۳۰ تير ۱۴۰۰ - ۱۲:۴۱
کد خبر: ۶۸۵۱۷۷
پ
رئیس جمهور و هیات دولت باید زندگی شان را با سطح توده مردم تنظیم کننداگر مردم احساس کنند مسئولین کشور فاصله زیادی با آنها از نظر رفاه دارند،اعتماد خود را از دست می دهند.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا،مساله چالش کارآمدی بیشتر در قوه مجریه نمود دارد چراکه این قوه نوک پیکان حکمرانی است و با توجه به وظایف و اختیاراتی که دارد، مسئول اصلی وضع موجود است. ما در این 42 سال دستاوردهای بسیار مهمی داشتیم اما کیفیت و سرعت پیشرفت ما، آنگونه که انتظار داشتیم نبود، ما هنوز به آن جایگاهی که پیش بینی کرده بودیم نرسیده ایم، همین مساله موجب می شود که کمی عمیقتر مساله کارآمدی دولت ها را مورد تامل جدی قرار بدهیم.

* تعریف علمی کارآمدی (Productivity)

کارآمدی در عملکرد دولت ها، دو مولفه دارد:

1-مولفه اثربخشی (Effectiveness): به این معنا که یک دولت چقدر توانسته است اهدافی را که در ابتدای کار ترسیم کرده بود، محقق کند؟

2-  مولفه کارآئی (efficiency): به این معنا که دولت به همان اهدافی که رسیده با صرف چه مقدار هزینه انسانی، مالی و زمانی رسیده است.

جمع این دو مولفه، کارآمدی یک دولت را شکل می دهد. اینکه می گویم مساله ما، چالش کارآمدی است، یعنی اینکه یا به برخی از اهداف مان نرسیده ایم، یا اگر رسیده ایم با هزینه کمتری مثلا از نظر زمانی باید می رسیدیم، اگر الان در سال 1400 در یک موضوعی به هدف خود رسیده ایم، این را باید هفت سال قبل می رسیدیم.

به نظر من، مهمترین مساله دولت سیزدهم، ارتقای کارآمدی قوه مجریه است. یعنی اینکه اهداف را از همان اول درست و منطقی و کارشناسی ترسیم کند، سپس با صرف کمترین منابع مالی و استفاده از بهترین منابع انسانی در کمترین زمان ممکن به این اهداف برسد.

*بررسی علل نارکارآمدی و ارائه راهکارها

برای اینکه بهتر بتوانیم مساله کارآمدی را مورد بررسی قرار بدهیم، لازم است این موضوع را بررسی کنیم که چه عللی منجر به ناکارآمدی قوه مجریه شده تا بتوانیم با رفع آنها، موانع ارتقای کارآمدی را حذف کنیم. به نظر من، علل ایجاد کننده ناکارآمدی در قوه مجریه را می توان به سه بخش تقسیم کرد: چالش ساختار، چالش فرآیند، چالش کارگزاران. این سه چالش را به ترتیب توضیح خواهم داد.

الف- چالش ساختار:

ساختار قوه مجریه، دچار اختلال جدی است. اولا بین خود نهادهای مختلف قوه مجریه، یک هماهنگی و هم افزایی وجود ندارد، بعضا یا کار همدیگر را خنثی می کنند یا موازی کاری می کنند، مثلا در مساله توزیع مرغ در بازار، مشکل اصلی در  ناهماهنگی ساختاری میان وزارت صمت و وزارت جهاد و کشاورزی بود.

این چالش های ساختاری باعث شده تا دولت ها، از محدوده وظیفه مشخص خود، یعنی مجری قانون بودن، فراتر بروند و بدون توجه به مسئولیت قانونی خود، خودشان تبدیل به یک کنشگر سیاسی بشوند.

دولت وقتی از مجری قانون بودن، تبدیل شد به یک کنشگر سیاسی محض، به جای اینکه تمرکز خود را بر مدیریت و اجرا بگذارد، خود را درگیر مباحث و چالش های سیاسی می کند، در نهایت هم مسائل جامعه حل ناشده باقی می ماند.

