هرمز؛ از گلوگاه بحران تا زیرساخت حکمرانی انرژی
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، تنگه هرمز با عرض جغرافیایی کمتر از پنجاه کیلومتر در باریکترین نقطه، روزانه مسیر عبور تقریباً بیست درصد از کل نفت معاملهشده جهان و حدود یکسوم از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع است. این ارقام را Energy Information Administration آمریکا بهطور مستمر رصد و منتشر میکند و در ادبیات ژئوپلیتیک انرژی بهعنوان شاخص مرجع به کار میروند.
اما آنچه در این ادبیات کمتر به آن پرداخته شده، ماهیت هزینهای است که امنیت این مسیر تولید میکند. برای دههها، حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس این امنیت را بهمثابه یک «عمومی جهانی» — به تعبیر Kaul, Grunberg و Stern در کتاب Global Public Goods — تأمین کرده است؛ کالایی که هزینهاش توسط یک بازیگر پرداخت میشود اما منافعش بهصورت غیررقابتی و غیرانحصاری در اختیار همه قرار میگیرد. این وضعیت، که در اقتصاد سیاسی به «مشکل سواری مجانی» (free-rider problem) معروف است، ساختار توزیع هزینه-منفعت را بهشدت نامتقارن کرده است.
اکنون، در شرایطی که جنگ منطقهای این فرض بدیهی را به چالش کشیده، پرسش اصلی دیگر «آیا تنگه باز میماند» نیست؛ پرسش این است که «چه کسی و با چه سازوکاری امنیت آن را تأمین خواهد کرد».
جابجایی از تهدید به قابلیت
در ادبیات روابط بینالملل، مفهوم «بازدارندگی» — که Schelling در کتاب The Strategy of Conflict آن را صورتبندی کرد — بر توانایی ایجاد هزینه برای طرف مقابل استوار است. در دوران جنگ، انسداد تنگه هرمز بهمثابه یک ابزار بازدارندگی عمل کرده؛ درست همانطور که تحریمهای اقتصادی برای طرف مقابل چنین نقشی داشتهاند. هر دو، سازوکارهای فشار متقارن در یک منازعه نامتقارن بودهاند.
اما دیپلماسی پساجنگ، منطق متفاوتی دارد. در این فاز، بازیگری که قادر است «قابلیت تخریب» خود را به «قابلیت مدیریت» تبدیل کند، از موضع واکنشی به موضع کنشگری راهبردی عبور میکند. این دقیقاً همان چیزی است که Nye در نظریه قدرت نرم و قدرت هوشمند به آن اشاره میکند: قدرت پایدار نه از اجبار، بلکه از ترکیب قابلیت مادی و مشروعیت روایی حاصل میشود.
سابقه تاریخی این جابجایی وجود دارد. چین در دریای جنوبی، با معرفی جزایر مصنوعی بهعنوان زیرساختهای خدماتی — اعم از ایستگاههای هواشناسی، مراکز اضطراری دریانوردی و تأسیسات ماهیگیری — کوشید قابلیت نظامی خود را در قالب روایت «خدمترسانی منطقهای» بازتعریف کند. موفقیت این استراتژی محدود بود، اما درس روششناختی آن باقی است: جابجایی روایی ممکن است، اما نیازمند معماری دقیق دارد.
کنترل جریانها و مشروعیت حکمرانی
Manuel Castells در نظریه «جامعه شبکهای» استدلال میکند که قدرت در عصر حاضر در کنترل گرههای حیاتی شبکهها متمرکز است، نه در تصرف سرزمین. تنگه هرمز، بهمعنای دقیق کلمه، یک «گره حیاتی» در شبکه جهانی انرژی است. بازیگری که این گره را مدیریت میکند — نه صرفاً تهدید میکند — در موضع تعریف قواعد بازی قرار میگیرد.
اما Castells و Nye هر دو بر یک شرط مشترک تأکید دارند: مشروعیت. حکمرانی بدون پذیرش، اشغال است. و پذیرش، حتی در غیاب توافق رسمی، از طریق آن چیزی حاصل میشود که Gramsci «هژمونی» مینامید: وضعیتی که در آن چارچوب تفسیری یک بازیگر به چارچوب مرجع دیگران تبدیل میشود.
این همان نقطهای است که دیپلماسی رسانهای وارد میشود. روایت «تنگه بهمثابه زیرساخت مشترک» باید پیش از آنکه در میز مذاکره رسمیت یابد، در فضای گفتمانی بینالمللی تثبیت شود.
در این یادداشت پرسش بنیادین زیر را طرح می شود:
آیا ایران میتواند در فضای پساجنگ، از طریق معماری روایی هدفمند، قابلیت انسداد تنگه هرمز را به یک «امتیاز راهبردی مشروع» در مذاکرات چندجانبه تبدیل کند؟
پاسخ به این پرسش مشروط است به سه متغیر: اول، توانایی ساخت روایتی که برای شرکای انرژی — بهویژه چین، هند و کشورهای خلیج — قابل پذیرش باشد. دوم، طراحی سازوکارهایی که تعهد به «مدیریت» را از «تهدید» متمایز کنند. سوم، زمانبندی دقیق در پنجره مذاکراتی پساجنگ که بهطور ذاتی محدود و شکننده است.
مراجع اصلی این یادداشت:
Kaul, I., Grunberg, I., & Stern, M. (1999). Global Public Goods. UNDP/Oxford University Press.
Schelling, T. (1960). The Strategy of Conflict. Harvard University Press.
Nye, J. (2004). Soft Power. PublicAffairs.
Castells, M. (2009). Communication Power. Oxford University Press.
Gramsci, A. (1971). Selections from the Prison Notebooks. Lawrence & Wishart.
U.S. Energy Information Administration. (2024). World Oil Transit Chokepoints.
محمود رضا کبیری یگانه
کارشناس رسانه و حوزه غرب آسیا