۱۴ فروردين ۱۳۹۶ - ۱۴:۲۴
کد خبر: ۴۸۹۱۸۰

کتاب حاجی فیروز منتشر شد

انتشارات نارگل، کتاب حاجی فیروز؛ خاطرات دیده بان جانباز فیروز احمدی را چاپ و روانه بازار کرد.
کتاب حاجی فیروز؛ خاطرات دیده بان جانباز فیروز احمدی

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، انتشارات نارگل، کتاب حاجی فیروز؛ خاطرات دیدهبان جانباز فیروز احمدی را که میثم رشیدی مهرآبادی تدوین و گردآوری کرده است، در زمستان 1395 چاپ و روانه بازار کرد.

گردآورنده در مقدمه کتاب نوشته است: «زلال است. وقتی کنارش مینشینی، حس خوبی داری. نه خودش را جای پدرت می گذارد که حرفهایش پر بشود از نصیحت و اندرز، نه موهای سفیدش می‌گذارد جای برادرت حسابش کنی. حسّت به او می‌شود چیزی بین پدری و برادری؛ حسّی خاص که با هر کسی نمی‌توانی تجربه‌اش کنی. پای حرفهایش که بنشینی، گاهی اوقات شک می‌کنی به حافظه‌اش، ولی وقتی عکس همان اتفاق را می‌گذارد مقابلت، دهانت بسته می‌شود. اساسا وقتی پای جنگ می‌شود، بلد است از چیزهایی صحبت کند که دهانت بسته شود و همه وجودت بشود گوش!

حاجی فیروزِ داستان ما برعکس همه حاجی فیروزها، همیشه صورتش سفید بوده؛ چه آن روزهایی که در جنگ بود و پس از آن از سپاه رفت و چه روزهایی که پشت تنور نانوایی بربری ایستاد و عرق ریخت. کارگری برای نانوایی پدرش به‌رغم بدن تکه پاره به جای خود؛ اما مشکل اصلی این بود که چند انگشتش قطع شده بود و نمی‌توانست نان‌ها را به خوبی پهن کند. نان‌های فیروز را می‌شد از دور تشخیص داد؛ ولی اینها باعث نمی‌شد از کیفیت نانش کم بشود.

حاجی فیروز در جنگ یک دیده‌بان بود؛ یعنی چیزی فراتر از یک رزمنده پیاده و کمی پایینتر از یک فرمانده. نگاه او به روزهای جنگ به همین خاطرT خواندنی و خاص شده و گاهی چیزهایی گفته است که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی‌شود».

این کتاب در سه بخش با عنوان‌های «خاطرات رزمنده جانبازT حاجی فیروز احمدی»، «گفت و گو با حاج مقصود احمدی، پدر جانباز فیروز احمدی» و «اسناد و عکس‌ها» تهیه و تدوین شده است.

وقتی آقا اشتباهم را بخشید، عنوان یکی از خاطراتی است که گردآورنده از حاجی فیروز چنین نقل کرده است: «پس از آن که به گردان 9 سپاه رفتم، در اولین روز خدمتم قرار شد در نهاد ریاست جمهوری(در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه‌ای) نگهبانی بدهم.

چون زیاد تجربه این کار را نداشتم، زمان نگهبانی برایم به کندی می‌گذشت و تصمیم گرفتم در حال پست دادن، کمی ورزش کنم. اسلحه را روی دوش گذاشته بودم و به خودم پامرغی و بشین و پاشو می‌دادم. مشغول ورزش بودم که دیدم پاس‌بخش آمد. سریع خودم را جمع و جور کردم؛ گفت: دیگر لازم نیست پست بدهی! با تعجب پرسیدم: چرا؟ گفت: به پنجره های رو به رو نگاه کن. خود آقا زنگ زده و گفته تو را عوض کنم.

دیدم وای! آقای خامنه‌ای حرکات من موقع نگهبانی را نگاه می کرده و من در حدود نیم ساعت ورزش کرده بودم. دیده‌اند من تمام فکر و ذکرم شده ورزش و کاری به نگهبانی ندارم؛ به پاس‌بخش گفته بودند که من را تعویض کند.

ایشان گفتند: موقع نگهبانی، خواندن کتاب و قرآن نباید باشد، باید فکر و ذکر نگهبان به پستی که می‌دهد، باشد. و مسأله دیگری که خیلی روی آن تأکید داشتند، پوشیدن مرتب لباس و پوتین بود که گفتند: پاسداری که بند پوتینش باز باشد، به درد نمی‌خورد».

انتشارات نارگل کتاب حاجی فیروز؛ خاطرات دیده بان جانباز فیروز احمدی را در زمستان 1395 با شمارگان 1000 نسخه و به قیمت 7000 تومان در 112 صفحه چاپ و روانه بازار کرده است./907/پ 202/ش

ارسال نظرات
captcha