به مناسبت سالروز رحلت آیت الله صالحی مازندرانی
خبرگزاری رسا ـ آیت الله شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی از علمای بنام مازندران و حوزه علمیه قم بود كه در نهم شهریور ماه 1380 رحلت كردند به همین منظور سیر زندگی این عالم فرهیخته تقدیم علاقه مندان می شود.

به گزارش خبرگزاری رسا، نهم شهریور ماه سالروز رحلت آیت الله شیخ اسماعیل صالحی مازندران یکی ازعلمای بنام مازندران است که به مناسبت پاسداشت از مقام علما و فقها شرح حال این فقیه عالیقدر به خدمت علاقه مندان به ساحت مرجعیت تقدیم می شود.
آیت الله حاج شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی، در سال 1312 ﻫجری قمری در روستای نفت چال دهستان لفور از توابع شهرستان سوادکوه، در خانواده ای روحانی چشم به جهان گشود.
آیت الله حاج شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی، در سال 1312 ﻫجری قمری در روستای نفت چال دهستان لفور از توابع شهرستان سوادکوه، در خانواده ای روحانی چشم به جهان گشود.
پدر ایشان مرحوم حجت الاسلام ملا رحمةالله از روحانیان شریف و مورد احترام اهالی سواد کوه بود، که در کنار فعالیت های مذهبی به کشاورزی نیز اشتغال داشت.
آیت الله صالحی مازندرانی، در دوران نوجوانی برای تحصیل علوم حوزوی راهی بابل شد و پس از مدتی به تهران و قم عزیمت کرد. عشق به تحصیل چنان سراسر وجودش را فرا گرفت که فقر و سختی های طاقت فرسا را به راحتی تحمل کرد.
این عالم برجسته در بیان مشکلات و سختی های پشت سر گذاشته زندگی خود می گوید: ایامی بر ما گذشت که امکان به دست آوردن نان، حتی به اندازه بسیار کم، فراهم نمی شد، از لحاظ مالی سخت در مضیقه بودم، یک زمان سخت گرسنه شدم و دو روز چیزی برای خوردن نداشتم، وضعیت طوری شده بود که جرأت نمی کردم از حجره بیرون بیایم چون احتمال داشت از حال بروم و معلوم شود که گرسنه هستم.
آیت الله صالحی مازندرانی سطوح عالی و بخشی از دروس خارج فقه و اصول را در محضر اساتید و بزرگان حوزه علمیه مشهد فرا گرفت و پس از شش سال اقامت در جوار بارگاه ملکوتی حضرت ثامن الحجج در سال 1339 برای ادامه تحصیل عازم شهر قم شد. ایشان بیش از 40سال در حوزه علمیه قم به تدریس فقه، اصول، فلسفه و سایر علوم اسلامی مشغول بود.
از جمله اساتید ایشان حضرت آیت الله بروجردی، آیت الله حاج میرزا هاشم آملی، آیت الله سیدمحمدرضا گلپایگانی، علامه سید محمدحسین طباطبایی، آیت الله میرزا جواد تهرانی، آیت الله حاج شیخ حسینعلی مروارید را می توان اشاره کرد.
فعالیت های سیاسی
فعالیت های سیاسی
آیت الله صالحی مازندرانی در کنار تحصیل و تدریس و تألیف، در فعالیت های سیاسی حضوری فعال داشت. در سال های 1331 و 1332 با رفت و آمد به منزل مرحوم آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی با مسایل سیاسی کشور آشنا شد و در متن مبارزات مردمی علیه رژیم ستم شاهی پهلوی قرار گرفت. با شروع نهضت امام خمینی (ره) در سال 1342 به کانون گرم مبارزات پیوست و در سال 1353 همزمان با دستگیری و تبعید عده ای از مدرسان عالیقدر حوزه علمیه قم، دستگیر و مدتی در زندان های رژیم از جمله زندان ساواک و شهربانی قم، قزل قلعه، اوین و قصر تهران زندانی شد. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای خدمت به نظام در مجلس خبرگان رهبری ایفای نقش نمود.