در همین چالش ساختار، ما با دو چرخه معیوب در دولت ها مواجهیم، یکی چرخه معیوب ارتباطات سیاسی و دیگری چرخه معیوب اقتصاد سیاسی. چرخه معیوب ارتباطات سیاسی به این معنا است که دولت ها ارتباطات خود را بدنه کارشناسی و بدنه اجتماعی براساس جناحبندی های سیاسی شکل می دهند و عملا خود را از طیف وسیعی از کارشناسان یا سلایق اجتماعی دیگر، محروم می کنند. دولت موظف به تامین مصالح عامه مردم است، پس باید عموم مردم را در نظر بگیرد، نباید طوری باشد که مردم احساس کنند، دولت متعلق به یک جناح است و در تصمیم گیری های خود فقط منافع یک جناح را در نظر می گیرد.  نبود سازوکار ارتباطی میان دولت و مردم مهمترین دلیل بحران آبان 98 در پی افزایش نرخ بنزین بود. وقتی دولت نمی تواند با مردم صحبت کند و دلایل تصمیمش را به مردم منتقل کند یک تصمیم اقتصادی تبدیل به یک بحران اجتماعی می شود.

دولت دوازدهم، نماد شکاف دولت و ملت

چرخه دومی که عرض کردم معیوب است، چرخه اقتصاد سیاسی است. چرخه اقتصاد سیاسی، چرخه گردش ثروت است، وقتی چرخه گردش ثروت معیوب شد، کل سیستم اقتصادی با چالش های جدی و فراوانی مواجه می شود. یعنی آنجایی که قوه مجریه با اقتصاد گره می خورد، یک چرخه معیوبی وجود دارد، مافیاها و رانت هایی وجود دارد که نهایتا اثر منفی خود را بر کل ارگانیزم اقتصادی جامعه می گذارد. مثلا شما در همین پدیده ارز 4200 تومانی دیدید که چه مفاسدی از دل آن بیرون آمد، دولت می توانست به جای اینکه یارانه خود را ارزی را به دلالان و واردکنندگان  اختصاص دهد، به مصرف کننده بویژه اقشار ضعیف جامعه اختصاص دهد تا  سفره این اقشار محروم و مظلوم روز به روز کوچکتر نشود. اختصاص ارز 4200 تومانی آن هم برای طیف خاصی از کنشگران اقتصادی که پیوندهایی با بدنه سیاسی دولت داشتند، زمینه ساز بزرگترین ظلم و بی عدالتی و فساد اقتصادی در تاریخ معاصر کشور شده است.

پس دوباره تاکید می کنم که دولت ها در مقام مدیریت هستند نه در مقام سیاست ورزی و این یک اشتباه بزرگی است که روسای جمهور تاکنون مرتکب شده اند. با رویکرد سیاست ورزانه، مسائل کشور اولا فهم نمی شوند، ثانیا حل نمی شوند. تنها مسائلی مطرح می شوند که در رقابت سیاسی، قدرت آفرین باشند، و از طرفی همانها هم صحیح حل نمی شوند، بلکه طوری حل می شوند که بیشترین بازده مانور رسانه ای را بشود با آن داد. شما دیدید که رهبر انقلاب در سخنرانی اخیر خود تاکید کردند کاندیداها مساله فضای مجازی و سیاست خارجی را به جای مساله اصلی کشور به مردم القا نکنند، دلیلش همین است. این سخن ایشان، همان هشداری است که دادم، اینکه دولت نباید به سیاست ورزی آلوده شود، باید بداند کارش مدیریت معطوف به حل مساله است.

