سقط جنین و هولوکاست خاموش؛ چالشی اخلاقی برای آینده ایران
با توجه به آمارهای منتشرشده از سوی سازمان بهداشت جهانی، سالانه حدود ۷۳ میلیون جنین در جهان سقط میشود؛ رقمی تکاندهنده که برخی متفکران غربی از آن با تعابیری نظیر هولوکاست خاموش یاد کردهاند؛ کشتار جمعی موجوداتی بیپناه و بیگناه که نه در میدان جنگ، بلکه قربانی نگرشها، محاسبات و ترجیحات ناصواب انسانی میشوند. این تعبیر، هرچند تند به نظر میرسد، اما عمق فاجعه انسانی نهفته در پدیده سقط جنین را بهخوبی آشکار میکند.
متأسفانه ایران نیز از این بحران مصون نمانده است. آمارهایی که در سالهای گذشته بهصورت رسمی و نیمهرسمی منتشر میشد، از ۳۰۰ تا ۳۵۰ هزار مورد سقط جنین در سال حکایت داشت و برخی برآوردهای غیررسمی حتی ارقام ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار مورد را نیز مطرح میکردند؛ اعدادی که در ابتدا باورپذیر به نظر نمیرسید. با این حال، طبق یک پژوهش جدید که هنوز بهصورت رسمی منتشر نشده، آمار سقط جنین در ایران خوشبختانه به حدود ۲۵۰ هزار مورد در سال کاهش یافته است. این کاهش، بهویژه مرهون فعالیتهای فرهنگی و آگاهیبخشی مجموعههایی همچون نفس بهعنوان حامیان جنین در سالهای اخیر بوده است.
این مسئله زمانی نگرانکنندهتر میشود که آن را در کنار بحران جدی جمعیت در کشور قرار دهیم. طبق برخی برآوردها، اگر روندهای فعلی ادامه پیدا کند، جمعیت ایران تا سال ۱۴۸۰ ممکن است به حدود ۶۰ میلیون نفر کاهش یابد؛ در حالی که جمعیت کشور پس از انقلاب اسلامی حدود ۳۴ تا ۳۵ میلیون نفر بوده و امروز به مرز ۹۰ میلیون نفر نزدیک شده است. حرکت شتابان جامعه به سمت پیری جمعیت، پیامدهایی فراتر از یک مسئله اجتماعی دارد و بهطور مستقیم با امنیت ملی و آینده راهبردی کشور گره خورده است.

برخی آمارها نشان میدهد که در یک بازه زمانی ششماهه، نزدیک به یک میلیون و ۲۵۰ هزار مورد سقط جنین رخ داده است؛ رقمی که تقریباً معادل یکچهارم تعداد موالید در همان دوره است. این نسبت، بهروشنی از عمق بحران خبر میدهد. نکته مهم آن است که برخلاف تصور رایج، بخش عمده این سقطها مربوط به جنینهای معلول، بارداریهای پرخطر یا موارد خاصی همچون تجاوز نیست. آمارها نشان میدهد تنها ۷ تا ۸ درصد از سقطها—کمتر از ۱۲ هزار مورد—به دلایل پزشکی یا ناهنجاریهای جدی جنین انجام میشود.
واقعیت تلخ این است که بخش عمده سقط جنین در ایران، ریشه در نگرشهای اجتماعی و فرهنگی ناصواب دارد؛ نگرشهایی مانند الان وقت بچهدار شدن نیست، فرزندآوری مانع پیشرفت است، شرایط اقتصادی اجازه نمیدهد و گزارههایی از این دست. این نوع نگاهها، بهتدریج سقط جنین را از یک امر استثنایی به یک تصمیم عادی و روزمره تبدیل کرده و زمینهساز یک بحران انسانی خاموش شده است.
