نقش کلیدی اینترنت در جنبش های اجتماعی
کتاب «شبکههای خشم و امید: جنبشهای اجتماعی در اینترنت» اثر مانوئل کاستلز، به تحلیل رابطه میان فناوری ارتباطات و خیزشهای مردمی در دهه اخیر میپردازد.
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، کتاب «شبکههای خشم و امید: جنبشهای اجتماعی در اینترنت» اثر مانوئل کاستلز، جامعهشناس و نظریهپرداز عصر اطلاعات، به بررسی رابطه میان فناوری ارتباطات، شبکههای اجتماعی و شکلگیری جنبشهای اعتراضی در جهان معاصر، میپردازد.
مانوئل کاستلز در این اثر در پاسخ به موجی از خیزشهای مردمی که در سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ جهان را تکان دادند، تلاش میکند دلایل بیداری مردم را از میدان تحریر در مصر تا پارک «زیوکوتی» در نیویورک و میدان «پوئرتا دل سول» در مادرید تبیین کند. فرض اصلی نویسنده بر این است که این جنبشها تصادفی نبوده و محصول ظهور «جامعه شبکهای» و قدرتیابی ارتباطات آنلاین هستند.
در این کتاب سه مفهوم کلیدی مورد واکاوی قرار میگیرد:
- نخست «قدرت شبکهها و ارتباطات خودمختار» که در آن کاستلز معتقد است قدرت در جهان امروز به شبکهها منتقل شده و شبکههای اجتماعی این امکان را فراهم کردهاند تا افراد بدون نیاز به سازمانهای سلسلهمراتبی، با هم ارتباط برقرار کنند.
- دومین مفهوم «خشم» به عنوان انگیزه شکلگیری است؛ خشمی که ناشی از بحران اقتصادی، نابرابری شدید و فساد سیاسی است و وقتی راههای سنتی برای تغییر بنبست میشوند، سوخت اصلی جنبشها میشود.
- سومین مفهوم «امید» است که به معنای توانایی تغییر واقعیت تعریف میشود؛ امیدی که شبکههای اجتماعی با ایجاد فضایی برای اشتراکگذاری تجربیات، آن را زنده میکنند.
کاستلز برای اثبات نظریه خود، سه جنبش اصلی را مورد کالبدشکافی قرار میدهد: جنبش ۱۵-م در اسپانیا که علیه ریاضت اقتصادی شکل گرفت، جنبش اشغال والاستریت در آمریکا با شعار «ما ۹۹ درصد هستیم»، و بهار عربی در تونس و مصر که نقش فیسبوک و توییتر در سازماندهی آنها برجسته است.

بررسی نقش راهبردی رسانهها در کتاب «شبکههای خشم و امید»
در این کتاب، رسانهها به عنوان ابزاری فراتر از انتقال پیام، بلکه به عنوان «فضای سازماندهی» و «سلاح استراتژیک» در جنبشهای اجتماعی معرفی میشوند. کاستلز با تحلیل وقایع سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲، شش محور اصلی را در نقشآفرینی رسانهها برجسته میسازد:
- خلق ارتباطات خودموتار: رسانههای اجتماعی با شکستن انحصار اطلاعات رسانههای رسمی، شهروندان را به تولیدکنندگان محتوا تبدیل کردند و امکان انتقال بیواسطه اخبار را فراهم آوردند.
- سازماندهی بدون سلسلهمراتب: ابزارهایی مانند توییتر و فیسبوک امکان هماهنگی سریع و مقاومت در برابر سرکوب را فراهم کردند؛ به طوری که با نبود رهبر متمرکز، شبکههای مردمی قادر به بازسازی خود پس از برخوردهای امنیتی بودند.
- تبدیل خشم به امید: رسانهها با ایجاد همبستگی دیجیتال و اشتراکگذاری تجربیات، احساس تنهایی معترضان را از بین بردند و خشم جمعی را به نیرویی بالنده برای تغییر تبدیل کردند.
- تعامل با رسانههای اصلی: رابطهای دوطرفه میان رسانههای اجتماعی و رسانههای جریان اصلی شکل گرفت که در آن، شبکههای اجتماعی منبع خبری و رسانههای اصلی بستر اعتبارسنجی و گسترش افکار عمومی بودند.
- مقابله با سانسور: در جنبشهایی نظیر بهار عربی، اینترنت و ابزارهای دور زدن فیلترینگ، راهی برای مستندسازی خشونتهای دولتی و شکست سانسور بودند.
- سرایت جهانی ایدهها: رسانهها مرزهای جغرافیایی را حذف کردند و باعث شدند اعتراضات در نقاط مختلف جهان با الهام از یکدیگر شکل بگیرند.
کاستلز نتیجه میگیرد که رسانهها در این جنبشها «سازنده واقعیت» بودند و با تغییر جریان قدرت از بالا به پایین، بستری برای شکلگیری قدرت مردمی فراهم کردند.
در نهایت، این کتاب به عنوان منبعی ارزشمند برای درک چگونگی شکلگیری افکار عمومی در عصر دیجیتال و قدرت شبکههای اجتماعی در سیاستگذاری و تغییرات اجتماعی شناخته میشود.
ارسال نظرات