۱۸ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۴۹
کد خبر: ۸۲۰۱۶۵
پویش ملی «۱۰۰۱ روایت»؛

از معماری بحران تا میراث ماندگار رهبر شهید

از معماری بحران تا میراث ماندگار رهبر شهید
پویش ملی «۱۰۰۱ روایت» خبرگزاری رسا این بار روایت‌هایی از سیره مدیریتی، میراث فکری، سبک رهبری و پیوند عاطفی ملت‌ها با رهبر شهید را بازخوانی می‌کند.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، پویش ملی «۱۰۰۱ روایت» خبرگزاری رسا این بار روایت‌هایی از سیره مدیریتی، میراث فکری، سبک رهبری و پیوند عاطفی ملت‌ها با رهبر شهید را بازخوانی می‌کند؛ روایت‌هایی که از «معماری بحران» و مدیریت راهبردی در میدان‌های دشوار تا خاطراتی از دیدار با خانواده‌های شهدا، تصویری از یک رهبر اهل بصیرت، ایستادگی، اخلاق و مجاهدت ترسیم می‌کند؛ روایتی از راهی که با شهادت پایان نیافت و در حافظه تاریخی یک ملت ماندگار شد.

معماری بحران در مکتب رهبر شهید

در علوم مدیریت مدرن، «رهبری» را توانایی هدایت افراد در شرایط عادی می‌دانند، اما در تاریخ انقلاب‌ها، رهبری واقعی در «لحظه برخورد با بحران» معنا پیدا می‌کند یعنی زمانی که «عدم قطعیت» به اوج می‌رسد، منابع محدود است و تصمیم اشتباه می‌تواند به قیمتِ نابودی یک آرمان تمام شود.

سبک رهبری رهبر شهید، نه یک «مدیریت بروکراسی‌وار» و اداری بود و نه یک «تصمیم‌گیری احساسی» بلکه ترکیبی از «بصیرت راهبردی»، «صلابت اخلاقی» و «چابکی عملیاتی» بود.

بسیاری از رهبران در هنگام بحران، در حالت «واکنش» قرار می‌گیرند، یعنی منتظر می‌مانند تا حادثه رخ دهد و سپس به دنبال راه حل می‌گردند. اما سبک رهبری امام شهید، مبتنی بر «پیش‌دستی راهبردی» بود.

امام شهبد با استفاده از همان «بصیرت علمی» و «تحلیل سیستمی» که پیش‌تر ذکر شد، بحران‌ها را پیش از وقوع، در لایه‌های زیرین خود شناسایی می‌کردند لذا مدیریت بحران در نگاه ایشان، تنها «خاموش کردن آتش» نبود، بلکه «بررسی علت اشتعال» و «تغییر ساختار محیطی» برای جلوگیری از تکرار آن بود.

یکی از پیچیده‌ترین چالش‌ها در مدیریت سیستم‌های انقلابی، توازن میان «نظم» و «آزادی عمل» است لذا سبک امام شهید بر پایه دو اصل استوار بود و اول مرکزیت ارزش‌ها است؛ در تصمیماتِ کلان و استراتژیک، ایشان مرکزیت مطلق داشتند تا از انحراف مسیر اصلی جلوگیری شود.

تفویض اجرایی دومین اصل بود به نحوی که در سطح عملیاتی، ایشان به شدت بر «توانمندسازی نیروها» تأکید می‌کردند به نحوی که نمی‌خواستند «رهبر همه کاره» باشند، بلکه می‌خواستند «رهبر ساختار» باشند.

این کار باعث می‌شد که سیستم در غیاب لحظه‌ای ایشان یا در پیچیدگی‌های اجرایی، دچار فروپاشی نشود و «نخبگان مدیریتی» تربیت شوند.

رهبر شهید در مدیریت بحران، استاد مدیریت پارادوکس‌ها بود و ایشان می‌توانستند همزمان، در برابرِ دشمن، «صلابت سنگین» و در برابرِ چالش‌های داخلی، «انعطاف پدرانه» داشته باشند.

