جناحی و قشری شدن روحانیت خطری جدی است/تفاوت گفتار و رفتار روحانیت، مردم را دلسرد میکند

به گزارش سرویس اندیشه خبرگزاری رسا، اگر پیشرفت همه جانبه را به معنای تمدن سازی نوین اسلامی بگیریم، این تمدن دارای دو بخش ابزاری و حقیقی (اساسی) خواهد بود که سبک زندگی بخش حقیقی آن را تشکیل میدهد.
در واقع سبک زندگی به همه مسائلی باز میگردد که متن زندگی انسان را شکل میدهند. در معارف اسلامی، اصطلاح عقل معاش در مفهوم جامع خود، مترادف مفهوم سبک و فرهنگ زندگی است و در قرآن کریم نیز آیات فراوانی در این زمینه وجود دارد.
هر چند در آیات و روایات فراوانی سبک زندگی اسلامی بیان شده است، ولی متأسفانه به سبب خواب غفلت و البته عمیق مسؤولان این موضوع در کشور ما به سمت فراموشی میرفت، تا اینکه رهبر معظم انقلاب در سفر به استان خراسان شمالی با سخنان بسیار ارزنده خویش روحی بر کالبد مرده این موضوع دمیدند.
سخنان معظمله هر چند برخی از مسؤولان همیشه خفته ما را از خواب خوش و عمیق غفلت بیدار نکرد، ولی عاملی شد تا حداقل گروهی به تحقیق و پژوهش درباره سبک زندگی اسلامی بپردازند.
البته نباید از این موضوع نیز غفلت کرد که مسلما یکی از مخاطبان اصلی سخنان مقام معظم رهبری درباره تمدن و سبک زندگی اسلامی حوزههای علمیه که خاستگاه اصلی نظام و انقلاب اسلامی هستند، است. ولی باید دید حوزویان به چه میزان در این زمینه ورود پیدا کرده و موفقیتهای به دست آمده چیست. اگر هم موفقیتی حاصل نشده، دلیل چیست.
سرویس اندیشه خبرگزاری رسا نیز با توجه به رسالت اصلی خود که بیان وظیفه حوزه در قبال حاکمیت و حاکمیت در قبال حوزه، پیگیری مشکلات حوزه، رساندن دیدگاههای حوزویان به حاکمیت و خواستههای حاکمیت به حوزه است؛ تصمیم گرفته که در مباحث مختلف به ویژه سبک زندگی اسلامی و وظایف حوزه در این قبال ورود پیدا کرده و از زبان متخصصان و کارشناسان حوزوی این موضوع را پیگیری کند.
در این مصاحبه تفصیلی حجتالاسلام والمسلمین رحیم میردریکوندی از اساتید حوزه و دانشگاه و عضو هیأت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، دبیر علمی نخستین همایش سبک زندگی اسلامی، پاسخگوی پرسشهای مختلف درباره سبک زندگی اسلامی است.
در ادامه بخش دوم این گفتوگوی را از نظر میگذرانید.
رسا ـ استاد در گذشته عالم محله نقش بسیار مؤثری در تبیین سبک زندگی اسلامی داشته است، اکنون نیز در برخی از نقاط کشور شاهد این نقش هستیم، ولی در بسیاری از مناطق این نقش ضعیف شده است، چرا میزان حضور برخی از علما میان مردم کم شده است، آیا دلیل آن گسترش دنیای مجازی است؟
مسلما شبکههای ماهوارهای، اینترنت و ابزارهای ارتباطی جدید، فقط نوعی ابزار هستند و نمیتوان نسبت به خوب یا بد بودن آنها قضاوت کرد، چرا که خوبی و بدی این وسایل به چگونگی استفاده ما بستگی دارند. همانگونه که ممکن است در اینترنت هزاران فایل مستجهن باشد، هزاران فایل علمی، پژوهشی و حتی دینی ـ مذهبی نیز در آن وجود داشته باشد.
همچنین با دور نگهداشتن خود و خانواده از ابزارهای نوین نمیتوان به نتیجه مطلوب رسید، چرا که این (عرصه فضای مجازی) ابزار بوده و بستگی به نوع استفاده از آن دارد، ولی خب یک موضوع دیگری که مطرح است، چگونگی و میزان استفاده از این ابزارها است، یعنی فرد چگونه و به چه میزان به سراغ این ابزارها رفته و از آنها استفاده کند، باید مشخص شود که چگونگی و محدوده استفاده از این ابزارها به چه نحو و به چه میزان است.
یکی از اساتید ما که سالها در آمریکا درس خوانده بود و تا حدودی با دنیای غرب و فرهنگ استکبار آشنا بود، میگفت «در حال حاضر دو کار باید انجام شود، یکی اینکه تصور از روحانیت، مثبت و تقویت شود و دیگری اینکه مساجد ما احیا شوند و همان کاربردهایی را داشته باشند که در صدر اسلام داشتند.
