وقتی نفوذ وهابیت در الازهر صدای روشنفکران دینی را در میآورد| مصر؛ مستعمره فرهنگی آلسعود

خبرگزاری رسا ـ گروه بینالملل: از شخصیتهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مصر این سخن را بسیار میشنویم که آنان علت عقب ماندگی کشورشان را رسوخ فکر وهابی در میان مردم میدانند. به عقیده آنان اندیشه وهابی از اوایل دهه هفتاد در بعد فرهنگی و اجتماعی حاکمیت و دولت مصر را تحت تاثیر قرار داد زیرا انور سادات رییس جمهور وقت با توجیه تعامل اقتصادی راه را برای نفوذ وهابیت باز کرد. اما این سخنان تا چه اندازهای صحیح است؟
اگر بخواهیم به دقت به این موضوع بپردازیم باید گفت که شعار تعامل اقتصادی انور سادات راه را برای مهاجرت مردم مصر به کشورهای خلیج به ویژه عربستان سعودی باز کرده و هنگامی که مهاجران پس از کسب تخصص و یا درآمد لازم به کشور خود باز میگشتند عادتهای اخلاقی، فکری و رفتاری آنان به سعودیها و دیانتشان به وهابیّان نزدیک و نزدیکتر شد. این نفوذ فرهنگی و شکل گیری لایههای عمیق فرهنگ جدید در میان مردم سبب شده تا جامعه مصر رفته رفته تغییر شکل داده و به آن چیزی تبدیل شود که امروز آن را مشاهده میکنیم.
از آن زمان تا به امروز همواره نخبگان فرهنگی نسبت به افزایش دامنه نفوذ وهابیت و نیز افکار افراطی آن که از بافت اعتقادی جامعه مصری به دور است، به شدت هشدار میدهند. این فریادهای اعتراضی تا جایی پیش رفت که برخی از این افراد خواستار پایه گذاری نهضتی فرهنگی در جهت مقابله با نفوذ آرام وهابیت شدند به ویژه آنکه در سالهای اخیر دو پدیده «مبلغان جدید» و «تکفیر» به معضل اجتماعی مصر تبدیل و کار را بدانجا رساند که فردی مانند جمال غیطانی نویسنده و روزنامهنگار سرشنار مصر در سخنانی مطبوعاتی اعلام کرد که خطر رشد وهابیت در مصر از خطر رژیم اشغالگر قدس بیشتر است.
نفوذ روز افزون وهابیت از آغاز قرن بیستم
با وجود این عقیده مشهور در میان مردم مصر مبنی بر آنکه وهابیت از آغاز دهه هفتاد نفوذ خود را در مصر آغاز کرده است اما دکتر علی مبروک استاد فلسفه اسلامی دانشگاه قاهره معتقد است که اندیشه وهابیت در آغاز قرن بیستم وارد مصر شده و تحلیل عوامانه پیرامون هجرت مردم مصر به کشورهای خلیج به ویژه عربستان به عنوان سرآغاز نفوذ وهابیت در کشور تحلیل صحیحی نیست.
به اعتقاد این استاد فلسفه مذهب وهابیت راه نفوذ خود به جامعه مصر را در آغاز قرن بیستم با شخصیت برجستهای مانند رشید رضا پیدا کرده است زیرا او اولین فردی است که اندیشههای ابنتیمیه را در میان مردم مصر ترویج داد. رشید رضا در مدت زمانی که نقش میانجی را در اختلاف میان آل سعود و شریف حسین رهبر مبارزه علیه وهابیت داشت، کاملا به مسلک وهابیت درآمده و مبانی اعتقادی خویش را مبتنی بر آموزههای وهابیت شکل داده بود.
