بازخوانی رسالة الطیر
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در خراسان، خانم حانیه سالم دانشجوی ارشد فلسفه و کلام اسلامی واحد خواهران دانشگاه علوم اسلامی رضوی در یادداشتی برای خبرگزاری رسا به بازخوانی رسالة الطیر بزرگترین فیلسوف قرن پنجم بوعلی سینا پرداخت.
متن این یادداشت از قرار زیر است:
ابوعلی حسین عبدالله بن سینا،ملقب به شیخ الرئیس،فیلسوف مشایی که در سال ۳۷۰ هجری قمری در بخارا چشم به جهان گشود.او با دقت و عمق بینظیر در تفسیر فلسفه یونانی،نه تنها میراث مشائیان را تداوم بخشید،بلکه با گشودن بابهای نو در مباحث فلسفی،جایگاهی بیرقیب در مشرقزمین یافت. به مناسبت روز بزرگداشت او در اول شهریور،میخواهیم به سراغ یکی از متفاوتترین آثار او برویم: «رسالة الطیر».
رسالةالطیر شاهکار عرفانی-فلسفی شیخالرئیس است که در قالب تمثیل،عروج نفس ناطقه انسان را از بند تعلقات جسمانی به سوی مراتب کمال روحانی و اتصال به عقل فعال ترسیم میکند.
ابنسینا در مقدمه،خود را در مقام سالکی تنها مییابد که در جستجوی همراهی برای عبور از اندوه روزگار است اما افسوس که یاران این دوران در حکم بازرگانی هستند که دوستیشان به وقت نیاز اوج میگیرد و به وقت بینیازی رنگ میبازد، جز دوستان الهی و برادران حقیقت که مبنای دوستی آنها قرابت الهی و رضای حق است.
او پیش از آنکه به اصل داستان بپردازد، نکاتی را به این برادران حقیقت متذکر میشود:
سفارش میکند که حقیقت را نسبت به یکدیگر آشکار کنند و پردهها را از روى عقول خود بردارند تا با مطالعه یکدیگر،به کمال راه یابند چرا که برادران الهى باید چون خارپشت، بواطن خود را آشکار کرده و ظواهر را پنهان سازند زیرا خداوند بر بواطن آنها آشکار و بر ظواهرشان خفى است. برادران باید مثل مار از پوست خود منسلخ شده و بیرون آیند و مانند کرم نرم و آهسته حرکت کنند. مثل عقرب باشند تا سلاحشان همواره در پشتشان شیطان را نشانه بگیرد زیرا او همواره از پشت سر انسان را میفریبد. ابنسینا تاکید میکند که مرگ را پیوسته باید دوست داشت تا به حیات ابدی دست یافت و مثل مرغان پرواز کرد و در یک آشیانه قرار نگرفت. باید چون شترمرغ بود که سنگ گرم بیابان را میخورد، و مانند افعى که استخوانهای سخت را میبلعد، و چون سمندر در میان آتش بود تا فردای قیامت، آتش ضررى به آنها نرساند و مثل خفّاش در روز بیرون نرفت تا از دست دشمنان در امان ماند.
در نگاه ابنسینا،شجاعترین مردم کسی است که به فردا اعتماد کند و بددلترین آنها کسی است که از کمال خویش باز ماند.
او با قیاسی شگرف،عیار انسان را میسنجد: اگر فرشتهاى از کار زشت اجتناب کند یا بهایم مرتكب قبیحى شوند،نباید تعجب کرد چرا که فرشته ابزار فساد ندارد و بهایم هم ابزار عقل.بلکه باید از کار آدمى تعجب کرد که با وجود قوه شهوت،آن را مقهور عقل مىسازد.چنین انسانى از فرشته هم برتر است.اما برعکس،اگر آدمى عقل را اسیر شهوت و هواهاى نفسانى سازد،وى از حیوان هم پستتر است زیرا حیوان عقل ندارد،درحالیکه آدمى عقل دارد.
سپس ابنسینا به داستان پرندگان می پردازد، پرندگانی که گرفتار دام صیادان شدند.
داستان از جایی آغاز میشود که این پرنده گرفتار،به همراه همنوعانش با دیدن نعمتی که صیادان برای آنها پهن کرده بودند، بیدرنگ فرود میآیند ولی به یکباره اسیر دام صیادان میشوند. هرچه برای آزادی خود تقلا میکنند، زنجیرها سختتر بر اندامشان مینشیند. پس از مدتی، دل به اسارت میبندند و هویت حقیقی خود را فراموش میکنند.
روزی از میان بندهای قفس، چشمش به گروهی از پرندگان نیمهآزاد افتاد؛ آنان که بخشی از وجودشان در قفس بود و بخشی دیگر در تلاش برای پرواز. با دیدن این منظره،حقیقت فراموششدهاش را به یاد آورد و آنها را صدا زد تا راه رهایی از قفس را نشانش دهند. بعد از رهايى به آنها گفت كه اين بند را از پاى من باز كنيد تا من راحت پرواز كنم آنها درجواب گفتند كه اگر اينكار در توان ما بود اول بند از پاى خود باز مىكرديم و شما هم از طبيبى كه خود بيمار است دارو طلب نكنيد چون فايدهاى نمىدهد.