تألیفات
آیت الله صالحی مازندرانی یافته های علمی خویش را در زمینه های گوناگون به رشته تحریر درآورد. برخی از آثار وی که به زیور چاپ آراسته شده عبارت است از:
*مفتاح البصیره فی فقه الشریعة؛ این کتاب در حال حاضر در سه جلد بوده که شامل شرح مبسوط و استدلالی همراه با نقد بر عروه الوثقی است که به واسطه مدارک و مستندات دقیق، در نوع خود بی نظیر است.
* رساله توضیح المسایل، مناسک حج، استفتاءآت (جلد اول و دوم) و شرح کفایةالاصول جلد اول
گلچینی از سخنان ارزشمند آیةالله صالحی مازندرانی
دوران جوانی، وقت ساختن و پیشرفت است ولی در سنین بالاتر وقت سوختن و ذوب شدن و تحلیل رفتن است. هرچه عمر بالا میرود رشد پایین میآید. دام های مختلف برای شما (جوانان) نهاده شده که شماها را شکار کنند؛ زیرا افراد مسن و پیر نیازی به شکار ندارند، چون آنها در دست صیاد هستند، به خصوص صیاد مرگ، صیاد پیری و خستگی و یأس و زمینگیر شدن.
کودکان هم نیازی به شکار شدن ندارند، چون توان زیادی ندارند که صیادان و شکارچی ها احساس خطر کنند. نسلی که دشمن از او احساس خطر می کند و در کمین اوست، نسل جوان و نوجوان است و برای این کار جاذبه های زیادی را در معرض نمایش و تماشا گذاشتند و می گذارند.
امروز می خواهم از دفاع مقدس دفاع کنم، زیرا دفاع مقدس هم گاهی احتیاج به دفاع جانانه دارد، چون بعضی از ناآگاهان و دشمنان می خواهند دفاع رزمندگان اسلام را دفع و بلکه دفن کنند تا دیگر از دفاع خبری نباشد.
حتی جمعی بر این عقیده اند تا مدافعین این دفاع مقدس را دفع یا دفن کنند تا دیگر از بسیج و سپاه و ارتش خبری نباشد. باید جاذبه در حد اعلی باشد و دافعه در حد ضرورت. سعی کنید متعهد متخصص باشید. در تعهد، سرآمد و در تخصص، کارآمد.
ما مبلغان که ایام عاشورا می خواهیم مردم را تبلیغ کنیم، آنها را به سوی بهشت سوق دهیم و از رفتن به جهنم باز داریم، باید از خودمان شروع کنیم. اول اصلاح نفس کنیم؛ با جهاد اکبر جهاد با نفس اگر نتوانستیم بر آن مسلط شویم چگونه می توانیم تولیت نفوس دیگران را به عهده بگیریم. کسی که نتواند چشم و گوش خود را پاک کند، چه گونه می تواند چشم و گوش کسانی را که پای منبر و صحبت او می نشینند پاک کند؟!
غروب خورشید
پس از عمری تلاش و مجاهدت، صبحگاه روز جمعه نهم شهریور 1380 ﻫجری شمسی روح بلند و ملکوتی آیت الله صالحی مازندرانی به ملکوت اعلی پیوست و در صحن مطهر کریمه اهل بیت، به خاک سپرده شد.
پس از عمری تلاش و مجاهدت، صبحگاه روز جمعه نهم شهریور 1380 ﻫجری شمسی روح بلند و ملکوتی آیت الله صالحی مازندرانی به ملکوت اعلی پیوست و در صحن مطهر کریمه اهل بیت، به خاک سپرده شد.
آیت الله صالحی مازندرانی از نگاه حضرت آیت الله جوادی آملی
خاطرة سودمند، نافع و آموزندة دوران پرافتخار جناب آیت الله آقای حاج شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی فراوان است؛ زیرا عمر با برکت شان را در خدمت اندیشه های صحیح و انگیزه های سالم سپری کردند و یک عالم با عملی که اندیشه های علمی و انگیزه های عملی داشته باشد، تمام مقاطع دوران پر افتخار حیات شان، سودمند و آموزنده است.
الآن دو خاطره یادم است. این دو خاطره هر کدام نمائی از محبّت الهی را در خود داشت و برای این بزرگوار هم یک (حبل متین ای) بود که با آن (اعتصام) می کردند.
خاطرة اوّل این بود که ایشان بیمار شدند و عمل جرّاحی کردند. بعد فرمودند: « من بعد از این که از بیهوشی، به هوش آمدم و سلامت خودم را باز یافتم، ذات أقدس إله را با تمام وجودم (حمد) کردم.