متاسفانه دولت یازدهم و دوازدهم نمونه بارز و آشکار سیاسی کاری در حل مسائل مردم است. دولت ترجیح می داد نه مشکلات اصلی، بلکه مشکلاتی که آورده سیاسی-تبلیغاتی داشت را، آن هم در توئیتر و فضای مجازی حل کند. مواجهه دولت با مسائل، حل مساله نبود، بازی با مساله بود. دولت دوازدهم تلاش می کرد تا با توئیتربازی، نمایش حل مساله بدهد. دولت سیزدهم باید مواظب باشد که به این آفت دچار نشود و مساله اصلی مردم را در فضای حقیقی و واقعی  و کف میدان حل کند.

دولت بعنوان قوه مجریه در مسیر عملیاتی کردن اهداف ترسیم شده و حل مشکلات مردم باید یک فرآیند پنج مرحله ای را طی کند: تشخیص مساله، تعیین اولویت، طراحی خط مشی(policy design )، اجرا و نهایتا ارزیابی. ما در هر چنج مرحله دچار مشکل هستیم که این مشکل حکمرانی را  ناکارآمد می سازد. 

چالش کارگزاران

آخرین چالش، چالش کارگزاران است. گرچه ما این مشکل را در بخش های مختلف نظام داریم اما به هرحال چون دولت، لوکوموتیو حکمرانی است، این نقص در قوه مجریه بیشتر به چشم می آید و بیشتر در ایجاد معضلات و مشکلات اثر می گذارد. گاهی برخی از آقایان حرف از کمبود اختیارات رئیس جمهور می زنند، واقعا اینگونه نیست و رئیس جمهور برای تغییر وضع کشور اختیارات زیادی دارد، اما مساله اینجا است که رئیس جمهوری که بخواهد اوضاع را تغییر بدهد باید دارای ویژگی های به خصوصی باشد. یکی از  مهمترین ویژگی های رئیس جمهور و به طور کلی کارگزاران قوه مجریه، مدیریت جهادی و خستگی ناپذیری است. ایده های نو داشتن، خلاقیت داشتن، طرح نو دادن و بعد دنباله کار را گرفتن و پیگیری کردن تا نتیجه نهایی دادن. رئیس جمهور باید اهل حضور فعال و جهادی در میدان عمل باشد نه اینکه بر صندلی اش بنشیند و خطابه بخواند. مملکت با خطابه خوانی اصلاح نمی شود، با کار عملیاتی اصلاح می شود. درست است که عرض کردیم قوه مجریه، چالش های زیادی در حوزه کارآمدی دارد، اما به هم زدن این اوضاع شدنی است، منتها آدم خودش را می خواهد. من اگر بخواهم مثال بزنم، نمونه و الگوی یک مدیر تراز در جمهوری اسلامی، شهید سلیمانی است. شهید سلیمانی یک کارگزار انقلابی جهادگر متوکل علی الله است و با عزم و عقلانیت بود. کسی که در بحرانی ترین شرایط امید خود را از دست نمی داد. این از دست ندادن امید هم خودش یک ویژگی بسیار مهم است. کارگزاری که خودش امید نداشته باشد، مایوس باشد، مرعوب باشد، این نمی تواند کار را جلو ببرد.

از نکات بسیار مهم دیگر ساده زیستی و مردمی بودن است. رئیس جمهور و هیات دولت باید زندگی شان را با سطح توده مردم تنظیم کنند. اگر مردم احساس کنند که مسئولین کشور فاصله زیادی با آنها از نظر رفاه و معیشت دارند، اعتماد خود را از دست می دهند. این امر موجب شکاف بین دولت و ملت می شود و جامعه ای که بین ملت و دولتش شکاف عمیق ایجاد شود، از توسعه و پیشرفت باز می ماند.

جهت مطالعه متن کامل یادداشت از این لینک اقدام فرمایید.

حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید محمد حسین هاشمیان، عضو هیات علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع)

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص،قومیت‌ها باشد و یا با قوانین کشور و آموزه های دینی مغایرت داشته باشدمنتشر نخواهد شد.
پرطرفدارترین