۰۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۲
کد خبر: ۸۰۷۵۰۲
زندگی با آیه‌ها (۱۰) | سلسله گفتار‌های معنوی ویژه ماه مبارک رمضان؛  

چگونه تربیت فرزند با نور قرآن و اهل‌بیت جامعه را بیمه می‌کند

چگونه تربیت فرزند با نور قرآن و اهل‌بیت جامعه را بیمه می‌کند
زنان با صبر، تدبیر و محبت خود نه‌تنها خانه را به مأمنی امن برای خانواده تبدیل می‌کنند، بلکه با تربیت فرزندانی صالح و مؤمن، قدرت واقعی نسل و آینده کشور را شکل می‌دهند. آیۀ «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» در کنار تجربه‌های حضرت خدیجه(س) و مادران بزرگ انقلاب، نشان می‌دهد که قوت زنانه، امنیت خانواده و جامعه را بیمه می‌کند و فرزند صالح، گنجینه‌ای برتر از هر قدرت مادی است.

به گزارش خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، در جهان پرمشغله امروز که هر روز با انبوهی از دغدغه‌ها، مسئولیت‌ها و چالش‌های ریز و درشت روبه‌رو هستیم، گاهی آن‌قدر درگیر روزمرگی می‌شویم که صدای فطرت خویش را گم می‌کنیم. در این هیاهوی زندگی، چه چیزی می‌تواند لنگر آرامش ما باشد؟ چه پناهی امن‌تر از کلام خدا برای تسکین دل‌های پراضطراب؟

زندگی با آیه‌ها، یعنی اجازه دادن به نور وحی برای تابیدن در تاریک‌ترین لحظات؛ یعنی یافتن پاسخی برای پرسش‌های بی‌پاسخ، تسکینی برای زخم‌های ناپیدا و نیرویی برای ایستادن در برابر طوفان‌های سهمگین. آیه‌های قرآن تنها متن‌هایی مقدس بر روی کاغذ نیستند، بلکه نسیم‌هایی هستند که از جانب دوست می‌وزند و روح خسته ما را نوازش می‌دهند.

چه زیباست وقتی در میان شلوغی‌های زندگی، لحظه‌ای می‌ایستیم و با آیه‌ای از کلام خدا همکلام می‌شویم؛ گویی او مستقیماً با ما سخن می‌گوید، از غم‌هایمان آگاه است، از رنج‌هایمان خبر دارد و دقیقاً همان کلماتی را به زبان جاری می‌کند که مرهم دل ماست.

زندگی با آیه‌ها به ما می‌آموزد که صبر، تنها تحمل کردن نیست؛ یک مقاومت آگاهانه و فعال است. نماز، فقط یک عبادت خشک و خالی نیست؛ یک سیستم عامل معنوی است که ما را به منبع لایزال قدرت الهی متصل می‌کند. توکل، به معنای دست کشیدن از تلاش نیست؛ بلکه به معنای تکیه‌کردن بر قدرتی است که از همه قدرت‌ها برتر است.

در این مجموعه گفتارها، با تأمل در آیه‌های نورانی قرآن، به ویژه آیاتی که درباره صبر، نماز و مسئولیت‌های انسانی سخن می‌گویند، تلاش می‌کنیم تا با نگاهی نو، این گنجینه‌های الهی را در زندگی روزمره خود جاری سازیم. سفری به عمق معانی، با تکیه بر نقش ویژه زنان در هستی و چالش‌های منحصربه‌فردی که با آن روبه‌رو هستند.

با ما همراه شوید تا زندگی با آیه‌ها را تجربه کنیم...

جزء دهم(قدرت دست مادران)

«وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»

(سوره انفال، آیه ۶۰)

سلام بر شما بانوان بصیر ایران که میراث‌دار بزرگانی چون حضرت خدیجه(س) هستید و نامتان در تاریخ این سرزمین با عزت و افتخار گره خورده است. خدا را شاکرم که در جمع نورانی شما حضور دارم.

می‌خواهم صحبتم را با یک حقیقت بزرگ آغاز کنم؛ حقیقتی که شاید گاهی در هیاهوی زندگی روزمره فراموش شود. در سراسر دنیا، همۀ انسان‌های روی کره زمین، فارغ از اینکه که هستند و در کجا زندگی می‌کنند، یک نیاز مشترک و حیاتی دارند؛ نیازی که بالاترین و ضروری‌ترین نیاز بشریت است؛ حتی بالاتر از نان و آب. آن نیاز، چیزی نیست جز امنیت. بدون امنیت، هیچ انسانی نمی‌تواند قد راست کند، با خیال راحت بخندد یا به فردا امید داشته باشد.