پرندگان همگى براى رهايى از بند پرواز می کنند و در ميان راه منظرههاى زيبايى را مشاهده می کنند اما دیگر آنها را به طمع نمیانداخت چون قبلا مزه تلخ اسارت را چشیده بودند. بعد از مدّتى به سر كوهى مىرسند وقتى نگاه میكنند هشت كوه ديگر می بينند. دوستان گفتند كه فرود آمدن در اينجا جايز نيست بايد طى طريق كرد تا به سر منزل مقصود رسيد چون ممكن است صيادانى در كمين ما باشند و توقف در اینجا عمر ضایع کردن است. لذا به سرعت پرواز كرديم و چون به كوه هشتم رسيديم مرغانى ديديم كه در ظرافت و حسن كمال بودند وقتى گرفتارى خود را بر آنها عرضه داشتيم گفتند که پشت این کوه شهری است که پادشاه گره از کار هر مظلومی میگشاید. با اشتیاق به قصر پادشاه رسیدیم. او با رأفتی وصفناپذیر فرمود كه حل گرفتارى شما به دست آن كسى است كه شما را گرفتار نموده لذا من رسولى پيش آنان مىفرستم تا بند از پاى شما باز كرده و شما را از بدى برهاند.
پس همراه فرستاده پادشاه برگشتيم،دوستان درباره پادشاه از من سؤال كردند و من در نهايت زيبايى و جمال وى را توصيف كرده و ستودم ولى متأسفانه دوستان بر من خرده گرفته و زبان به ملامت گشودند افسوس كه سخنان من در نزد اينان ضايع گشت و بىاثر ماند و من از خداوند متعال استعانت جسته و از چنين مردم نادانى،بيزارى مىجويم.
شرحی کوتاه بر داستان
ابنسینا در آغاز با تعریف مفهوم دوست،میان یاران حقیقی و فریبنده تمایز قائل شده و سپس با تکیه بر اهمیت سفر در کسب دانش و حقیقت، برادران راه را به پراکنده شدن در جهان برای رسیدن به کمال فرا میخواند.این دعوت به سفر، نشانگر باور عمیق او به نقش تجربه و جستجو در فرآیند استکمال نفس است. نماد اصلی این رساله، پرنده است که در اینجا نماد «نفس ناطقه» یا «روح انسانی»است که در عالم مادی، در بند و قفس تن و تعلقات جسمانی گرفتار شده است. صیاد نیز تصویری از «طبیعت عالم مادی»است که با وسوسههایش، روح را به بند میکشد. پرواز نماد کوشش نفس برای رهایی از این تعلقات جسمانی و رسیدن به کمال است؛ سفری که درنهایت به دیدارفرشته یعنی اتصال باعقل فعال منجر میشود. پرندگان آزاد در این تمثیل، حکما و عالمانی هستند که قید و بندهای جسمانی را گسستهاند. رهایی از قفس کنایه از قطع علایق جسمانی است،اما برای آزادی کامل از بقایای تعلقات،سفر به بارگاه ملک و طلب یاری از او ضروری است. نُه کوهی که پرندگان در مسیر خود میبینند، نماد افلاک نُه گانه است. هر یک از این کوهها، نشانگر رهایی نفس از بخشی از تعلقات نفسانی و مادی است که مانع تعالی و بازگشت آن به حقیقت خویش میشود. ملک در این رساله، کنایه از حق تعالی است و فرستاده او که راهنمای پرندگان (نفوس انسانی) میشود، همان ملکالموت است. نفس انسان در قالب تمثیل به پرنده، دعوت حق را اجابت کرده و سفر خود را آغاز میکند، هرچند که هنوز بندهایی از تعلقات مادی بر او باقی است؛ این بندهای باقیمانده کنایه از این است که نفس هنوز در کالبد تن است و زندگی او در عالم خاکی به پایان نرسیده است.
در نهایت، «رسالة الطیر» ابنسینا، تلنگریست به جان آدمی که در هیاهوی روزمرگیها، خود را در دام تعلقات گم کرده است. ما نیز همانند پرندگان ابنسینا، گاه چنان سرگرم دانههای رنگین دنیاییم که فراموش میکنیم برای پرواز آفریده شدهایم. ابنسینا با این تمثیل، حقیقتی بزرگ را به یادمان میآورد: اسارت، سرنوشت حتمی انسان نیست بلکه اسارت یک انتخاب اشتباه است. برخاستن و شکستن این حصارهای خودساخته، شاید دشوار باشد اما برای موجودی که آزاده آفریده شده، راهی جز این نیست که بندها را بگشاید و به آن آسمان بیپایانی بازگردد که اصل و تبار اوست.
برگرفته از کتاب رسالة الطیر ابن سینا، شرح ابن سهلان ساوی./933/