حضرت آیت‌الله شهید سیدعلی خامنه‌ای در عین پایبندی به «اصول تغییرناپذیر اعتقادی»، در انتخاب «ابزارهای علمی و تکنولوژیک» بسیار منعطف و نوآور باشند و این توازن باعث می‌شد که تصمیماتِ ایشان نه «خشک و غیرقابل‌تغییر» و نه «سست و بی‌اصالت» باشد.

در دوران تحریم‌ها یا بحران‌های اقتصادی، سبک مدیریت ایشان از «مدیریت منابع موجود» به سمت «خلق منابع جدید» تغییر می‌کرد و امام شهید با نگاهی که پیش‌تر «نگاه تمدنی» نامیدیم، بحران‌های اقتصادی را به فرصت‌هایی برای «خودکفایی اجباری» تبدیل می‌کردند.

مدیریت ایشان در این دوران، از یک «مدیریت تداومی» به یک «مدیریت جهادی» تبدیل می‌شد که در آن، «ابتکار عمل» جایگزین «نقشه‌های از پیش تعیین‌شده» می‌شد.

در نهایت، سبک رهبری رهبر شهید را می‌توان «معماری واقعیت» نامید و ایشان تنها به «توضیح واقعیت» بسنده نمی‌کردند، بلکه با ترکیبِ «اراده‌ی معنوی»، «دانش علمی» و «مدیریت دقیق»، واقعیت‌های جدیدی را مانند ساخت یک صنعت دفاعی از صفر، یا ایجاد یک ساختارِ سیاسی جدید در میانه طوفان‌ها خلق می‌کردند.

رضا زمانی

نامی که در تاریخ ایران ماندگار شد

در روزهای تنگ و تارِ فراق که زبان‌ها به تلخی افتاده و دل‌های میلیون‌ها هم‌وطن در سینه از دردِ جدا افتاده است، بسیاری از سخنِ رفتنِ رهبرِ ایران و شهادتش به دستِ پلیدترینِ خائنان می‌گویند؛ اما من اکنون می‌خواهم به ماندنِ نام و یادِ یک انسانِ نیکو سخن گویم؛ انسانی که خوبی را شناسد، به معرفت ارج نهد، رفاقت را پاس بدارد و در پیمان و وعده چونان کوهی استوار بایستد. بدخواهی نخواست، اسراف نه از خویش داشت و دردِ خویش را همچون گوهرِ نهان در سینه نگه داشت.

دستی را نامردان ربودند و دستی را دستِ رحمتِ حق بالا برد؛ او بلند شد تا به بلندیِ عزّت و رهبری رسید. رئیسِ این سرزمین گشت و دل‌های بسیار را به خود پیوست؛ و همواره نخستین دغدغه‌اش، عزت و استقلالِ ایران بود. امانتی را که از امامِ بزرگوار به او سپرده شده بود، سی و هفت سال بر دوش نهاد و هرگز زمین ننهاد. نترس بود و در برابر اِشرافِ بیگانه، با صلابت سخن می‌گفت؛ غیرتش هم دینی بود و هم میهن‌پرستانه. قوتِ دفاعِ ملی را افزون ساخت، توانِ علمی و فناوری را گسترش داد و در تولیدِ نعمت‌ها، به قناعتِ اندک راضی نشد. عاشقِ کتاب و اهلِ اندیشه بود؛ دلش با شاعران و نویسندگانِ راویِ جنگ و انقلاب همراه بود. سرِ او همیشه در فکرِ دیدارِ خانواده‌های شهیدان بود و دلش برای هر یتیمِ سرپرست‌نداشته می‌تپید.

اگر به سابقهٔ دشمنی‌ها بنگریم، پیش از این طوایف و اقوامی علیهِ این خاک صف کشیده بودند؛ امروز اما صفِ دشمنانِ ایران مرکب است از ائتلافِ انواعِ زور و حاکمانِ متکبّر جهانی. او اما نه تنها در برابر یک قوم، که در برابرِ مجموعه‌ای از استکبار ایستاد و از پای ننشست؛ قامتش خم نگشت و عزتش پایدار ماند. هرچند پیشینیان نیز خون دادند، اما نامِ او با این سرزمین چنین درآمیخت که برگِ تاریخ با یادش ورق می‌خورد و پیوندِ او با ایران، گسست‌ناپذیر است.

