۲۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۴۲
کد خبر: ۸۰۴۰۸۸
یادداشت اختصاصی؛

پشت لبخندهای شفاف؛ تضاد تصویر رؤیایی کره در سریال‌ها با واقعیت‌های اجتماعی

پشت لبخندهای شفاف؛ تضاد تصویر رؤیایی کره در سریال‌ها با واقعیت‌های اجتماعی
در سایه قدرت نرم سریال‌های کره‌ای و تصویر رؤیایی از زندگی در این کشور، واقعیت های تلخ پنهان شده است؛ شکافی عمیق میان آنچه در رسانه‌ها نمایش داده می‌شود و آنچه شهروندان کره‌ای تجربه می‌کنند که هشداری جدی درباره «فریب نرم فرهنگی» است.
به گزارش خبرنگار گروه فرق و ادیان خبرگزاری رسا، در سال‌های اخیر، سریال‌ها و محصولات سرگرمی کره‌جنوبی به یکی از مهم‌ترین ابزارهای قدرت نرم این کشور در سطح جهانی تبدیل شده‌اند. روایت‌هایی مملو از عشق‌های شاعرانه، شهرهای پاکیزه، روابط انسانی گرم و جوانانی که با تلاش فردی به موفقیت می‌رسند، تصویری رؤیایی و دل‌فریب از جامعه کره به مخاطبان جهانی عرضه کرده است. تصویری که میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا آن را نه به‌عنوان یک روایت هنری، بلکه به‌مثابه بازنمایی واقعیت اجتماعی کره جنوبی پذیرفته‌اند.
 
اما پرسش اساسی اینجاست: این تصویر براق تا چه اندازه با واقعیت اجتماعی کره جنوبی همخوانی دارد؟
 
زیبایی رسانه‌ای؛ پوششی برای بحران‌های پنهان
 
بررسی‌های اجتماعی و گزارش‌های رسمی نشان می‌دهد که کره جنوبی هم‌زمان با موفقیت چشمگیر در صادرات فرهنگی، با بحران‌های عمیق روانی و اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ از نرخ بالای خودکشی و افسردگی در میان جوانان گرفته تا رقابت فرساینده آموزشی، ناامنی شغلی، تنهایی مزمن و فشار شدید برای موفقیت و بی‌نقص‌بودن.
 
با این حال، بخش عمده‌ای از سریال‌های کره‌ای ترجیح می‌دهند این واقعیت‌ها را یا نادیده بگیرند یا در پس داستان‌های عاشقانه، نورپردازی‌های اغراق‌آمیز و زیبایی‌شناسی فریبنده پنهان کنند. در این آثار، مشکلات اجتماعی معمولاً یا حل‌شدنی و موقتی‌اند یا در نهایت با عشق، تلاش فردی و «پایان خوش» از میان می‌روند؛ الگویی که فاصله‌ای محسوس با تجربه زیسته بسیاری از شهروندان کره‌ای دارد.
 
پشت لبخندهای شفاف؛ تضاد تصویر رؤیایی کره در سریال‌ها با واقعیت‌های اجتماعی
 
 ستاره‌هایی که فرو می‌ریزند/ قهرمانانِ شکست‌خورده در واقعیت

کره جنوبی در دو دهه اخیر، با اتکا به توسعه هدفمند صنعت سرگرمی، موسیقی پاپ، سریال‌های درام و سینمای پرزرق‌وبرق، تصویری خیره‌کننده و رؤیاساز از خود به افکار عمومی جهان عرضه کرده است. میلیون‌ها مخاطب در سراسر دنیا، مجذوب روایت‌هایی از عشق‌های لطیف، روابط خانوادگی گرم، شهرهای منظم و پاکیزه و جوانانی ظاهراً موفق شده‌اند و کره را نه صرفاً یک کشور، بلکه الگویی از «زندگی ایده‌آل» تصور می‌کنند.