تا سالهای متمادی، سقط جنین در فضای فکری و علمی کشور عمدتاً از منظر فقهی و حقوقی بررسی میشد؛ اما در چند دهه اخیر، بهویژه در غرب، توجه جدیتری به ابعاد اخلاقی، فلسفی و انسانی این پدیده معطوف شده است. خوشبختانه این رویکرد بهتدریج در میان برخی پژوهشگران ایرانی نیز شکل گرفت. شخصاً از اوایل دهه ۸۰، بهدلایلی که شاید خودم هم توضیح دقیقی برای آن نداشته باشم، به مسئله سقط جنین از منظر اخلاقی علاقهمند شدم؛ حاصل آن ترجمه و بررسی بیش از ۱۰ مقاله علمی در این حوزه و در نهایت انتخاب این موضوع بهعنوان محور رساله دکتری بود.
این پژوهش با توفیق الهی به دفاع موفقی انجامید و در سال ۱۳۹۳ در یک جشنواره بینالمللی نیز مورد تقدیر قرار گرفت. پس از آن، با تکمیل و گسترش مباحث، نخستین کتاب جامع ایرانی با عنوان سقط جنین از منظر اخلاقی در سالهای ۱۳۹۸ یا ۱۳۹۹ منتشر شد؛ کتابی که کوشید سقط جنین را نه صرفاً بهعنوان یک مسئله فقهی یا پزشکی، بلکه بهمثابه یک چالش اخلاقی، فرهنگی و تمدنی مورد بررسی قرار دهد و افقهای تازهای را در این حوزه بگشاید.
رسا: چرا پرداختن به سقط جنین از منظر اخلاقی، امروز به یک ضرورت راهبردی تبدیل شده و این رویکرد چه نقشی در گفتوگو با جامعه، تقویت دینداری، رفع تعارضهای ذهنی و دفاع انسانی از جنین دارد؟
بهطور خلاصه، میتوان چند دلیل اصلی برای اهمیت و ضرورت راهبردی پرداختن به سقط جنین از منظر اخلاقی برشمرد:
دلیل اول: امکان گفتوگو با مخاطبان غیرمذهبی.
واقعیت این است که به دلایل مختلف روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی، بخشی از جامعه امروز نسبت به ادبیات دینی و فقهی گارد دارد. وقتی ما صرفاً بگوییم سقط جنین حرام شرعی است، با واکنش منفی مواجه میشویم. اما اگر همین مسئله را از زاویه اخلاقی و با زبان عقلانی طرح کنیم، حتی کسانی که نسبت به فقه بیاعتنا هستند، وارد گفتوگو میشوند و حرف را میشنوند. اخلاق، یک زبان مشترک است.
دلیل دوم: تقویت باورهای دینی متدینان.
پرداختن اخلاقی به سقط جنین فقط برای مخاطب غیردینی نیست؛ بلکه برای متدینان هم بسیار اثرگذار است. در فقه میگوییم سقط جنین حرام است و فرد متدین آن را بهعنوان یک حکم تعبدی میپذیرد؛ اما وقتی همان حکم را با استدلالهای عقلی و اخلاقی توضیح میدهیم، باور دینی فرد عمیقتر و ریشهدارتر میشود. یکی از نیازهای جدی امروز جامعه دینی ما، تقویت عقلانیت و ارائه پشتوانههای عقلی برای احکام فقهی است.
دلیل سوم: رفع توهم تعارض میان اخلاق و فقه.
برخی تصور میکنند بین اخلاق و فقه تعارض وجود دارد. در فلسفه اخلاق غربی، دو جریان اصلی درباره سقط جنین وجود دارد: موافقان و مخالفان. گروه موافق، با استدلالهای عقلی میگویند سقط جنین از نظر اخلاقی اشکالی ندارد. یکی از چهرههای شاخص این جریان پیتر سینگر است که در کتابهایی مانند Practical Ethics صراحتاً از جواز اخلاقی سقط جنین دفاع میکند. در نگاه سطحی، این استدلالهای عقلی در برابر حکم فقهی حرام است قرار میگیرند. وظیفه ما این است که نشان دهیم این استدلالها از نظر عقلی استحکام لازم را ندارند و در نتیجه، تعارضی میان عقل و فقه وجود ندارد؛ بلکه این تعارض، یک توهم است که با تحلیل اخلاقی برطرف میشود.

دلیل چهارم: فراهم شدن زمینه فهم عمیقتر آیات الهی.
