تصاحب گرینلند؛ مرگ مغزی ناتو
میتوان با اطمینان گفت زمانی که هری ترومن در سالهای آغازین جنگ سرد بنیان ناتو را گذاشت، هرگز به ذهنش چنین خطور نمیکرد که پس از هشت دهه، تنها کشوری که علیه متحدان خود وارد جنگ اقتصادی میشود و حتی آنان را برای تصرف سرزمینشان به جنگ نظامی تهدید میکند، خود ایالات متحده باشد. تا چندی پیش، تصور اینکه یک متحد وفادار با وجود مخالفت قاطع و صریح خود به واگذاری بخشی از خاکش وادار شود، امری مضحک تلقی میشد؛ چنانکه یکی از اعضای کابینه ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری او، این ایده را در محافل خصوصی توهمی خطرناک میدانست.
البته در طول تاریخ اینگونه نبوده است که آمریکا همواره به حاکمیت دیگر کشورها احترام گذاشته باشد، موارد متعددی وجود دارد از این که ایالات متحده دولتها را سرنگون یا سرزمینهایی که آنها را خصمانه میپندارد اشغال کرده باشد؛ اما هرگز چنین اقدامی علیه متحدی دیرینه که هیچ تهدیدی برای آمریکا نداشته، صورت نگرفته است.
روز یکشنبه زمانی که نخست وزیر نروژ خواستار گفتوگو درباره موضوع گرینلند شد، دونالد ترامپ از پذیرش آن سر باز زد، او حتی پیام خصوصی رئیس جمهور فرانسه که با لحنی تملقآمیز به جلسهای در پاریس دعوتاش کرده بود تا در مورد این موضوع با اعضای گروه هفت گفتوگو کنند را فاش کرد و با انتشار چند تصویر در رسانه خود، اقتدارش در برابر رهبران اروپایی را به رخ کشید. ترامپ در پیامی به روشنی اعلام کرد که قصد گفتوگو ندارد و خطاب به نخست وزیر نروژ گفت: کشور شما تصمیم گرفت در ازای متوقف کردن ۸ جنگ و حتی بیشتر، به من جایزه نوبل ندهد. این در حالیست که جایزه نوبل توسط کمیتهای مستقل از دولت نروژ اعطا میشود و حتی ادعای ترامپ نیز مبنی بر پایان دادن به ۸ جنگ، اغراقآمیز و کذب است.
به نظر میرسد علاقه دونالد ترامپ به گرینلند پیش از هر دلیل امنیتی یا اقتصادی، بیشتر به جاهطلبی شخص او مربوط است. ترامپ در مصاحبهای برای رونمایی از یک کتاب در سال ۲۰۲۱، توضیح داد: "با خودم گفتم چرا ما این را نداریم؟ من یک توسعهدهنده املاک هستم؛ به یک گوشه نگاه میکنم و میگویم باید این فروشگاه را برای ساختمانی که میسازم بگیرم. من عاشق نقشهها هستم و همیشه میگفتم: به اندازهاش نگاه کنید؛ عظیم است. باید بخشی از ایالات متحده باشد. " او در ماه ژانویه ۲۰۲۶ نیز، مصاحبهای با روزنامه نیویورک تایمز انجام داد. وقتی از او پرسیدند: «چرا تصاحب جزیره مهم است و نه صرفاً تقویت امنیت گرینلند، پاسخ داد:، زیرا این چیزی است که از نظر روانی برای موفقیت لازم میدانم. " در ادامه برای روشن شدن منظورش افزود: "از نظر روانی برای خودم اهمیت دارد».
با اینکه دونالد ترامپ از دوره نخست ریاست جمهوریاش از خرید گرینلند سخن میگفت؛ اما اروپاییها به تازگی دریافتهاند که او تا چه اندازه جدی است. آنها برای مهار ترامپ، در گام نخست به یک الگوی رفتاری تکراری روی آوردند؛ یعنی رهبران اروپایی مستیقما با رئیس جمهور وارد تعامل شدند و برای او یک پیروزی ساختند. این رفتار، قبلتر در نشست ژوئن ۲۰۲۵ لاهه تکرار شده بود، اعلام توافقهای تجاری مطلوب یا برجستهسازی موفقیتهای جدید در افزایش هزینههای دفاعی، به دولت آمریکا اجازه میداد ادعای پیروزی کند و پیش از آنکه مذاکرات و واقعیتهای میدانی، تصویر را پیچیدهتر سازد از موضوع عبور کند. در مواجهه با تنشهای مشابه بر سر گرینلند، اروپاییها راهبردی را در پیش گرفتند که عملاً همهچیز بهجز قلمرو را برای پاسخ به نگرانیهای امنیتی و اقتصادی ایالات متحده عرضه میکرد.
بر این اساس مقامهای اروپایی، دانمارکی و گرینلندی پیشنهاد افزایش حضور ناتو بهعنوان نگهبان قطب شمال، اعزام نیروهای بیشتر آمریکایی و چندین توافق سرمایهگذاری در حوزه منابع را مطرح کردند. این در حالی بود که آمریکا به طور تقریبی از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون حضور نظامی فعال و آزادانهای در گرینلند داشته است. در سال ۱۹۴۰ ارتش نازی به دانمارک حمله کرد و آنها ظرف شش ساعت تسلیم شدند، اما هرگز مستعمره دانمارک، یعنی گرینلند را تصرف نکردند.
