۱۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۶:۵۲
کد خبر: ۸۲۵۷۶۱
آیت الله جوادی آملی:

مردم حاضر در تجمعات شبانه نیروهای الهی هستند

حضرت آیت‌الله جوادی آملی
حضرت آیت الله جوادی آملی در پیامی با اشاره به آیات قرآن کریم تصریح کرد: ارزش علم به معلوم و ارزش عالم به علم است؛ علمی که با ایمان و عمل صالح زنده و تعمیر شود، تنها عامل آبادانی حوزه، دانشگاه و جامعه خواهد بود.

به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، آیین آغاز سال تحصیلی حوزه‌های علمیه شهرستان آمل با پیام حضرت آیت‌الله جوادی آملی صبح امروز در مدرسه علمیه حجتیه شهرستان آمل برگزار شد.

حضرت آیت‌الله جوادی آملی در این پیام، ضمن گرامیداشت حضور علما، فرهیختگان و طلاب حوزه‌های علمیه، بر ضرورت شناخت حقیقت علم، انسان و مسیر دستیابی انسان به علم تأکید کرد.

متن پیام حضرت آیت‌الله جوادی آملی به شرح زیر است: 

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

«الحمد الله رب العالمين و صلي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديين و فاطمة الزهراء سلام الله عليها و عليهم اجمعين بهم نتولي و من أعدائهم نتبرء الی الله»

مقدم شما بزرگان، علما و فرهيختگان را گرامي ميداريم! هدف والايي که در پيش داريد که افتتاح مراکز علمي است را تبريک و تهنيت عرض ميکنيم  و از ذات اقدس اله مسئلت ميکنيم هم حقيقت علم را برای همه ما روشن کند و هم حقيقت انسانيت را براي همه ما تبيين کند و هم راه پيدايش علم را براي انسان حقيقي، محقَق و معلوم کند تا جامعه   جامعه علمي و فرهنگي شود!

علم ارزشش به اعتبار معلوم است از يک سو و ارزش عالم به علم است از سوي ديگر؛ ولي همه اينها بين راهاند نه پايان راه. از قرآن کريم که سخن به ميان ميآيد خدا خود را معلم معرفي ميکند و اولين تعليم را نسبت به انسان انجام داد که «و علم آدم الأسماء کلها»[1] بعد «علم الإنسان ما لم يعلم».[2] خداوند خلقت را و نظام هستي را با علم شروع کرد با علم ادامه ميدهد و با علم به پايان ميرساند. اضلاع اين مثلث، علم هستند؛ منتها حقيقت علم روحي دارد که آن روح هم گرچه از سنخ علمی است ولي صبغه عملياش بيشتر است. حوزههاي علميه يک سلسله مطالب علمي را فرا ميگيرند دانشگاهها هم همين طور. در گذشته دور، حوزه و دانشگاه يکجا تدريس ميشد مدارس علما که شيخ بهاييها و امثال ذلک تربيت ميشدهاند هم دانشگاه بود هم حوزه بود اما الآن در اثر گسترش علوم، حوزهها از دانشگاهها مکاناً جدا شدند ولي روحاً يکياند.

ذات اقدس اله وقتي مسئله علم را مطرح ميکند قبل از مسئله تعليم، مسئله رحمت را ذکر ميکند. قبل از اينکه بگويد معلم داريم ميگويد رحمان داريم؛ قبل از اينکه حوزه علم يا دانشگاه علم را مطرح کند، حوزه رحمت را و دانشگاه رحمت را ذکر ميکند که رحمت است که علمي که مايه حيات هر انساني است را زنده نگه ميدارد و آباد ميکند. «الرحمن * علم القرآن * خلق الإنسان * علمه البيان»؛[3] اين اضلاع چهارگانه را که بررسي ميکنيد مشخص ميکند که عالم بر اساس رحمت ميگردد نه بر اساس علم. علم، زير مجموعه رحمت است؛ اگر رحمتي نباشد علمي نيست. اين نظم گرچه با فاء و امثال فاء از حروف ترتيب ياد نشده است اما ترتيب ذکري آمده که «الرحمن * علم القرآن» يعني اصل تعليم لازم است اصل معلم لازم است اصل کتاب درس لازم است و اين لوازم سهگانه را اين صدر مشخص کرد که معلم، «الرحمن» است، محور تعليم، قرآن است و اگر «الرحمن» قرآن را تعليم ميدهد اين تعليمش با رحمت همراه است. او رحمت ياد ميدهد رحيم بودن را ياد ميدهد.