این استاد میگفت: در صدر اسلام مساجد همه کاره حکومت بودند، برای نمونه امیرمؤمنان(ع) در مسجد کوفه مینشستند، حکومتداری میکردند، اجرای حدود میکردند و مشکلات مردم را حل میکردند. هر کاری در مسجد صورت میگرفت و مساجد محله همانند دولت کوچکی بودند که همه نیازهای مردم را برطرف میکردند.»
در گذشته فردی که نیاز و خواستهای داشت به مسجد میرفت، دیگران نیز به او کمک میکردند، ولی متأسفانه اکنون کاربری مساجد تغییر کرده و صرفا یک نماز جماعت مختصر و مراسم ختمی در آن برگزار میشود، حتی مساجد بزرگ شهر نیز از این قواعد مستثنی نیستند، گویا مساجد ما تنها محلی برای برگزاری مراسم ختم و یا در نهایت خواندن نماز هستند.
البته بنده میدانم که در خود این نماز صدها پدیده اجتماعی مرتبط وجود دارد، ولی متأسفانه مساجد ما از کاربری نخست خود بسیار فاصله گرفتهاند که به تبع آن روحانیت نیز از نقش و جایگاه خود اندکی فاصله گرفته است. روحانیت حقیقی روحانیتی است که همواره در کنار مردم باشد، درد و مشکل آنها را درک کند، به داد آنها برسد و سنگ صبور آنها باشد.
رسا ـ آقای میردریکوندی چه دلایلی سبب فاصله گرفتن روحانیت از مردم شده است، آیا در این زمینه مسائل شخصی یا جو حاکم حکمفرما بوده است؟
نخست باید دید آیا مسائل شخصیتی عامل این موضوع است یا جو حاکم بر زمانه؛ آیا امور دنیایی در این زمینه دخالتی دارد یا خیر؟ پیش از انقلاب قدرتی در دست روحانیت نبود، ولی اکنون جایگاه روحانیت متفاوت شده است، باید در مورد این موضوعات بحث جدی داشت تا بتوان عوامل را شناسایی کرد، تا متوجه شد چرا این فاصله ایجاد شده است. برای نمونه چرا یک روحانی حتی در مراسم تشییع جنازه همسایه خود شرکت نمیکند، به بازماندگان او تسلی نمیدهد. چرا وقتی همسایهاش بیمار میشود به عیادت او نمیرود و دهها چرای دیگر!
به عقیده بنده اگر روحانیت به صورت یک قشر درآید برای ما بسیار خطرناک است، زمانی گفته میشد، روحانیت برای همه مردم و همه اقشار است و اثر ویژه خود را نیز داشت. ولی اکنون متأسفانه در حال تبدیل شدن به یک قشر است، همانگونه که قشر کاسب، خلبان، پزشک و دیگر اقشار را داریم. این موضوع که روحانیت به صورت یک قشر درآید و حالت اشراف را از دست بدهد، یک آسیب جدی است.
حتی یکی از عوامل دلسرد شدن و تضعیف عقاید مردم رفتار برخی از روحانیان است، مردم روحانیت را نماینده اسلام میدانند، ولی وقتی میبینند که زندگی برخی از آنها مخالف گفتار و توصیه اسلام است با خود میگویند شاید خبری نباشد!
رسا ـ براساس یک نظر سنجی و پژوهش میدانی از سوی مرکزی، دو قشر هنرمندان و ورزشکاران در صدر محبوبیت قرار گرفتند، در حالی که سیاستمداران و روحانیان در پایین این جدول بودند، به نظر شما چرا اینگونه است؟
بنده نیز به خاطر دارم، چندین سال پیش از سوی یکی از مراکز علمی نظر سنجی درباره «دیدگاهها توده مردم درباره اقشار مختلف» صورت گرفت، در آن زمان نگاه مردم به روحانیت اینگونه نبود(پایین جدولی نبود) و روحانیت در سطح ششم قرار داشت، در حالی که جایگاه روحانی باید نخستین جایگاه از نظر محبوبیت میان مردم باشد و مردم او را بیشتر از همه دوست داشته باشند و بیشتر از همه به او اعتماد کنند. ولی با این وجود میبینیم که حتی در آن زمان نیز جایگاه ششم را کسب کرد و اکنون به قول شما رتبه او پایینتر رفته است.
