از وداع ملت تا روایت نهضت
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، در ادامه پویش ملی «۱۰۰۱ روایت» خبرگزاری رسا، مجموعهای از روایتهای مردمی و ادبی با محوریت آیین بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی منتشر شد؛ روایتهایی که از وداع باشکوه ملت، پیوند نسلها، وحدت ملی و تداوم راه شهید سخن میگویند و هر یک، گوشهای از حماسه حضور مردم در این واقعه تاریخی را به تصویر میکشند.
وداع ملت با کشوردوست
آقای کشوردوست، وداع آخرین خویش با ملت را به انجام رسانید. هفتهای دشوار و انبوه را گذرانده، از ملاقات خاندان شهیدان تا انجمن شاعران و قُرّاء و مداحان. روزگاری بیمانند در عمر رهبری جمهوری اسلامی. اکنون نوبت وداع مردم است؛ دیداری که دو شبانهروز دراز کشید و ترک و کرد و بلوچ و لر و فارس و عرب، از شهرهای دور و نزدیک گرد آمدهاند تا پاسخ همه دیدارهای پیشین او باشند. ملاقاتی همگانی، غمآلود و جانسوز؛ نه برای شنیدن سخن نو، که برای نگاهی آخر و درودی واپسین.
فضای میدانهای شهر، چون چاووشی برای بدرقهٔ زائر کربلا گشته. آن که در روزگار کرونا، اندوه دوری را در این بیت جاودان کرد: «گرچه دوریم، به یاد تو سخن میگوییم؛ بُعد منزل نبود در سفر روحانی»، اینک خود رهسپار حریم کربلاست. نخستین فدایی شهیدان! این ملت، صد و اندی شب، سعی صفا و مروه کرده و امروز از هر سو آمده تا گرد حریمت طواف کند و در تهران، نزدیک کشوردوست، با کشوردوست خویش وداع نماید و چاووشخوانی آغازد: «ای زائر حسین، به حسینت میسپاریمت.»
امانت یک قاب برای فردا
در میان انبوه سوگواران، دختربچهای خردسال، صورتِ رهبرِ شهید را بر سینه فشرده بود؛ صورتی که او را قابی بیش نمینمود، اما نزد مردمان، یادگارِ روزگار و نشانِ خاطره بود. آن کودک اگرچه از معانیِ سیاست و پایداری آگاه نبود، اشکِ خلق، عظمتِ مصیبت را بر وی آشکار میساخت.
آن تصویر، نه نگارهٔ مردی تنها، بلکه رشتهٔ پیوندِ دو نسل بود؛ نسلی که با نام او روزگار گذرانده و نسلی که یادش را در خاطر خواهد داشت. گویی آن قاب، امانتی بود که از دستِ پیشینیان به دستانِ آیندگان سپرده میشد.
چه بسا سالیان پسین، آن دختر حکایت کند که در روزگارِ ماتمِ تهران، میان سیلِ سوگواران ایستاده و آن صورت را بر سینه میفشرد؛ روزی که خلق، دیدهبار و دلافگار، مردی را بدرقه میکردند و یاد و عهدِ او را به فرزندانِ این مرز و بوم میسپردند.
شهادتی که نهضت میآفریند
نور خدا را به دم خویش میخواهند که خاموش کنند و خدا تمامکنندهی نور خویش است، اگر چه کافران را ناخوش افتد.
تاریخ در دفترها نپاید، که با زیست مردمان، پندها زاید و آیندگان را به جنبش و امید آرد؛ چه از خاموشان، جنبشها خیزد.
شهادت سید علی، عالمی فرزانه، نه رویدادی، که سیری بیدارگر است، چنانکه شهادت حسین بن علی بر طول تاریخ چنین بوده. به کشته شدنشان، فروغ نه کم شود، که انوار فزون گردد و جهانیان را به نهضت آرد.
این شهادت، نه پیکاری نابرابر با صهیونیسم و استکبار، که مدرسهای است و دانشگاهی در هر دو سرا. چنانکه عاشورا نه حادثهای به روزگار، که نهر جاری است و خلق را سیراب کند، شهادت این سید نیز همان است.
چنانکه حسین بن علی، ستم یزیدیان را رسوا کرد، خون این رهبر اعظم، به یاری خدا، ستم استکبار را ویران کند. سپیده نزدیک است.