وقتي حوزه و دانشگاه شاگردان رحمت شدند و خداي رحمان رحمت تدريس کرد، از آن به بعد او ميشود انسان که «الرحمن * علم القرآن * خلق الإنسان». قبل از رحمت، قبل از تعليم قرآن، کسي به مقام انسانيت نميرسد. در بخش چهارم يعني بعد از رحمان بعد از قرآن بعد از انسان، آن گاه اگر کسي چيزي مينگارد يا ميگويد به اين «بيان» گفته ميشود که «الرحمن» يک، «علم القرآن» دو، بعد از اينها «خلق الإنسان» سه، آن گاه «علمه البيان» چهار. حرف هر کسي بيان نيست، نوشته هر کسي بيان نيست. آن نوشته و آن گفتهاي بيان است که از انسان باشد و آن گويندهاي انسان است که شاگرد قرآن باشد و آن شاگردي شاگرد قرآن است که از الله ياد گرفته باشد نه از هوی و هوس  نه از شهرت اين و آن و مانند آن.

اين تنظيم را ذات اقدس اله براي جامعه بشريت ذکر کرد. خداي سبحان متني دارد؛ «علم آدم الأسماء» متن است و اين متن را آيات ديگر شرح ميدهند که يکي از آياتي که شارح «علم آدم الأسماء» است همين مربع و چهار ضلعي است که «الرحمن * علم القرآن * خلق الإنسان * علمه البيان». اگر علم نباشد سخن از رحمت نيست و اگر رحمت نباشد علم نافع نيست. بعد از تعليم الهي و حدوث علم، شخص ميشود انسان و اگر انسان شد وقتی دست به قلم کرد يا زبان باز کرد چيزي نگاشت يا چيزي گفت، آن ميشود بيان وگرنه بيان نيست. بهيمه را بهميه ميگويند چون صدايش بيان نيست پيام ندارد روشن نيست مبهم است و مبهمگوي، بيان ندارد. خيليها هستند که مبهمگوياند و بيان ندارند.

اضلاع چهارگانه که در حوزه و دانشگاه إن شاء الله مطرح هستند اول توحيد است بعد تعليم قرآن است بعد انسان شدن است بعد سخن گفتن و تعليم و تربيت است.

از وجود مبارک امير بيان و بنان علي بن ابي طالب (عليه آلاف التحية و الثناء) سؤال شده است که شما اسلام را ايمان را کفر را و نفاق را براي ما معنا کنيد. حضرت فرمود شما که سائل هستيد در يک مجلس خصوصي از من اين مطلب را سؤال کرديد، آن گاه حضرت روزي را معين کردند که همگان جمع شدند و در آن روز حضرت ايمان را اسلام را   و مانند آنها را معنا کردند که اسلام چيست ايمان چيست علم چيست و فايده همه اينها را بيان کردند. فرمود علم، حقيقت زندهاي است موجود است زنده است ولي گاهي بيمار ميشود گاهي گذشت روزگار آن را سالمند ميکند گاهي ويران ميشود؛ شما بايد علم را زنده نگه داريد(يک)، علم را تعمير کنيد(دو)، علم را آباد و زنده و فعال نگه داريد (سه)؛ آنچه که علم ويرانشده را تعمير ميکند ايمان است که «بالإيمان يعمر العلم».[4] علم گاهي فرسوده ميشود کهنه ميشود و بايد تعمير بشود؛ آنچه که اين علم کهنه شده را تعمير ميکند ايمان است. ايمان، علم را زنده نگه ميدارد (يک)، علم را شاداب نگه ميدارد (دو) علم را اثربخش نگه ميدارد (سه) و مانند اينها.

