دین پژوهی تجربی به چاپ رسید

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، این کتاب از «مقدمه»، «تبیین اعمال مذهبی: مدلی نظری و آزمونی تجربی»، «ارزیابی تجربی تئوری محرومیت در تبیین دینداری»، «آزمون بین سیستمی تئوری محرومیت در ایران»، «برازش تجربی مدلهای مفهومی ـ ساختاری از دینداری»، «خانواده؛ دانشگاه و جامعهپذیری مذهبی»، «تعهد مذهبی و تعلق سیاسی»، «افول دین داری و معنویت در ایران: توهم یا واقعیت»، «بررسی سهم عوامل جامعهپذیری در گرایش نوجوانان به نماز»، «دین، کنترل اجتماعی و کجروی (بررسی تجربی)»، «همبستگی متعارف (کانونیکال) دینداری با بزهکاری» و «ارزیابی تجربی مدل دینداری گلاک و استارک» گردآوری شده است.
براساس مطالعات انجام گرفته توسط دانشمندان و پژوهشگران میتوان در علوم اجتماعی به طور کلی، و دینپژوهی به طور خاص، دو نوع مطالعه را از یکدیگر تمییز داد. مطالعات نوع اول از سنخ تحلیلهای نظری هستند که دین را به عنوان موضوع مورد مطالعه بر حسب چشماندازهای نظری مختلف و استدلالهای منطقی مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهند. مطالعات نوع دوم، پژوهشهای تجربی هستند که قصد دارند از طریق تجربه یا رجوع سازمانیافته و برنامهریزی شده به واقعیت دین، آنطور که درفرد و اجتماع تحقق یافته به شناختی معتبر از حیات اجتماعی دین نائل شوند. این دو نوع مطالعه دین در علوم اجتماعی را میتوان به ترتیب «دینپژوهی نظری» و «دین پژوهی تجربی» نامید.
تا قبل از دهه 1370 شمسی، مطالعه تجربی پدیدههای دینی، به ویژه دینداری گروههای اجتماعی مختلف در ایران، توسط دانشپژوهان علوم اجتماعی بسیار اندک و انگشتشمار بوده است. از این رو، دهه 1370 شمسی را باید یک دهه طلایی در پیشتازی دینپژوهی تجربی با محوریت سنجش دینداری در ایران محسوب نمود.
این کتاب مقالاتی در حوزه دینپژوهی تجربی با رویکردی جامعه شناسانیه و با هدف شناخت برخی جنبههای حیات دینی در جامعه ایران است که بر پایه چهار پژوهش پیمایشی انجام گرفته توسط نگارنده در طول بیش از ده سال به رشته تحریر درآمده است.
اولین مقاله این کتاب مقاله ای با عنوان «تبیین اعمال مذهبی: مدلی نظری و آزمونی تجربی» است. اعمال مذهبی در قالب مناسک و شعائر، به عنوان مشهودترین جامه دین در جامعه، از اهمیت بسزایی برای جامعهشناسان برخوردارند و در تبیین اعمال مذهبی، تئوری های محرومیت، جامعهپذیری مذهبی و اعتقادات آموزهای سه رویکرد نظری عمده و مسلط در تحقیقات جامعهشناسی محسوب می شوند.
در این مقاله تلاش شده است که از سویی، ایدههای اساسی این سه تئوری در مدلی نظری تلفیق گردد تا بر غنای تبیینی موضوع تحقیق یعنی اعمال مذهبی افزوده شود و از سویی دیگر، بعضی پیشبینیهای رقیب این سه تئوری مورد ارزیابی تجربی قرار گیرد تا مرجحبودن هر یک از آنان آشکار گردد. در این راستا مدل نظری تدوین شده با دادههای حاصل از جمعیت ملی ایرانیان در پیمایش ملی تدین اسلامی مقابله شد تا میزان برازش تجربی آن آشکار شود.
