راه بی بازگشت، اندر انتخاب ترامپ قمارباز
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، برای بسیاری این سوال بوده و هست که چرا جامعه آمریکا شخصی مانند ترامپ گستاخ و بی ادب را به عنوان رئیس جمهور امریکا با پرونده های انحرافات جنسی همچون جزیره اپستین، فساد های اقتصادی و شورش سیاسی انتخاب مجدد می کند؟
او با آنکه یکبار امتحان خود را پس داده بود و موجب آشوب های داخلی و درگیری های متعدد خارجی، نابسامانی های اقتصادی شد، چرا مجددا مورد اقبال جامعه آمریکایی قرار گرفت؟ شاید بتوان پاسخ اجمالی را به روایت آثار سینمایی هالیوود و تحلیل جامعه شناختی آن پیدا کرد.
خیلی از ما فیلم های وسترن یا کارتون های سوپرمن، بت من و سریال های از جنس گاوچران های آمریکایی را دیده باشیم، فیلم های سرخ پوستی که معمولا سکانس هایی از حمله سفید پوستان وحشی به سرخ پوستان که مالکان واقعی سرزمین آمریکا هستند را حکایت می کند.
این فیلم ها بازنمایی شخصیت شکل گرفته آمریکایی و بازتاب واقعیتهای روان شناختی و جامعه شناختی مورد پسند ایشان است.
در این فیلم ها، گاوچرانی فقط یک شغل نبوده و نیز سکانس های دوئیل، کشتن و بر هم زدن کافه و شهرها، تنها از روی سرخوشی و سرمستی نیست، بلکه نمایش حقیقی نهادینه شده از تفکر پر تکبر و ژن استکباری سردمداران این طائفه ی متجاوز است.
امروزه نیز در روایت سینمای مدرن، نژاد پرستی متجدد با تخریب سیاه پوستان و زرد پوستان با نمایش نمایندگان از کشورهای چین و روسیه در رقابت های اطلاعاتی، تجاری و برتری تکنولوژی بسیار آشکار است.
در سال های اخیر سینمای هالیوود، پرده های جدیدی از قهرمانان وسترن را نمایان ساخت، از انیمیشن «من نفرتانگیز» (مینیونها) که ترویج فرهنگ تودهوار (مینیونها) و پذیرش «شرور مقتدر» (گرو/درو) به عنوان الگو می کند و نماد سازی شخصیت «درو» (برادر گرو) با موهای زرد که شباهت آشکار به جرسومه ای همچون ترامپ قمارباز دارد. همچنین فیلم «جوکر ۲» یا فیلم «مگاپولیس» که به دنبال مقایسه آمریکای امروز با امپراتوری روم در حال فروپاشی است. و در فیلم «سابستنس» نیز که به نقد سلبریتیزدگی و بحران اگزیستانسیالیسم در فرهنگ منحط آمریکا پرداخته است.
بنابر این به نظر می رسد که محتوای سینمای هالیوودی روایتگر جامعه آمریکایی بویژه نسل جدید آمریکا (مینیونها) است که شرور مستکبر را میپذیرد و ترامپ خائن را همان «من نفرتانگیز شماره سه» می داند.
با این توضیحات انتخاب و پذیرش شخصی مانند ترامپ برای آن جامعه قابل توجیه است که توانست در مدت زمان کوتاهی با یکسوم کشورهای جهان دوئیل کند و مانند گاوچرانی کانادا را ایالت ۵۱ام آمریکا بداند، زیر میز زده کافه را به هم بریزد و مثلا نام «خلیج مکزیک» را به «خلیج آمریکا» تغییر دهد، خلیج فارس را خلیج عربی بخواند، تهدید به بازپسگیری کانال پاناما کند و به بهانه کریدور شمالی و منابع زیرزمینی گرینلند را تصاحب کند، همچون کلانتر ظالم تهدید به تعرفه ۲۵٪ و الزام به خرید بیشتر نفت و گاز اتّحادیهی اروپا از آمریکا را فریاد بزند، یازده کشور بریکس را به تعرفه ۱۰۰٪ در صورت کنار گذاشتن دلار تهدید کند، رئیس جمهور ونزوئلا را ربوده و نفتش را غارت نماید، کوبا را تهدید کند و عربستان سعودی را تحقیر نماید، به بهانه های واهی با کشور جمهوری اسلامی ایران و مردم بزرگش وارد جنگ مستقیم شود و موجب تشنج آفرینی در منطقه خلیج فارس گردد و...
اینها در حالتی است که نظام آمریکا از نظر درونی هیچ پاسخ منطقی در خصوص تصمیمات شتابزده ترامپ مانند لغو یکباره احکام بایدن، بیاعتنایی به معاهدات بینالمللی مانند سازمان بهداشت جهانی، معاهده پاریس و پاره کردن معاهده برجام توسط ترامپ ندارد.
از سوی دیگر ایالت متحده با مشکلات اقتصادی و اجتماعی بزرگ و لاینحلی روبروست. مشکلاتی همچون بدهی ۳۶ تریلیون دلار (با افزایش ۱ تریلیون هر فصل)، بحران دلار در جهان، بحران جمعیتی و خانواده با نابودی ۶۲٪ اسپرم مردان، بحران انرژی، ضعف در بازیگری جهانی با وجود رقبایی همچون چین و مخالفانی مانند روسیه و ایران، بحران هوش مصنوعی و از همه مهمتر بحران هویتی که تبعیت از رژیم صهیونیستی و نادیده گرفتن منافع آمریکا در رویارویی با نظام مردم سالاری دینی جمهوری اسلامی ایران مواجه شد و محاسبات را بر هم زد.
برملا شدن انحراف جنسی و فساد سازمان یافته در ماجرای جزیره اپستین، ضعف تصمیم گیری و خطای محاسباتی در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران به عنوان قدرت جدید منطقه ای پس از به شهادت رساندن دانش آموزان مظلوم میناب، دانشمندان، سرداران بویژه رهبر بزرگ ایران که آمریکا را به عنوان جنایتکار جنگی به جهان معرفی کرده است.
دیگر سبک مدیریت گاوچرانی و ژست کلانتر دنیا جواب نمی دهد و در آستانه فروپاشی و شکست است.
با هوشمندی از این فرصت باید استفاده کرد.