فرمود: «بالإيمان يعمر العلم»؛ علم فرسوده، جامعه متمدن به بار نميآورد بلکه جامعه فرسوده تحويل ميدهد حوزه فرسوده تحويل ميدهد دانشگاه فرسوده تحويل ميدهد. حوزهاي ميتواند آباد باشد و آباد کند و دانشگاهي ميتواند آباد باشد و آباد کند که دانش دانشگاهي و علم حوزوي گذشته از اينکه زنده است سالم باشد آباد باشد و آبادي علم به ايمان است. اگر کسي راه خود را شناخت و راه خود را طي کرد و راه ديگري را نبست، اين علم، معمور است يعني آباد است. حوزه آباد جامعه را آباد ميکند، دانشگاه آباد جامعه را آباد ميکند. ديگر جنگي در کار نيست ديگر تهاجم آن دو ابرقدرت ديوصفت هم در کار نيست؛ نه کسي بي راهه ميرود نه کسي راه ديگري را ميبندد.

آنچه که شما در جهان از خونريزي ميبينيد، اين علم مرده است اين علمي است که لگد ميزند در حال احتضار و مرگ. حضرت فرمود همه جمع بشويد تا به همگان بگويم که علم تعمير ميخواهد و تعمير علم به ايمان است: «بالإيمان يعمر العلم». علم آباد شده و تعمير شده حوزه را آباد نگه ميدارد دانشگاه را آباد نگه ميدارد و جنگي در کار نيست.

در بخشهاي وسيعي هم در قرآن کريم هم در روايات اهل بيت (عليهم السلام) از حقيقت علم و دعوت کردن جامعه به علم سخن به ميان آمده است اما آن علم نافعي که سودمند به حال انسان است، شناخت خود انسان است شناخت جهان است شناخت رابطه انسان و جهان است و شناخت ابدي است. انسان بايد علمي فراهم بکند که موضوع و محمولش گذرا نباشند تاريخمدار نباشند تاريخ نداشته باشند. علمي که تاريخ دارد عالمي که معرفتش تاريخمند است جهانبين نيست. اين جهان تاريخ ندارد، «هو الأول»[5] آن خداست «هو الآخر»[6] آن خداست. چيزي که فرسوده نميشود چيزي که کهنه نميشود چيزي که از پا نميافتد چيزي که تاريخ مصرف ندارد علم است. آنچه که تاريخ مصرفي دارد و تاريخ مصرفش ميگذرد و در عصري قرار گرفته است که هيچ بهرهاي از آن برده نميشود، اين شبه جهل است نه علم.

بنابراين اولين معلم خداست و اولين شاگرد هم فرشتگاناند که «الرحمن * علم القرآن» از يک سو و «علم آدم الأسماء» از سوی ديگر. او معلم است اسماء الهي را معرفی کرد اگر اين مراحل قبلي فراهم شد يعني کسي شاگرد قرآن شد قرآنشناس شد قرآن هم معارف دنيا و برزخ و آخرت را ذکر ميکند، آن وقت او ميشود انسان و وقتي انسان شد آنچه از زبان او قلم او بيان او بنان او صادر ميشود ميشود بيان. «الرحمن» يک، «علم القرآن» دو، «خلق الانسان» سه، «علمه البيان»

بنابراين بايد مقدم شما علما و فرهيختگان را گرامي داشت چه در حوزه و چه در دانشگاه؛ اما علمي ياد بگيريم که کهنه نشود (يک) و اگر يک وقت آثار کهنگي در آن پيدا شد با ايمان تعمير بشود (دو) که «بالايمان يعمر العلم». علم يک وقت با تکرار زنده است يک وقت با تعمير زنده است. تعمير، علم را زنده ميکند يعني علم، آباد ميشود؛ علم با عمل صالح آباد ميشود. گرچه علم راهنماست که فلان کار بد است فلان کار خوب، فلان کار را بايد انجام داد فلان کار را بايد ترک کرد؛ ولي اگر به اين علم عمل شد، اين عمل صالح آن علم   را تعمير ميکند، آن گاه اين علم، تازه ميشود. علم تعمير شده هم حوزه را و هم دانشگاه را و هم جامعه را و هم جوامع را آباد ميکند.