این حقیقت در خاطر تاریخ ماند و با هشتم اسفند نه پایان یابد، که در رگهای آدمیت روان شود. چنانکه خود گفت که خونش امت را برانگیزد، دیدیم که در شبهای سرد، مردم جان باختند.
بدانید که شهادت، همیشه جنبشی بزرگ بر جای نهد؛ که این خون عالمی راستین در برابر طاغوت، خون همهی آزادگان جهان است و بانگش، بانگ پیامبران. چون بر منبر نشستی، خلق از گفتارش بهره یافتند.
پس هوشیار باشید که تشییع و خاکسپاری پیامبران و شهیدان، چون بدر و احد و حنین و احزاب، و نیز حرکت حسین در نینوا، با دفن به سر نیامد، که گروهها برانگیخت. سپردن پیکر این سید علی شهید به جوار مضجع رضوی نیز امانتی است و جانش در روان خردمندان پراکنده گردد و فروغی و جنبشی نیکو پدید آرد.
پس این تشییع و تدفین را با وقار و آرام دارید تا نهضت استوارتر شود. بمنه و کرمه
زنگی آبادی
وداعی که وحدت را به نمایش گذاشت
آن روز که پیکر پاک رهبر شهید انقلاب را به خاک میسپارند، انبوهی چنان از مردم ایران و بزرگان و سرآمدان جهان گرد آیند که در تاریخ، وداعی بدین بزرگی نه دیده باشند. این حماسه، از سویی رسوایی استکبار و صهیونیسم را فاش کند و از دیگر سو، تیرِ تفرقهافکنی و جنگِ ترکیبی دشمن را به سنگ بزند؛ وحدتِ این ملت را به جهانیان نماید و ماتم را به عزمی استوار، برای بنای تمدن اسلامی و دادگری و دشمنی با ستمگران، بدل گرداند.
بردی نژاد
مسافر تشییع
چنانكه شنيدند، رئيس جمهور كافر آمريكا در شگفت شد از گريهٔ مردم ايران بر آن شهيد راه، كه پنداشته بود مردم از او بيزارند.
امّا اين شبها، مردم با هر رأي و آيين، در ميدانها جمع میشوند و چون پرسند: «چرا؟» گويند: «برای وطن».
گروهی از سياسيتپيشگان، اين اتّحادِ پس از دوازده روزِ جنگ را نه حمايت از نظام، كه وطندوستیِ محض خواندند، و گروهی ديگر گفتند: «هم وطن، هم خونِ شهيد».
اكنون در تشييعِ آن پيرِ راه، همين پرسش بايد كرد: آيا آنان كه در اين سوگ حاضرند، از نظام و جمهوری روي گرداناند و تنها وطن را میخواهند؟
اگر نظام برایشان بهايی نداشت، در تشييعِ پيشوايِ اين نظام نمیايستادند. پس آنان كه در اين مراسم گرد آمدهاند، بیگمان هوادارِ جمهوریاند، و اين تشييع، سنجهای است برای مقبوليتِ نظام، نه صرفاً وطندوستی.
ترامپِ جنايتپيشه، از اين حقيقت غافل بود، از آن روی كه فريبِ فريبخوردگانِ وطنفروشِ درون و برون را خورده بود.
آنان كه بيرون از قانون، رفراندوم میخواهند، اين تشييعِ چنديندهميليونی را رفراندومِ مدنیِ مقبوليتِ جمهوری اسلامی بدانند، كه در هيچ جای جهان، برای هيچ رهبری، چنين انبوهی گرد نيآيد، و اگر هم آيد، جز نشانِ محبوبيَّت و قبول نيست.
پس مسئولان را سزد كه در حسابِ خويش، اين را بنيادِ كار كنند و فريبِ جنگِ روانیِ گروههایِ غرضورز را نخورند و در وفاداریِ اين مردم به آرمانهایِ انقلاب، دچارِ خطا نشوند. تا با دلِ قوی، در راهِ اهدافِ نظام گام زنند و از ملامتِ هيچ ملامتگری، راه به در نبرند.
اين سوگِ عظيم، خود گواهِ مقبوليتِ راه و هدفِ آن شهيد است، كه هدفی جز عزتِ اين سرزمين در سايهٔ اسلامِ ناب نداشت.