به گزارش سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، این بخش با هدف شناخت تاریخی، دینپژوهانه و اخلاقیِ پدیدههایی نوشته شده است که در ادبیات دینی و عامه، با عناوینی چون سِحر، افسون، تعویذ، احضار ارواح، آیینهای شیطانی یا اهریمنی شناخته میشوند. مقصود از این تحقیق، آموزش، بازنویسی یا امکانپذیر نمودن اجرای اوراد و مناسک جادویی نیست؛ بلکه تشخیص نیایشِ معطوف به حضور الهی از کاربردهایی است که گفتار، نماد یا امر قدسی را وسیلهای برای تسلط، آسیب، فریب یا دخالت در اراده و اختیارِ دیگران میسازند.
باید توجه داشت که مرز میان جادو، دین، دعا و آیین، در بستر فرهنگها و دورههای گوناگون، همواره یکدست و دگرگونیناپذیر نبوده. مطالعات نوینِ دینپژوهی نشان میدهد که مرزبندیِ ساده و دوگانه میان «دین» بهعنوان پدیدهای ذاتاً پاک، مشروع و پذیرفتنی و «جادو» بهمثابه امری ناروا و ناپاک، با پیچیدگی و تنوع واقعیتهای تاریخی و دینی سازگار نیست. بااینهمه، سنتهای توحیدی و نظامهای اخلاقیِ برآمده از آنها، معیارهایی برای تشخیص رفتارها و اعمال ناسازگار با حقیقت و جهتگیری الهی ارائه میکنند. از جملهی این معیارها میتوان به پرهیز از شرک، ستم، فریب، آسیبرسانی، سوءاستفاده از ترس و آسیبپذیریِ دیگران، و هرگونه دخالت ناروا در اراده و آزادی انسان اشاره کرد.
از نیایش تا کاربرد ابزاریِ امر قدسی
نیایش را میتوان رویآوردنِ آگاهانهی انسان به سوی ذاتِ متعال دانست؛ فعالیتی که در قالب ستایش، توبه، شکرگزاری و طلبِ خیر تجلی مییابد. از این حیث، نیایش صرفاً ابزاری برای رسیدن به خواستههای شخصی نیست، بلکه فرصتی است برای شفافسازیِ انگیزههای درونی، بازگشت به ریشههای وجودی و تنظیمِ مسیر زندگی بر اساس اصولِ خیر و کمال.
بااینهمه، در تاریخ فرهنگها، الفاظ مقدس، نامهای قدسی، آیات، نشانهها، أشیای آیینی و سوگندها، گاه از زمینه و کارکرد عبادیِ خود جدا شده و در خدمت مقاصدی دیگر قرار گرفتهاند. در چنین وضعیتی، زبانِ دعا به زبانِ فرمان، الزام یا معامله دگرگون میشود؛ و نیایشگر، بهجای آنکه از سرچشمه بیکرانِ حیات و نیروی الهی، روشنایی، هدایت و توانِ پیمودن راه درست را طلب کند، میکوشد امرِ مقدس را به ابزاری برای تحقق خواستهها، تأثیرگذاری بر دیگران یا چیرگی بر امور و رویدادها تبدیل سازد.
تمایز میان این دو رویکرد، تنها به تفاوت در واژهها و صورت ظاهری آنها محدود نمیشود؛ بلکه با نیت، هدف، نوع رابطه با امر قدسی، مسئولیتِ اخلاقی و احترام به اختیارِ دیگران پیوند دارد. ممکن است دو گفتار در ظاهر به هم نزدیک باشند، اما یکی از سَرِ توکل و طلب خیر برآید و دیگری با قصد تسلط بر دیگری بیان شود. ازاینرو، برای شناخت نیایشِ اصیل، تنها الفاظ کافی نیست؛ نیت گوینده و پیامد اخلاقیِ عمل نیز باید در نظر گرفته شود.[2]
ذکر و نیایش
ذکر در معنای دینی، یادکرد خداوند و بازگرداندن دل به حضور الهی است. در سنت اسلامی، ذکر با آرامش قلب، بیداری باطن و پیوند با خداوند همراه است: «الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ [بازگشتگان به سوی خدا] کسانی [هستند] که ایمان آوردند و دل هایشان به یاد خدا آرام می گیرد، آگاه باشید! دل ها فقط به یاد خدا آرام می گیرد.» (رعد، 28)
نیایش نیز صورتهای متنوعی دارد، از جمله: ستایش، سپاس، تضرع، طلب بخشایش، طلبِ خیر، و سپردنِ اراده خویش به حکمت الهی و کوشش برای همسویی با آن. نیایش راستین، هرچند نیازهای زندگی را انکار نمیکند، اما امر قدسی را به ابزاری برای تحمیل امیال فردی فرو نمیکاهد.
دعا
در ادبیات قرآنی، دعا هم به معنای خواندن و فراخواندن است و هم درخواست کردن. اما جهت بنیادین آن در توحید، خواندن خداوند است: «وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا؛ و مساجد ویژه خداست، پس هیچ کس را با خدا مپرستید.» (جن، 18)
این آیه، در افقِ توحیدیِ خود، بر یگانگیِ مرجع و مقصدِ عبادت تأکید میکند. بر این اساس، دعا رویآوردنی یکسره به خداوند است و نباید به گونهای فهم شود که در آن نیروهای پنهان، ارواح یا موجودات دیگر، در کنار خداوند، دارای نقشی مستقل در تأثیرگذاری و اجابت خواستهها تلقی شوند
جادو، افسون و سحر
جادو مفهومی گسترده و چندمعناست. در مطالعات مردمشناختی، این اصطلاح معمولاً به مجموعهای از گفتارها، اشیاء، نشانهها و کُنشهای آیینی اشاره دارد که با هدف اثرگذاری بر رویدادها، اشخاص یا نیروهای نادیدنی به کار میروند. در بسیاری از تعریفهای سنّتی، تفاوت جادو با دعا در شیوه اثرگذاری آنها دانسته میشد: دعا بر درخواست و تضرع استوار است، اما جادو میکوشد با بهکارگیری گفتارها و اعمالی معین، نتیجهای مشخص را بهطور مستقیم و الزامآور پدیدآورد.
این تقسیمبندی، اگر مطلق در نظر گرفته شود، کاستیهایی دارد؛ زیرا در واقعیتِ تاریخی، آیینها اغلب در مرزی سیّال میان دین، درمانهای سنّتی، حفاظت آیینی، فالگیری و جادو قرار میگیرند. با وجود این، در یک ارزیابی اخلاقی ـ دینی، هرجا گفتار و آیین برای فریب، آسیب، نفوذ در اختیارِ دیگری یا ادعای قدرت مستقل به کار رود، از افق نیایش الهی دور میشود
تعویذ و طلسم
تعویذ و طلسم، واژههاییاند که در دورهها و فرهنگهای گوناگون معانی متفاوتی یافتهاند. گاه به نوشتهها یا اشیایی برای حفاظت و دفع آسیب اشاره داشتهاند و گاه به ابزارهایی برای جلب منفعت، تأثیرگذاری یا آسیبرساندن به دیگران. ازاینرو، نمیتوان هر نوشته یا شیئی را که در زمینههای دعایی و آیینی به کار میرود، صرفاً بر اساس ظاهر یا عنوان آن، در شمارِ تعویذ یا طلسم قرار داد. معیار اصلی، محتوا، نیت، شیوه استفاده و ادعای نهفته در آن است.
اگر یک نوشته، انسان را به توحید، دعا، اخلاق، امید و کوشش مسئولانه دعوت کند، با نوشتهای که بر رمزآلودگی، ادعای تسخیر، ایجاد ترس، کسب مال یا تأثیر بر خواست شخصی دیگران تکیه دارد، یکسان نیست. در سنّت اسلامی نیز میان دعای مشروع و عملی آمیخته با شرک، فریب یا آسیب، تفاوتی بنیادی وجود دارد.
شیطانی و اهریمنی
واژه شیطانی در سنّتهای ابراهیمی، معنایی الهیاتی دارد و عموماً به سرپیچی از فرمان خدا، وسوسه، گمراهی و دوری از خیر اشاره میکند. اما واژه اهریمنی به بافت خاص سنت ایرانی و زرتشتی تعلق دارد. اهریمن صورت فارسی میانه نام اوستایی اَنگرهمَینیو است که در متون زرتشتی با سویه ویرانگر و ضد راستی پیوند دارد.
