جمعهای که با خون رقم خورد و مدعیانی که با دروغ زندهاند
به گزارش سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا، این روزها، هرازچندگاهی فیلمهای از فرزندان و نوادگانِ خاندانِ فراریِ پهلوی در شبکههای اجتماعی دستبـهدست میچرخد؛ با ادعاهای تازه از «دفاع از مردم» و «دلسوزی برای ایران». اما گویا تاریخ، حافظهی کوتاهی برای برخی دارد؛ یا شاید هم خاندانی که روزگاری با چکمههای نظامی بر سینهی مردم راه میرفتند، امروز دست به دامانِ «مردمداری» شدهاند تا تصویری تازه از خود بسازند.
۱۷ شهریور ۱۳۵۷ روایتی از روزی است که خیابانهای تهران بوی باروت و خون گرفت. مردمی که برای دفاع از حریم قرآن و استقلال کشور به خیابان آمده بودند، با گلولههایی پاسخ شنیدند که از تفنگهای همان کسانی شلیک شد که امروز خود را «دوستدار مردم» مینامند.
«جمعهی سیاه» روایتِ ساعتی است که در آن، بیش از هزار انسان بیگناه در میدان شهدا، در خون خود غلتیدند و جنازههایشان برای ساعتها در میان آن همه وحشت، بر روی همان آسفالتِ داغ باقی ماند تا بار دیگر چهره حقیقی رژیم منحوس پهلوی آشکار شود.
حالا اما در پسِ پردهی رسانههای معاند، چهرههایی از همان خاندان فراری و ضد مردمی، با لحنی نرم و چهرهای مصلحنما، از «حقوق مردم» سخن میگویند. گویی جنایت جمعه سیاه متعلق به رژیم دیگری بوده است و آن دستورهای تاریخی برای «آتشِ بیامان»، با قلمی دیگر نوشته شده است.
این همان بازیِ همیشگیِ تاریخ است؛ قاتلان نقابِ مصلح به چهره میزنند و از مردمِ همان کوچهها که روزی از ترسِ سایهشان به خانهها پناه میبردند، امروز طلبِ همراهی میکنند. اما خاطرهها، درختِ کهنسالی هستند که ریشههایشان را با باروت و دروغ نمیتوان خشکاند و چهره جنایتکار رژیم پهلوی پنهان کرد.
مردم این سرزمین، خوب به خاطر دارند که لطفِ پهلوی، لطفِ گلوله بود و مهربانیاش، مهربانیِ شکنجه. امروز هم که از دور، پرچمِ دفاع از مردم را برافراشتهاند، بهتر است بدانند: «جمعهی سیاه» نه در تاریخ، که در حافظهی جمعی این ملت ثبت شده و آن را با هیچ نمایشِ تکراری نمیتوان از یاد برد.
حجتالاسلام محمدتنها