ورود اخلاقی به مسئله سقط جنین، فهم ما از آیات قرآن را نیز عمیقتر میکند. به فضل الهی، هم در زمان نگارش رساله دکتری و هم پس از آن، به برخی استنباطهای جدید قرآنی رسیدم که سابقه روشنی در منابع نداشت. در کتاب سقط جنین از منظر اخلاقی، دو فصل به این مباحث اختصاص داده شد.
یکی از این فصول، بحث سقط جنین و جایگاه انسان در هستی است. اگر قرار است درباره جنین قضاوت کنیم، ابتدا باید جایگاه انسان را در عالم هستی مشخص کنیم. متفکرانی مانند پیتر سینگر، به دلیل نگاه تکاملی داروینی، تفاوت بنیادینی میان انسان و حیوان قائل نیستند و نتیجه طبیعی این نگاه، جواز اخلاقی سقط جنین است. اما اگر انسان را دارای شأن وجودی متفاوت بدانیم، بدیهی است که نمیتوان با جنین انسانی همان رفتاری را داشت که با حیوانات میشود داشت.
بحث دوم، نگاهی قرآنی به مفهوم فرزند بهمثابه هدیه الهی است. با تأمل در آیاتی مانند
رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ،
به این نکته میرسیم که قرآن، هم همسر و هم فرزند را با تعبیر هبه معرفی میکند؛ یعنی عطیه و هدیه الهی. با بررسی ۱۹ آیهای که واژه هَب در آنها بهکار رفته، مشخص میشود که در ۱۵ مورد، این واژه مستقیماً درباره فرزند است.
دلیل پنجم: توجه به اخلاق کاربردی—بهویژه اخلاق پزشکی—میتواند حتی در فرآیند اجتهاد فقهی و استنباط احکام نیز در برخی موارد اثرگذار باشد که البته توضیح آن مجال دیگری میطلبد.
دلیل ششم: امکان گفتوگو با متفکران جهانی.
فقه، دانشی دروندینی است و زبان مشترکی با متفکران غیرمسلمان ایجاد نمیکند. اما اخلاق، زبانی جهانی است. اگر بخواهیم با متفکران غیردینی یا حتی اندیشمندان مسیحی و یهودی وارد گفتوگو شویم، تنها مسیر مؤثر، گفتوگوی عقلانی و اخلاقی است. اینجاست که اخلاق نقش پل ارتباطی با جهان معاصر را ایفا میکند.
رسا: اخلاق در مسئله سقط جنین چه نقشی فراتر از قانون دارد و چرا سقط جنین نهفقط یک تخلف حقوقی، بلکه یک آسیب عمیق هویتی و انسانی برای فرد و جامعه محسوب میشود؟
یک نکته مهم و در عین حال بسیار مغفولمانده در بحث سقط جنین، مسئله اخلاق است. نکتهای که اگرچه توضیحش کوتاه است، اما میتواند برای شنوندگان بسیار راهگشا باشد. ما معمولاً تصور روشنی از اخلاق نداریم؛ اینکه اخلاق دقیقاً چیست، چه کاری انجام میدهد و اساساً چرا باید اخلاقی زندگی کنیم؟ چرا باید اخلاق سقط جنین را رعایت کنیم؟
بسیاری از افراد، اخلاق را با قانون اشتباه میگیرند؛ در حالی که این دو کاملاً متفاوتاند. قانون مجموعهای از قواعد است که اگر نقض شود، مجازات دارد. مثلاً اگر کسی از چراغ قرمز عبور کند، جریمه میشود و با پرداخت جریمه، موضوع خاتمه پیدا میکند. اما سؤال اینجاست: آیا اخلاق هم همینگونه است؟ آیا اگر اخلاق را زیر پا گذاشتیم، فقط یک جریمه میپردازیم و تمام میشود؟ پاسخ روشن است: نه.
اخلاق یک مرحله بالاتر از قانون است و دستکم دو کارکرد اساسی دارد که به همین دلیل، اخلاقی زیستن ضرورت پیدا میکند.
کارکرد اول، کارکرد بیرونی اخلاق است.