بنابراین، یکسان دانستنِ بیواسطه «اهریمن» و «شیطان» از نظر تاریخی و الهیاتی دقیق نیست؛ زیرا هر یک در چارچوب دینی و فرهنگیِ متفاوتی شکل گرفته و معنای خاص خود را یافته است. در این بخش نیز این اصطلاحات نه برای نسبت دادنِ صفات منفی به اشخاص یا گروهها، بلکه برای توصیفِ تاریخیِ مفهوم شر و بررسیِ آیینها و باورهایی به کار میروند که به نیروهای مخالف خیر و راستی نسبت داده شدهاند.
معیارهای تمایزِ نیایش الهی و آیین سلطهجویانه
برای تمییز نیایش از کاربرد جادویی گفتار یا نماد، باید به چند معیار همزمان توجه کرد:
| معیار | نیایش الهی | آیین یا گفتار سلطهمحور |
| غایت | تقرب، هدایت، خیر، شفا و گشایش | تسلط، انتقام، نفوذ، سودجویی یا آسیب |
| نسبت با امر قدسی | خشوع، توکل و پذیرش حکمت | استفاده ابزاری از امر قدسی یا نیروهای نادیدنی |
| اختیار دیگران | پاسداشت حرمت و اختیار اشخاص | تلاش برای تغییر میل، تصمیم یا رابطه دیگران |
| زبان و لحن | دعا، ستایش، توبه، سپاس و طلب خیر | فرمان، الزام، تهدید، رازپوشی و ادعای کنترل |
| جایگاه اخلاق | مقید به عدالت، رحمت و مسئولیت | بیاعتنایی به پیامدهای انسانی و اخلاقی |
| رابطه با کوشش واقعی | همراه با تدبیر، کار و مسئولیتپذیری | جایگزین کردن وعدههای پنهان بهجای اقدام درست |
| پیامد روانی | آرامش، امید، استقامت و بازگشت به حضور الهی | ترس، وابستگی، وسواس و احساس اسارت در نیروهای مبهم |
این جدول بهدنبال مرزبندیِ صلب و قالبی میان دعا و جادو نیست؛ زیرا تمایزِ این دو بیش از آنکه در ظاهرِ کلام باشد، در نیّت، گرایشِ روحی و نحوه مواجهه با هستی نهفته است. برای مثال، دعا برای بهبود بیماری، گشایش روزی یا آشتی میان افراد، اگر با خیرخواهی، احترام به اختیار دیگری و تسلیم در برابر حکمت الهی همراه باشد، نیازمندِ هیچ عنصرِ جادویی نیست. مرزِ انحراف زمانی شکل میگیرد که دعا از ماهیتِ نیایشی خود خارج شده، به ابزاری برای تسلط بر دیگری، انتقام، فریب یا سلبِ مسئولیتِ فردی تبدیل شود.
در این معنا، نیایشگر نمیگوید: جهان و دیگران باید بیچونوچرا تابع خواست من شوند. او از حضور الهی میخواهد که راه خیر را بر او آشکار کند، توان درست عمل کردن ببخشد و آنچه را حقیقتاً مایه صلاح است، در زندگیاش جاری سازد.
مرز سیّال دین و جادو در تاریخ فرهنگها
پژوهشگرانِ نخستینِ مردمشناسی غالباً کوشیدند میان دین و جادو مرزی روشن ترسیم کنند. فریزر فریزر جادو را مبتنی بر این تصور میدانست که میتوان با قواعدی نظاممند و خودکار بر جهان اثر گذاشت. در حالی که دین را با تضرع در برابر موجودات برتر توضیح میداد. مارسل موس و هانری هوبر نیز جادو را غالباً پدیدهای خصوصی، حاشیهای و فاقدِ نهادِ جمعی دین معرفی کردند
برونیسلاو مالینوفسک] میان نقشِ عملیِ افسونها و کارکرد دینیِ دعا و آیین تمایز میگذاشت. او نشان داد که آیینهای جادویی اغلب در موقعیتهای اضطراب، خطر و نگرانی از فرجام امور پدیدار میشوند. با این حال، پژوهشهای متأخر، بهویژه آثار استنلی تامبایا، هشدار دادهاند که این تمایزها نباید بیش از اندازه سادهسازی شوند؛ زیرا دعا، سوگند، افسون و آیین همگی شکلهایی از گفتار اثرگذار و کنش نمادیناند.
پس، رویکرد دقیقتر آن است که بهجای پرسش ساده «این عمل جادویی است یا دینی؟»، پرسشهای زیر طرح شوند:
۱. این گفتار یا آیین در چه بافت تاریخی و اجتماعی پدید آمده است؟
۲. چه کسی آن را معتبر میداند و چه کسی آن را نامشروع میشمارد؟
۳. هدف آن خیر، حفاظت و درمان است یا تسلط، انتقام یا کسب منفعت؟
۴. آیا با ترس، فریب و ادعای قدرت استثنایی همراه است؟
۵. آیا به حرمت اختیار، عدالت و مسئولیت انسانی وفادار میماند؟
این پرسشها کمک میکنند که نه گرفتار سادهسازی شویم و نه هر امر رازآمیز یا سنّتی را بیتأمل مشروع بشماریم.
سِحر، فالگیری و دعا در منظر قرآن و سنت اسلامی
در جهانبینی اسلامی، دعا با توحید، عبودیت، امید، اخلاص و توکل پیوند دارد. انسان از خداوند میخواهد، اما خواست خویش را در برابر علم و حکمت فراگیر او، مطلق نمیسازد. قرآن کریم میفرماید:
«وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ؛ و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.» (غافر، 60)
این دعوت به دعا، با نفی خواندن غیر خدا همراه است:
«وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا؛ و مساجد ویژه خداست، پس هیچ کس را با خدا مپرستید.» (جن، 18)
در نتیجه، دعا در منطقِ توحیدی نه سازوکاری برای مهار نیروهای مستقل، بلکه رابطهای ایمانی با خداوند است.
سِحر
یکی از مهمترین آیات قرآن درباره سحر، آیه ۱۰۲ سوره بقره است. این آیه، ضمن رد نسبت دادن سحر به حضرت سلیمان، از تعلیم سحر بهدست شیاطین سخن میگوید و بر آزمون بودن این امر تأکید دارد:
«وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ؛ و [یهودیان] از آنچه شیاطین در زمان پادشاهی سلیمان [از علم سحر بر مردم میخواندند] پیروی کردند. و [سلیمان دست به سحر نیالود تا کافر شود، بنابراین] سلیمان کافر نشد، ولی شیاطین که به مردم سحر میآموختند، کافر شدند. و [نیز یهودیان] از آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در شهر بابِل نازل شد [پیروی کردند]، و حال آنکه آن دو فرشته به هیچ کس نمیآموختند مگر آنکه میگفتند: ما فقط مایه آزمایشیم [و علم سحر را برای مبارزه با ساحران و باطل کردن سحرشان به تو تعلیم میدهیم]، پس [با به کار گرفتن آن در مواردی که ممنوع و حرام است] کافر مشو. اما آنان از آن دو فرشته، مطالبی [از سحر] میآموختند که با آن، میان مرد و همسرش جدایی میانداختند؛ در حالی که آنان به وسیله آن سحر، جز به اذن خدا، قدرت آسیب رساندن به کسی را نداشتند؛ و همواره چیزی را میآموختند که به آنان آسیب میرساند و سودی نمیبخشید؛ و یقیناً [یهود] میدانستند که هر کس خریدار سحر باشد، در آخرت هیچ بهرهای ندارد. و همانا بدچیزی است آنچه خود را به آن فروختند اگر معرفت می داشتند.» (بقره، 102)
این تأکید، مرز میان مقام پیامبری و سحر را روشن میسازد. تواناییهای پیامبران، در نگاه قرآنی، نه حاصل تصرّف در نیروهای پنهان برای تحقق خواستههای شخصی، بلکه نشانهای از اذن الهی و در خدمت هدایت انسانهاست. ازاینرو، قرآن روایتهایی را که حکمت و فرمانروایی حضرت سلیمان7 را به سحر پیوند میدادند، نمیپذیرد.
در ادامه آیه، از هاروت و ماروت یاد میشود؛ دو فرشتهای که پیش از آموزش، هشدار میدادند: «ما وسیله آزمایشیم، پس کافر مشو.» این هشدار نشان میدهد که مسئله فقط آگاهی از امور پنهان نیست، بلکه جهت استفاده از آن اهمیت دارد. آیه سپس از آموختن اموری سخن میگوید که به جدایی میان زن و شوهر میانجامد. بدین ترتیب، سحر با آسیب به پیوندهای انسانی، برهم زدن اعتماد و دخالت در زندگی دیگران پیوند مییابد.