اجازه بدهید بی‌پرده بگویم: درست است که امنیت، نیاز همۀ انسان‌هاست؛ اما ما زنان، این واژه را به‌گونه‌ای دیگر می‌فهمیم. ما این نیاز را عمیق‌تر درک می‌کنیم و با تمام وجودمان حس می‌کنیم؛ چرا؟ چون ما محور خانه و قلب تپندۀ خانواده هستیم. چون خداوند فطرت ما را به‌گونه‌ای آفریده که مثل نگهبانی دل‌سوز، نگران آرامش عزیزانمان هستیم. یک مرد شاید امنیت را در مرزها جست‌وجو کند؛ اما یک زن، امنیت را در هر نفس‌کشیدن فرزندانش در خانه می‌یابد.

از اولین نیاز بشریت صحبت می‌کنیم؛ از امنیت جسم و جان؛ اینکه وقتی شب سرمان را روی بالش می‌گذاریم، دلهره‌ای از آوار شدن سقف، صدای جنگ یا ناامنی خیابان‌ها نداشته باشیم. نعمتی که شاید برای بسیاری عادی شده باشد. اما مادران ما که سختی‌های گذشته را دیده‌اند، قدر این سکوت و آرامش را به‌خوبی می‌دانند؛ نعمتی که تا از دست نرود، ارزش واقعی‌اش را درک نمی‌کنیم. همان‌طور که رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: «نِعْمَتَانِ مَجْهُولَتَانِ: الصِّحَّةُ وَ الْأَمَانُ؛ دو نعمت هستند که ناشناخته‌اند و قدرشان دانسته نمی‌شود، مگر زمانی که از دست بروند: سلامتی و امنیت».

ما زنان، باهوشیم و خوب می‌فهمیم چرا دشمنان این خاک نمی‌خواهند بگذارند امنیت داشته باشیم. آن‌ها فهمیده‌اند که اگر زنی بترسد و مادری احساس ناامنی کند، اضطراب او، کل خانواده را ویران می‌کند. آن‌ها آرامش من و شما را نشانه گرفته‌اند تا ایران را از درون خانه‌ها تضعیف کنند.

قوت بگیرید تا امنیت داشته باشید

پرسش اصلی این است که امنیت، به‌عنوان نیاز اساسی و اصلی تمام بشریت، در یک جامعه چگونه تأمین می‌شود؟ چطور باید آن را حفظ کنیم؟ آیا تنها راهش این است که بنشینیم و دعا کنیم؟

خداوند متعال در آیه ۶۰ سوره مبارکه انفال قانونی را به ما ابلاغ کرده است که رمز بقای ما و راه اصلی تأمین امنیتمان است: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»؛ و هر‌چه در توان دارید، برای مقابله با دشمنان، نیرو و قدرت آماده کنید.

این آیه، دستور آماده‌باش همه‌جانبۀ مسلمانان در برابر دشمنان را صادر می‌کند؛ که شامل تدارک هر نوع سلاح، امکانات، وسایل و حتی شیوه‌های تبلیغی همچون شعار و سرود است. رعایت این دستورات، سبب می‌شود دشمنان از تهدید امنیت مسلمانان هراس داشته باشند. وقتی دشمن احساس کند ما ضعیف هستیم، تشویق می‌شود حمله کند؛ اما وقتی نیرومند باشیم، حتی اگر قصد حمله داشته باشد، مجبور می‌شود در تصمیم خود تجدید نظر کند. لذا خداوند متعال در ادامه همین آیه می‌فرماید: «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ»؛ هر‌چه می‌توانید از نیرو و... فراهم کنید تا دشمن خدا و دشمن خودتان را به‌وسیلۀ آن بترسانید.

یکی از نمونه‌های بارز این حقیقت را همۀ ما در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل تجربه کردیم و دیدیم چگونه این سگ وحشی به خودش جرئت داد تا امنیت و آرامش مردم ایران را به خطر بیندازد. او فکر می‌کرد با این اقدامات می‌تواند کشور را مختل کند؛ اما موشک‌های نظامی ما که یادگار شهید طهرانی مقدم‌ها و شهید حاجی‌زاده‌هاست، هیمنۀ نظامی دشمن را درهم شکست. بعد از شکست‌های پیایی و از بین رفتن بسیاری از زیرساخت‌های اسرائیل، آن‌ها مجبور شدند به آمریکا پناه ببرند تا با وساطت او از نابودی خود جلوگیری کنند.