 اين بزرگان و عزيزاني که شبها مهمانان ديناند، خداي سبحان در قرآن کريم فرمود: «هو الذی ايدک  بنصره و بالمؤمنين»؛[7] فرمود گاهي خدا با فرشته گاهي از رهگذر غيب گاهي از رهگذر حضور مردمي، دين را اداره ميکند. الآن اين عزيزان اين بزرگان اين خواهران اين دختران اين مادران اين برادران اين فرزندان اين پسران اينها نيروهاي الهياند و به اذن خدا به صحنه آمدند تا بيگانه طرفي نبندد طمعي نکند وحدت اسلامي را تماميت ارضي را کشور عزيز و مهربان ما را از ما نگيرد و تهاجم نکند. اينها نيروهاي الهياند برکات الهياند.

اميدواريم ذات اقدس اله اين نظام را که به برکت خونهاي پاک شهدا، رهبر شهيد و ساير عزيزان، گرامي شد و معزز شد، عزيزتر نگه بدارد و  پايدار کند و به فرد فرد ملت بزرگ و بزرگان ايران اسلامي سعادت و سيادت و جلال و شکوه مرحمت کند و فرد فرد عزيزاني که اين شبها را احيا ميدارند _اينها احياي شب است احياي دين است احياي مکتب است احياي مرام است_ خدا اينها را مورد عنايت و عز و جلال و شکوهش قرار بدهد هم گذشتهها و شهدا را با شهداي صدر اسلام محشور بکند و هم بزرگان و عزيزاني که رهبري اين امور را به عهده دارند مشمول عنايت ويژه قرار بدهد! اميدواريم هم حوزه ما بشود حوزهاي که «بالايمان يعمر العلم» و هم دانشگاه ما دانشگاهي بشود که «بالايمان يعمر العلم»!

 ما علم نو ميخواهيم نه کهنه، علم سالم ميخواهيم نه پاره شده. علمي که پاره شده باشد کهنه شده باشد فرسوده باشد، نه حوزه را به آن شکوفايي ميرساند نه دانشگاه را شکوهمند ميکند. اين بيان بلند علوی (سلام الله عليه) است که فرمود: «بالإيمان يعمر العلم». اين حرف را در جمع گفت فرمود تو فردا بيا در جمع عمومي تا من اسلام را علم را ايمان را معنا کنم و در آن روز علناً فرمود علم چيز بسيار خوبي است ولي علم بايد تعمير بشود و اگر تعمير نشد فرسوده ميشود، آنچه که علم را تعمير ميکند ايمان است.

اميدواريم ذات اقدس اله همه ما را به توفيق اين امور ياد شده موفق بدارد و جامعه ما را جامعه علوي قرار بدهد تا اين نظام را به دست صاحب اصلي و اصيلش (ارواحنا فداه) تقديم کنيم! کسي که بر تمام حالات او درود ميفرستيم. اينکه درباره وجود مبارک ولي عصر ميگوييم: «السلام عليک حين تقعد السلام عليک حين تقوم السلام عليک حين تقرأ و تبين»[8] يعني آن وقتي که مينشيني سلام بر تو آن وقتي که برميخيزي سلام خدا بر تو. اين چه موجودي است که ما ميگوييم بر قيام و قعود تو سلام؟! «السلام عليک حين تقعد السلام عليک حين تقوم السلام عليک حين تقرأ و تبين»؛ سلام خدا بر تو آن وقتي که مينشيني سلام خدا بر تو آن وقتي که برميخيزي! «سلام الله عليه و عليهم اجمعين».

اميدواريم ذات اقدس اله اين نظام را اين جامعه را اين مادرها را اين خواهرها را اين دخترها را اين فرزندان ما را اين مسئولين ما را اين خدمتگزاران نظام ما را مورد عنايت ويژه ولي عصر قرار بدهد و اين نظام را تا ظهور صاحب اصلي و اصيلش از هر گزندي حفظ بفرمايد و خطر بيگانگان را به خود آنها برگرداند!

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته» 

[1]. سوره بقره، آيه 31.

[2]. سوره علق، آيه 5.

[3]. سوره الرحمن، آيات 1_4.

[4]. نهج البلاغه، خطبه 156؛ تمام نهج البلاغه (تک جلدی)، ص 178 و 179.

[5]. سوره حديد، آيه 3.

[6]. الکافی، ج 1، ص 115.

[7]. سوره انفال، آيه 62.

[8]. الاحتجاج، ج 2، ص 493.

ارسال نظرات
captcha