وی میگوید: «پذیرش مذهب وهابیت از سوی رشید رضا استاد حسن البنا موسس جمعیت اخوان المسلمین نشان دهنده وجود روابط مخفیانه میان اندیشه وهابیت و اندیشه اخوانی است و این رابطه پاسخ معمایی است که تا کنون میپرسید چرا عربستان سعودی در زمان درگیری جمال عبدالناصر و جریان وابسته به او با نام «حقبة الناصریة» با اخوانیها به عنوان حامی اخوان خود را نشان داد»
در تایید سخنان مبروک باید گفت که در آن زمان اندیشه وهابیت تاثیر آشکاری را در جامعه مصری نداشت زیرا روشنفکران دینی مانند علی عبدالرزاق صاحب کتاب «الاسلام و اصول الحکم» که اندیشههایشان ادامه اندیشههای اصلاحی محمد عبده بوده، عرصه اصلاح جامعه مصر را در دست داشته و به شیوههای مختلف اقدام به روشنگری میکردند. تمام تلاش نخبگان مصری در آن زمان آزادی اسلام از چنگال استبداد بود.
اما پیرامون نفوذ دینی عربستان سعودی و آیین وهابیت در جامعه مصری در ابتدای دهه هفتاد، علی مبروک خاطر نشان میکند: «به دلیل فقر و مشکلات اقتصادی شدید در آن دوران برخی از افراد که موقعیت برایشان مهیا بود به کشورهای خلیج سفر کردند و خود را در برابر یک جامعه متمایز و تا حدی توسعه یافته نسبت به کشورشان دیده و گمان کردند که این پیشرفت ناشی از آداب و رسوم دینی یا به تعبیر دقیقتر فرهنگ دینی معیّن و مشخّص است در حالی که نمیدانستند این پیشرفت برخاسته از چاههای نفت و درگیریهای بینالمللی در آن برهه بود.»
سادات و فتح الباب نفوذ وهابیت
با آنکه سخنان علی مبروک صحیح است اما تمام واقعیت نیست. وهابیّت به عنوان پشتوانه ایجاد کشوری به نام عربستان سعودی در ابتدای امر نسبت به نفوذ در مصر با احتیاط عمل کرده است زیرا به خوبی میدانست که جامعه یکپارچه مصر در آن دوران با برخورداری از آگاهی مناسب از امور دینی در برابر پذیرش این نوع اندیشه مقاومت خواهد کرد زیرا الازهر به عنوان یک نهاد دینی معتبر و مورد پذیرش در نزد مردم همواره تلاش میکرد تا بتواند نماد اسلام اعتدالی باشد هرچند که در ادامه توضیح خواهیم داد که چگونه این نهاد دینی نیز دستخوش تغییر و تحول شد. بنابر این باید به عوامل دیگری مانند نقش انور سادات نیز اشاره شود.
انور سادات رییس جمهور وقت مصر برای سركوب نیروهای وابسته به جریان چپ به تقویت جناح راست روی آورد و عرصه را برای فعالیت مدارس دینی سفلی در مصر فراهم ساخت كه به مرور وهابیت جا پای سلفیت قرار داده و تحت لوای سلفیت به صورت خاموش به ترویج مبانی خود پرداخت. رفته رفته نیز وهابیت راه نفوذ در لایههای مختلف حکومتی و اجتماعی را پیدا کرده و به نام دین و در سایه فراهم بودن زمینه مناسب به گسترش دامنه نفوذ خود ادامه داد.
محمود قرنی نویسنده، شاعر و صاحب کتاب «لعنات مشرقیة» با تایید این سخنان، پاکسازی وزارت فرهنگ و ارشاد مصر از وهابیت و نیز افراد فاسد وابسته و همفکر با سلفیها را مهمترین راهکار برون رفت از این بحران میداند. به عقیده وی تنها در این صورت است که به درستی میتوان نام وزارت فرهنگ را بر این سازمان نهاد. هرچند که نباید نقش الازهر را نیز در این موضوع نادیده گرفت. (در پایان به این مساله به تفصیل اشاره خواهد شد.)