وقتی با دشمنی روبرو می‌شوی که هیچ مرز انسانی ندارد؛ خون‌خوار، بی‌رحم و کودک‌کش است و از دیدن اشک و خون لذت می‌برد، دیگر ملاحظه و تعارف معنایی ندارد. هر انسان، فارغ از هر عقیده‌ای، به‌سرعت درمی‌یابد که این جنگ باید پایان یابد و ادامه‌اش تنها به قربانی شدن بی‌گناهان و ویرانی خانه‌ها می‌انجامد. عقل سالم می‌گوید اگر می‌خواهی شعلۀ جنگ خاموش شود، باید قاطع عمل کنی: «فَإِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّی إِذَا أَخْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا»؛ پس چون با کسانی که کفر ورزیده‌اند برخورد کنید، گردن‌هایشان را بزنید، تا چون آنان را (در کشتار) از پا درآوردید، اسیران را محکم در بند کشید؛ سپس یا بر آنان منّت نهید و آزادشان کنید یا در برابر آزادی‌شان فدیه بگیرید، تا جنگ سلاح خود را زمین بگذارد.

این آیه، دستور یک نبرد مقطعی نیست؛ بلکه نسخۀ قرآنی پایان قطعی جنگ و فرمول حفظ استقلال است. پیام آشکار آن چنین است: «اگر می‌خواهید جنگ تمام شود، باید قاطعانه عمل کنید تا اِخْتان کامل محقق شود». اِخْتان یعنی آن‌قدر به دشمن ضربه بزنیم تا ستون قوایش فرو بریزد، روحیه‌اش متلاشی شود، زمین زیر پایش بلرزد و حتی جرئت ایستادن در برابر ما را از ذهنش پاک کند؛ دقیقاً همان کاری که نیروهای نظامی ما با اسرائیل کردند؛ تا جایی که دیگر جرئت ادامۀ جنگ با ما را نداشت.

«قوت» یعنی پُرکردن دست جبهۀ حق

امام‌ان «قُوَّة» در آیۀ «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» تنها به معنای قدرت نظامی نیست. در روزگاران قدیم، وقتی می‌گفتند کسی قوی است، یعنی بازویی سـتبر دارد؛ دورانی که جهان، قدرت را در قطر بازو می‌دید. هرکس زور بازوی بیشتری داشت، حاکم بود و هرکس شمشیر سنگین‌تری می‌زد، قهرمان. هر کشوری که قدرت نظامی بیشتری داشت رئیس بود و قدرت، فقط در همین خلاصه می‌شد. اما امروز، قدرت محدود به این تعریف نیست؛ بلکه در عرصه‌های دیگر مانند ذهن، اراده و نسل نیز معنا پیدا کرده است. لذا شما خواهران گرامی، باید در ترجمه آیه دقت کنید؛ خداوند نمی‌فرماید فقط شمشیر بسازید؛ بلکه دستور می‌دهد: «در برابر دشمنان، هرچه می‌توانید از نیرو و توان آماده کنید». همان‌گونه که رهبر عزیزمان و مفسران بزرگ فرموده‌اند «قُوَّة» تمام این‌ها را شامل می‌شود؛ قدرت مادی و معنوی، اقتصادی، نظامی، علمی و اخلاقی. یعنی اگر می‌خواهیم امنیت داشته باشیم، باید در همه‌ی این‌ها قوی شویم. دشمن اگر ببیند اقتصاد ما محکم است، جرئت تعرض پیدا نمی‌کند. اگر خانواده‌های ما از نظر اخلاقی استوار باشند و جوان ما فریب نخورد، دشمن مأیوس می‌شود. در یک کلام: «قوت یعنی پُرکردن دست جبهۀ حق برای ناامید کردن دشمنان».

شاید بپرسید: ما زنان در این آیه، چه جایگاهی داریم؟ ما که تفنگ به دست نمی‌گیریم! اینجاست که باید به بزرگ‌بانوی اسلام، حضرت خدیجۀ کبری(س) بنگریم؛ کسی که سلاح در دست نگرفتند، اما پشتوانۀ قدرت اسلام شدند. ایشان در تجارت، آن‌چنان سرآمد و هوشمند بودند که سرمایه‌شان در میان بازرگانان قریش زبانزد بود. ثروت ایشان آن‌قدر عظیم بود که در عصر جاهلیت، او را «بانوی قریش» می‌نامیدند. اما هرگز ثروت ایشان صرفاً برای انباشت ثروت نبود. حضرت خدیجه(س) با تالش و هوشمندی در تجارت و امور اقتصادی، از ثروتمندان برجسته عصر خود بودند. ناگفته نماند که هدف حضرت خدیجه هرگز سودجویی و منفعت‌طلبی شخصی و بی‌رویه نبودند؛ بلکه تا جایی که می‌توانستند به درماندگان، نیازمندان و یتیمان کمک می‌کردند و به همین دلیل، ایشان را با لقب‌های «ام المؤمنین» و «ام الیتامی» می‌خواندند.