مفسران متقدّم مسلمان، از جمله طبری، قُرْطُبی و ابنکثیر، در تفسیر این آیه بر نفی سحر از حضرت سلیمان7، خطرِ آمیختنِ ایمان با اعمال منسوب به شیاطین و پیامدهای زیانبار سحر تأکید کردهاند. آنان همچنین به بخش پایانی آیه توجه دادهاند که بر اساس آن، چنین اموری بدون اذن خداوند به کسی زیان نمیرسانند. این نکته در نظام اخلاقی دین اهمیت دارد: هیچ نیرو یا سبب پنهانی، قدرتی مستقل و خودبنیاد ندارد و انسان نیز در انتخاب راهها و پیامدهای رفتار خود مسئول است.
در این چارچوب، تفاوت نیایش و سِحر روشن میشود. نیایش رویآوردن به خداوند، درخواست خیر و سپردن نتیجه به حکمت اوست؛ اما سحرِ نکوهیده در این آیه با سودای قدرت پنهان، آسیبرسانی، ایجاد جدایی و دخالت در اختیار دیگران پیوند دارد
اَزْلام و جستوجوی موهوم علم غیب
قرآن در آیه ۹۰ سوره مائده، شراب، قمار، بتنشانها و اَزْلام را از کردار شیطان میشمارد و فرمان به دوری از آنها میدهد:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، شراب و قمار و بتنشانها و تیرهای قرعه، پلیدی و از عمل شیطاناند؛ پس از آنها دوری کنید، باشد که رستگار شوید.» (مائده، 90)
«اَزلام» جمعِ «زَلَم» است و معمولاً به تیرها یا چوبهای نشانهداری گفته میشد که در عربستان پیش از اسلام برای تصمیمگیری در امور مهم به کار میرفت. بر برخی از آنها عباراتی مانند «انجام بده»، «انجام نده» یا نشانههایی مشابه نوشته میشد. شخص در کارهایی چون سفر، ازدواج، دادوستد یا اقدام به کاری مهم، نزد بت یا متولیِ بتخانه میرفت و با بیرونآمدن یکی از تیرها، تصمیم خود را به آن واگذار میکرد. گاه نیز از این ابزارها برای نسبتدادنِ آگاهی از امور پوشیده و آینده استفاده میشد.
قرآن در آیهای دیگر، «استقسام به ازلام» را نیز نکوهش میکند:
«… وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ…؛ و اینکه با تیرهای قرعه قسمتطلبی و تصمیمگیری کنید؛ این کار نافرمانی است.» (مائده، 3)
نکته اصلی در منع اَزلام، صرفِ استفاده از قرعه یا نشانهای برای انتخاب نیست؛ بلکه نقدِ آن نوع وابستگی است که اراده، عقل و مسئولیتِ شخص را به ابزارهایی مبهم میسپارد و برای آنها نوعی آگاهیِ مستقل از آینده قائل میشود. در این نگاه، فرد بهجای آنکه موقعیت را بسنجد، با اهل نظر مشورت کند، پیامدهای تصمیم خود را بپذیرد و از خداوند خیر و هدایت بخواهد، سرنوشت خویش را به علامتی اتفاقی یا به مدعیانِ آگاهی پنهان واگذار میکند.
از منظر قرآنی، علم غیب بهطور مستقل در اختیار آدمیان نیست:
«قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ؛ بگو: در آسمان ها و زمین هیچ کس جز خدا غیب نمی داند، و آنان آگاهی ندارند چه زمانی برانگیخته می شوند؟» (نمل، 65)
بنابراین، نه کاهنان و مدعیان پیشگویی و نه ابزارهایی مانند ازلام، حق ندارند از آینده یا امر پنهان خبری قطعی بدهند و بر پایه آن، زندگی دیگران را جهت دهند. قرآن با این نگرش، انسان را از اسارتِ خرافه و اضطرابِ ناشی از پیشگوییها بیرون میآورد و او را به تصمیمگیری مسئولانه، مشورت، توکّل و طلبِ خیر از خداوند فرامیخواند.
در نسبت با نیایش، این تمایز اهمیت ویژه دارد. نیایش، گفتوگوی بندگی و درخواست هدایت از خداوند است، نه کوششی برای تصرف در آینده یا واداشتنِ امر پنهان به آشکارشدن. شخصِ نیایشگر پس از اندیشیدن و مشورت، از خداوند میخواهد راه خیر را بر او روشن و پیمودن آن را آسان کند؛ اما در ازلام، تصمیم به شیئی بیجان و نشانهای موهوم سپرده میشود. از این رو، فاصله میان نیایش الهی و ازلام، فاصله میان توکلِ مسئولانه و واگذاریِ موهومِ سرنوشت است.
فالگیری و سنجشِ موهومِ سرنوشت
«فالگیری» با رویآوردن به نشانههای طبیعی، مانند پرواز پرندگان، حرکات حیوانات یا نحوه قرارگرفتن اشیاء یا ابزارهای نمادین مانند تیرها، مهرهها، ورقها یا الگوهای تصادفی، میکوشد از رخدادی پنهان یا نتیجهای نامعلوم خبر دهد و بر پایه آن، تصمیمِ انسان را جهت بخشد. در عربستان پیش از اسلام، تَفَأل به پرندگان (زَجْرُ الطَّیْر) و شگونآوری (طِیَرَه) در کنار استفاده از تیرهای قرعه (اِسْتِقْسام بالأزلام) رواج داشت. قرآن کریم، با نهی از این رفتارهای موهوم، به انسان هشدار میدهد که سرنوشت و تصمیمهای خویش را به نشانههایی اتفاقی یا به مدعیانِ آگاهی از غیب نسپارد؛ چرا که آگاهیِ مطلق از غیب، تنها در سیطره ذات الهی است:
«قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ…؛ بگو: در آسمانها و زمین، هیچکس جز خدا غیب نمیداند…» (نمل، ۶۵).
از منظر قرآنی، آنچه فالگیریِ سُلطهمحور و موهوم را از مدارِ دین خارج میسازد، انکارِ خرد، سلبِ مسئولیتِ فردی و باور به این پندار است که نشانهها میتوانند بهطور مستقل و قطعی سرنوشتِ انسان را رقم بزنند. در برابر این تلقی، سنت اسلامی انسان را به مشورت، سنجشِ عقلانی، توکّل و طلبِ خیر (استخاره به معنای واقعیِ آن، یعنی درخواستِ بهترین راه از خدا) فرامیخواند و او را از اضطراب و وابستگیِ ناشی از پیشگوییها میرهاند.
آسیب و تجاوز به اختیار دیگران
هر عمل یا ذکری که با هدف برانگیختنِ نفرت، ایجاد جدایی، انتقامگیری، یا نفوذ در تصمیم و احساسِ اشخاص طراحی شود، با مبانی اخلاقی نیایش ناسازگار است. نیایش الهی، درخواستِ خیر، هدایت، آرامش و گشایش از خداوند است؛ نه ابزاری برای تسلط بر اراده دیگری یا تغییر دادنِ خواست او بر وفقِ میل شخصیِ نیایشگر.
قرآن، در ضمنِ نکوهش سحر، از آموزههایی یاد میکند که به جدایی افکندن میان زن و همسر نسبت داده میشد:
«… فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ…؛ پس از آن دو چیزهایی میآموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی میافکندند» (بقره، 102)
در خوانش اخلاقی این آیه، مسئله فقط درستی یا نادرستیِ ادعای آگاهی پنهان نیست؛ بلکه خطرِ آسیبزدن به پیوندهای انسانی نیز مطرح است. رابطه زناشویی، دوستی، خانواده و هر پیوند انسانیِ سالم، بر اعتماد، رضایت، گفتوگو و اختیارِ دو طرف استوار است. کوشش برای برهمزدن چنین پیوندهایی، یا واداشتنِ کسی به علاقه، بازگشت، اطاعت یا قطع ارتباط، حرمتِ شخص و حق او در انتخاب را نادیده میگیرد.
از این منظر، دعا برای بهبود و اصلاحِ یک رابطه، با کوشش برای تحمیلِ نتیجهای معین بر اراده و خواستِ دیگری تفاوتی بنیادین دارد. انسان میتواند از خداوند بخواهد دلها را به خیر، انصاف و تفاهم نزدیک کند؛ برای رفع کدورتها، آشکار شدن حقیقت، آرامش خویش و خیرِ طرف مقابل دعا کند. اما دعا نمیتواند وسیلهای برای واداشتنِ دیگری به خواستِ شخصیِ نیایشگر باشد. ازاینرو، اگر ادامه یا پایانِ رابطهای با خواست انسان سازگار نباشد، نیایشِ اخلاقی بر تصرف و تعیینِ نتیجه اصرار نمیورزد، بلکه خیرِ واقعی، روشنبینی در تشخیصِ درست و توانِ پذیرشِ آنچه را به صلاح است طلب میکند.