ما پیامبران را از دیده ندیده‌ایم، اما از آموزه‌هایشان خوانده‌ایم؛ آن‌که راهِ آنان را پیمود، مردانِ بزرگ را به یاد می‌سپارد. در نظرِ من، امامِ خمینی و او در این مقیاس شباهت‌هایی آشکار دارند؛ کارِ آنان کارِ حق بود و دردِ ایشان دردِ امت. سخنِ آخرم با مردمِ ایران است: پایِ اعتدال و راستی بایستید و از خدا بخواهید که عدالت را برپا دارد؛ انتقامِ حقیقی، در محکمهٔ عدلِ الهی و مسیرِ قانون و تاریخ تحقق می‌یابد. به کم راضی نشوید؛ راهِ او تا ظهورِ منتقمِ حقیقی ادامه دارد و هر گامی که در این راه برداریم، پاسداشتِ خونِ پاکِ شهیدان خواهد بود خونی که فراموش‌نشدنی است و نامش تا ابد پایدار خواهد ماند.

بازخوانی میراث فکری و عملی رهبر شهید

شهادت مظلومانه حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (رحمت‌الله علیه)، رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی، زخمی عمیق و اندوهی جبران‌ناپذیر بر پیکر امت اسلام و قلب ملت شریف ایران نهاد؛ غمی که هر سوگ را در خود هضم کرد و هر ماتمی را به فراموشی سپرد. اما این فقدان سترگ، همچون وداع شهدای پیشین، دعوتی است به تأملی ژرف و بازخوانی‌ای دقیق از ابعاد شخصیتی، ساختار فکری و سیره عملی او؛ چه آنکه بازخوانی منویات و رفتار آن رهبر شهید که خود اسوه شجاعت و دیانت بود چراغ راه آیندگان این آب و خاک برای استمرار مسیر پرافتخار انقلاب اسلامی خواهد ماند و هرگز فروغش از دیدگان روزگار پنهان نخواهد گشت.

نخست آنکه شهید را باید در اوج حیات معنوی جست، نه در پایانِ راهی دنیوی. رهبر شهید، شهادت را نه پایان که اوج حیات معنوی می‌پنداشت و با استناد به قرآن کریم، آن را رجعت به حریم خلوت الهی و میهمانی بر سر خوان ضیافت رحمت می‌دید؛ انسانی که محبوب‌ترین سرمایه دنیایی‌اش را در راه آرمانی فدا کرد که بقایش را به سود کل بشریت می‌شمرد. این نگاه والای او ریشه در اعتقاد عمیق به فرهنگ ایثار و مجاهدت داشت؛ معتقد بود اگر جان‌فشانی‌ها و فداکاری‌ها نباشد، نظام اسلامی پابرجا نخواهد ماند و یاد شهدا را چراغ راه و موتور حرکت جامعه می‌دانست؛ چراغی که هرگز خاموشی نمی‌پذیرد و در هر تاریکی، روشنایی‌بخش رهگذران است.