رسا ـ استاد به نظر شما کاهش این محبوبیت در میان مردم به سبب ویژگیهای شخصیتی روحانیان است و یا به سبب جایگاه آنها در حاکمیت است؟ یعنی ورود روحانیت در سیاست سبب کاهش محبوبیت او شده است؟
اولا دیدگاه درست و منصفانه این است که ما دین و سیاست را از هم جدا نمیدانیم؛ چرا که پیامبر (ص) و ائمه (ع) ما جدا ندانستهاند. پس درست نیست که بگوییم صرف حاکمیت و ورود روحانیت به سیاست و حکومت عامل کاهش محبوبیت روحانیت شده است.
همچنین این هم درست نیست که گفته شود، اگر در حاکمیت نقصی وجود دارد، پس روحانیت دارای نقص بوده و عامل به وجود آورنده این نقصها و مشکلات است. بله میتوان گفت که استفاده ابزاری از حکومت و یا سوء استفادههای شخصی و سلیقهای میتواند عاملی از عوامل کاهش این محبوبیت باشد.
البته یک جمله معروفی هست که صرف قدرت حساسیت و حتی حسادت ایجاد میکند. ممکن است تعداد بسیار اندکی باشند که در هر صورت دل خوشی از انقلاب و روحانیت نداشته باشند؛ حتی اگر روحانیت خیلی خوب باشد و وظیفه خود را هم به نحو اکمل و احسن انجام دهند، ولی باز هم خوشش نیاید.
از نگاه روانشناختی، خود حسادت میتواند موجب بدبینی و بدگویی شود. افرادی هستند که به خاطر جایگاه ویژه اشخاص دیگر نسبت به آنها حسادت میورزند. وقتی افراد میبینند که نمیتوانند این جایگاه را تصاحب کنند، شروع به ایجاد بدبینی و بدگویی کرده و نسبت به صاحب جایگاه حساسیت نشان میدهند.
به طور کلی باید گفت که داشتن جایگاه هم میتواند بر صاحبش و هم بر افرادی که این جایگاه را میبینند، تأثیرگذار باشد. این تأثیرگذاری نیز میتواند به صورت کاهش محبوبیت خود را نشان دهد. البته ناگفته نماند که صرف وجود حساسیت و حسادت به معنای بیتقصیر بودن خود روحانیت و بیتأثیر بودن نحوه عملکرد آنان در کاهش محبوبیت نیست!
رسا ـ مسلما این عواملی که شما فرمودید تأثیرگذار است، ولی آیا رفتار روحانیان هیچ ارتباطی در کاهش محبوبیتشان میان مردم نداشته است؟
جواب این سوال شما به نحوی در جواب سوال قبلی داده شد. همه میدانیم که رفتار فرد در کاهش یا افزایش محبوبیت او مؤثر است، روحانیت نیز از این قاعده مستثنی نیست. پیش از انقلاب طلاب پیاده رفتوآمد میکردند، نهایتا ماشین برخی کرایهای بود. ولی اکنون مردم مشاهده میکنند برخی از این روحانیان که پیاده رفتوآمد میکردند، اکنون سوار بر ماشینهای گران قیمت میشوند، آیا حق دارند به شک بیافتند یا خیر؟ طبیعتا حق دارند، ممکن است این شک نیز با یک توضیح مختصری بر طرف شود، ولی مسلما در مرحله نخست، بعضیها نگاه منفی پیدا میکنند.
مردم از روحانی به عنوان یک طلبهای که لباس پیامبر را بر تن کرده، انتظاراتی دارند؛ برای نمونه انتظار دارند بسیار ساده و صمیمی باشد، خوش اخلاق و اجتماعی باشد، به عیادت بیمارنشان برود، در حل مشکلات به آنها کمک کند و دیگر موارد. ولی وقتی هیچکدام از اینها صورت نمیگیرد، آیا حق ندارند که نگاهشان منفی شود؟!
رسا ـ به نظر شما روحانیت به سبب ویژگی شخصیتی در جامعه حضور کمرنگ دارد یا نه به صورت سیستماتیک به این موضوع(کم رنگی حضور در جامعه) رسید؟ آیا حوزه در این زمینه نقشی داشته است؟
طبیعتا این مصاحبه و سؤال و جوابهای ما سیاسی نیست و ما قصد نداریم فرد یا افرادی را مقصر اصلی جلوه دهیم، بلکه صرفا نوعی بحث علمی دلسوزانه برای شناخت مشکل و راههای حل آن است، از اینرو نباید کسی از خواندن و یا شنیدن سخنان ما بر آشفته شود. مشکلات و پدیدههای اجتماعی چند عاملی هستند و ما باید نیز در این مسائل و مشکلات اجتماعی انسانی همه جانبه نگاه کنیم.