ادبیاتِ جادوییِ معطوف به «بستن»، «بازگرداندن»، «وابستهکردن» یا «جداکردن» اشخاص، معمولاً بر این تصور بنا میشود که میل و انتخاب انسان را میتوان به وسیله فرمول، شیء یا آیینی پنهان زیر نفوذ برد. چنین نگرشی، دیگری را نه شخصی صاحبِ حرمت و اختیار، بلکه وسیلهای برای تأمین خواستههای فردی میبیند. در مقابل، نیایش الهی با مسئولیتپذیری، خیرخواهی و احترام به اختیار همراه است و انسان را به اصلاحِ نیت و رفتار خود فرا میخواند، نه به تصرف در زندگی دیگران.
بنابراین، خواستنِ خیر برای خود یا دیگری، با کوششی برای تحمیلِ خواستِ خویش بر اراده و انتخابِ او ــ خواه در عشق، اطاعت، بازگشت یا ادامه و پایانِ یک رابطه ــ تفاوتی بنیادین دارد. در نیایش، میتوان برای گشایشِ راه درست دعا کرد؛ اما تعیینِ سرنوشت و تصمیمِ دیگران، بیرون از حق و اختیارِ شخصِ دعاکننده است.[22]
طالعبینی و ستارهشناسی: تلاقیِ کیهانشناسی، دین و ادعای پیشگویی
در مطالعات ادیان و تاریخ، تفکیک میان «دانش نجوم» و «طالعبینی» یکی از بنیادینترین مرزهای تمایز میان ایمان توحیدی و رفتارهای شبهجادویی به شمار میرود. درحالیکه علم نجوم با کارکردهای تقویمی، محاسباتی، جهتیابی و زراعی همواره در تمدنهای کهن مورد ستایش و پذیرش بوده است، نظام طالعبینی با داعیه پیوند زدن مقدرات بشری، حوادث آینده و احوال روانی به حرکات کواکب و منازل بروج، در کانون نقدهای کلامی، اخلاقی و معرفتشناختی سنتهای بزرگ دینی، بهویژه اسلام، سنت کتاب مقدس و سنت مزدیسنا قرار گرفته است.
رویکرد قرآن و سنت اسلامی: انحصار علم غیب و ابزارمندی نظام خلقت
در جهانبینی قرآنی، نظام آسمانها و اجرام سماوی از نشانهها و آیات مقهور اراده پروردگار محسوب میشوند که غایت آنها انتظامبخشی به حیات طبیعی و تذکار عظمت آفرینش است، نه مرجع کشف مقدرات یا سرچشمه تأثیرگذاری مستقل. قرآن کریم صراحتاً کارکرد ستارگان را در ساحتهایی عینی، فیزیکی و هدایتبخشیِ جغرافیایی تعریف میکند:
«وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ؛ و اوست کسی که ستارگان را برای شما قرار داد تا به وسیله آنها در تاریکیهای خشکی و دریا راه یابید؛ بهراستی ما آیات خود را برای گروهی که دانایند، بهروشنی بیان کردهایم.» (انعام، 97)
در تحلیل مفسران متقدم و متأخر، «اهتداء» در این آیه به تشخیص قبله، تعیین جهات جغرافیایی و شناسایی راههای تجاری و دریایی منحصر است و هرگونه استنباط سعادت و شقاوت، یا تعیین حوادث فردی و اجتماعی از موقعیت کواکب، خروج از مدلول نص و درآمیختن حقیقت با پندار تلقی میشود.
از سوی دیگر، ستون فقرات نقد طالعبینی در اسلام، انحصار ذات اقدس الهی در احاطه بر غیب و آینده است:
«قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ؛ بگو: در آسمان ها و زمین هیچ کس جز خدا غیب نمی داند، و آنان آگاهی ندارند چه زمانی برانگیخته می شوند؟» (نمل، 65)
طالعبینی با ادعای کشف حوادث آینده از طریق محاسبه اَشکال، زاویهها و وضعیت ستارگان، عملاً مدعی دسترسی به «علم غیب» و مداخله در اراده و تدبیر پروردگار میشود. به همین سبب، متکلمان و فقیهان مسلمان، نجوم احکامی را بهمثابه نوعی کهانت و غیبگوییِ قاعدهمند، در تضاد آشکار با توحید افعالی و نیایش خالصانه شمردهاند و آن را در شمار سنتهای ناپسند جاهلی، نظیر «تیراندازی برای پیشگویی و بختآزمایی» (استقسام به ازلام)، قرار دادهاند در نیایش اصیل اسلامی، مؤمن با اعتراف به فقر ذاتی خویش مستقیماً به قادر متعال پناه میبرد؛ حالآنکه در طالعبینی، اراده انسان در چنبره یک جبر افلاکی موهوم به زنجیر کشیده میشود و امید و عمل جای خود را به انفعال روانی در برابر کواکب میدهد.
سنت کتاب مقدس (عهد عتیق و جدید): تقابل با الحاد ستارهپرستان و ناتوانی منجّمان
در متن کتاب مقدس، نقد طالعبینی و ستارهبینی به موازات مواجهه تاریخی انبیای بنیاسرائیل با نظامهای چندخدایی بینالنهرین بهویژه بابل و کلده که مهد طالعبینی باستانی بودند، شکل گرفته است. انبیای عبرانی مکرراً بیاعتباری پیشگوییهای کیهانی و عجز طالعبینان در برابر اراده و داوری خداوند را به تصویر کشیدهاند.
یکی از صریحترین شواهد در این باب، خطابه طعنهآمیز إشَعیای نبی علیه طالعبینان بابل است:
«تو از کثرت مشورتهایت خسته شدهای؛ اکنون بگذار آن منجمان، آن نظارهگرانِ ستارگان، و آن کسانی که در اول ماهها پیشگویی میکنند بایستند و تو را از آنچه بر سرت خواهد آمد نجات دهند! اینک ایشان همچون کاه شدهاند؛ آتش آنها را خواهد سوزاند و نخواهند توانست جان خود را از قدرت شعله رهایی بخشند…» (إشَعیا، 14-13: 47)
در این بیان، ستارهبینان و مدعیان دریافت اخبار ماهانه نهتنها از تغییر مقدرات عاجزند، بلکه پیشگوییهایشان سرابی پوچ است که نمیتواند مانع سقوط یک تمدن یا نجات آدمی گردد.[25] در شریعت موسی نیز رجوع به هر شکلی از طالعبینی، فالگیری و غیبگویی پیوسته تحریم شده و بهعنوان بدعتی ضدتوحیدی و انحراف از عهد الهی قلمداد شده است:
«در میان تو کسی یافت نشود که پسر یا دختر خود را از آتش بگذراند، یا فالگیر، یا طالعبین، یا غیبگو، یا جادوگر باشد؛ و نه افسونکنندهای، یا کسی که با احضارکنندگان ارواح یا پیشگویان مشورت کند، یا از مردگان جویا شود. زیرا هر که این کارها را انجام دهد نزد خداوند مکروه است… تو در حضور یِهُوَه خدایت باید کامل باشی. زیرا این قومهایی که تصاحبشان میکنی، به طالعبینان و فالگیران گوش فرا میدهند؛ اما یِهُوَه خدایت به تو چنین اجازهای نداده است.» (نثنیه، 14-10:18
از منظر الهیات کتاب مقدس، ستارگان صرفاً مخلوقاتی در آسمان فیزیکی هستند که در روز چهارم آفرینش پدید آمدهاند تا برای نشانهها، فصلها، روزها و سالها باشند؛ تبدیل کردن این مخلوقات به سرچشمه تدبیر، الهام یا پیشبینی آینده، نوعی تنزل دادن امر متعال به طبیعتِ بیجان و غفلت از رابطه بیواسطه نیایشی با خدای حیّ و قیوم است:
«و خدا گفت: در فلکِ آسمان روشناییها باشد تا روز را از شب جدا کند و برای نشانهها، زمانها، روزها و سالها باشند؛ و روشناییهایی در فلکِ آسمان باشند تا بر زمین نور افشانند. و چنین شد. و خدا دو روشناییِ بزرگ ساخت؛ روشناییِ بزرگتر را برای حکومت بر روز، و روشناییِ کوچکتر را برای حکومت بر شب، و ستارگان را نیز ساخت. و خدا آنها را در فلکِ آسمان قرار داد تا بر زمین نور افشانند، و بر روز و بر شب حکومت کنند و روشنایی را از تاریکی جدا سازند؛ و خدا دید که نیکوست. و شام بود و صبح بود، روز چهارم.» (پیدایش، 19-14: 1)
سنت مزدیسنا (زرتشتی): مبارزه نور و ظلمت و مرز میان فرّه کیهانی و طالعبینی
در کیهانشناسی دین زرتشتی، موقعیت اجرام آسمانی در بستر نبرد ازلی میان خیر و شر تبیین میشود. در این سنت، جایگاه والای اختران در نظام آفرینش هرگز به معنای رواج طالعبینی سرنوشتباور و پیشگویانه نیست، بلکه بازتابی از مرزبندی میان پدیدههای پاک اهورایی و نیروهای اهریمنی است.
