آسمان تهران هم برای قاب گرفتن مردم کوچک بود
تهران امروز تنها یک شهر نبود؛ میعادگاهی بود که میلیونها دل در آن برای بدرقه رهبر خود به تپش درآمد. از نخستین ساعات بامداد، سیل جمعیت از خیابانهای منتهی به مسیر تشییع روانه شد و هرچه زمان گذشت، بر گستره این حضور افزوده شد. با اینکه مردم از تغییر ناگهانی مسیر ورود ناراحت بودند، اما بیاعتنا به احساس خود، خود را به میدان آزادی رساندند و در همان ابتدای حرکت خودروی حامل پیکر، خیل عظیم جمعیت مسیر حرکت را قفل کرد. مسیر تشییع ابتدا از خیابان دماوند، یعنی شرق تهران، اعلام شده بود، اما بهیکباره خودروی حامل پیکر از میدان آزادی رهسپار مسیر شد و در همان دقایق ابتدایی حرکت، در موج حضور مردمی قرار گرفت.


دو روز پیش از این مراسم نیز مردم در مصلای تهران با رهبر خود وداع کردند؛ وداعی که در آن، صفوف جمعیت تا دوردست امتداد یافت و هزاران نفر ساعتها در انتظار ایستادند تا آخرین سلام خود را تقدیم کنند. روز یکشنبه نیز نماز بر پیکر ایشان به امامت حضرت آیتالله سبحانی اقامه شد؛ اما وسعت حضور به اندازهای بود که شمار فراوانی از مردم بیرون از محوطه مصلی ماندند و فرصت حضور در صفوف نماز را نیافتند. تصاویر هوایی روز گذشته، خیابانهای پیرامون مصلی را لبریز از انسانهایی نشان میداد که خونخواه رهبر خود در این وداع تاریخی بودند.
امروز، آن وداع به بدرقهای بزرگ تبدیل شد؛ بدرقهای که عظمت آن را نه روایتها، بلکه تصاویر ثبت کردند. لنز دوربین نصبشده درون بالگرد، هرچه اوج گرفت، باز هم نتوانست همه مردم را در یک قاب جای دهد. هر ارتفاعی که انتخاب میشد، هنوز امتداد جمعیت از قاب تصویر بیرون میزد؛ گویی تهران، از شرق تا غرب، در موج انسانهایی غرق شده بود که برای بدرقه رهبر خود آمده بودند. در میان این خیل عظیم، شعار محوری مراسم، «باید برخاست» بود؛ شعاری که تنها بر زبانها جاری نشد، بلکه در صحنه نیز تحقق یافت. جمعیت برخاسته بود؛ برخاسته برای وداع، برای حضور و برای آنچه باور خود میدانست.


ذائقه رسانههای ما سالها عادت کرده است که جمعیت عظیم مردمی را از لنز دوربین مستقر در بالگرد، در حال حرکت میان ساختمانهای سربهفلککشیده تهران نشان دهد؛ قابی که قصه ندارد، حرکت مردم را نمیتواند نشان دهد و موج دلهای دریایی را به تصویر نمیکشد، اما شاهدی بسیار محکم برای آیندگان است. قاب هوایی بسیار لازم، اما ناکافی است. این مردم، هر کدام قصهای دارند.
جمعیت مشکیپوش عزاداری که پرچمهای سرخ به دست داشتند و با ذوق و خلاقیت، شعار واحد «انتقام» را با کلمات متفاوت فریاد میزدند. پرچمهای سرخ؛ پرچمهایی که برای حاملانشان نماد خونخواهی و وفاداری بود. شعارها، اشکها، سکوتهای سنگین و فریادهای پیدرپی، تصویری از احساسات متراکم مردمی را شکل داد که هر یک به شیوه خود با رهبرشان وداع کردند. «توافق نمیخواهیم؛ سر ترامپ را میخواهیم.»
حضور مردم تنها یک تجمع نبود؛ روایتی بود از پیوندی که در طول سالها میان آنان و رهبرشان شکل گرفته بود. پیرمردی که با عصا خود را به مراسم رسانده بود، مادری که کودک خردسالش را بر دوش گرفته بود، جوانانی که ساعتها در مسیر ایستاده بودند و خانوادههایی که از شهرهای دور آمده بودند، همگی بخشی از تصویری بودند که امروز در حافظه ایران ثبت شد.


خادمانی که چند روز است مسیر، خدمات، امکانات، تدارکات و هر آنچه را که برای میلیونها داغدار لازم است، آماده کردهاند؛ هر یک از اینها حماسهای جداگانه است. ماشینهای آبپاش و سامانههای مهپاش برای جلوگیری از گرمازدگی مردم مستقر بودند و بیوقفه کار خود را انجام میدادند. نیروهای خدماتی در آشپزخانهها و مواکب، آب و غذا را آماده کرده بودند.
در این سالها انگار که شیعه برای یک فعالیت جهانی در حال تربیت است. یک دهه است که اربعین، خدمترسانی را به شیعیان آموزش داده و آن تمرین ۲۰ روزه، در عرض سه روز در تهران غوغا کرد. این خدمترسانی و مدیریت کلان، با همه کاستیهایی که به چشم ریزبین ما ایرانیها میآید، موجب حیرت خبرنگاران منصف خارجی شده است. تمجید از مدیریت این اتفاق عظیم، تمجید از یک جناح یا شخصیت سیاسی خاص نیست؛ نظام اسلامی قدرت و اعتمادبهنفسی به مسئولان بخشیده که پس از یک جنگ سنگین با نخستین قدرت نظامی دنیا و گذر از یک دوران صلح مسلح، توانسته خود را بازیابی کند؛ یا در موارد زیادی اساساً نباخته که نیازی به بازیابی داشته باشد.

در پایان این روز، آنچه در قاب دوربینها باقی ماند، تنها تصاویر یک مراسم تشییع نبود؛ روایتی از حضوری گسترده بود که ابعاد واقعی آن را شاید هیچ لنزی نتوانست به تمامی ثبت کند. گزارشگران از زمین نوشتند، دوربینها از آسمان تصویر گرفتند و شاهدان، هر یک بخشی از این واقعه را روایت کردند؛ اما گستردگی جمعیت فراتر از هر قاب و هر روایت بود. فردفرد مردمی که جمعیت گسترده جایگرفته در قاب دوربینها را شکل دادند، هر یک قصهای دارند و دلی مرتبط با امام شهیدشان. توصیف حماسهای که از اراده عظیم مردمی شکل گرفته، بدون توصیف قصههای فردی نه امکانپذیر است و نه حق این مردم ادا میشود. شاید بتوان با مخابره صادقانه فریادهای انتقام و خونخواهی مردم، اندکی حق این حضور را ادا کرد.
تاریخ درباره جزئیات این روز خواهد نوشت؛ درباره شمار حاضران، ساعتهای مراسم و تصاویر ماندگار آن. اما آنچه در حافظه عمومی ثبت خواهد شد، پیش از هر عدد و آماری، تصویر مردمی است که برای بدرقه رهبر خود گرد هم آمدند و با حضورشان یکی از پرجمعیتترین و ماندگارترین صحنههای وداع را رقم زدند؛ حضوری که ابعاد و ویژگیهای آن باید بر اساس گزارشها و دادههای رسمی و مشاهدات ثبتشده همان روز روایت و قضاوت شود.