مقاله دوم، تلاشی است برای ارزیابی تجربی ادعاهای عام تئوری محرومیت در میان مسلمانان ایرانی، در این راستا، ابتدا مدعاهای نظری تئوری محرومیت به صورت فرضیاتی مبنی بر ارتباط مثبت محرومیت عینی و محرومیت ذهنی با دینداری فرموله گردید. سپس جهت وارسی اعتبار تجربی این تئوری، فرضیههای مذکور با دادههای پیمایشی مربوط به بیش از چهار نفر مسلمان ایرانی مقابله شد با میزان انطباق و تناظر پیشبینیهای نظری رویکرد محرومیت با شواهد تجربی مورد ارزیابی قرار گیرد.
مقاله سوم تلاش نموده است تا دلالتهای تئوری محرومیت را در سطح کلان نیز ردیابی نموده و آن را با روش کلان پایه تطبیقی مورد آزمون تجربی قرار دهد. در حقیقت، چون نظریههای علوم اجتماعی معمولا در سطوح متعددی از تحلیل، دلالتهای قابل مشاهده دارند، هدف این مقاله پژوهشی، فراهم آوردن پاسخی روشمند برای این سؤال بوده است که آیا نتیجه سطح سیستمی و کلان تئوری محرومیت در تبیین دینداری نیز همانند نتیجه سطح فردی است یا خیر؟
در مقاله چهارم، ابتدا استدلال شد که در علوم اجتماعی برای سنجش تجربی دینداری میتوان دو نوع استراتژی را از یکدیگر متمایز نمود. استراتژی اول، تعیین و تشخیص ابعاد اصلی و سپس تعیین و تصریح زیربعدها یا مؤلفهها و در واپسین گام، ارائه معرفها یا جلوههای مشاهدهپذیر برای سنجش تجربی است. در حالی که استراتژی دوم، معطوف به شناخت ساختار ابعاد دینداری است؛ یعنی از توصیف ساده ابعاد دینداری فراتر رفته و یک طرح تبیینی ارائه میشود تا ارتباط علّی میان ابعاد دینداری را مشخص نماید. ذیل استراتژی دوم، این مقاله تلاش داشته ضمن تشریح چهار نوع مدل مفهومی ـ ساختاری از دینداری، آنها را به وسیله تکنیک آماری تحلیل کوواریانس ساختاری با دادههای حاصل از پیمایش ملی تدین اسلامی ایرانیان مقابله داده تا میزان برازش تجربی هر یک از آنها ارزیابی شده و مشخص گردد که از میان چهار مدل مفهومی ـ ساختاری از دینداری مرجح ترین مدل از حیث تجربی کدام است.
مقاله پنجم به مسئله تجربی مشهور در جامعهشناسی دین یعنی، همبستگی منفی میان تحصیلات و دینداری آن هم در سطح تحصیلات والدین و دینداری فرزندان نوجوانشان پرداخته است. در حقیقت، مقاله پژوهشی مزبور حول محور این پرسش انجام گرفت که آیا دینداری فرزندان نوجوان خانوادههای تحصیل کرده دانشگاهی کمتر از فرزندان نوجوان سایر خانوادههاست؟ و اگر اینگونه هست، چرا؟ در این مقاله ضمن اتخاذ مدلی نظری و آزمونی تجربی نشان داده شده است که دینداری ضعیفتر فرزندان خانوادههای تحصیلکرده دانشگاهی نسبت به سایر خانوادهها بهایی است که این نوع خانوادهها برای موفقیت تحصیلی بیشتر فرزندانشان به خاطر باز تولید موقعیت اجتماعیشان میپردازند.
مقاله ششم در زمانی نگارش یافت که احساس ناخشنودی و نگرانی از وضعیت مذهبی و سیاسی نسل جدید جوانان ایرانی در چند سال آخر دهه 1370 موضوعی جدلی در میان نخبگان مذهبی و سیاسی قرار گرفته بود. از این رو، در این مقاله پژوهشی سعی گردید تا به صورت روشمند و عینی نشان داده شود که این احساس ناخشنودی و نگرانی از وضعیت مذهبی و سیاسی نسل جدید جوانان تا چه حد با واقعیات به دستآمده از پژوهش علمی مطابقت دارد؟ مضافا بر اینکه، با مقایسه وضعیت جامعه پذیری سیاسی نسل جدید با جامعهپذیری دینیشان میخواست به این پرسش مهم پاسخ دهد که آیا این نگرانیها بیشتر مربوط و معطوف به مشکل جامعهپذیری سیاسی در پرورش نسلی مؤمن و حامی ایمان به دین و حامی نظام جمهوری اسلامی نمی باشد که به دینداری آنان فرافکنی شده است؟
مقاله هفتم نیز هدف اول مقاله قبلی را از طریق دادههای ثانویه منبعث از تحقیقات علمی دنبال میکند. در این مقاله تلاش شده است تا با فراتحلیل 14 پژوهش انجام گرفته در ایران نشان داده شود که تا چه حد تحقیقات و مطالعات علمی ، این احساس ناخشنودی و نگرانی از وضعیت مذهبی جوانان را تأیید میکنند تا از این طریق، نظریه افول دینداری در ایران در آیینه تحقیقات و مطالعات علمی مورد ارزیابی قرار گیرد.