نمونه بارز این نگرش در «تیشتر یشت» دیده میشود؛ متنی که در آن، ایزد تیشتر نماد باروری و آورنده باران است و بر دیو خشکسالی (اپوش) پیروز میشود:
«میستاییم ستاره درخشان و با شکوه تیشتر را؛ آن ستاره پاک را که سرچشمه آبهاست، توانمند و پرفروغ و دورتابنده…» (یشتها، تیشتَر یَشت، بند ۱)
ستایش تیشتر در سنت اوستایی، ستایش یکی از آفریدگان نیکِ اهورامزدا و پیوند خورده با دعای باران و برکت کشاورزی است و هیچ نسبتی با فالگیری، تعیین طالع متولدین، یا واگذاری اختیار به پیشگویان ندارد. در متون تفسیری و کلامی دورههای بعد همچون بُنْدَهِشْن و دینکَرد، مرز دقیقتری ترسیم میشود: اختران و کواکب ثابت از سپاهیان اورمزد دانسته میشوند که انتظام آفرینش را حفظ میکنند، درحالیکه سیارگان به علت حرکات نامنظم و پسرونده، در تقابل با این نظم و همپیمان با نیروهای تباهی تصویر شدهاند.[27]
از اینرو، در دین زرتشتی، سرنوشت انسان پیش از هر چیز بر پایه «اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک» و گزینش آگاهانه میان راستی (َاشَه) و دروغ (دُرُوج) رقم میخورد. طالعبینیای که انسان را مقهور بیاراده وضعیت کواکب در لحظه زایش میداند، با اصل بنیادین «اختیار و مسئولیت اخلاقی روان» در سنت مزدیسنا در تعارض قرار میگیرد.
مؤلفههای بنیادین در تمایز نیایش الهی از رویکرد سلطهجویانه طالعبینی
بررسی تطبیقی تجربه زیسته «نیایش» در برابر رویکرد سوداگرانه «طالعبینی»، حاکی از پنج تفاوت جوهری و ساختاری در ساحتهای وجودی، معرفتی، روانشناختی و کنشگری انسانی است:
نخست، از منظر مبنای وجودی و هستیشناختی، نیایش توحیدی بر پیوند بیواسطه بنده با پروردگاری دانا، شنوا، حکیم و صاحب اراده مطلق استوار است؛ درحالیکه طالعبینی با تنزل دادن این پیوند قدسی، اثرگذاری بر مقدرات و منشأ امور را به اجرام، افلاک و کواکب بیجان و فاقد شعور نسبت میدهد.
دوم، در ساحت موضع و نگرش انسان، نیایشگر راستین در پیشگاه امر متعال، با خضوع، خشوع، تسلیم اخلاقی و حس عمیق مسئولیتپذیری حاضر میشود؛ حالآنکه فرد متوسل به طالعبینی، در پیِ نوعی تسلط ابزاری، دستیابی انحصاری به اسرار آینده و تندادن به جبری سرنوشتباورانه است.
سوم، در حوزه غایت و کارکرد، هدف نهایی نیایشْ تعالی روحی، تقرب، تزکیه نفس و استمداد از فیض الهی در چارچوب حکمت بالغه اوست. در نقطه مقابل، طالعبینی بر پیشگوییهای صرفاً مادی، تلاش برای کنترل موهوم سرنوشت و در نهایت گریز از تعهدات و وظایف فردی و اجتماعی تمرکز دارد.
چهارم، در رویکرد نسبت به ساحت غیب، مؤمن در نیایش با رضا، توکل و تفویض امور، امور نامعلوم آینده را به تدبیر خداوند واگذار میکند؛ اما در طالعبینی، تلاش بر تجسس ناروا در حریم غیب و ادعای دستیابی به دانشی مستور نهاده شده است که در سنتهای دینی انحصاراً در حیطه علم الهی شناخته میشود.
پنجم، از حیث پیامد روانشناختی و اخلاقی، نیایش اصیل به ایجاد آرامش درونی، امیدواری پایدار و تقویت اراده اخلاقی برای عمل در جهان منتهی میگردد؛ درحالیکه دلبستن به احکام نجومی حاصلی جز اضطراب مداوم، وسواس در تصمیمگیری، و انفعال روانی در برابر رخدادهای پیشبینیشده ندارد.
از اینرو، نیایشِ الهی هرگز راهی برای فرار از جهان، واقعیت و مسئولیت نیست. نیایش، آدمی را از جهان نمیگریزاند، بلکه او را با حقیقتِ زندگی و موقعیتِ واقعی خویش روبهرو میکند؛ با نگاهی روشنتر و عمیقتر: نگاه کسی که میداند همهچیز در اختیار او نیست، ولی اختیارِ اخلاقی، توانِ انتخاب و مسئولیتِ عمل از او گرفته نشده است.
بدینسان، طالعبینی در هر سه سنت اسلامی، کتاب مقدس و مزدیسنا، نه شاخهای از معرفت قدسی، بلکه انحرافی تحلیلی از پیوند ارگانیک میان «انسان، کیهان و آفریدگار» تلقی میشود؛ انحرافی که بهجای ترویج گفتوگوی مؤمنانه با ساحت قدس، انسان را در دام پیشگوییهای ناروا، اضطرابهای کاذب و تضعیف ایمان توحیدی گرفتار میسازد.
مفاهیم شیطانی و پرهیز از تبیینهای موهوم
در یهودیت، مسیحیت و اسلام، مفهوم شیطان با تفاوتهایی در روایتها و تفسیرها حضور دارد؛ با این حال، در هر سه سنت، شیطان غالباً با آزمون، وسوسه، سرپیچی، فریب و دورکردنِ انسان از راه خیر پیوند مییابد. این مفهوم، در سطح دینی و اخلاقی، میتواند هشداری درباره آسیبپذیری انسان در برابر خودخواهی، دروغ، ظلم و انتخابهای ویرانگر باشد.
قرآن، شیطان را دشمن آشکار انسان معرفی میکند و از او میخواهد که نسبت به این دشمنی آگاه باشد:
«إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ؛ بی تردید شیطان، دشمن شماست، پس او را دشمن خود بگیرید. [او] گروهش را فقط [به این سبب به فسق و فجور] دعوت می کند که اهل آتش سوزان گردند. (فاطر، 6)
این آیه، بیش از آنکه دعوتی به ترس و اضطراب باشد، دعوت به هوشیاری اخلاقی است. «دشمن انگاشتن» شیطان در این معنا، یعنی شناختنِ راههای فریب، مراقبت از نیت و رفتار، پرهیز از ستم و فساد، و ایستادگی در برابر انگیزههایی که انسان را از راستی، انصاف و مسئولیت دور میکنند. در آیات دیگر قرآن نیز وسوسهی شیطان غالباً با دعوت به گناه، وعدههای فریبنده و زیبا جلوهدادنِ رفتار نادرست پیوند دارد، نه با سلب کامل اختیار از انسان:
«وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا؛ هر که را از آنان توانستی، با آواز خود به هیجان و هنر درآور؛ و با پیادهها و سوارگانت بر آنان بتاز؛ و در اموال و فرزندان با آنان شرکت کن؛ و به آنان وعده [فریبنده] بده؛ و شیطان جز فریب، به آنان وعدهای نمیدهد.» (إسراء، 64)
انسان همچنان در برابر انتخابهای خود مسئول است و میتواند با ایمان، خرد، توبه و عمل درست، راه وسوسه را ببندد.
با وجود این، نسبتدادنِ هر پدیده ناخوشایند، بیماری، اختلاف خانوادگی یا بحران اجتماعی به شیطان، رویکردی دقیق و سودمند نیست. این تلقی ممکن است انسان را از بررسی علتهای واقعی مسئله بازدارد: بیماری به جای مراجعه به پزشک و پیگیری درمان معتبر، به نیرویی نامعلوم نسبت داده میشود؛ تعارض خانوادگی به جای گفتوگو، اصلاح رفتار و در صورت نیاز مشاوره، به «تسخیر» یا «بستهشدن» تعبیر میگردد؛ و دشواریهای اقتصادی یا اجتماعی نیز به جای تحلیل و اقدام مسئولانه، با تبیینهایی مبهم توضیح داده میشود.