گفتم: ( اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمین ) و شیرینی آن حمد در کام ام به قدری بود و هست که باز حاضرم به یک بیماری صعبُ العلاجی مانند آن بیماری قلبی مبتلا شوم و دوباره پزشک معالج مرا به اتاق عمل هدایت کند و مدّتی در اتاق عمل، آن رنج های سخت را تحمّل کنم، بعد به هوش بیایم و سلامت خود را باز بیابم و دوباره با تمام وجود بگویم: ( اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمین ). » این نشانة آن است که ایشان هر چند در آن مقطع، به مقام شامخ (حمد) رسیده است. اصل مقام برای انسان کامل، یعنی وجود مبارک پیامبر اسلام (صلّ الله علیه و آله و سلّم) است که ذات أقدس إله فرمود:
وَ مِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَکْ ، عَسی أنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقامَاً مَحْمُوداً.
به دنبال وجود مبارک پیغمبر (صلّ الله علیه و آله و سلّم)، ائمة هُدی که همة آن ذوات مقدّس نور واحد هستند، همین مقام را دارند، منتهی به امامت پیغمبر (ص) و به قُدوه و اُسوه بودن ذات مقدّس نبوی (ص). شاگردان اهل بیت (علیهم السَّلام) اگر هر کدام در حدّ خود این راه را که ادامه بدهد ، إن شآء الله از (حمد) برخوردار می شود.
تا کسی خودش به مقام (محمود) نرسد، از (حمد) لذّت نمی برد و حمد برای او یک تکلیف و عبادت و وظیفه است و برای ثواب حمد می گوید؛ امّا این که (حمد) یک شهد و شربت باشد، نصیب هر کس نمی شود. خاطرة دوّم وقتی امام (رضوان الله تعالی علیه) قیام فرمودند و همة علماء و روحانی های بزرگوار حمایت کردند و تمام مردم با ایمان ایران تلاش و کوشش کردند و امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) پرچم اسلام را به دوش گرفتند، در این انقلاب عدّه ای آسیب های فراوانی را برای رضای خدا تحمّل کردند و آن روز هر کس اعلامیه ها را امضاء یا تکثیر یا ترویج می کرد، یا از امام راحل (ره) نام می برد، یا از انقلاب اسلامی حمایت می کرد و یا حکومت اسلامی و حکومت دینی را تحلیل و تبیین و تعلیم می کرد، برای او خطرناک بود.
آیت الله صالحی مازندرانی جزء کسانی بودند که به رهبری امام راحل (رضوان الله تعالی علیه) و به قُدوه و اُسوه بودن ایشان صحّه گذاشتند و تلاش و کوشش می کردند که بیان امام و پیام امام را منتشر، ترویج، تبلیغ و تعلیم کنند و در همین راستا زندانی شدند. بعد از این که از زندان آزاد شدند، من به دیدن ایشان رفتم. دیدم که بسیار خوشحال و مسرور هستند. گویا دَیْنی در عهده داشتند و باید آن را ادا کنند (که کردند) و اکنون فارغ البال هستند. این هم نشانة میل ایشان به مقام شامخ ( مَحْمِدَت و حمد ) بوده است.
بسیار خوشحال بودند که این دَیْن را ادا کردند. ( هَنیئَاً لَه ، طُوبی لَهُ وَ حُسْنُ مَآب ). قدر مشترک این دو خاطره برای انسان سالک، این است که می داند خدا در هر حال با اوست و آن لطف خاصّ و نظر تشریقی و تکلیم تشریقی را از او دریغ ندارد. لذا انجام دستورهای دینی با سرور همراه است، نه با تکلیف یا سوز.
گرچه مردان الهی، سوخت و سوزی دارند، ولی این سوزشان با سرور همراه است. زیرا می دانند هیچ نجّار ماهری، نسبت به چوب صنعتی بی مهر نیست و هیچ خیّاط حاذقی نسبت به پارچة قیمتی، بی لطف نیست و اگر احیاناً نجّار با اَرّه و تیشه و رنده بعضی از زوایای چوب صنعتی را می بُرد و چوب سالم، به حسب ظاهر ، زخمی می شود، برای آن است که دست نجّار، دست مهر و صفا و وفاست. می خواهد چوب عادی از انبار به در آید و میز شفاف تحریر شود و به کتابخانه منتقل گردد.
