«نیمهشب» مهدویان؛ بحران واقعی، درام غایب
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، نیمهشب تازهترین اثر محمدحسین مهدویان است که در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. این فیلم یک درام-سیاسی با حالوهوای ملتهب و رئالیستی است که روایتش را در بستر یک بحران امنیتی و شبانه پیش میبرد؛ شبی که تصمیمها، تردیدها و انتخابهای شخصیتها سرنوشتساز میشود.
«نیمهشب» ادامه مسیر سینمای مهدویان در پرداخت به مسائل حساس معاصر، روایتهای مبتنی بر واقعیت و تنشهای سیاسی–اجتماعی است؛ با فضاسازی تیره، ریتم پرتنش و تمرکز بر انسانِ در موقعیت بحران.
حال در این یادداشت، بلال الفت فیلمساز و منتقد هنری، نقد خود را درباره این فیلم ارائه کرده است:

در شبی از روزهای جنگ ۱۲ روزه، بمبی عملنکرده کنار یک بیمارستان فرود میآید و محلهای را در تعلیقی سنگین میان ترسِ انفجار و امیدِ نجات معلق میکند.
ظرفیت انفجار، فقدان درام
سینمای بحران زمانی معنا پیدا میکند که تعلیق، نفس مخاطب را بگیرد و زمان، دشمن شخصیتها شود.
سقوط یک بمب عملنکرده در مجاورت بیمارستان، ذاتاً موقعیتی دراماتیک خلق میکند؛ موقعیتی که هر ثانیهاش میتواند مرگبار باشد، در چنین شرایطی؛ جان انسانها در معرض خطر قرار میگیرد، اضطراب عمومی بالا میرود، زمان فشرده میشود و هر تصمیم میتواند به قیمت مرگ تمام شود.
چنین سوژهای اگر بهدرستی پرداخت شود، ظرفیت تبدیل شدن به یکی از نفسگیرترین روایتهای سینمای جنگ را دارد. اما مسئله اینجاست که «نیمهشب» با وجود این پتانسیل، در سطح یک بازسازی گزارشی متوقف میشود و هرگز به درام واقعی تبدیل نمیشود.
بحران بدون کشمکش
نقطه آغاز فیلم روشن است: بمبی که عمل نکرده و باید خنثی شود. اما از همین نقطه ضعف اصلی آشکار میشود. بحران معرفی میشود، اما «کشمکش» شکل نمیگیرد.
درام زمانی متولد میشود که مانعی جدی مقابل هدف شخصیت اصلی قرار گیرد، تصمیمها هزینه داشته باشند و نتیجه نامعلوم بماند. در «نیمهشب» عملیات تخلیه بیماران انجام میشود، تیم خنثیسازی مراحل کار را پیش میبرد و روایت بیشتر شبیه ثبت مرحلهبهمرحله یک عملیات است تا خلق یک داستان.
تنش واقعی شکل نمیگیرد، زیرا خطر حس نمیشود. بمب حضور دارد، اما اضطراب دراماتیک غایب است. جنگ در این محله به جز صداها و تصاویری پدافند در آسمان چیز دیگری نیست.

شخصیتهای بیهویت
یکی از ضعفهای بنیادین فیلم، فقدان شخصیتپردازی مؤثر است. شخصیتها معرفی میشوند، اما ساخته نمیشوند.
نمیدانیم قهرمان چه ترسی دارد، چه گذشتهای او را شکل داده و در این بحران چه چیزی ممکن است از دست بدهد. وقتی مخاطب نداند شخصیت چه سرمایه عاطفیای در خطر دارد، تعلیق فرو میریزد.
همذاتپنداری زمانی شکل میگیرد که شخصیت انسانی ملموس باشد؛ با ضعفها، تردیدها و تضادهای درونی. اما در «نیمهشب» بیشتر افراد کارکرد اجرایی دارند تا وجود دراماتیک. برای مثال، زنده ماندن شخصیت اصلی میتوانست بر اساس نیاز حیاتی همسرش در بیمارستان معنا پیدا کند، اما در فیلم این ضرورت به سطحی خندهدار تقلیل یافته و تنها مربوط به خرید یک شیشه گلاب است!
خردهداستانهای بیکارکرد
فیلم خطوط فرعی متعددی را وارد روایت میکند: مادری که باید سزارین شود، پیرزن مسیحی، و افرادی که در ساختمان نیمهکاره پنهان شدهاند. اما این خردهروایتها نه بحران اصلی را تشدید میکنند و نه لایهای معنایی به اثر میافزایند.
در فیلمنامه استاندارد، هر خردهداستان باید یا تنش را افزایش دهد، یا به تعمیق شخصیت کمک کند، یا معنایی تازه خلق کند. در «نیمهشب» این خطوط بیشتر نقش ثبت شوندگی دارند تا دراماتیزه کردن. نتیجه، روایتی است که به جای تمرکز، دچار پراکندگی میشود.
فرم مستندگونه بدون عمق مستند
اگر فیلم قصد نزدیک شدن به قالب مستند را دارد، باید به لایههای انسانی و تحلیلی بحران وارد شود؛ باید نشان دهد جنگ چگونه روان انسانها را فرسوده میکند، چگونه اخلاق در شرایط اضطراری به چالش کشیده میشود و چگونه زندگی روزمره زیر سایه تهدید فرو میریزد.
اما «نیمهشب» نه یک مستند تحلیلی است و نه یک درام داستانی کامل. در میانه این دو قالب معلق مانده است؛ نه به عمق روانی نزدیک میشود و نه تعلیق سینمایی خلق میکند.
کارگردانی و تصویر
چنین سوژهای نیازمند کارگردانیای است که ریتم را کنترل کند، قابها را پرتنش بسازد و ضرباهنگ روایت را مدیریت کند. اما در «نیمهشب» میزانسنها اغلب خنثیاند و دوربین نقش ناظر دارد، نه هدایتکننده احساس.
تدوین نیز قادر به ایجاد ریتم اضطراب نیست و قابها فاقد تنش بصریاند. نتیجه این است که تکنیک فیلم صرفاً حضور فیزیکی دارد و در خدمت روایت قرار نمیگیرد.
اشتباه در انتخاب قالب
اگر «نیمهشب» بهعنوان یک مستند بازسازی ارائه میشد، میتوانست اثری قابلقبول تلقی شود؛ زیرا کارکرد آن ثبت یک رویداد واقعی است. اما حضور در بخش رقابتی فیلمهای داستانی، آن را در معرض معیارهای درام قرار میدهد؛ معیارهایی چون قوس شخصیتی، نقطه اوج مؤثر، تعلیق پایدار و تحول معنایی.
در این سنجش، ضعفها آشکار میشوند. سوژهای با چنین ظرفیت، میتوانست به روایتی نفسگیر درباره اخلاق در شرایط اضطراری بدل شود، اما نتیجه بیشتر شبیه گزارشی تصویری است تا تجربهای سینمایی.
نتیجهگیری
«نیمهشب» نمونهای از فیلمی است که بحران دارد اما درام ندارد؛ حادثه دارد اما تحول ندارد؛ موقعیت دارد اما معنا نمیسازد.
این اثر نشان میدهد اتکای صرف به یک رویداد واقعی برای خلق سینما کافی نیست. سینما نیازمند بازآفرینی است، نه صرفاً بازسازی.