اولین مؤسس علم اصول شافعی است

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا به نقل از رسای اندیشه، تاریخ علم بهصورت ضمنی در علوم اسلامی (به معنای اخص و اعم) و در منابع علم ما موجود است. منابع علم یعنی آثاری که برای تولید علم به آنها مراجعه میشود. کتاب و سنت منابع تفکر دینی است. کتب فقهی نیز مآخذ و مصادر است. البته اینجا اصطلاح روشنی وجود ندارد. مراد از منابع یعنی کتاب و سنت که مادۀ اولیۀ تولید علم است. فقیه بشر است و در معرض خطا و صواب و با یک منطق خاص سراغ تولید علم میرود. مثلاً در قرآن کریم 500 آیات الاحکام داریم ولی در رسالهها و کتابهای فقهی 500000 مسئله فقهی داریم که فقیه به آنها پرداخته است و این یعنی تفریع از منابع با منطق اجتهاد.
اصول هم منابعی دارد. اینکه منابع اصول عین منابع فقه است یا جدای از آن بحث جدیدی است که محور تحقیقات هم هست. به نظرم منابع فقه و اصول تماماً متطابق است. فقها با توجه به منابع دست به تولید علم یا تفریع میزنند و دوره به دوره تکامل پیدا میکند. مثل رسالههای ابتدایی که درباره محکم و متشابه، نسخ و عام و خاص نوشتهشدهاند. در زمان ائمه رسالهای است نوشته شده است به نام تعارض ادله. اینها اولین جرقههایی هستند که با بحثهای بعدی گستردهتر میشوند. ابتدا علم اصول با علم فقه و علم حدیث و کلام قاطى بوده است. اولین مؤسس علم اصول شافعی است، با تدوین الرساله. الرساله شافعی هم مباحث اصولی دارد هم مباحث حدیثشناسی و لغتشناسی و معجونی است. طبیعی است که کتابهای اولیه اینجوری شکل میگیرد. اول رسالهها شکل میگیرد بعد کتابهایی که آمیزهای است از چند علم. در دورۀ بعد مرزها از هم تفکیک میشود. در هر دوره گرایشها تأثیر میگذارد مثلاً کلام عقلی یا کلام نقلی و اصول عقلی و اصول نقلی. گرایشها تأثیر میگذارد کتابهای بعدی شکل میگیرد حالا نکتهای که میخواهم بگویم این است.
اولین مؤسس علم اصول شافعی است، با تدوین الرساله.
بحث تاریخ علم بهطور طبیعی در همۀ علوم وجود دارد. علم یعنی اقوال و ادله که مبتنی بر منابع است. خب اولین تألیفات در زمینۀ علم اصول شکل گرفت. بعد متوقف که نمیشود که. دیگر علما میآیند کتاب شافعی را میبینند یک چیزی اضافه میکنند یک چیزی کم میکنند یک چیزی را قبول میکنند یک چیزی را رد میکنند. چون محل آراء و انظار است. نظر شافعی را بعضی قبول دارند بعضی هم قبول ندارند. بعضیها تکمیل میکنند بعضیها تقلیل میکنند. هیچکس از نقطۀ صفر شروع نمیکند. رسالههای اولیه که شکل بسیط و سادهای دارد مبتنی بر منابع است؛ بنابراین تاریخ علم ضمن هر علمی مندمج است و نمیتوان علم را از تاریخش جدا کرد. چون علم بهطور طبیعی درحرکت تکاملی و با نظارت به آراء سابق شکل میگیرد؛ بنابراین تاریخ علم خودبهخود در منابعی و مصادر آن علم موجود است.
تمرکز بر تاریخ تحول، مسئله یا هر دو
نکته این است که گاهی مواقع بر سیر تاریخی متمرکز میشویم و گاهی نتایج حاصل شده را ارائه میکنیم. مثلاً شما بدایه و نهایه علامه را ببینید. علامه در بدایه و نهایه متمرکز بر بحث فلسفی است. بحث تاریخ تحول موضوع و رسیدن به آن مسئله در بدایه و نهایه چندان مطرح نیست. در کتابهای مبسوط مثل منظومه بهطور طبیعی باب مناقشه باز است، محقق دوانی اینجوری گفته است و دیگران به محقق دوانی اشکال گرفتهاند. جایی ذات بحث را مطرح میکنیم و جایی سیر تحولش را بحث میکنیم. آنجا که روی سیر مسئله متمرکز میشویم اسمش را میگذاریم بحث تاریخ علم. الآن میتوانیم به مباحث اصولی کاری نداشته باشیم. اینکه شیخ انصاری چه گفته آخوند چه گفته نائینی چه گفته عراقی چه گفته، به هیچکدام کاری نداشته باشیم. بگوییم عام چیست و خاص چیست و در تقدم خاص بر عام پنج احتمال است و در مورد هر احتمال در هر قرنی چه نظریاتی وجود داشته است. کاری به تحول نداریم. گاهی هم به تحول بحث و سیر تکاملی بحث توجه داریم. کتابهایی که در زمینۀ علوم اسلامی داریم بهطور طبیعی هر دو مسئله را دارند هم ذات بحث را دارند هم تاریخش را ولی بعضی کتابها بر ذات بحث متمرکز میشوند.
پس کتابها سه نوع هستند کتابهایی که هم ذات مباحث را دارد هم تاریخ را بهصورت اجمالی یا تفصیلی مثل کتابهای شیخ انصاری. بعضی کتابها روی ذات مباحث متمرکز است و به قائل و تاریخ صدور قول کاری ندارد مثل بدایه در فلسفه و برای طلبه هم در مرحلۀ اول از یک جهاتی خوب است.
تاریخ علم، کار کسی است که تحولات را میشناسد، مکتبها را میشناسد
نوع سوم بر تاریخ تحول متمرکز است اصلاً نمیخواهد بحث را سبکسنگین کند. نوع سوم گزارشگری است. لازم است حتی در مباحث اصولی یا فقهی که گزارش میکند متبحر باشد. گزارشگر با نگاه درجهدو نتایج مطالعاتش را ارائه میکند. فیلسوف هر علمی نمیتواند اهل آن علم نباشد. گزارش گر هر علمی حتماً باید مجتهد آن علم باشد.
مغالطه در قیاس
گاهی قیاس اشتباهی صورت میگیرد. میگویند گزارش گر فوتبال لازم نیست حتماً مهارت بازی فوتبال را داشته باشد. ما راجع به علم صحبت میکنیم. علم اصول ذاتاً از مقولۀ نظر است. کسی که خودش پزشک نباشد و از دنیای پزشکی سر درنیاورد چطور میتواند تاریخ تحول پزشکی را بگوید. تاریخ علم، کار کسی است که تحولات را میشناسد، مکتبها را میشناسد سهم افراد را میشناسد، سهم حوزهها را میشناسد. او همچنین حالات بین جریانهای آن حوزه، نظریهها و ابتکارات علمی را میشناسد.
نوشتن تاریخ تولد علما و تألیفاتشان تاریخ عمومی است ولی کسی که میخواهد نگاه درجهدو داشته باشد و تاریخ اصول را مطرح کند مثل آیتالله صدر است که مثلاً در المعالم الجدیده نگاه تاریخیاش را نشان داده است. من فکر میکنم ایشان در بحث جدی شدن تاریخ اصول و تاریخ فقه در حوزه خیلی سهم داشته است. با این کارهایی که در المعالم الجدیده کرد تاریخ اصول را موردتوجه قرار داد./836/د102/ل