پس آن رنج و بریدن و زخمی کردن برای تکامل این چوب صنعتی است وگرنه آن را از همان اوّل، بیرون انبار برای سوخت و سوز آماده می کردند، نه برای ساختن میز تحریر. و اگر خیّاط احیاناً با قیچی، برخی از زوایای پارچه های قیمتی را می بُرد و قطع می کند، غرض اش آن نیست که پارچه را هَدر بدهد و آسیبی به پارچه برساند، بلکه هدف اش آن است: پارچه ای که در انبار روی هم قرار گرفته شده و انباشته شده، جامه و جُبّه ای شود، یا قبا و عبا و ردایی بر بدن انسان صالحی قرار بگیرد و او در نماز از آن استفاده کند.
انسان صالح هم این چنین است. اگر احیاناً بیمار می شود یا به زندان می رود، مثل همان چوب صنعتی است که مختصر آسیب می بیند تا کامل تر شود یا نظیر آن پارچه است که مختصر آسیب ای می بیند تا بر قیمت اش افزوده شود . رنج ها معمولاً این چنین است و در نتیجه همة مردان صالح می گویند:
( ذَهَبَ العِناء وَ بَقِیَ الأجر ) . یعنی آن رنج رفت و اجر باقی مانده است . مردان الهی در بهشت این چنین می گویند : اَلْحَمْدُ للهِ الَّذی أذْهَبَ عَنَّا الحَزَنَ (2) و این بزرگوار هم که صالح بود، هم جزء صالحین بود و هم دارای عمل صالح و مندرج تحت ( عَمِلُوا الصّالِحات ) بود، إن شآء الله الآن مهمان رحمت خاصّة إله است و آنجا متنعّم است که: ذَهَبَ العِناء وَ بَقِیَ الأجْر . امیدواریم حشراش با انبیاء و اولیای الهی باشد. آثار پر برکت اش برای دیگران آموزنده و سودمند باشد و بیت شریف اش همچنان با علم و فقاهت و عمل صالح و ایمان کامل، متنعّم باشد و سالیان متمادی دیگران، خصوصاً مردم بزرگ و بزرگوار خطّة مازندران، از این فیض و فوز برخوردار باشند.
چاپ کتاب خاطرات آیت الله صالحی مازندرانی
کتاب خاطرات مرحوم آیت الله صالحی مازندرانی مجموع مصاحبه های وی در مرکز اسناد انقلاب اسلامی قم است که پس از بازنویسی و تدوین در چهار فصل تهیه و در اختیار علاقمندان به تاریخ معاصر قرار گرفت.
فصل اول به زندگی نامه، تحصیلات، استادان، تدریس و شاگردان وی اختصاص دارد.
در فصل دوم راوی به بیان همگامی های خود با نهضت امام خمینی(ره) پرداخته و ضمن ارزیابی جایگاه سیاسی و علمی ایشان حوادثی را که در دوران مبارزه به وقوع پیوسته، شرح می دهد.
فصل سوم مربوط به سفرهای تبلیغی خاطره گو است که در این سفرها وی ضمن توصیه مردم به کسب تقوا و ایمان، آنها را به مبارزه به مبارزه با رژیم دعوت میکرد.
در فصل چهارم مرحوم صالحی مازندرانی وقایع بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را مرور کرده و به بیان بعضی از مسئولیت های خود پرداخته است.
در این فصل راوی شرحی از اقدامات قضایی خود در شهرهای مختلف کشور ارائه داده که در نوع خود جالب توجه است.
کتاب در 365 صفحه تنظیم شده و در بخش اسناد و تصاویر، 39 سند از مجموعه اسناد ساواک که حاوی گزارشهای این سازمان در مورد فعالیتهای سیاسی صالحی مازندرانی میباشد، آمده است.
نوشتاری که در ذیل می آید بخشی از فصل چهار کتاب تحت عنوان «یکی از محاکمات محلات» است:
«از جمله پرونده هایی که به آن رسیدگی شد پرونده ای مربوط به مسائل منکراتی بود. داستان از این قرار بود که صبح یکی از روزهای ماه مبارک رمضان به منزل امام جمعه محترم - آقای مقدسی- رفته بودم.