چنین برداشتهایی گاه زمینه را برای سوءاستفادهی مدعیانِ ارتباط با امور غیبی فراهم میکند؛ کسانی که با برانگیختنِ ترس، افراد را به پرداخت هزینه، اجرای آیینهای بیپایه یا وابستگی به خود وامیدارند. در اینجا نیز مرز میان نیایش و عملِ سودجویانه روشن است: نیایش، انسان را به خداوند، امید، صبر و اصلاحِ زندگی نزدیک میکند؛ اما بهرهبرداری از ترسِ افراد، آنان را از خرد، مسئولیتپذیری و راهحلهای معتبر دور میسازد.
درک دینیِ شرّ هنگامی ثمربخش است که به بیداری، مراقبت اخلاقی، توبه، استقامت و پناهبردن به خداوند بینجامد. دعا و پناهجویی از خداوند میتواند به شخص در حفظ آرامش و تقویت اراده یاری رساند، اما جای درمان، آموزش، گفتوگوی اخلاقی، حمایت اجتماعی و اصلاحِ شرایط زندگی را نمیگیرد. از این رو، نگاه دینیِ سنجیده، هم واقعیتِ وسوسه و شرّ اخلاقی را جدی میگیرد و هم انسان را از ترسهای موهوم و وابستگی به مدعیانِ قدرتهای پنهان برحذر میدارد.
اهریمن و اَنگرهمَینیو در سنّت ایرانی
مفهومِ اهریمن باید در زمینه الهیات و کیهانشناسی زرتشتی بررسی شود. «اهریمن» صورت فارسیِ میانه نام اوستاییِ «اَنگرهمَینیو» است؛ نامی که معمولاً «مینوی ویرانگر» یا «روحِ خصمانه» ترجمه میشود. بااینحال، معنا و جایگاه این مفهوم در همهی ادوارِ زرتشتی یکسان نمانده و در گذر از اوستا به ادبیات پهلوی دگرگونیهایی یافته است.
در گاهان، که کهنترین بخش اوستا بهشمار میآید، از دو مینوی همزاد سخن میرود که با انتخاب میان راستی و دروغ، و خیر و شرّ، پیوند دارند. در یسنای ۳۰:۳، این دو مینوی همزاد در آغاز از انتخابی بنیادین سخن میگویند؛ یکی راه نیک و دیگری راه بد را برمیگزیند. در این بند نام «اَنگرهمَینیو» بهصراحت نیامده و از «مینوی بد» یاد شده است؛ اما در تفسیرهای سنتی و پژوهشهای جدید، این شخصیت با اَنگرهمَینیو پیوند داده میشود.
«در آغاز، آن دو مینوی همزاد، که در اندیشه و گفتار و کردار از یکدیگر متمایز بودند، یکی نیک و دیگری بد، پدیدار شدند؛ و از میان این دو، نیکاندیشان آنچه را بهتر بود برگزیدند و بداندیشان چنین نکردند.» (اوستا، یسنا، گاهان، هات 30، بند 3)
نام اَنگرهمَینیو در گاهان بهصراحت در یسنای ۴۵:۲ آمده است؛ آنجا که در تقابل با سپنتهمَینیو، یعنی مینوی افزاینده یا سودبخش، قرار میگیرد
«اکنون من از دو مینوی بنیادینِ هستی سخن خواهم گفت؛ از آن دو که در آغاز وجود داشتند. مینوی افزاینده/سودبخش به مینوی زیانکار چنین گفت: نه اندیشههای ما، نه آموزهها و دریافتهای ما، نه خرد و انتخابهای ما، نه گفتارها و کردارهای ما، نه وجدانهای ما و نه روانهای ما با یکدیگر سازگار و هماهنگ نیستند.» (اوستا، یسنا، گاهان، هات 45، بند 2)
در دورههای متأخرتر اوستا و، بهویژه، در ادبیات پهلوی، تقابل میان اهورامزدا یا اورمز و اهریمن برجستگی بیشتری مییابد و صورتی آشکارتر در کیهانشناسی پیدا میکند. در این روایتها، اهریمن نیرویی تباهکننده و دشمنِ آفرینشِ نیک دانسته میشود و تاریخ جهان صحنه رویارویی خیر و شر بهشمار میآید. با وجود این، نباید تفاوت میان صورتهای گاهانی و صورتبندیهای متأخرِ پهلوی را نادیده گرفت: در گاهان، اَنگرهمَینیو بیش از هر چیز در نسبت با سپنتهمَینیو فهم میشود؛ اما در بسیاری از متون پهلوی، اهریمن رقیب مستقیم اورمزد تصویر میشود.
این تقابل را نباید با برداشتهای معاصر از شیطانگرایی یا با آیینهای جادوییِ نوپدید یکی انگاشت. اهریمن مفهومی برخاسته از یک سنت دینی و تاریخی ویژه است و باید با توجه به متنها، دورهها و دستگاه اعتقادی همان سنت فهمیده شود. بهرهگیری عامیانه از نامها و نمادهای ایرانی برای ایجاد هراس، فروش اشیای رازآلود یا نسبتدادن تواناییهای غیرعادی به اشخاص، نه بازنمایی درستی از آموزههای زرتشتی است و نه پژوهشی معتبر درباره تاریخ و فرهنگ ایران.
آیینهای منسوب به شرّ: صورتها و کارکردهای ادعایی
در تاریخِ ادیان و فرهنگ عامه، آیینهایی به نیروهای شرّ، موجودات نادیدنی یا قدرتهای پنهان نسبت داده شدهاند. صورت و معنای این آیینها در جامعهها و دورههای مختلف یکسان نبوده است: گاه در قالب افسون، طلسم، نفرین، احضار، تعویذ، پیشگویی یا آیینهای دفع خطر ظاهر شدهاند و گاه با نامها و زبانهای دینیِ همان فرهنگ عرضه شدهاند. ازاینرو، بررسی آنها نیازمند دقتِ تاریخی است و نباید همه این پدیدهها را بدون توجه به زمینهی فرهنگی و دینیشان یکسان دانست.
در این بحث، تمایز میان گزارشِ تاریخیِ یک باور و تأیید واقعیت آن باور ضروری است. پژوهشگر میتواند توضیح دهد که گروهی در دورهای خاص، فلان آیین را مؤثر میدانستهاند یا مدعی بودهاند که از راه آن میتوان بر اشخاص، رویدادها یا امور پنهان اثر گذاشت؛ اما نقل این باورها، به معنای اثبات درستی آنها نیست. منابع تاریخی بیشتر نشان میدهند که مردم چه تصوری از جهان، خطر، بیماری، کامیابی یا روابط انسانی داشتهاند و برای رویارویی با نگرانیهای خود به چه شیوههایی پناه میبردهاند.
در گزارشهای تاریخی و متون مربوط به جادو، کارکردهای گوناگونی به این آیینها نسبت داده شده است. برخی از مهمترینِ این کارکردهای ادعایی عبارتاند از:
آسیبرساندن به دیگری یا انتقامگیری از او؛
ایجاد جدایی، کدورت یا بدگمانی در روابط خانوادگی و عاطفی؛
تحصیل محبت، کشش یا وابستگیِ اجباری؛
دستیابی به مال، منزلت، پیروزی یا برتری بر رقیبان؛
کسب خبر از آینده یا امور پنهان؛
محافظت در برابر خطر، بیماری، بدخواهی یا نیروهای زیانرسان؛
جستوجوی تجربههای رازآمیز یا قدرتهای استثنایی.
بااینحال، مقصود از فهرستکردن این کارکردها، تأیید تواناییِ واقعیِ آیینهای یادشده نیست. این فهرست فقط نشان میدهد که چنین اعمالی در تصورِ پیروان یا مراجعانِ خود، چه وعدههایی میدادهاند. بسیاری از این وعدهها در موقعیتهایی رواج مییافتند که فرد با ترس، بیماری، ناکامی، اختلاف یا آیندهای نامعلوم روبهرو بوده و به دنبال راهی فوری برای بازگرداندنِ احساس امنیت و کنترل بوده است.
