فراگیر و آموزش عالی در دسترس نیست.
پروفسور تاکاهاشی در بخش مهمی از این گفتوگو میگوید:
«ایران نمیتواند با جنگندههای همتراز، به مقابله با جنگندههای اف-۳۵ یا اف-۲۲ آمریکا برود. از اینرو، استراتژی جنگ ناهمتراز را در پیش گرفته است. به همین دلیل بر توسعه پهپادها و موشکها تمرکز کردهاند. این راهبرد بر مبنای مقابله با نیروی هوایی آمریکا از طریق موشکهای نقطهزن و با دقت بالا شکل گرفته است.
آنچه پشتیبان این رویکرد است، سطح بالای آموزش در ایران است. ساختار حاکم برآمده از انقلاب، آموزش ابتدایی را همگانی کرد و دانشآموزان مستعد را شناسایی و به رقابتهای علمی مانند المپیادها اعزام کرد. همین امسال تیم ایران رتبه نخست المپیاد ریاضی را کسب کرد. ایران دانشگاههای فراوانی تأسیس کرده و میلیونها دانشجو در این کشور تحصیل میکنند. سطح پژوهش نیز بالاست و ایران در انتشار مقالات پراستناد علوم پایه و مهندسی در جایگاه قابل توجهی قرار دارد؛ حتی در مقطعی بالاتر از ژاپن قرار گرفت. به باور من، همین سطح بالای فناوری است که از استراتژی ناهمتراز و صنایع نظامی ایران پشتیبانی میکند.
درباره زنان نیز باید گفت شمار دانشجویان دختر از پسران بیشتر است و آنان با جدیت بیشتری تحصیل میکنند. اگرچه انتقادهای فراوانی به نظام سیاسی ایران وارد است، اما این حقیقت را نمیتوان انکار کرد که جامعهای با سطح سواد و آموزش بسیار بالا تربیت کرده است. پرسش اصلی آینده این است که آیا این جامعه تحصیلکرده خواهد توانست فرصتهای شغلی متناسب با تواناییهای خود پیدا کند یا نه.»
واقعیت نیز همین است. بخش مهمی از توان علمی و فنی امروز ایران، محصول سیاستی بود که از دهه شصت آغاز شد؛ سیاستی که آموزش عمومی را گسترش داد و دانشگاه را برای فرزندان همه طبقات اجتماعی قابل دسترس کرد. آن روزها فرزند یک روستایی، یک کارگر، یک کارمند یا یک استاد دانشگاه میتوانست با استعداد و تلاش خود وارد بهترین دانشگاههای کشور شود. آموزش رایگان، دانشگاههای دولتی و نظام نسبتاً عادلانه پذیرش دانشجو، موتور بزرگ تحرک اجتماعی ایران شد.
همین سرمایه انسانی توانست بعدها صنایع مختلف کشور را بسازد. امروز در پروژههای متعارف راهسازی، کمتر اثری از مهندسان خارجی دیده میشود و شرکتهای ایرانی عمده پروژهها را طراحی و اجرا میکنند. در صنعت برق، پتروشیمی، پزشکی، فناوری اطلاعات، صنایع دانشبنیان و بسیاری از حوزههای دیگر نیز ستون اصلی پیشرفت کشور را مهندسان و متخصصانی تشکیل دادهاند که در همین نظام آموزشی پرورش یافتهاند. حتی در حوزه صنایع دفاعی، آنچه امروز جهان را وادار به تحسین توان ایران کرده است، پیش از آنکه محصول تجهیزات باشد، محصول نیروی انسانی است.
البته مهاجرت نخبگان خسارتی جدی بوده است و بسیاری از بهترین نیروهای علمی کشور جذب دانشگاهها و شرکتهای خارجی شدهاند؛ اما نباید فراموش کرد که همان کسانی هم که ماندند، با وجود محدودیتها، زیرساختهای بزرگی را بنا کردند و کشور را در بسیاری از حوزهها از وابستگی گسترده به نیروی متخصص خارجی بینیاز ساختند.
اما پرسش نگرانکننده اینجاست: آیا همان موتور تولید سرمایه انسانی همچنان با همان قدرت گذشته کار میکند؟
نشانهها چندان امیدوارکننده نیست. آموزش، آرامآرام از یک «حق عمومی» به یک «کالای قابل خرید» تبدیل شده است. بازار عظیم کنکور، مؤسسات آموزشی، کلاسهای خصوصی و رقابتهای نابرابر، فاصلهای ایجاد کردهاند که هر سال بیشتر میشود. آمارها در خصوص افزایش قبول دانشگاهها نشان میدهد رتبه های برتر از دهکهای درآمد بالای جامعه هستند.
از سوی دیگر، گسترش مدارس غیردولتی و شکلگیری انواع مدارس با مخاطبان متفاوت، عملاً نظام آموزشی را به لایههای اجتماعی تقسیم کرده است؛ مدارسی برای ثروتمندان، مدارسی برای خانوادههای مذهبی، مدارسی برای دانشآموزان نخبه، مدارسی برای گروههای خاص و در مقابل، مدارسی که بخش عمده دانشآموزان عادی جامعه در آنها تحصیل میکنند. نتیجه چنین روندی، کاهش تجربه زیستن در یک نظام آموزشی مشترک و افزایش شکافهای اجتماعی است.
سرمایه انسانی، مهمترین سرمایه هر کشور است. اگر امروز ایران در بسیاری از حوزههای علمی، صنعتی و فناوری حرفی برای گفتن دارد، این دستاورد بیش از هر چیز، ثمره سرمایهگذاری بر آموزش عمومی و آموزش عالی در دهههای گذشته است. تخریب این زیرساخت، شاید در کوتاهمدت محسوس نباشد، اما آثار آن یک یا دو دهه بعد آشکار خواهد شد؛ زمانی که دیگر تعداد کافی مهندس، پژوهشگر، پزشک، برنامهنویس، استاد دانشگاه و کارآفرین برای ادامه مسیر وجود نداشته باشد.
شاید مهمترین پیام سخنان یک استاد ژاپنی برای ما همین باشد؛ اینکه دیگران، گاهی بهتر از خود ما ارزش داشتههایمان را میبینند. آنها موفقیتهای فناورانه ایران را نه صرفاً نتیجه سرمایهگذاری در صنایع نظامی، بلکه محصول دههها سرمایهگذاری بر آموزش میدانند؛ سرمایهای که اگر عدالت آموزشی در آن تضعیف شود، دیگر به سادگی قابل بازسازی نخواهد بود.
امروز دفاع از آموزش عمومی رایگان و آموزش عالی باکیفیت، صرفاً یک مطالبه آموزشی نیست؛ دفاع از امنیت ملی، توسعه پایدار، عدالت اجتماعی و آینده ایران است. نادیدهگرفتن و تضعیف آموزش همگانی رایگان و باکیفیت و اجازه جولان دادن به مافیای کنکور و مؤسسات آموزشی تیر زدن به پای کشور و حاکمیت است. دلسوزان بیش از پیش باید به نقاط قوت انقلاب و نظام تأکید کنند و اجازه ندهند با الفاظ فریبندهای مثل «کوچک کردن دولت»، «تحول در نظام آموزشی»، «مردمی سازی آموزش» و... مزیت آموزش همگانی رایگان و آموزش عالی رایگان از نظام گرفته شود.