وقتی انسانها اخلاقی زندگی میکنند، اثر آن در پیرامون اجتماعیشان ظاهر میشود. انسان اخلاقی، انسانی قابل پیشبینی و قابل اعتماد است. اما انسان غیراخلاقی نه قابل پیشبینی است و نه میتوان به او اعتماد کرد. وقتی افراد اخلاقمدار باشند، دیگران میتوانند روی رفتارشان حساب کنند، برنامهریزی کنند و روابط اجتماعی بر پایه اعتماد شکل بگیرد.
![]()
یک مثال ساده بزنم: وقتی جلسهای رأس ساعت مقرر آغاز میشود، این یعنی زیست اخلاقی. اما وقتی افراد بگویند شاید ده و نیم بیایم، شاید یازده، نظم اجتماعی از بین میرود. نتیجه زیست اخلاقی، شکلگیری اعتماد اجتماعی، انسجام و سلامت اجتماع است. جامعهای که اخلاق در آن رعایت شود، جامعهای سالم است و در پناه آن، افراد میتوانند زندگی سالمتری داشته باشند. امروز بسیاری از ما حتی در سادهترین تعاملات روزمره—مثلاً خرید از بازار—با اضطراب و بیاعتمادی مواجهایم، و ریشه این مسئله، فقدان اخلاق در روابط اجتماعی است.
اما در کنار این کارکرد بیرونی—که عمدتاً مورد توجه فیلسوفان اخلاق غربی است—اخلاق در نگاه دینی و قرآنی یک کارکرد بسیار عمیقتر و مهمتر دارد؛ و آن کارکرد درونی اخلاق است.
اخلاق، پیش از آنکه جامعه را بسازد، هویت انسان را میسازد. اخلاق، شخصیت واقعی انسان را شکل میدهد. کسی که عمل اخلاقی انجام میدهد، در حال ساختن هویت انسانی خویش است؛ و کسی که رفتار غیراخلاقی دارد، در واقع از مرتبه انسانیت تنزل میکند. این نکته در ادبیات قرآنی بسیار پررنگ است.
در مسئله سقط جنین، این فقط یک اقدام پزشکی یا تصمیم شخصی نیست. زنی که مرتکب سقط میشود، پزشکی که آگاهانه این کار را انجام میدهد، پرستاری که همکاری میکند و حتی شوهری که همسر خود را به سقط تشویق میکند—همه اینها در یک کنش غیراخلاقی مشترک سهیماند. این کنش، صرفاً یک اتفاق بیرونی نیست؛ بلکه در اندرون انسان یک تحول منفی ایجاد میکند و به تعبیر دقیقتر، در هویت او شکاف و سقوط ایجاد میشود.
قرآن کریم بهروشنی نشان میدهد که رفتارهای غیراخلاقی چگونه باطن انسان را دگرگون میکنند. آنجا که خداوند برخی انسانها را نکوهش میکند، میفرماید:
أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ؛
یعنی اینها مانند حیواناند، بلکه گمراهتر از حیوان. این تعبیر، صرفاً یک توهین لفظی نیست؛ بلکه ناظر به سقوط باطنی انسان است.
نمونه روشنتر آن، ماجرای بنیاسرائیل است. خداوند برای آزمون، فرمانی موقتی درباره روز شنبه صادر کرد. وقتی گروهی از بنیاسرائیل این فرمان امتحانی را نافرمانی کردند، قرآن میفرماید:
فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ؛
به آنها گفتیم: میمونهای راندهشده باشید. نکته بسیار عمیق اینجاست که این تبدیل، صرفاً یک مجازات ظاهری نبود؛ بلکه بازتاب باطنی نافرمانی اخلاقی آنها بود. یعنی باطن آنها در اثر تخلف از فرمان الهی دچار سقوط شد و خداوند برای عبرت دیگران، این باطن را در همین دنیا آشکار کرد؛ باطنی که در حالت عادی، در قیامت ظهور مییابد.
بر همین اساس، وقتی از اخلاق سقط جنین سخن میگوییم، در واقع از حفظ انسانیت انسان سخن میگوییم. سقط جنین فقط گرفتن یک جان نیست؛ بلکه تخریب تدریجی هویت انسانیِ عاملان آن است. اخلاق، اینجا فقط یک توصیه اجتماعی نیست؛ بلکه مسئلهای وجودی و هویتی است.