یکسال بعد، سفیر دانمارک با ایالات متحده به توافق رسید که آمریکا بهعنوان نماینده متفقین در جزیره حضوره داشته باشد و مانع از تصرف آن توسط نازیها بشود. پس از جنگ جهانی هری ترومن پیشنهاد خرید گرینلند را ارائه داد، اما دانمارک آن را رد کرد. در سال ۱۹۵۱ دانمارک موافقت کرد تا آمریکا برای اهداف دفاعی در برابر شوروی، باری دیگر در جزیره حضور داشته باشد. این پیمان دفاعی اجازه میداد ایالات متحده هر میزان زیرساخت نظامی که لازم بداند در مناطق تعیینشده دفاعی گرینلند بسازد و در صورت تمایل حضور نظامی خود در گرینلند را افزایش دهد؛ در حال حاضر نیز آمریکا چنین اجازهای دارد. بدین ترتیب این پیشنهاد محکوم به شکست است. به نظر میرسد برای ترامپ میل شخصی مهمتر از حفظ ائتلاف ناتو است و این مسئله زنگ خطری جدی برای اروپا است.
حال اروپا دریافته است که شیوه همیشگیاش دیگر چارهساز نیست. چراکه اینبار خواسته ترامپ محدود به مسائل امنیتی و اقتصادی نیست؛ نقض حاکمیت دانمارک خط قرمز آشکار اروپا و همچنین نقض قوانین بینالمللی است که به ائتلاف ناتو پایان خواهد داد. استفن میلر، مشاور ارشد کاخ سفید، اخیرا در اظهار نظری پیمانهای بینالمللی را صرفا تشریفات خواند و پرسید: "دانمارک با چه حقی کنترل گرینلند را در دست دارد؟ " ترامپ نیز از اساس منکر وجود مستندات مکتوب تاریخی در رابطه با گرینلند شده بود. در واقع بنظر میرسد ائتلاف ناتو از درون دچار فروپاشی شده است. اگر ایالات متحده بهعنوان قدرتمندترین عضو این ائتلاف، قلمرو یکی از اعضا را ضمیمه خود کند دیگر پیمان دفاعی آنها در برابر سایر کشورها چه اعتباری خواهد داشت؟
از این رو، اروپاییها در کنار راهبرد تعامل، به بازدارندگی نیز روی آوردهاند. هدفشان آن است که هزینههای اقدامات آمریکا در قبال گرینلند افزایش یابد و نشان داده شود که الحاق این جزیره به ایالات متحده دستاورد آسانی نخواهد بود. رهبران اروپایی با اعضای کنگره آمریکا در حال همکاری هستند تا زمینه تصویب قوانینی در آینده فراهم شود که اقدامات احتمالی رئیسجمهور درباره گرینلند را دشوارتر کند. در عین حال، اروپاییها گزینههای اقتصادی و نظامی خود را نیز برای بازدارندگی در برابر تهدید ترامپ میسنجند، اما ممکن است تهدید ترامپ به استفاده دوباره از تعرفهها در موضوع گرینلند، برخی اروپاییها را از بیم تشدید تنشها مردد کند.
از طرفی در بعد نظامی، آلمان، فرانسه، نروژ و سوئد شمار اندکی نیرو اعزام کردهاند؛ اما اروپاییها خوب میدانند که درگیری نظامی با آمریکا، سناریویی فاجعهبار است که در آن بازنده خواهند بود. اروپا از این نظر وضعیتی مشابه به ونزوئلای مادورو دارد، آنها نیز مجبورند برای حفاظت از منافعشان به شیوه دیگری - غیر از گزینه نظامی - ترامپ را عقب برانند.
پرونده گرینلند تا حد زیادی به پرونده ونزوئلا تشابه دارد. به طوری که میتوان آن تجربه را به گرینلند تعمیم داد. مشکل ترامپ با ونزوئلا تنها قاچاق مواد مخدر و کارتلها نبود؛ بلکه این بود که شرکتهای چینی و روسی ممکن است کنترل ذخایر عظیم نفتی آن کشور را بیش از شرکتهای آمریکایی در دست داشته باشند. هنگامی که ترامپ میگوید ایالات متحده برای امنیت خود به گرینلند نیاز دارد، آنچه واقعاً منظور اوست این است که آمریکا کنترل ذخایر گسترده عناصر نادر خاکی گرینلند و همچنین ذخایر عظیم مس، گرافیت، نیکل، تیتانیوم، روی و طلا را در اختیار بگیرد. از نگاه ترامپ، تنها از طریق مالکیت سرزمینی است که دولت آمریکا میتواند تضمین کند منافع اقتصادی آن به شرکتهای آمریکایی و تراز مالی ایالات متحده تعلق گیرد.
ترامپ میخواهد نامش در تاریخ بهعنوان رئیسجمهوری ثبت شود که بهترین معامله املاک و مستغلات را برای ایالات متحده از زمان خرید آلاسکا از روسیه در سال ۱۸۶۷ رقم زد و تریلیونها دلار به ثروت خالص آمریکا افزود. تعجبی ندارد اگر او برای دستیابی به چنین هدفی، راضی به پایان عمر ائتلاف ناتو شود. چراکه دکترین «اول آمریکا» ترامپ علاقهای به تقویت امنیت جمعی متحدان ناتو ندارد. یکی از قدیمیترین شکایتهای ترامپ این بوده است که کشورهای اروپایی بدون پرداخت هزینه قابل توجهی با تکیه بر تضمین امنیتی آمریکا، از این کشور خواستهاند از آنها دفاع کند به حدی که او سال گذشته گفت: اتحادیه اروپا ساخته شده تا آمریکا را اخاذی کند.