جوانی حدود 35 ساله در آن جا حاضر بود. آقای مقدسی هنوز به اتاق وارد نشده بودند. جوان شروع کرد به صحبت و خیلی متین، آرام و موقر از حادثه و مصیبتی که بر سرش آمده بود سخن گفت و اشاره کرد که الان به خاطر آن مصیبت خانه نشین شده است.
پرسیدم که مگر چه شده است. او از ارتباط همسرش با افراد دیگر خبر می داد.
پرسیدم: از کجا مطمئن هستی؟ گفت: نوار دارم. نواری که حکایت از اعتراف همسر دارد. گفتم: این جا منزل است، فردا بیا دادگستری و نوار را با خودت بیاور تا گوش کنم و نتیجه آن را بدانم. فردای آن روز جوان با مدرک دادگستری مراجعه کرد. نوار را گوش دادم و دیدم هر چه جوان میگوید راست به نظر می رسد و همسرش به مسائل مورد نظر اعتراف کرده است. نوار را به دوستان دیگر در دادگستری دادم و گفتم: شما هم گوش کنید ببینید چه چیزی میفهمید. آنان نیز به اتفاق، هر چه در نوار بود تصدیق کردند. در عین حال، احتیاط و کنجکاوی باعث شد که برای حکم این پرونده کمی دقت و وسواس به خرج بدهم. چنین احتیاط و وسواسی موجب لطف و عنایت خدا نسبت به من بود و در خصوص مسائل قضا زود اقدام نمی کردم.
به همین دلیل چند روزی صبر کردم و در یکی از روزها فرمانده سپاه وقت - حاج مهدی محلاتی، برادر شهید محلاتی- را به حضور طلبیده، از او خواستم که یکی از اتاقهای ساختمان سپاه پاسداران را خلوت کند و در اختیار من قرار دهد و دستور دادم که آن زن و مرد را به آن جا بیاورد تا کمی با آن ها صحبت کنم. فرمانده سپاه به ما محبت و لطفی داشت و پذیرفت و اتاق را برای ما خلوت کردند. در ابتدا شوهر را خواستم، با خودم ضبطی همراه داشتم، آن را روی میز قرار داده، عبای خودم را چهار تا کرده و روی آن قرار دام به گونهای که ضبط زیر عبا پنهان شده، کسی متوجه آن نمی شد.
خطاب به شوهر گفتم: این طور که میگویی نمیتواند باشد. من خانم را دیدم و احساس کردم که خانواده دار و دارای عشیره و قبیله و تعصبی هستند و در امور عرضی و ناموسی سخت گیرند و خانه شما نیز در موقعیتی قرار گرفته که کسی نمیتواند روز روشن از دیوار آن بالا برود و از طرفی در شهر محلات- چه در زمان طاغوت و چه در این زمان- چنین مسائلی نمی توانست وجود داشته باشد، در حالی که تو ادعا میکنی وسط روز سه نفر از دیوار بالا آمدند و... و ادامه دادم که اگر گنجشک هم بخواهد پر بزند همه میفهمند.
شوهر به گریه افتاد و اصرار کرد. بعد از این بود که بعد از بررسی خصوصیت روانی و شخصیتی فرد دریافتم که او شخصی ترسو است و از طرفی به تفاوت سنی تقریبا بالای زوجین که مرد 35 ساله و همسرش 18 ساله بود، پی بردم.
از مجموع این مسائل و موارد دیگر احساس کردم که ماجرایی دیگر در بین است. با پی گیری دریافتم که گویا او قبلاً زن دیگری نیز داشته و او را نیز به این بدبختی دچار کرده است. زن قبلی او پاکدامن و مومنه و عفیفه بود. این شخص با این دسیسه همسرش را متهم کرده، سپس جهیزیه او را خورده و او را طلاق داده است و اکنون نوبت این زن است. علاوه بر اینها، مرد معتاد به مواد مخدر نیز بود، ولی قیافه ای کاملاً حق به جانب به خود گرفته بود.
با گوش کردن نوار احساس کردم که همسرش مورد تهدید شوهر قرار گرفته و او اقدام به گفتن یک سری مطالب می کند. صدای مرد تکرار می شود که بگو بگو، باز هم بگو.