مقاله هشتم تلاش کرده است تا به این سؤال محوری پاسخی روشمند ارائه دهد که از میان عوامل و کارگزاران جامعهپذیری مذهبی نوجوانان (خانواده، مدرسه، دوستان ومحیط اجتماعی، کدام یک تأثیر بیشتری داشتهاند و هر یک از این عوامل، در مقایسه با دیگری، تا چه حد در گرایش نوجوانان نسبت به نماز مؤثرتر میباشند؟ یکی از نتایج مهم این پژوهش آن بود که مدارس به طور مستقل و فینفسه، تأثیر معناداری بر این گرایش مذهبی نوجوانان دانشآموز نداشته است. ضمن آنکه همین شواهد تجربی نشان دادهاند که نفوذ خانوادگی همچنان عاملی تعییینکننده در گرایش مذهبی آنان بوده است و مدارس قادر نبودهاند اثر آن را خنثی کنند.
مقاله نهم در پی آزمون تجربی نظریه کنترل اجتماعی هیرشی در تبیین کجروی نوجوانان بود. هیرشی با تصدیق این گزاریه محوری در نظریه کنترل که کجروی نتیجه نارسایی کنترلهای اجتماعی است مدعی شد که کجروی یا بزهکاری نوجوانانی که به خانواده، محل تحصیل، محل کار و دوستان خود دلبستگی و پیوند دارند به مراتب کمتر از کسانی است که دلبستگی و پیوند چندانی ندارند. در این مقاله، همین استدلال هیرشی در قالب فرضیاتی مورد آزمون تجربی قرار گرفت. البته این نظریه قبل از بررسی تجربی، مورد اصلاحاتی قرار گرفت تا قدرت تبیینیاش افزایش یابد. مهمترین افزوده اصلاحی در این تئوری عبارت بود از ملحوظ داشتن تأثیر دین و دینداری، به عنوان کنترلی درونی، در کجروی و بزهکاری که باکمال تعجت در نظریه مزبور مورد غفلت قرار گرفته بود.
مقاله دهم اساسا حول دریافت پاسخی روشمند به این پرسش شکل گرفت که ابعاد مختلف دینداری تا چه حد با انواع مختلف بزهکاری ارتباط دارد؟ البته این مقاله یک هدف روششناسانه نیز داشت و آن، این بود که ضمن معرفی تکنیک چند متغیری همبستگی متعارف یا کانونیکال، تلاش شد تا نحوه به کارگیری آن در یک تحقیق تجربی واقعی و به طور عملی به پژوهشگران علوم اجتماعی نشان داده شود تا شاید از این طریق، بتوان پرتویی برتحلیل و تفسیرهای پیچیدهتر و عمیقتر در علوم اجتماعی افکند.
مقاله آخر به دنبال پاسخ به این پرسش بود که شاخص ها یا معرفهای مختلف دینداری برپایه مدل گلاک و استارک تا چه اندازه این مفهوم را به طور دقیق اندازه می گیرند و رابطه هریک از این شاخصها یا معرفها با سازه دینداری چگونه است؟
گفتنی است، کتاب دین پژوهی تجربی با تلاش محمدرضا طالبان در 270 صفحه و با شمارگان 1000 نسخه و به قیمت 16000 تومان، از سوی پژوهشکده امام خمینی (رحمةالله علیه) و انقلاب اسلامی وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (رحمةالله علیه) به بازار کتاب عرضه شده است./992/ن601/ق