تولید قدرت روحی و روانی (آرامش رهبر و جامعه)

بخش دوم قوت، حمایت عاطفی و قدرت معنوی حضرت خدیجه(س) است. ایشان در روزهایی که همه، پیامبر(ص) را تکذیب می‌کردند و امنیت روانی جامعه را به هم می‌ریختند، مثل کوه پشت پیامبر(ص) ایستاد. پیامبر اکرم(ص) درباره ایمان و قدرت‌بخشی روحی ایشان فرمودند: «آن‌گاه که مردم به من کفر ورزیدند و مرا دروغگو شمردند، او به من ایمان آورد و مرا تصدیق کرد» خدیجه(س) با این عمل، اضطراب و دل‌مشغولی را از قلب رهبر جامعه دور کردند؛ در روزهایی که پیامبر(ص) در بیرون از خانه، تنها و غریب بودند.

روایت عجیبی در کتاب شریف بحارالانوار هست که دل انسان را می‌لرزاند. روزی پیامبر خدا(ص) برای دعوت مردم به بالای کوه صفا رفتند. حضرت بر کوه صفا ایستادند و در روزهای موسم حج ندا دادند: «یا اَیُّهَا النَّاسُ اِنّی رَسُولُ اللَّهِ رَبِّ الْعالَمین!»؛ ای مردم! همانا من فرستادۀ اللّه، پروردگار جهانیان هستم. ایشان خیره شدند. حضرت سه بار این جمله را تکرار کردند، اما جوابی نشنیدند. سپس، به‌سمت کوه مروه رفتند، دست در گوش مبارک گذاشتند و دوباره سه بار با صدای بلند فریاد زدند: «یا اَیُّهَا النَّاسُ اِنّی رَسُولُ اللَّهِ!»

پاسخ، اما بی‌رحمانه بود! ابوجهل ملعون، سنگی زد و پیشانی حضرت، بین دو چشم مبارک را شکست. مشرکین هم که جرئت این کار را نداشتند، با دیدن این بی‌احترامی فضا را آزاد دیده و به پیروی از ابوجهل به‌طرف پیامبر سنگ پرتاب کردند و پیامبر(ص) به دامنۀ کوه پناه بردند.

خبر این حادثه به حضرت علی(ع) رسید. ایشان بسیار نگران شدند و به‌سرعت به منزل حضرت خدیجه(س) رفتند و خبر این واقعه را به ایشان رساندند. علی(ع) و خدیجه(س) به راه افتادند و به پای کوه رسیدند و برای یافتن حضرت ایشان را صدا زدند. پیامبر(ص) فرمودند: «کیست که در حق من نبی مصطفی(ص) هم‌دردی می‌کند؟ کیست که در حق من نبی هم‌دل‌سوزی می‌کند؟ کیست که در حق من ابوالقاسم دل‌سوزی می‌کند؟»

خانم خدیجه(س) وقتی حضرت را یافتند، دیدند خون از صورت پیامبر(ص) بر روی زمین روان شده است. تصور کنید! پیامبر خدا، زخمی و خسته، در‌حالی‌که خون همچنان جریان داشت، آن خون را با دست پاک می‌کردند و به صورت برمی‌گرداندند تا روی زمین نچکد.

در چنین لحظات سختی، حضرت خدیجه(س) با دیدن این صحنه، نفرمودند: «چرا رفتی؟»، «بس است!»، بلکه با تمام وجود عرض کردند: «فِداکَ اَبی وَ اُمّی یَا رَسُولَ اللَّهِ! دَعِ الدَّمْعَ یَقَعْ عَلَی الْأَرْضِ؛ پدر و مادرم به فدای تو باد. آقا جان! رها کن؛ بگذار این اشک و خون روی زمین بریزد» و خودت را بیش از این به زحمت نینداز. اما پیامبر رحمت(ص) فرمودند: «أَخْشی أَنْ یَغْضَبَ رَبُّ الْأَرْضِ عَلَی مَنْ عَلَیْها؛ می‌ترسم (اگر این خون پاک به زمین برسد) پروردگارِ زمین بر اهل زمین غضب کند و عذاب نازل شود».

اینجاست که خدیجه(س)، با محبت خالصانه‌اش، درد سنگ ابوجهل را برای پیامبر(ص) قابل‌تحمل می‌کردند. او در خانه فضایی می‌ساخت که پیامبر(ص) نگران خشم خدا بر مردم بود، نه نگران زخم‌های خویش. این یعنی امنیت؛ یعنی زن در خانواده کاری کند که همسر و فرزندش، تمام خستگی‌ها و زخم‌های بیرون را پشت در بگذارند و در خانه آرام بگیرند. امروز هم اگر من و شما خانه‌مان را محل آرامش کنیم، بزرگ‌ترین ضربه را به دشمن زده‌ایم؛ دشمنی که می‌خواهد خانواده‌هایمان را به میدان تنش، خشم و اختلاف تبدیل کند.