جنگ نفت و بسط دامنه نفوذ وهابیت
در کنار بحران اقتصادی مصر، نقش انور سادات و جمال عبدالناصر، نفوذ وهابیت در لباس سلفیّت و نیز وادادگی الازهر باید به عامل مهم دیگری نیز اشاره کرد و آن سیطره عربستان بر چاههای نفت و موضوع افزایش قیمت نفت در اواسط دهه هفتاد است.
با افزایش قیمت نفت در دهه هفتاد، عربستان سعودی به عنوان یکی از کشورهای دارای منابع عظیم نفتی و گازی از بحران افزایش قیمت نفت برای گسترش نفوذ خود در منطقه و محلی از اعراب پیدا کردن در معادلات سیاسی بین المللی بهره لازم را برد. آل سعود به زودی دریافتند که میتواند از این آب گل آلود برای گسترش مذهب وهابیت در خارج از محدوده سرزمینی خود اقدام کرده و نفوذ فرهنگی و ایدئولوژی خود را بر کشورهای فقیر عربی گسترش دهند.
همین نکته سبب شده تا دکتر عاصم الدسوقی استاد تاریخ معاصر مصر با اشاره به رابطه بحران نفتی و نفوذ وهابیت در مصر تصریح کند که عربستان در آن سالها میلیاردها دلار کمک مالی به کشورهای منطقه به ویژه مصر پرداخت کند تا بتواند نقش پدر معنوی کشورهای اسلامی را ایفا کند اما تاثیر اندیشه وهابی بر فرهنگ مصری در سالهای اخیر کاهش یافته زیرا با ثبیت نسبی شرایط اقتصادی و امنیتی مجال روشنفکری و تعمق در عرصه دینی مجددا فراهم شده و خطر اندیشه وهابیت برای مردم بیش از پیش ملموس شده است.
الازهر همسو با موج وهابیت
در میان تمام عوامل تاثیرگذار بر رشد و گسترش دامنه نفوذ وهابیت در مصر باید به دو عنصر ضعف فرهنگی و عقب نشینی الازهر از قیام به وظیفه خود از آن زمان تا کنون نیز اشاره شود. این دو عامل نقش بسیار فراوانی را در نفوذ وهابیت در مصر داشتند.
شاید این سوال برای خواننده محترم مطرح شود که چگونه کشوری مانند مصر با آن سابقه تمدن چندین هزار ساله و دارا بودن نهادی دینی بزرگ و عظیمی همانند الازهر در برابر نفوذ فرهنگی و اعتقادی وهابیت سر تسلیم فرود آورده است؟
جواب این سوال را باید در «کمکهای چندین میلیارد دلاری سعودی» جست. بسیاری از علما و شخصیتهای طراز اول الازهر به مناسبتهای مختلف به عربستان سعودی و کشورهای خلیجی سفر کرده و در این سفرها به جذب منابع مالی برای الازهر اقدام کردند. وابستگی مالی الازهر به عربستان سعودی و تامین بخش قابل توجهی از هزینههای آن از سوی عربستان سبب شده تا الازهر به عنوان یک نهاد دینی به جای آنکه به مبارزه علیه افکار انحرافی بپردازد خود در زمین ترویج دهندگان افکار افراطی قدم بگذارد.
ممکن است که برخی با این توصیف نگارنده همفکر نباشند اما به نظر میرسد که الازهر شریف به بستری برای فعالیت تمام عیار وهابیت تبدیل شده است. ضعف ساختاری در نظام آموزشی الازهر به دلیل تدریس علوم مختلف در کنار علوم دینی، کمبود وقت جهت تعمیق و تامل در نظریات فراگرفته شده به همراه کثرت مدارس وابسته به این نهاد و کاهش نقش اجتماعی و تعامل سازنده با بدنه جامعه همه و همه از عواملی است که الازهر را به سوی انحطاط پیش برده است. با وجود آنکه آسیبهای جدی به پیکره الازهر وارد آمده اما همچنان فرصت برای بازگشت الازهر به مسیر اصحاب سلف باقی است./981/ب950/ر
محمد رایجی پژوهشگر حوزه علمیه قم