دوم آنکه سیره عملی ایشان تجسمی بود از نظریاتش؛ زندگی‌ای ساده و زاهدانه و دور از هرگونه تجمل‌گرایی، همراه با عزمی راسخ برای دفاع از استقلال ملی. از روزهای مبارزه و تحمل زندان و تبعید تا مسئولیت کشور در مقام ریاست‌جمهوری و سپس رهبری، همواره قناعت و خدمت را ارج می‌نهاد و هرگز از مدارِ بندگی و ساده‌زیستی، نه به چپ مایل گشت و نه به راست. استقلال ایران برای او امری مقدّم بود و امانت امام را با جدّیتی وصف‌ناپذیر بر دوش گرفت و سی و هفت سال آن را نگه‌داشت؛ امانتی که هرگز به زمین ننهاد و با تمام وجود، از آن پاسداری کرد. او از نفوذ فرهنگ‌ها و قدرت‌های خارجی هراس نداشت و در برابر زیاده‌خواهیِ بیگانگان، چونان کوهی استوار ایستاد؛ هم‌زمان اهتمامی ویژه به ارتقای توان دفاعی، علمی و فناورانه کشور داشت و به خودکفایی و تکیه بر ظرفیت‌های درونی، به چشم تنها راه پیشرفت می‌نگریست. از پرورش انسان‌های تاریخ‌ساز تا ترویج علوم انسانی اسلامی، از توسعه انرژی تا فناوری‌های پیچیده همگی در زمره اهداف بلند او بود و هر یک، شعاعی از جامعیت اندیشه‌اش را به نمایش می‌گذاشت.

سوم آنکه پیام محوری رهبر شهید به امت، مسئولیت همیشگی زنده نگه‌داشتن یاد و آرمان شهدا بود. معظم‌له تذکر می‌داد که بزرگداشت شهید، امری عینی و همیشگی و واجب است و زنده بودن راه شهیدان را مشروط به تلاش ما در حفظ و تبیین فرهنگ شهادت می‌دانست؛ بر این اصل تأکید می‌نمود که بزرگداشت شهید، یعنی بازسازی هدف‌ها، ترغیب به عمل ایثارگرانه و تقدیس آن فداکاری‌ها. آیهٔ «وَ لا تَقولوا لِمَن یُقتَلُ فی سَبیلِ اللهِ اَمواتٌ بَل اَحیاءٌ...» در نگاه او سرآغاز حکایتی بود که پیامبران و مجاهدان را در پیوندی جاودان با امت قرار می‌دهد و هر شهید را، چونان حلقه‌ای از زنجیره‌ای نورانی، به تاریخِ هدایت متصل می‌سازد.

چهارم آنکه اندیشهٔ رهبر شهید بر محور قرآن، عترت و آرمان‌های بلند امام خمینی (رحمه‌الله علیه) شکل گرفته بود و هنجارها و سیاست‌های او در عرصهٔ داخلی و خارجی، پیوسته در پی حمایت از هویت اسلامی و استقلال ملی بود. میراث او تنها نامی بر ورقِ تاریخ نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از گفتمان‌ها، نهادسازی‌ها و سیاست‌ورزی‌هایی است که سرمایهٔ معنوی و مادی کشور را تقویت کرد و بارها نشان داد که ملتی با اراده و علم می‌تواند در برابر طغیان‌ها و تجاوزات قدرت‌های استکباری، چونان سدّی استوار، ایستادگی کند و از کیان خود پاسداری نماید. بازخوانی این میراث و نهادینه‌سازی آموزه‌های او در دانشگاه‌ها و مراکز فرهنگی و ساختارهای حکومتی، امری حیاتی برای تحقق آرمان‌های تمدنی انقلاب است و هر غفلت از آن، خسارتی جبران‌ناپذیر بر پیکر این نهالِ تنومند خواهد بود.

پنجم آنکه در این برههٔ دشوار، تجلیل از شخصیت رهبر شهید باید در چارچوب اخلاق و عدالت و قانون صورت گیرد و ستایش فضایل او، با پیمان به راه او و پیگیری مطالبات مشروع در بستر حقوقی و بین‌المللی سازگار است. یاد و راه او را باید با عقلانیت و همبستگی ملی و اقدامِ سنجیده پاس داشت؛ نه با خلل و هیجان‌زدگی که ممکن است زمینهٔ تفرقه یا سلب مشروعیت سازد. عدالتِ واقعی، هم در دادِ زمین و هم در دادِ آسمان ریشه دارد و از خدا باید خواست که قسط و انصاف را محقق گرداند و ما را در راه حفظ خونِ پاکِ شهیدان توفیق بخشد تا هرگز از مسیر حق، نه در آشکار و نه در نهان، روی نگردانیم.