همانند همسر شهید طهرانی‌مقدم؛ کسی که با ساخت موشک، سایۀ جنگ را از سر ایران برداشت و مصداق کامل آیۀ «وَأَعِدُّوا لَهُمْ...» شد. اما چه کسی باعث شد حسن طهرانی‌مقدم بتواند شبانه‌روز در بیابان‌ها تست موشکی انجام دهد؟ همسر ایشان تعریف می‌کند:

حاج‌حسن گاهی هفته‌ها به خانه نمی‌آمد. کارهایش فوق‌سرّی بود و حتی من نمی‌توانستم به همسایه‌ها بگویم شوهرم کجاست. بار تمام خانه، تربیت بچه‌ها، بیماری‌ها و خریدها روی دوش من بود. یک دفتر داشتم که تمام تاریخ‌های رفت‌و‌برگشت شهید را در آن ثبت می‌کردم. گاهی فقط چند ساعت برمی‌گشت و دوباره می‌رفت. محاسبه کرده بودم در طول ۲۲ سال زندگی مشترک، حدود ۱۳ سال تمام را همسرم در مأموریت بوده است. از ۲۲ سال، ۱۳ سال! یعنی بیش از نیمی از زندگی‌مان را دور از هم بودیم. من می‌دانستم این غیبت‌ها برای چیست. می‌دانستم او دارد برای امنیت این کشور تیشه به ریشه دشمن می‌زند. پس هیچ‌گاه گله نکردم، هیچ‌گاه نگفتم «چرا نیستی؟». بار زندگی را به تنهایی به دوش کشیدم تا او بتواند با خیال راحت، پشت جبهۀ دشمن را بلرزاند.

این یعنی قوت زنانه؛ یعنی زن با صبر و تدبیرش، مرد را به قله‌های قدرت می‌رساند.

قدرت نسل؛ گنجینۀ فراتر از تمام قدرت‌ها

اما فراتر از هر قدرت نظامی و اقتصادی، گنجینه‌ای عظیم‌تر وجود دارد و آن «قدرت نسل» است؛ چیزی که تمام ثروتمندان و سیاست‌مداران جهان به آن غبطه می‌خورند. کلیددار این خزانه‌ها، کسی نیست جز ما؛ زنانی که با ظرافت تدبیر، سخت‌ترین گره‌های کور را باز می‌کنیم. هیچ مرد قدرتمندی در تاریخ نبوده، مگر آنکه در دامان زنی بزرگ پرورش یافته یا در کنار زنی با درایت آرام گرفته است. این انحصار انسان‌سازی، در انحصار شماست!

در ادامۀ حدیث حضرت خدیجه(س)، پیامبر(ص) می‌فرمایند: «وَ رَزَقَنِی اللَّهُ مِنْهَا الْوَلَدَ إِذْ حَرَمَنِی أَوْلَادَ النِّسَاءِ؛ و خداوند از او (خدیجه) به من فرزندانی روزی کرد، در‌حالی‌که مرا از فرزندان زنان دیگر محروم ساخت.» خداوند به پیامبر(ص) از خدیجه(س) فرزندی داد که کوثر بود؛ دختری که فقط یک فرزند نبود، بلکه «کوثر» یعنی خیر کثیر بود؛ دختری که مایۀ آرامش قلب پیامبر(ص) شد؛ دختری که وقتی غبار غم و ناامنی بر چهرۀ پیامبر(ص) می‌نشست، همچون مادری مهربان از پدرش پرستاری می‌کرد. خدیجه(س) با آوردن چنین فرزندی، نسل امامت و ولایت را حفظ کرد و آیندۀ اسلام را بیمه نمود.

خواهر عزیزم! امنیت، اتفاقی نیست؛ ساختنی است. امروز نیز یکی از بزرگ‌ترین مصادیق «أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»، همین مسئلۀ فرزندآوری است. جامعه‌ای که صدای خندۀ کودک در خانه‌هایش کم شود، امنیت ندارد؛ زیرا نیرویی نخواهد داشت که فردا از مرزها و ارزش‌هایش دفاع کند. دشمن می‌خواهد خانه‌های ما سوت‌و‌کور باشد اما زنی که شبیه حضرت خدیجه(س) است، با تربیت نسلی صالح و قوی، به دهان دشمن می‌زند و می‌گوید: «من نمی‌گذارم ایران اسلامی بدون محافظ و بدون آینده بماند»؛ این یعنی اوج بصیرت و قدرت یک زن!