نکته اخلاقیِ تعیینکننده آن است که حتی وقتی عملی با عنوان «حفاظت»، «گشایش» یا «رفع گرفتاری» عرضه میشود، باید درباره شیوه و پیامد آن پرسید: آیا بر ترساندنِ افراد استوار است؟ آیا مدعی دانستنِ قطعیِ امور پنهان است؟ آیا شخص را به خرید پیدرپیِ اشیاء و اجرای آیینهای نامعلوم وابسته میکند؟ آیا در پیِ اثرگذاری بر اراده، احساس یا زندگیِ شخص دیگری است؟ و آیا از اضطراب و درماندگیِ فرد برای کسب درآمد بهره میبرد؟
صرفِ دینی یا معنوی بودنِ یک عمل، فریب و آسیب را مشروع نمیکند. عمل دینیِ سالم، بهجای گسترشِ ترس و وابستگی، باید انسان را به مسئولیتپذیری، خیرخواهی، صداقت و احترام به حرمت و اختیار دیگران رهنمون شود.
از این منظر، هر ادعایی که انسان را از سنجش عقلانی، گفتوگوی اخلاقی، درمان و مشاوره معتبر، یا اصلاحِ عملیِ شرایط زندگی بازدارد، نیازمند احتیاط و بررسی جدی است.
چگونه از سوءاستفادهی مدعیانِ سحر و طلسم در امان بمانیم؟
بخش بزرگی از آنچه در بازارها با عنوان طلسمگشایی، بختگشایی، تسخیر، بازگرداندنِ شخص یا دفع قطعی بلا عرضه میشود، میتواند زمینهساز سوءاستفاده مالی و روانی باشد. صرفِ استفاده از زبانِ دینی، نامهای مقدس یا نمادهای سنتی، اعتبارِ یک ادعا را ثابت نمیکند. هرگاه فرد یا نهادی وعدهای غیرعادی میدهد و در عین حال از ترس، درماندگی یا وابستگی عاطفیِ مخاطب بهره میگیرد، باید با احتیاط بیشتری با آن روبهرو شد.
نشانههایی که در برابر آنها باید هوشیار بود:
وعده قطعی و تضمینی: مانند تضمین بازگشت شخصی معیّن، ثروت فوری، ازدواج اجباری، شکست رقیب یا حل بیدرنگ همه مشکلات.
تلاش برای نفوذ در اختیار دیگری: هر ادعایی درباره تغییر محبت، تصمیم، وفاداری یا رفتار شخصی دیگر، از نظر اخلاقی محل اشکال است؛ زیرا حرمت و اختیار او را نادیده میگیرد.
ایجاد وحشت: نسبتدادن هر مشکل خانوادگی، اقتصادی، جسمی یا روانی به نفرین یا نیروی پنهان، بیآنکه دلیل معتبری در میان باشد.
مطالبه پولهای فزاینده: دریافت مبالغِ پیدرپی با این توجیه که کار سنگینتر شده، مانع تازهای پدید آمده یا آیین باید بارها تکرار شود.
رازپوشی افراطی و منع پرسش: اصرار بر اینکه هیچکس نباید از موضوع آگاه شود، یا القای این تصور که پرسش، تحقیق و مشورت نشانه بیایمانی است.
درخواست اطلاعات یا اشیای شخصی: گرفتن عکس، اطلاعات خصوصی، دارایی، اسناد یا اشیای شخصی و بهرهگیری از وابستگی عاطفیِ افراد برای اعمال فشار یا دریافت پول بیشتر.
جایگزینکردن آیینهای خاص به جای درمان و تدبیر: بازداشتن فرد از مراجعه به پزشک، روانشناس، مشاور خانواده، وکیل یا دیگر متخصصانِ لازم؛ یا القای اینکه درمان و مشورت حرفهای بیفایده است.
تحقیر و وابستهسازی: القای این تصور که فرد بدون آن مدعی هیچ راه نجاتی ندارد و تنها با ادامه پرداخت یا اجرای دستورهای او میتواند از خطر رهایی یابد.
ادعای دانستنِ قطعیِ امور پنهان: خبر دادنِ قاطع از آینده، نیتِ دیگران یا علت پنهانِ گرفتاریها، بدون امکان بررسی و سنجش مستقل.
در برابر چنین وضعیتهایی، بازگشت به عقلانیت، مشورت با افراد قابل اعتماد، دعا، حمایت خانوادگی، درمان حرفهای و اقدام مسئولانه، راهی سالمتر و همسو با کرامت و اختیار افراد است. نیایش میتواند مایه آرامش، امید و تمرکز در تصمیمگیری باشد؛ اما جای بررسی واقعبینانه مسئله، درمان معتبر و اصلاح عملیِ شرایط زندگی را نمیگیرد.
پیامدهای روانی، اخلاقی و اجتماعی
باورِ افراطی به نیروهای مبهم و آیینهای مدعیِ کنترل یا اثرگذاریِ پنهان، تنها به یک باورِ شخصی و بیآسیب محدود نمیشود؛ بلکه پیامدهای ملموس و گاه سنگینی بر روانِ فرد، روابطِ اجتماعی او و نظام تصمیمگیریاش بر جای میگذارد:
تشدید اضطراب و رفتارهای وسواسی
وقتی هر حادثه، ناکامی یا دگرگونی در زندگی به عاملی پنهان، چشمزخم، بستگی یا طلسم نسبت داده شود، فرد جهان پیرامون خود را محیطی ناامن، پیشبینیناپذیر و تحت تصرف نیروهای تاریک ادراک میکند. چنین احساسی، آرامش روان و اعتماد فرد به توان تصمیمگیری عقلانی را فرسوده میسازد و زمینه را برای اضطراب مزمن و رفتارهای وسواسی جهت دفع خطرات خیالی فراهم میکند.
گریز از مسئولیت و غفلت از علتهای واقعی
گاهی فرد بهجای بازنگری در رفتار، پذیرش اشتباهات، اصلاح الگوهای زیستی، کسب مهارتهای فردی، آموزش، پیگیری درمان تخصصی یا تلاش پیگیر، همهچیز را به عاملی پنهان حواله میدهد. این رویکرد انفعالی، امکانِ رویارویی سازنده با چالشها و ایجاد دگرگونیِ واقعی در زندگی را بهشدت کاهش میدهد.
آسیب به روابط و گسترش بدگمانی
تفسیرهای خرافی و نسبتدادن مشکلات به مداخله دیگران، بهسرعت به بدبینی و سوءظن نسبت به همسر، بستگان، دوستان، همکاران یا همسایگان میانجامد. گمانهزنی درباره اینکه «چه کسی برای ما طلسم گرفته است؟»، اعتماد متقابل را ویران میکند، کانون خانواده را به میدان کشمکش بدل میسازد و مانع از گفتوگوی صادقانه و حل ریشهای تعارضها میشود.
آسیبپذیری در برابر سوءاستفادههای گوناگون
افرادی که با بحرانهای عاطفی، سوگ، بیماریهای سختدرمان، شکستهای شغلی یا فشارهای شدید مالی روبهرو هستند، بیش از دیگران در معرض وعدههای فریبنده و غیرواقعی قرار دارند. بهرهبرداری از اضطراب این افراد، به آسیبهای مالی و گاه بحرانهای روحیِ عمیقتر ختم میشود. مسئولیت اخلاقی جامعه و نهادهای آگاهیبخش این است که بهجای سرزنش یا تحقیر، مسیرهای عقلانی، همدلانه و خدمات تخصصیِ در دسترس را پیش روی این افراد بگذارند.
بازگشت به منطق نیایش
نیایش الهی راهی برای فرار از جهان، واقعیت و مسئولیت نیست. نیایش، آدمی را از جهان نمیگریزاند، بلکه او را با حقیقت زندگی و موقعیت واقعی خویش روبهرو میکند؛ اما با نگاهی روشنتر و عمیقتر: نگاه کسی که میداند همهچیز در اختیار او نیست، ولی اختیارِ اخلاقی، توان انتخاب و مسئولیت عمل از او گرفته نشده است.
انسانِ نیایشگر درمییابد که نمیتواند همهی رخدادها را کنترل کند، آینده را بهطور کامل پیشبینی کند یا ارادهی دیگران را مطابق میل خویش شکل دهد؛ بااینحال، همچنان مسئولِ شیوهی مواجههی خود با جهان، دیگران و رخدادهای زندگی است.
از این منظر، نیایش نه تلاشی برای تسلط بر واقعیت، بلکه شیوهای برای تنظیم نسبت انسان با واقعیت است. دعا قرار نیست جهان را به ابزاری برای ارضای خواستههای بیمهار انسان تبدیل کند؛ بلکه پیش از هر چیز، خودِ انسان را در برابر حقیقت، خیر و مسئولیت قرار میدهد. نیایش، اگر در افق اصیل خود فهم شود، میتواند خواستن را از خودمحوری و اضطراب رها کند و آن را با نوعی بصیرت، فروتنی و اعتماد همراه سازد.