با این حال، در پس این ویترین صیقلی و حساب‌شده، واقعیتی پیچیده و کمتر دیده‌شده جریان دارد؛ واقعیتی آکنده از فشارهای شدید روانی، رقابت فرساینده، قلدری و نفرت سازمان‌یافته در فضای مجازی، خشونت رسانه‌ای و جامعه‌ای که از افراد خود «لبخند دائمی» مطالبه می‌کند، حتی در شرایطی که فرسودگی روانی و اضطراب مزمن، زندگی روزمره آنان را دربرگرفته است.

سریال‌های کره‌ای عمدتاً بر الگوهای دراماتیک ساده اما عاطفی استوارند؛ روایت‌هایی از عشق‌های ناکام اما شاعرانه، دوستی‌های وفادار، قهرمانانی که با تلاش فردی بر موانع اجتماعی غلبه می‌کنند و خانواده‌هایی که در نهایت، علی‌رغم بحران‌ها، به آرامش و آشتی بازمی‌گردند. این ساختارها اگرچه برای جذب مخاطب جهانی کارآمدند، اما در بسیاری موارد تصویری تقلیل‌یافته و غیرواقعی از جامعه کره ارائه می‌دهند.

این در حالی ست که در واقعیت، جامعه کره جنوبی با چالش‌هایی جدی مواجه است: نرخ بالای خودکشی، احساس عمیق تنهایی، اضطراب شغلی، فرسودگی جوانان، فشار بی‌امان نظام آموزشی مبتنی بر رتبه‌بندی و رقابت، و تعارض حل‌نشده میان سنت‌های فرهنگی و الزامات مدرنیته. مسائلی که به‌ندرت مجال بازنمایی صریح در سریال‌های پرنور و خوش‌رنگ کره‌ای می‌یابند.

نمونه بارز این شکاف، سرنوشت هنرمندان و آیدل‌هایی است که فروپاشی روانی یا خودکشی آنان در سال‌های اخیر به‌طور نگران‌کننده‌ای تکرار شده است؛ چهره‌هایی مانند کیم سه‌رون، گو هارا، سولی، جونگ‌هیون و چا این‌ها. افرادی که در ظاهر نماد موفقیت، شهرت و رفاه‌اند، اما در باطن با فشار طاقت‌فرسای روانی، انزوای عاطفی، نفرت گسترده در شبکه‌های اجتماعی و محدودیت شدید آزادی فردی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

مقایسه فصل اول و دوم بازی مرکب/ چگونه رستاخیز بیچارگان به یک دورهمی  انتقامجویانه هالیوودی تبدیل شد؟

بازی مرکب؛ استعاره‌ای از زندگی روزمره
 
در میان انبوه سریال‌های رمانتیک و سبک‌زندگی‌محور، سریال «بازی مرکب» را شاید بتوان استثنایی، معنادار دانست؛ اثری که با زبانی نمادین، رقابت مرگبار، نابرابری ساختاری و فشار برای بقا را به تصویر می‌کشد. بسیاری از منتقدان معتقدند این سریال، نه یک فانتزی اغراق‌آمیز، بلکه استعاره‌ای از واقعیت زندگی در جامعه‌ای است که در آن، افراد برای شغل، اعتبار، موفقیت و حتی لبخندزدن، ناچار به رقابتی بی‌رحمانه‌اند.
 
بی‌تردید، سریال‌ها و محصولات فرهنگی کره جنوبی نقش مهمی در تثبیت جایگاه جهانی این کشور ایفا کرده‌اند. اما هنگامی که بازنمایی رسانه‌ای به‌طور سیستماتیک از بیان دردها و بحران‌های واقعی طفره می‌رود، خطر تبدیل‌شدن قدرت نرم به نوعی «فریب نرم فرهنگی» جدی می‌شود؛ فریبی که هم مخاطب خارجی را دچار برداشت غیرواقعی می‌کند و هم در داخل، به انباشت سرخوردگی و بحران هویت دامن می‌زند. فضای زیبای سریال‌های کره‌ای، اگرچه چشم‌نواز و جذاب است، اما همه حقیقت جامعه کره جنوبی نیست. شکاف میان «آنچه نشان داده می‌شود» و «آنچه زیسته می‌شود»، هرچه عمیق‌تر شود، هزینه‌های اجتماعی و روانی سنگین‌تری به‌دنبال خواهد داشت.
علی رشیدیان
ارسال نظرات