دقت کنید! آیه نمی‌گوید: «همه کار کنید!»؛ بلکه می‌فرماید: «مَا اسْتَطَعْتُم»؛ هر‌چقدر که در توانتان هست.» خدا از تو (سوپرمن) نخواسته است! او ظرفیت و توان ما را می‌شناسد و براساس همان، برای ما تکلیف قرار می‌دهد. نیاز نیست کامل باشید؛ کافی است در صحنه باشید. لازم نیست همهٔ بار را به تنهایی به دوش بکشید؛ از همدیگر کمک بگیرید و مهم‌تر از همه، نیتان را الهی کنید. وقتی نیت، اطاعت از خدا باشد، سختی‌ها شیرین می‌شود و افسردگی جای خود را به نشاط معنوی می‌دهد.

امام صادق(ع) فرمودند: «لَیُعِدَّنَّ أَحَدُکُمْ لِخُرُوجِ الْقَائِمِ وَ لَوْ سَهْماً فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى إِذَا عَلِمَ ذَلِکَ مِنْ نِیَّتِهِ رَجَوْتُ أَنْ یُطِیلَ عُمُرَهُ حَتَّى یُدْرِکَهُ فَیَکُونَ مِنْ أَعْوَانِهِ وَ أَنْصَارِهِ؛ برای ظهور حضرت حجت، خودتان را آماده کنید؛ هرچند به آماده کردن یک تیر جنگی. پس اگر خدا این نیت شما را بفهمد، امید این هست که بتوانید حضرت را درک کنید و جزو یارانش باشید.» این تیر جنگی نماد حداقل کاری است که می‌توان انجام داد؛ یعنی یاری رساندن به ظهور حضرت، حتی به‌اندازة آماده کردن یک تیر، ارزشی عظیم دارد. اکنون، سؤال من این است: «آیا فرزندان من و شما نمی‌توانند به‌اندازة یک تیر، زمینه‌ساز ظهور باشند؟!» هر فرزند صالحی که بتوانیم برای آقا تربیت کنیم، از هزاران تیر برای حضرت با ارزش‌تر است.

قطع نسل به بهانهٔ ترس از فقر و تنگ‌دستی

امروزه یکی از مهم‌ترین دلایل برخی خانم‌ها برای جلوگیری از فرزندآوری، مشکلات اقتصادی است. جالب اینجاست که یکی از مهم‌ترین عوامل کشتن فرزندان در دوران جاهلیت نیز همین بود. اعراب در سرزمینی زندگی می‌کردند که بارها گرفتار قحطی شده بود. به‌محض اینکه آن‌ها نشانه‌های قحطی را می‌دیدند، اول کاری که برای حفظ آبرو، عزت و احترام خود می‌کردند این بود که فرزندان خود را از ترس فقر می‌کشتند.

مردی خدمت پیامبر اکرم(ص) رسید و اسلام را پذیرفت. سپس سؤال کرد: «اگر من گناه بزرگی مرتکب شده باشم، آیا توبه‌ام پذیرفته می‌شود؟» حضرت فرمودند: «خداوند توّاب و رحیم است». مرد گفت: «ای رسول خدا! گناه من بسیار عظیم و بزرگ است». حضرت فرمودند: «وای بر تو! هر قدر گناه تو بزرگ باشد، عفو خدا از آن بزرگ‌تر است».

مرد گفت: «اکنون که چنین می‌فرمایید، بدانید که من در جاهلیت به سفری دور رفته بودم در‌حالی‌که همسرم باردار بود. پس از چهار سال بازگشتم و همسرم به استقبالم آمد. در خانه نگاه کردم و دخترکی دیدم. پرسیدم: "این دختر کیست؟"، گفت: "دختر یکی از همسایگان است". گمان کردم ساعتی بعد می‌رود. اما با تعجب دیدم که نرفت؛ غافل از اینکه او دختر خودم است و مادرش این واقعیت را مکتوم و پنهان می‌دارد تا مبادا به دست من کشته شود. سرانجام گفتم: "حقیقت را بگو، این دختر کیست؟" گفت: "به خاطر داری هنگامی که به سفر رفتی، باردار بودم. این نتیجۀ همان حمل است و دختر تو می‌باشد". آن شب با ناراحتی خوابیدم؛ گاهی به خواب می‌رفتم و گاهی بیدار می‌شدم. صبح نزدیک شده بود؛ از بستر برخاستم و کنار بستر دخترک رفتم. در کنار مادرش به خواب رفته بود. او را از بستر بیرون کشیدم و بیدارش کردم. گفتم: "با من به نخلستان بیا". او به‌دنبال من حرکت می‌کرد تا نزدیک نخلستان رسیدیم. من شروع به کندن گودالی کردم و او نیز کمک می‌کرد خاک را بیرون بریزد. هنگامی که گودال آماده شد، زیر بغل او را گرفتم و در وسط گودال افکندم (در این هنگام، پیامبر(ص) چنان متأثر شدند که چشمانشان پر از اشک شد). سپس دست چپم را بر کتف او گذاشتم که بیرون نیاید و با دست راست خاک بر او می‌افشاندم. او پیوسته دست‌و‌پا می‌زد و مظلومانه فریاد می‌کشید: "پدر جان! با من چه می‌کنی؟!" در این هنگام مقداری خاک به روی موهای صورتم ریخت. او دست کوچکش را دراز کرد و خاک را از چهره‌ام پاک نمود؛ ولی همچنان با قساوت خاک می‌ریختم تا آخرین ناله‌هایش در زیر قشر عظیمی از خاک محو شد».