در این افق، دعا میتواند چنین معنا یابد:
طلب روشنبینی، به جای ادعای آگاهی به امور پنهان.
طلب شفا و گشایش، به جای بهرهبرداری از هراس و اضطراب انسانها.
درخواست قوت و استواری اخلاقی، به جای طلب انتقام و آسیبرساندن به دیگران.
احترام به اختیار و کرامت دیگران، به جای میل به تصرف اراده و زندگی آنان.
امید و ایمان به امکانِ خیر، بیآنکه واقعیتِ رنج، فقدان و دشواری انکار شود.
اعتماد به حضور و یاری الهی، همراه با کار، تدبیر، مشورت و پذیرش مسئولیت.
درخواست تغییر در خویشتن، پیش از تلاش برای تغییر و کنترل دیگران.
در چنین فهمی، دعا جانشین عمل نیست، بلکه میتواند جهت اخلاقیِ عمل را روشنتر کند. نیایشگر پس از دعا همچنان باید تصمیم بگیرد، بیندیشد، مشورت کند، بکوشد و پیامدهای انتخاب خود را بپذیرد. توکل نیز به معنای کنار گذاشتن اسباب و مسئولیت نیست؛ بلکه آگاهی از این حقیقت است که انسان، در عین بهرهگیری از توان و تدبیر خویش، مالک مطلقِ نتیجه نیست. ازاینرو، نیایش میتواند انسان را همزمان به فروتنی در برابر آنچه از اختیار او بیرون است و مسئولیتپذیری در برابر آنچه در حوزهی اختیار او قرار دارد فراخوانَد.
نیایشگر بصیر، امر قدسی را وسیلهای برای پیروزی بر دیگران، تأمین منافع شخصی به هر قیمت یا ارضای میل به سلطه نمیسازد. او خداوند را به سطح ابزاری برای کنترل جهان و انسانها فرو نمیکاهد. آنچه میطلبد، پیش از هر چیز، دگرگونی و پالایش درون خویش است: رهایی از ترس، کینه، حرص، فریب و خودبینی؛ شناخت راه درست؛ و توان آنکه اراده و کردار خود را با خیر، عدالت و حقیقت هماهنگ سازد.
از اینرو، نیایش را میتوان نوعی بازگشت انسان به حدود واقعی خویش نیز دانست. انسان در دعا میپذیرد که مطلق نیست و همهچیز را نمیداند؛ اما این پذیرش، او را منفعل نمیکند. برعکس، هنگامی که توهمِ کنترل مطلق فرو میریزد، امکانِ مسئولیتپذیریِ واقعبینانه پدیدار میشود. انسان دیگر انرژی خود را صرف تصرف ناممکنِ آینده یا کنترل ارادهی دیگران نمیکند، بلکه به آنچه واقعاً میتواند تغییر دهد بازمیگردد: نیت، انتخاب، رفتار و شیوهی حضورِ خود در جهان.
چنین نیایشی، به جای وابستهکردن انسان به نیروهای مبهم و وعدههای سلطه بر واقعیت، انسان را در آرامش و گستردگیِ حضور الهی استوار میسازد. حاصل آن نه احساس قدرت بر دیگران، بلکه آزادی نسبی از هراسِ دیگران و از میل به کنترل آنان است؛ نه یقینِ کاذب به آینده، بلکه توانِ زیستن و عملکردن در دلِ عدمقطعیت؛ و نه گریز از رنج، بلکه قدرتِ مواجهه با آن بدون فروریختن در نومیدی.
در این معنا، نیایش نوعی گفتار صرف یا مجموعهای از درخواستهای پراکنده نیست، بلکه کنشی انسانی و دینی است که در آن، خواستن، امید، وابستگی، آگاهی از محدودیت و جهتگیری به سوی امر متعالی درهم میآمیزند. همانگونه که مارسل موس در بررسی نیایش نشان میدهد، دعا را باید در پیوند با صورتهای متنوعِ رابطهی انسان با امر مقدس فهم کرد؛ رابطهای که میتواند از درخواست و ستایش تا اعتراف، تعهد و دگرگونیِ درونی امتداد یابد. ازاینرو، معنای نیایش را نمیتوان به ابزاری برای تحقق فوری خواستهها یا سازوکاری برای اعمال قدرت بر جهان فروکاست.
بازگشت به منطق نیایش، در نهایت، بازگشت به تمایز میان طلبکردن و تصرفکردن است. نیایشگر میتواند بخواهد، امید داشته باشد و از خداوند مدد بطلبد؛ اما نمیکوشد امر قدسی را در خدمت ارادهی سلطهجویانهی خویش قرار دهد. او میداند که دعا، اگر اصالت خود را حفظ کند، بیش از آنکه راهی برای تسلط بر جهان باشد، راهی برای اصلاح نسبت انسان با جهان، با دیگران، با خویشتن و با خداوند است. شاید در همینجا بتوان مهمترین معیار تمایز نیایش الهی از آیینها و اعمالِ معطوف به سلطه را یافت: نیایش، انسان را به سوی مسئولیت، فروتنی و خیر بازمیگرداند؛ اما منطقِ سلطه میکوشد امر قدسی را به ابزاری برای تصرف، کنترل و غلبه تبدیل کند.
نتیجهگیری
این جستار نشان داد که مرز میان نیایش و آیینهای منسوب به سحر یا جادو، مرزی صرفاً در حوزهی احکام یا باورهای عامیانه نیست؛ بلکه بنیادیترین مرز میان دو جهانبینی است. در یکسو، نیایش قرار دارد که بر محورِ اعتماد، تسلیمِ آگاهانه، و پیوندِ قلبی با خداوند استوار است؛ و در سوی دیگر، کوششهایی که بر محورِ تسلط، مهار، بهرهکشی از ترس، و دستاندازی به قانونمندیهای پنهانِ هستی شکل میگیرند.
اذکار جادویی و آیینهای منسوب به شرّ، پدیدههایی تاریخی، فرهنگی و دینیاند که شناختِ علمیِ آنها برای درکِ درستِ مرزهای نیایش ضروری است. با اینهمه، شناختِ تحلیلیِ این حوزه نباید به بازنشرِ شیوههای آسیبزا، یا ترویجِ ادعاهای بیپایه بینجامد. هدف از این پژوهش، نه دامنزدن به باورهای خرافی، بلکه افزایشِ هوشیاریِ اخلاقی و معنویِ نیایشگر است تا در پیچیدگیهای زندگی، راهِ اصیلِ حضور در پیشگاهِ خداوند را بازشناسد.
در سنجشِ هر دعا، ذکر، تعویذ یا آیین، معیارِ نهایی، «همسویی با خیر» و «حفظِ کرامتِ انسان» است. برای ارزیابیِ درستیِ یک رهیافت، میتوان این پرسشهای بنیادی را معیار قرار داد:
- جهتگیریِ نیّت: آیا این عمل انسان را به خداوند، توکل، صبر و اخلاق نزدیکتر میکند یا او را در باتلاقِ ترس، اضطراب و وابستگی به نیروهای نامعلوم فرو میبرد؟
- حرمتِ اختیار: آیا با اراده و اختیارِ دیگران سازگار است یا در پیِ نفوذ، تصرّف و تحمیلِ خواسته بر آنان است؟
- توازنِ میان تدبیر و وَهْم: آیا به مسئولیتِ فردی، دانشِ تخصصی، درمان، مشورت و کوششِ عقلانی میدان میدهد یا همهچیز را به عواملِ پنهان نسبت داده و فرد را منفعل میسازد؟
- شفافیتِ اخلاقی: آیا بر صداقت، رحمت و عدالت استوار است یا بر رازپوشی، تهدید، ارعاب و سودجوییِ مادی؟
- غایتِ حضور: آیا نیایشگر را در سکونِ بیمرزِ حضورِ الهی استوار میسازد یا او را اسیرِ مدّعیانِ قدرتهای پنهان میکند؟
نیایش، راهِ گریز از مسئولیت نیست؛ بلکه دعوتی است برایِ پذیرشِ مسئولیت در پیشگاهِ حقیقت. هرجا دعا از افقِ خیر، توحید، اخلاق و اختیار دور شود و به ابزاری برای تسلط، انتقام یا فریب بدل گردد، دیگر نیایشِ الهی نیست. حقیقتِ نیایش، در طلبِ «روشنبینی» است، نه «قدرتِ پنهان»؛ در «تسلیمِ ارادهی خویش به خواستِ خداوند» است، نه «واداشتنِ هستی به خواستِ خویش». چنین نیایشی، انسان را از اسارتِ وهم آزاد میکند و در آرامشی استوار میسازد که با هیچ طوفانی متزلزل نمیشود.