راهی که با شهادت پایان نیافت

شهادتِ حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای، فصلِ جدیدی در تاریخ انقلاب اسلامی گشود؛ فصلی که در آن ایثار و علم و زهد و مجاهدت در هم آمیخت و هر برگش، درسی است برای رهروانِ راهِ حق. امروز بازخوانی اندیشه و سیرهٔ او نه تنها تکلیفی فکری، که ضرورتی تاریخی برای ادامهٔ راه انقلاب است و تکریم مقامِ شامخ این رهبر شهید، در گروِ التزام عملی به راه و منش او در عرصهٔ علم و سیاست و اخلاق و خدمت به مردم است؛ راهی که تا ظهورِ حقیقتِ وعده‌ها و تا تحقق آرمان‌های بلند، ادامه خواهد داشت و هیچ نیرویی نمی‌تواند آن را متوقف سازد، چرا که این راه، راهِ خداست و خدا، بهترینِ حافظان و ناصران است.

ح حسینی

روایت دختر شهید راغب حرب از دیدار با رهبر شهید

حورا دختر شهید شیخ راغب حرب اولین دبیر کل حزب الله لبنان که توسط اسرائیل به شهادت رسید. در ایام وداع و تشییع رهبر شهیدمان نتوانست خود را به تهران برساند اما با روایت خاطره اش از دیدار با آقا که در اختیار این خبرگزاری قرار داد، سعی کرد ارادتش را اینطور بیان کند:

آن روز که برای اولین و آخرین بار به دیدار قائد شهید رفتیم. من در سایه درختی کهنسال ایستاده بودم و به همراه خانواده‌های شهدا منتظر بودم. با اشتیاق و انتظاری وصف‌ناپذیر منتظر ماندیم، زیرا قرار بود ملاقات ویژه‌ای با مقام معظم رهبری، داشته باشیم.

پس از مدت کوتاهی، دری کوچک در نزدیکی ما باز شد و رهبرمان بیرون آمد.

احساساتم متناقض بود، ترکیبی از شادی و حیرت شدید که باعث می‌شد باور نکنم او باشد.

او در مقابل ما بود. با فروتنی عشق و مهربانی‌اش، لبخندش که تنهایی عمیقی را که در سال‌های یتیمی و شهادت پدرم تحمل کرده بودم، از بین می‌برد. صحبت که می‌کرد از سخنانش حس امنیت می‌گرفتم.

انگار احساس می‌کردم در نجف هستم، و امنیت و آرامشی که در فضای حرم مولایم، امیرالمؤمنین را داشتم، آن روز هم حس می‌کردم. همان احساس راحتی، آرامش و امنیت.

آن روز، با او عهد کردم که به عهد پدرم، شیخ شهدا، راغب حرب وفادار بمانم. آن روزی که به امام خمینی گفت: "اگر از دریا عبور کنی، ما با تو عبور خواهیم کرد".

حالا می‌گویم ای رهبر شهید، ما نیز، با تو از دریا عبور خواهیم کرد. هرچند شهادتت آنچنان ضربه‌ای بر قلب‌های سرشار از عشق ما وارد کرد که هنوز روح ما برای انکار این خبر ویرانگر شدیدا در تلاش است.

ما با اطمینان می‌دانیم که تو ما را رها نخواهی کرد؛ تو از جایگاه آسمانی خود با ما خواهی ماند، راه‌های ما را روشن خواهی کرد و قلب‌های ما را تسلی خواهی داد. ما به عهد خود با تو وفادار خواهیم ماند؛ پرچمی را که در دست مبارک تو در اهتزاز است، رها نخواهیم کرد.

ما از هموار کردن راه برای ورود سرورمان، امام زمان، دست نخواهیم کشید. و‌ من از جنوب لبنان می‌گویم: شعار ما برای همیشه باقی خواهد ماند: "هرگز تسلیم ذلت نخواهیم شد!" و "مرگ بر آمریکا!"

برای این متن با حفظ امانت تیتر و لید برای پویش ملی 1001 روایت بنویس

ارسال نظرات