در این هنگام پیامبر(ص) در‌حالی‌که بسیار اندوهگین و پریشان بودند و اشک‌ها را از چشمان مبارکشان پاک می‌کردند، فرمودند: «اگر نه این بود که رحمت خدا بر غضبش پیشی گرفته، سزاوار بود که فوراً از تو انتقام بگیرد.»

خداوند متعال در برابر چنین برخوردهای جاهلانه‌ای، خطاب به مسلمانان می‌فرماید: «وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئًا کَبِیرًا»؛ ما نه‌تنها فرزندان شما را روزی می‌دهیم، بلکه روزی خود شما هم دست ماست. لذا حق ندارید از ترس فقر، فرزندان خود را بکشید.

اما متأسفانه این عمل زشت و قبیح در جامعۀ امروز و در جاهلیت مدرن، در حال تکرار است. اگر در آن دوران، پدران فرزندان خود را پس از تولد، زنده به گور می‌کردند، امروز نیز برخی خانم‌ها از ترس روزی، حتی در مرحلۀ جنینی، حق زندگی را از فرزندان خود می‌گیرند و هزاران نطفه به بهانۀ فقر، به گور می‌رود.

در‌حالی‌که اتفاقاً یکی از راه‌های جلب روزی و افزایش رزق، فرزندآوری است. پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «اتَّخِذُوا الْأَهْلَ فَإِنَّهُ أَرْزَقُ لَکُمْ؛ تشکیل خانواده بدهید؛ زیرا این کار رزق و روزی شما را افزون می‌کند.» برخی که در فضای فکری ما نیستند، وقتی می‌شنوند فرزند زیاد بهتر است، تعجب می‌کنند و با خودشان می‌گویند: «ما با یکی مانده‌ایم، ولی این‌ها به چهار تا هم قانع نیستند!» آن‌ها غالباً به‌دلیل مشکلات اقتصادی از فرزند بیشتر، فراری هستند؛ در‌حالی‌که خداوند متعال می‌فرماید: «وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ وَکَفَى بِاللَّهِ وَکِیلًا»؛ یکی از شرایط یاری خدا، اعتماد ما به اوست. بر من توکل کن و به من اعتماد کن.

البته در بسیاری از موارد، به‌دلیل نداشتن تدبیر درست، به مشکلات مالی برمی‌خوریم؛ چه اینکه امام علی(ع) فرمود: «قِوَامُ الْعَیْشِ حُسْنُ التَّقْدِیرِ وَ مَلَاکَةُ حُسْنُ التَّدْبِیرِ؛ اساس معیشت بر پایۀ اندازه‌گیری صحیح دخل و خرج زندگی است و ملاک حُسن تقدیر، تدبیر درست امور اقتصادی در زندگی است.»

خانم جوانی که دستیار یک دندان‌پزشک بود، از گرانی وسایل نوزاد، شدیداً شکایت می‌کرد و می‌خواست به‌دلیل مشکلات اقتصادی، فرزند خود را در دوران بارداری سقط کند. این در حالی بود که با دوستانش برای خرید یک گوشی اپل ۲۰۰ میلیون تومانی مشورت می‌کرد! فضای مجازی چنین بلایی بر سرمان آورده که حاضریـم یک گوشی ۲۰۰ میلیونی داشته باشیم، اما فرزند خود را به‌دلیل مشکلات اقتصادی به دنیا نیاوریم.

محوریت ولایت در تربیت فرزندان

یکی دیگر از دلایل خانم‌هایی که حاضر نیستند برای فرزندآوری اقدام کنند، نگرانی از تربیت سالم فرزندان است. البته مهم‌ترین عامل در تربیت این است که تربیت‌مان بر محور محبت و ولایت اهل‌بیت(ع) قرار گیرد. ابوبیرمکی نقل می‌کند که جابر را دیدم که در کوچه‌های مدینه می‌گردد و می‌گوید: «یا مَعْشَرَ الْأَنْصَارِ! أَدِّبُوا أَوْلَادَکُمْ عَلَى حُبِّ عَلِیٍّ(ع)؛ فرزندان خود را با محبت علی(ع) تربیت کنید.»

