یادداشت؛
نفوذ معلول است نه علت
نفوذ در لایههای فکری و اندیشهای جامعه به عنوان خطرناکترین نوع نفوذ شناسایی شده که بر اساس این گزارش، موفقیت جریان نفوذ مرهون ضعف درونی، تشتت فکری و فعالشدن گسلهای معرفتی در جامعه است.
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، «نفوذ» یکی از آسیبهای بسیار مهم در هر نظام سیاسی و اجتماعی است. این پدیده در لایههای گوناگونی از جامعه بروز مییابد؛
گاهی در ساختارهای اجتماعی و اقتصادی،
گاه در عرصههای فرهنگی و هنجاری،
و گاه در لایههای فکری و اندیشهای جامعه.
نفوذ در لایههای فکری و اندیشهای بسیار مهمتر و خطرناکتر است. زیرا زمانی که یک اندیشه یا فرهنگ بیگانه وارد جامعهای شود، آن جامعه را با نوسانات فکری و فرهنگی مواجه میسازد، توازن و تعادل آن را بر هم میزند و زمینهی اختلال در ساختارها عمومی و نظام محاسباتی را فراهم میکند.
اختلال در دستگاه محاسباتی، در نظام معنایی و فرهنگی، و به تبع آن در ساختارهای اجتماعی، از مهمترین کارویژههای جریانهای نفوذ و عوامل نفوذی است؛ هدف آنها این است که تصمیمگیری صاحبان قدرت و اندیشه را مختل کنند، برنامههای آنها را ناکارآمد نمایند و طرحهایی نادرست و نامتناسب با اقتضائات فرهنگی و اجتماعی کشور ایجاد کنند.
ابرقدرتها، بهمنظور پیشبرد سیاستهای خود، از ابزارهایی چون نفوذ و دیپلماسی عمومی بهره میبرند. در دوران استعمار نو و جنگ شناختی، استفاده از مهرههای نفوذی و رسانهها نقشی بسیار مؤثر دارد. رسانهها و عناصر نفوذی معمولاً بهصورت منافقانه در ساختارها و مراکز تصمیمگیری نفوذ کرده و در روند عمومی جامعه اختلال ایجاد میکنند؛ گاه تصمیمهایی اتخاذ میشود که با مصالح واقعی کشور همخوانی ندارد و سیاستهایی تدوین میشود که با نیازها و شرایط جامعه سازگار نیست.
بنابراین، مأموریت اصلی عناصر نفوذی، برهمزدن تعادل اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی و ایجاد تغییر در نظام محاسباتی جامعه است.
علت نفوذ
اما در اینجا باید پرسید: هرچند «نفوذ» خود علت بسیاری از اختلالها در توازن جامعه و نظام طراحی کشور است، اما در واقع، خودِ نفوذ معلول علتهای عمیقتری است.
ریشهی اصلی نفوذ را باید در ضعف درونی و کاستیهای ساختارهای فکری و فرهنگی جامعه جستوجو کرد.
به بیان دیگر، نفوذ تنها زمانی میتواند مؤثر واقع شود که جامعه از درون دچار ضعف فرهنگی و فکری باشد، یعنی نظام اندیشهای قدرتمند و دستگاه فکریِ مستقل در آن شکل نگرفته باشد، و جامعهای منفعل بهجای جامعهای پویا و خلاق پدید آمده باشد.
در نبودِ نظام فکری منسجم و در شرایط تشتت میان جریانهای دینی، مذهبی و علمی، جریان نفوذ میتواند از این گسلها و شکافها بهرهبرداری کرده و در عزم و ارادهی عمومی تزلزل ایجاد کند. در واقع، گسلهای اصلی جامعه همان تفرقهها، تشتتها و تفسیرهای متعارضی هستند که گاه به نام دین، انقلاب، انقلابیگری یا منافع ملی ارائه میشوند. این اختلافها، بزرگترین عامل ضعف درونی و زمینهساز اصلی نفوذ در لایههای فکری و تصمیمسازی نظاماند.
راهحل اساسی این است که در سطح کلان، جبههای متحد، فکری، فلسفی و الهیاتی قدرتمند شکل گیرد؛ جبههای که بر پایهی منطقی واحد، ذیل فلسفهای مشترک و در چارچوبی اجتهادی و روشمند حرکت کند و جامعه را به سوی یک گفتمان مرکزی واحد هدایت نماید.
در نتیجه، علت اصلی موفقیت نفوذ را باید در فقدان نظام فکری مستحکم، ضعف در انسجام اندیشهای، و پراکندگی میان نیروهای انقلابی و وابسته به نظام دانست. هنگامی که تشتت و چندصدایی حاکم شود، سخنان و تفسیرهای گوناگون مردم را دچار حیرت و سرگردانی میکند و در چنین فضای غبارآلودی، جریانهای انحرافی میتوانند از آب گلآلود ماهی بگیرند و جامعه را به مسیر مطلوب خود بکشانند.
فعال کردن گسلها، زمینه ساز موفقیت جریان نفوذ
بر همین اساس، دشمنان برای آنکه بتوانند عوامل نفوذی خود را در فضای جامعه تقویت کرده و فعالیتهای آنان را به نتیجه برسانند، تلاش میکنند گسلهای معرفتی را در جامعه فعال کنند.
به این معنا که اقلیتهای معرفتیِ حاشیهنشینِ خارج از گفتمان رسمی را برجسته میسازند، آنها را تقویت میکنند و با بزرگنمایی سلبی یا ایجابی دیدگاههایشان، در گفتمان رسمی و فرهنگ غالب جامعه ایجاد تردید و تشکیک مینمایند.
آنان به نام دین، انقلاب و انقلابیگری، تفسیرهای تند، افراطی و غیرمنطقی را در جامعه ترویج میدهند تا در مرحلهی بعد، عوامل نفوذیِ خود را بهعنوان «نسخهای متعادل و میانهرو» معرفی کنند و به این وسیله، مردم را از ترس جریانهای افراطی بهسمت جریانهای انحرافی سوق دهند.
این دوگانهی افراط و تفریط، تخریب و تقدیس و چپ و راست، از خطرناکترین دامهایی است که میتواند انسجام فکری و فرهنگی یک جامعه را تهدید کند.
ازاینرو، در مسئلهی نفوذ باید نسبت به این دوگانهها هوشیار بود. راهِ مقابله، خروج از این قطببندیهای ساختگی و بازگشت به گفتمان اصیل انقلاب اسلامی است؛ گفتمانی که بر پایهی عقلانیت، معنویت و عدالتطلبیِ واقعی استوار است.
ارسال نظرات