با توجه به همه صحبتهایی که شد باید عرض کنم، البته درست است که عدهای نگاه منفی به روحانیت دارند، ولی معنای این سخن نگاه منفی تمام مردم به روحانیت نیست. تعداد زیادی از مردم هنوز در هر شرایطی طلاب و روحانیت را دوست دارند و به آنها اعتماد دارند، تعدادشان نیز خیلی زیاد است.
ولی ما میگوییم حتی نگاه منفی عده کمی به روحانیت نیز زیاد است، یعنی باید به گونهای رفتار شود که این عده کم نیز به روحانیت نگاه منفی نداشته باشد. چون انتظار از روحانیت خیلی بالا است. انقلاب مذهبی و دینی ما نیز به دست و به دستور علما صورت گرفت و اکنون نیز در دست آنها است، از اینرو انتظار کار بد و نامناسب ـ حتی یک مورد ـ نیز نمیرود، از اینرو میگوییم نگاه نباید منفی باشد و حساسیت ایجاد کند، البته باز هم یادآوری میکنم که معنای این بحثها آن نیست که اکنون همه چیز خراب شده است، روحانیت همه بد شدهاند، بلکه بحث ما این است که چون حکومت، اسلامی است پس انتظار نمیرود دید افراد منفی شود.
رسا ـ آیا این مشکل به سبب سیستماتیک ایجاد شده است یا ویژگیهای شخصیتی سبب این موضوع شده است؟
این خود یک بحثی است که چرا روحانیت به اینجا رسیده است، آیا مقصر نظام آموزشی و حوزه علمیه و دیگران هستند؟ درباره این مسائل باید بحث کرد. همانگونه که ذکر شد، به طور کلی در مسائل اجتماعی و انسانی، افراد اهل مطالعه و تحقیق معتقدند که هیچ پدیدهای تک عاملی نیست، هر پدیده خوب یا بدی که اتفاق میافتد دارای چند عامل است که باید به این عوامل به صورت مجموعهای توجه کرد، دقیق و همهجانبه بررسی کرد تا بتوان به فرایند اصلاح و تقویت دست یافت.
پس اگر ما اکنون بگوییم که نقص سیستم حوزه سبب شده که روحانیت اینگونه شدهاند، حرف درستی نیست؛ افرادی که مسؤولیت داشتهاند در حد توان خود زحمت کشیدهاند، ولی به هر حال ممکن است بعضی از برنامهها، نتیجه مطلوب را نداشتهاند. از اینرو نیازمند بازنگری و تجدید نظر هستند.
برای نمونه شاید بتوان گفت که سیستم آموزشی در بخش اخلاق و معاشرت اجتماعی ضعفهای اندکی دارد. باید پرسید که چرا این اتفاق افتاده است؟ زمانی در حوزه علمیه قم روز چهارشنبه تا شب جمعه چند درس اخلاق از علمای متخلق همانند حضرات آیات عظام شبزندهدار، اشتهاردی، مشگینی، مظاهری و دیگران برگزار میشد.
بنده چندباری که خدمت آیتالله شب زندهدار رسیدم، دیدم آنچه که بیان میکند خودش نیز عمل میکند، نه اینکه در درس خود چیزی بگوید، ولی سبک زندگی او به گونه دیگری باشد، اکنون متأسفانه این سبک درس اخلاق تعطیل شده است، البته درس اخلاق است، ولی دوربین است، بیا و برو، تشکیلات، بگیر و ببند است، آیا به نظر شما این سبک زندگی درس اخلاق میتواند مؤثر باشد؟ برای نمونه میگویند درس اخلاق آیتالله فلانی بلافاصله پس از نماز مغرب و عشا برگزار میشود، ولی میبینیم که جمعیت زیادی نشسته ولی گاهی مشاهده میشود که یک ساعت گذشته استاد اخلاق هنوز نیامده است، چرا باید این اتفاق بیفتد؟ این چگونه درس اخلاقی است؟ چرا در چنین جلسهای به نظم، وقت و حقوق دیگران توجه مطلوب نمیشود؟
در آموزش اخلاق هر آنچه اتفاق میافتد باید مطابق آموزههای اخلاقی باشد، والا أثر خود را نمیگذارد. زندگی و نوع رفتوآمد یک استاد اخلاق باید شبیه زندگی و رفتوآمد پامنبریهایش باشد تا درس اخلاق او تأثر لازم و مطلوب را بگذارد! اگر بیشتر افراد با دوچرخه و موتورسیکلت به درس اخلاق میآیند، استاد اخلاق نباید با ماشین شاسی بلند و ضدگلوله به جلسه درس اخلاق بیاید. آیا اینگونه درس اخلاقی اثر خود را میگذارد؟ مسلما نمیگذارد! و حتی ممکن است نتیجه عکس هم بدهد!
ادامه دارد...
گفتوگو: محمدرضا محقق، محمدامیر راستگردانی
/401/993/م