الگوی رهبری حکیمانه؛ بصیرتافزایی، قانونگرایی و قاطعیت در اجرای احکام الهی
اشاره: بحرانها همواره لحظههای آشکارشدن تفاوت میان مدیریت عادی و رهبری حکیمانهاند. در چنین بزنگاههایی، آنچه مسیر یک جامعه را تعیین میکند، صرفاً ابزار قدرت نیست، بلکه میزان درک رهبر از زمان، میدان، مردم و دشمن است. جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه گذشته با بحرانهای متنوع سیاسی، امنیتی، اقتصادی و رسانهای مواجه بوده و در این میان، نقش رهبر معظم انقلاب اسلامی بهعنوان محور هدایت و ثبات، نقشی تعیینکننده داشته است. ازاینرو بررسی راهبردهای ایشان در مدیریت بحرانها—بهویژه زمانشناسی و هدایت افکار عمومی—میتواند تصویری روشن از الگوی رهبری مؤثر در شرایط پیچیده و فتنهآلود ارائه دهد.
از همین رو خبرنگار گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، با حجتالاسلام محمد جواد فدایی، فعال عرصه تبیین، به گفتوگو نشسته که مشروح آن در ادامه ذکر میشود.
رسا: راهبردهای مدیریتی رهبر معظم انقلاب در بحرانهای چهل سال اخیر چیست؟
در پاسخ به این پرسش که راهبردهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در مواجهه با بحرانهای چهل سال اخیر چه بوده است، میتوان بهصورت اختصاصی به سه محور اساسی اشاره کرد که در مجموع، چارچوب مدیریت حکیمانه ایشان در شرایط بحرانی را شکل میدهد.
نخستین و بنیادیترین راهبرد حضرت آقا در مواجهه با بحرانها، روشنسازی صحنه و میدان برای مردم و به تعبیر دقیقتر، بصیرتافزایی عمومی بوده است. ایشان در طول این چهار دهه همواره تلاش کردهاند که مردم پیش از هر واکنش، به درک صحیحی از جبههبندیها، صفآراییها و ماهیت واقعی حوادث برسند. سخنان رهبر انقلاب در بحرانهای مختلف، چه در عرصه سیاسی، چه اقتصادی و چه اجتماعی، همواره مردم را به تفکر و تعقل واداشته است؛ اینکه مردم بدانند برای چه مسئلهای به میدان آمدهاند، چه کسانی آنان را به صحنه میکشانند، چه مطالباتی مطرح میشود، چه شعارهایی داده میشود و این شعارها در نهایت به نفع چه جریانی تمام خواهد شد.
از حوادث انتخاباتی و فتنه ۸۸ گرفته تا ماجرای افزایش قیمت بنزین، ناآرامیهای دیماه، بحرانهای اقتصادی، مسائل فرهنگی همچون حجاب و حتی جریان موسوم به «زن، زندگی، آزادی»، رهبر انقلاب همواره جامعه را به سمت رشد عقلانی و بلوغ فکری سوق دادهاند؛ بهگونهای که مردم بتوانند آگاهانه تشخیص دهند در کدام سوی میدان ایستادهاند و چگونه باید مطالبهگری کنند، نه اینکه صرفاً به ابزار هیجانات مقطعی یا عملیات روانی دشمن تبدیل شوند.

دومین راهبرد مهم حضرت آقا، تأکید جدی بر قانونگرایی است؛ از یکسو ایجاد فرهنگ احترام به قانون در میان مردم و از سوی دیگر، مطالبه پالایش، اصلاح و کارآمدسازی قوانین از مدیران و مسئولان کشور در هر سه قوه، اعم از مقننه، مجریه و قضائیه. در فتنهها و بحرانهای اخیر، رهبر انقلاب با نگاهی دقیق و مبتنی بر فقه اسلامی و سیره اهلبیت(ع)، کنشگران اجتماعی را بهدرستی تفکیک و طبقهبندی کردند و برای هر گروه، حکم و مواجهه متناسب را تبیین فرمودند.
ایشان تصریح کردند که در تجمعات، همه افراد در یک سطح و یک جایگاه قرار ندارند؛ عدهای معترضاند که باید با آنها سخن گفت، برایشان تبیین و روشنگری کرد، اقناع انجام داد و اگر وعدهای داده میشود، به آن عمل کرد. در کنار آنها، افرادی نیز وجود دارند که اساساً معترض نبودهاند؛ رهگذران، مغازهداران، بیماران یا کسانی که در مسیر انجام امور روزمره خود ناخواسته در صحنه بحران حضور یافته و حتی جان خود را از دست دادهاند. در منطق فقه اسلامی، همانگونه که در زمان پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) نیز سابقه داشته است، دیه این افراد بر عهده بیتالمال است و هیچکس بهعنوان قاتل محکوم نمیشود.