جو شهر به خاطر این مسئله متشنج شده بود. فردای آن روز آخرین جمعه ماه رمضان در پیش بود و مردم در روز قدس بنای راهپیمایی داشتند و فامیل های زن قصد داشتند با خود کارد و قمه به همراه آورده، در روز راهپیمایی سه نفر متهم را مجازات کنند.
البته این سه نفر به همین اتمام در بازداشتگاه به سر میبردند. تهدید بسیار جدی بود و حتی بعضی به نزد من آمده گفتند ما فردا این سه نفر را می کشیم. از خدا طلب کمک کردم و برای آخرین بار رو به شوهر کردم و با اصرار از او خواستم که واقعیت را بگوید. دیدم تمام حرف های قبلی را تکرار می کند. او را از اتاق بیرون کردم. در همین اثنا ناگهان جرقه ای در ذهنم زد. همسر مرد پشت در ایستاده، منتظر بود که داخل شود. از فرماندهی سپاه خواستم که زن را به اتاق راهنمایی نکند تا به او خبر بدهم. بلند شدم و شروع به قدم زدن داخل اتاق کردم و همین طور با خودم صبحت می کردم، به طوری که زن در پشت در صدای مرا می شنید. من این طور با خودم صحبت کردم که خدایا، بارالها تو را شکر می کنم. چقدر خوب شد که به من کمک کردی و معمای به این بزرگی و با این همه پیچیدگی و سنگینی، حل و حقیقت روشن شد. میبینی که چگونه کلافهام کرده بودند. خدایا تو را شاکرم، الحمدلله راحت شدم. بعد از تمام شدن این صحبت ها خطاب به حاج مهدی کردم و گفتم: حالا وقت آن است که آن زن داخل اتاق شود. زن بعد از سلام کردن داخل اتاق شد و گفتم: خب، جواب بده و ادامه دادم که برای چی آمدی؟ گفت: میخواهم حقیقت را بگویم. گفتم: لازم نیست حقیقت را بگویی چون حتماً از درز می شنیدی که چه چیزی میگفتم. شوهر شما حقیقت را به من گفتو و این راز را برملا کرد، پس دیگر نیازی نیست که شما آن را تکرار کنی.
زن در پاسخ من با لهجه خاص خودش تکرار می کرد: آقا، بگذارید حرفم را بزنم و من برای این که او را تشنه تر کنم تا واقعیت را بگوید، میگفتم: حالا چه بگویی چه نگویی تاثیری ندارد. در عین حال حرفی ندارم تو هم هر چه داری میتوانی بگویی. گفت: آقا اگر واقعیت را بگویم شوهرم را مجازات میکنید. گفتم: نه کاری به کار او ندارم. زن شروع به صحبت و برملاکردن راز کرد و گفتکه این نوار همه اش صحنه سازی است. گفتم: چطور صحنه سازی است؟ گفت: شوهرم قبلاً نیز زنی داشت و او را متهم کرد و در نهایت جهیزیه او را خورد و زن را از خانه بیرون انداخت، در حالیکه او زن پاکدامنی بود. عاقبت هم آن زن رفت و شوهر کرد. در یکی از روزها شوهرم از من خواست که بروم سراغ پسر هندوانه فروش سر کوچه و به او بگویم شوهرم در منزل با شما کاری دارد. در حالی که این ها همه توطئه و دسیسه بود. من هم رفتم و به پسر هندوانه فروش که جوان 19 ساله ای بود، گفتم به منزل ما بیاید که شوهرم با او کار دارد. وقتی پسر هندوانه فروش به داخل منزل آمد، شوهرم در را بست و آن پسر را به باد کتک گرفت و کبودی که اکنون زیر چشم آن پسر وجود دارد از کتک شوهرم است. بعد از آن پسر را از خانه بیرون کرد و بعد از تهیه ضبط صوتی با دشنه ای به من نزدیک شد و آن را روی سینه من گذاشت و با تهدید از من اعتراف گرفت که بگو سه نفر این جا بودند و... و الا هیچ خبری نبوده و من از ترس این حرف ها را زده بودم. او میخواهد از این موقعیت استقاده کند تا با طلاق من اثاثیه و جهیزیه ام را صاحب شود.