برخی از والدین غصه می‌خورند که توان تربیت فرزندان خود را نداریم. حتی گاهی این دغدغه در حدی است که با وجود تمکن مالی و اقتصادی، به‌خاطر ترس از آیندۀ تربیتی فرزندان، بچه‌دار نمی‌شوند. در‌حالی‌که فراموش کرده‌اند ولایت و محبت به اهل‌بیت(ع)، چه نقش بی‌بدیلی در تربیت دارد. امام صادق(ع) فرمودند: «إِنَّ أَطْفَالَ شِیعَتِنَا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ تُرَبِّیهِمْ فَاطِمَةُ(س)؛ همانا فرزندان مؤمنان از شیعیان ما را فاطمه(س) تربیت می‌کند.» اگر تربیت فرزندان خود را بر محور ولایت و محبت به اهل‌بیت(ع) قرار دهیم، خود آن‌ها که مأمور به تربیت انسان‌ها هستند، بهتر می‌توانند فرزندانمان را تربیت کنند؛ هر چند تعدادشان زیاد باشد.

در واقع، اهل‌بیت(ع) با همین آرزوها بودند که شیعیانشان را تربیت کردند. علی‌بن‌یقطین از امام ابوالحسن(ع) نقل می‌کند: «إِنَّ الشِّیعَةَ تُرَبَّی بِالْأَمَانِیِّ مُنْذُ مِائَتَیْ سَنَةٍ؛ دویست سال است که شیعیان ما با آرزوی یاری امام زمان(عج) تربیت می‌شوند.» لذا یکی از راه‌های تربیت، همین آرزوهای معنوی بزرگ است. خدا را چه دیدید؛ شاید همین فرزند شما سرباز ویژهٔ آقا شد! مگر می‌شود کسی با این انگیزه سراغ فرزندآوری برود که «من می‌خواهم برای ظهور امام زمان(عج) کاری کنم» و خدا و اهل‌بیت(ع) در تربیت فرزندش کمک نکنند؟!

مادر «سیدهاشم حداد» که از شاگردان خاص مرحوم قاضی بودند، در خصوص ولادت فرزندشان چنین گفته است: «فرزندم، هاشم! از وقتی تو را باردار شدم تا وقتی که وضع حمل کردم، هر روز بعد از نماز صبح زیارت عاشورا خواندم». ایشان هرآنچه دارند را مدیون سـرّی می‌دانند که از همان ابتدا با عشق اباعبدالله الحسین(ع) در فرزندشان نهاده شد. خود سیدهاشم حداد نیز نقل می‌کند: «مادرم هر روز صبح بعد از نماز، تا اول صد لعن و صد سلام، زیارت عاشورا می‌خواندند. هنگام صبحانه دادن به ما بچه‌ها، صد لعن و صد سلام را بر زبان جاری می‌کردند و با همان حال، لقمه در دهان ما می‌گذاشتند و این اثر معنوی عجیبی بر ما داشت.»

مادر شهید بهشتی نیز نقل می‌کند: «در دوران بارداری فرزندم، روزی یک جزء قرآن می‌خواندم و آرامش ویژه‌ای از این تلاوت دریافت می‌کردم. هنگام شیر دادن به فرزندم نیز رو به قبله می‌نشستم و با وضو، ایشان را شیر می‌دادم و احساس می‌کردم هر‌گاه ناراحتی می‌کرد، با شنیدن قرآن آرامش خاصی پیدا می‌کرد و به تلاوت من گوش می‌داد. من در طول مدت بارداری فرزندم سیدمحمد، ۹ بار قرآن را ختم کردم». ایشان می‌گفت: «هنگام شیر دادن به فرزندم نیز قرآن می‌خواندم و وقتی تلاوت من قطع می‌شد، شیر نمی‌خورد، ناراحت می‌شد و با سرش اشاره می‌کرد که بخوان؛ یعنی به این اندازه به قرآن علاقه‌مند شده بود». همین دقت و تربیت صحیح باعث شد بچه‌ای تربیت شود که نقش مهمی در هدایت مردم ایران و جهان ایفا کند و تأثیر بسزایی در پیشبرد اهداف انقلاب داشته باشد. به‌طوری‌که امام خمینی(ره) نیز فرمودند: «بهشتی یک ملت بود.»

اگر ما نیز فرزندانمان را در سایۀ انس با قرآن و اهل‌بیت(ع) تربیت کنیم، دیگر نیاز نیست نگران عاقبت‌به‌خیری آن‌ها باشیم.

امیدوارم خداوند متعال به همۀ ما بانوان توفیق دهد تا با تربیت فرزندانی سالم، قوی، باسواد و مؤمن، بزرگ‌ترین قوت و نیروی انسانی را برای آیندۀ کشورمان آماده کنیم.

ارسال نظرات