در مقابل، گروهی نیز آشوبگرند که به تخریب، ناامنسازی و اخلال در نظم عمومی میپردازند و گروهی فراتر از آن، محارب محسوب میشوند که حکم آنها در شرع و قانون روشن است و باید با آنها متناسب با جرمشان برخورد شود. این تفکیک دقیق، نشاندهنده نگاه عادلانه، عقلانی و غیرهیجانی رهبر انقلاب در مدیریت بحرانهاست.
سومین محور راهبردی حضرت آقا، قاطعیت در اجرای احکام و مسئولیتپذیری دستگاهها، بهویژه قوه قضائیه و نهادهای اجرایی در برخورد با آشوبگران و اخلالکنندگان نظم عمومی است. رهبر انقلاب بارها و بهصراحت، از برخورد قاطع، عادلانه و بدون مسامحه با این عناصر مطالبهگری کردهاند؛ برخوردی که نه از سر انتقام، بلکه برای حفظ امنیت عمومی و حقوق مردم صورت میگیرد.
در کنار این قاطعیت، یک مؤلفه اساسی همواره مورد تأکید ایشان بوده است و آن محوریت احکام الهی و نگاه توحیدی به حوادث اجتماعی است. حضرت آقا در فتنهها و بحرانهای مختلف، برای روشن شدن میدان، به تاریخ انبیا، سیره اهلبیت(ع) و آیات قرآن استناد کردهاند. چه در بحرانهایی مانند جنگ تحمیلی، چه در ناآرامیهای داخلی و حتی در شرایطی مانند همهگیری کرونا، ایشان مردم را به قرآن، دعا، تضرع، سوره فتح و ادعیهای چون صحیفه سجادیه سوق دادهاند.
دشمن نیز این حقیقت را بهخوبی فهمیده و بر اساس آن برنامهریزی کرده است. چنانکه اخیراً از سوی یکی از فرماندهان ارشد نظامی نقل شد، دشمن در مقطعی افکار عمومی را به این سمت هدایت کرد که در سوریه «کافرکشی» صورت گیرد و سپس همان نیروهای فریبخورده را به داخل ایران آورد تا پروژه «مسلمانکشی» را در یک کشور اسلامی به راه بیندازد؛ یعنی همان مدیریت انحرافی، اما اینبار درون یک جامعه دینی.
از همین روست که در فتنههای اخیر، حمله مستقیم به نمادهای دینداری در دستور کار قرار گرفته است: آتشزدن مساجد و حسینیهها، اهانت به قرآن، آزار و ضربوشتم طلاب، تعرض به بانوان محجبه و تلاش برای تضعیف مظاهر دینداری در جامعه. این اقدامات نشان میدهد که دشمن بهروشنی دریافته است آن نگاه دینی و الهی که رهبر انقلاب بر اجرای آن در زندگی اجتماعی تأکید دارند و مردم نیز آن را پذیرفتهاند، نقطه ثقل مقاومت و انسجام جامعه است؛ ازاینرو میکوشد در این میدان فتنهآلود، دینمداری را تضعیف کرده و مردم را از محور ایمان و هویت دینی پراکنده سازد.

رسا: رهبر معظم انقلاب چگونه از زمانشناسی در جنگ ۱۲ روزه بهره بردند؟ و در بُعد جنگ روایی و رسانهای جنگ ۱۲ روزه و در ادامه فتنه آمریکایی صهیونی اخیر، رهبر معظم انقلاب چگونه هدایت گفتمان مقاومت را بر عهده گرفتند و مانع از انحراف فضای افکار عمومی داخلی و جهانی شدند؟
زمانشناسی رهبر معظم انقلاب در جنگ دوازدهروزه تحمیلی و نیز مدیریت جنگ رسانهای و هدایت افکار عمومی توسط ایشان بهعنوان یک الگوی ممتاز و کمنظیر اشاره کرد.
بهطور معمول، در فتنهها و پروژههای براندازی که علیه حکومتها در کشورهای مختلف طراحی و اجرا میشود، تجربه تاریخی نشان میدهد که رؤسای قوا و رهبران آن کشورها یا برای مدتی از انظار عمومی پنهان میشوند یا اساساً کشور را ترک میکنند. این پدیده در بسیاری از انقلابهای مخملی، ناآرامیهای سازمانیافته و حتی در بهارهای عربی بهوضوح قابل مشاهده است. نمونه شاخص آن نیز در تاریخ معاصر ایران، رفتار رژیم پهلوی است که فرار شاه با عنوان «شاه چمدانبهدست» در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت شده است؛ بهمحض بروز بحران، با بهانههای واهی کشور را ترک میکرد.
اما زمانشناسی رهبر معظم انقلاب اسلامی در نقطه مقابل این الگو قرار دارد. در جریان جنگ دوازدهروزه تحمیلی، حضرت آقا در کوتاهترین زمان ممکن و در حساسترین مقاطع، سه مرتبه مستقیماً با مردم سخن گفتند. در این بیانات، هم راهبرد کلان کشور تبیین شد، هم وظیفه مردم مشخص گردید، هم مسئولیت مسئولان روشن شد و هم نقش نیروهای حافظ امنیت و حافظ تمامیت ارضی کشور بهصراحت ترسیم شد. این حضور بهموقع و هدایتگرانه، خود نشانهای روشن از درک دقیق ایشان از «لحظه» و «میدان» است.