بعد از آن که اصل قضیه روشن شد، علما و مقامات قضایی را خواستم و موضوع را برایشان روشن کردم. این جریان مثل توپ در شهر صدا کرد. بعد از این واقعه سریع به بچه های سپاه دستور دادم که به منزل این مرد بروند و آن را بازرسی کنند. ماموران در حین بازرسی به آثار اعتیاد و آلات قتاله و دشنه برخورد کردند. بنابراین طی دستوری جهیزیه زن را ضبط کردیم تا شوهرش به کمک ایادی خود نتواند به اثاثیه لطمه ای وارد کند.
در نهایت مرد و زن را خدمت امام جمعه محترم- حاج آقا مقدسی- احضار کردم و به آنها گفتم: شما دیگر به درد هم نمیخورید، پس بهتر است از همدیگر جدا شوید و من نمیخواهم خودم صیغه طلاق را بخوانم و تاکنون نیز چنین صیغه ای را اجرا نکردم. اگر چه عقد ازدواج زیاد خوانده ام. این دو نفر در مقابل آقای مقدسی طلاقشان را اجرا کردند و برای آن که مرد تنبیه شود تا دوباره چنین کاری نکند، به مدت دو سال به تفت یزد تبعید شد تا در همان جا به شغل خودش که کارمندی مخابرات بود، ادامه دهد.
در آن زمان نوار را بعضی از علما، دوستان و مدرسین از جمله آیت الله راستی کاشانی و آیت الله سید جعفر کریمی مازندارانی گوش کردند و گفتند: این حیله را از کجا یاد گرفتی؟ گفتم: از برکات انقلاب و نهضت امام راحل(ره) است.
برگزاری اولین کنگره ملی آیت الله صالحی مازندرانی
اولین کنگره ملی آیت الله صالحی مازندرانی به همت دفتر فرهنگ اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی سوادکوه در خرداد ماه سال آینده برگزار می شود.
این کنگره با محور هایی نظیر 1- کتاب شناسی توصیفی 2- سیری در مقامات معنوی 3- سیری در زندگی احوالی و شخصیت 4- سیره عملی وعلمی حضرت آیت الله صالحی مازندرانی 5- آیت الله صالحی مازندرانی در نگاه علما وفقها 6- باز خوانی و تحلیل فعالیت های سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی 7- تحلیل وبررسی نظریات فقها و آراء خاص برگزار خواهد شد و علاقه مندان حداکثر تا 15 اسفند ماه امسال فرصت دارد آثار خود را به دبیرخانه این کنگره ارسال کنند.
نماینده ولی فقیه در دیدار با اعضای کنگره آیت الله صالحی مازندرانی:
آیت الله نورالله طبرسی، نماینده ولی فقیه در مازندران، در اولین دیدار خود با اعضای ستاد کنگره آیت الله صالحی مازندرانی در ساری گفت: این کنگره باید به نوعی در شان و منزلت آن بزرگوار در استان برگزار شود تا اجتهاد و فقه در مازندران همچنان پویا باقی بماند.
وی اظهارداشت: دشمنان اسلام در زمینه دینی و فقهی بسیار کار کرده اند و قصد پلیدشان تضعیف اسلام و علما است و یکی از اهداف مهم برگزاری کنگره آیت الله صالحی مازندرانی باید ترویج فرهنگ اسلام ناب محمدی (ص) و معرفی شخصیت های علمای برجسته این خطه به جهان تشیع باشد.
وی خطاب به اعضای ستاد این کنگره گفت: مرحوم آیت اله صالحی مازندرانی از جمله علمای برجسته استان بوده اند و در طول حیاتشان خدمات و زحمات فراوانی در جهت احیای دین متحمل شدند.
نماینده مردم مازندران در مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: آن بزرگوار به رغم محرومیت ها و مشکلات فراوان که متحمل شدند ، هر گز از وظایف احیای دین خدا خارج نشدند و منشاء خدمات فراوانی در جهت توسعه و گسترش حوزه های علمیه بودند.
آیت الله طبرسی بیان داشت: سعی شود با برنامه ریزی خوب کنگره آبرومندی در شان و شخصیت مرحوم آیت الله صالحی مازندرانی که در فقاهت، اجتهاد و مرجعیت زبانزد بودند در این دیار برگزار شود./د101
ارسال نظرات