اوج این زمانشناسی را میتوان در همان ساعات اولیه پس از شهادت فرماندهان ردهاول نظامی کشور—در روز جمعه و در آستانه عید غدیر—مشاهده کرد. در شرایطی که دشمن سرمست از این تصور بود که با حذف فرماندهان، میتواند ابتکار عمل را به دست بگیرد، هنوز شب فرا نرسیده، رهبر انقلاب بلافاصله جانشینان را معرفی کردند و عملاً مدیریت صحنه را شخصاً به دست گرفتند. این اقدام سریع، دقیق و قاطع، تمام محاسبات دشمن را برهم زد و جنگ را از همان آغاز، به نفع کشور، نظام و مردم جهتدهی کرد.
در آن شبِ عید غدیر، جامعه بهطور طبیعی دچار نگرانی، اضطراب و پرسشهای جدی بود: رهبر انقلاب کجاست؟ چه تصمیمی قرار است گرفته شود؟ آیا کشور وارد مرحلهای جدید از ناامنی میشود؟ اما در همان ساعات ابتدایی شب، با آغاز شلیک موشکها، ورق برگشت. آرامش و امید جای ترس را گرفت، دعای مردم پشت سر نظام و نیروهای مسلح قرار گرفت و مصداق عینی وعده الهی «اِن تَنصُرُوا اللّهَ یَنصُرکُم» در جامعه احساس شد.

این مدیریت دقیق، تنها به میدان نظامی محدود نماند. حضور معنادار و حسینی رهبر انقلاب در دهه محرم و بهویژه شب عاشورا نیز بخش مهمی از همین راهبرد بود. پس از آنکه مردم مدتی رهبر خود را صرفاً از طریق پیامها و رسانهها دیده بودند، حضور علنی و رسمی ایشان در جمع عزاداران، پیام روشنی داشت: رهبر جامعه در کنار مردم است، نه در پناهگاههای دور از دسترس. این حضور، دلگرمی عمیقی در جامعه ایجاد کرد و مردم احساس کردند که رهبری و نظام، در متن میدان و در کنار آنان قرار دارد.
در کنار این مؤلفهها، مدیریت روایت و ارائه روایت اول از دیگر نقاط برجسته عملکرد رهبر انقلاب در این مقطع بود. تجربه نشان داده است که اگر روایت اول در اختیار جبهه حق قرار نگیرد، روایتهای بعدی اگر دقیقتر باشند ناچار به حالت تدافعی درمیآیند. در برخی فتنههای گذشته، بهدلیل محدودیتهای رسانهای، قطعی اینترنت یا انتظار برای روشن شدن ابعاد ماجرا، این روایت اول از دست رفت و دشمن توانست با کشتهسازی و روایتپردازی، ذهن افکار عمومی را اشغال کند؛ روایتی که بعدها تنها میشد در برابر آن دفاع کرد، نه آن را خنثی نمود.
اما در این مقطع، رهبر انقلاب دقیقاً در لحظه لازم وارد میدان هدایت افکار عمومی شدند. با روایت اول، هم روحیهبخشی کردند، هم نقشها را شفاف ساختند و هم نقشههای طراحیشده دشمن را پیش از تثبیت در ذهن جامعه، خنثی کردند. نمونه روشن آن، تمرکز ویژه ایشان بر نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی در فتنه اخیر بود. در حالی که دشمن تلاش داشت افکار عمومی را به سمت اختلافات داخلی، خودزنی اجتماعی و انداختن تقصیرها بر گردن یکدیگر سوق دهد—همان خطایی که امیرالمؤمنین(ع) پس از صفین از آن بهعنوان عامل زمینگیر شدن جامعه یاد میکنند—رهبر انقلاب آگاهانه جهت نگاهها را به سمت دشمن بیرونی معطوف کردند.
ایشان تصریح کردند که این فتنه، فتنهای آمریکایی–اسرائیلی است؛ هرچند در داخل نیز عناصری نقشآفرینی کردهاند، اما تمرکز اصلی نباید از دشمن طراح و هدایتکننده غافل شود. این جهتدهی هوشمندانه، مانع از تعمیق شکافهای اجتماعی، اختلاف میان مردم، تقابل مردم و مسئولان و فرسایش سرمایه اجتماعی شد.
نتیجه این مدیریت مدبرانه، قاطع و اقناعی آن بود که در کمتر از یک هفته، فضای جامعه به سمت آرامش حرکت کرد؛ روابط اجتماعی ترمیم شد، بازار و زندگی عادی به جریان افتاد و افکار عمومی از التهاب فاصله گرفت. این آرامسازی نه محصول سرکوب، بلکه ثمره رهبری دقیق، زمانشناس، روایتساز و هدایتگر مقام معظم رهبری در میدان جنگ ترکیبی و رسانهای بود.