۰۱ مهر ۱۳۹۲ - ۱۳:۵۱
کد خبر: ۱۸۵۱۱۹

امتداد به ایستگاه هشتاد و یکم رسید

خبرگزاری رسا ـ هشتاد و یکمین شماره ماهنامه امتداد، از سوی مؤسسه فرهنگی هنری طلایه­داران نور آفاق منتشر شد.
امتداد 81

 

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا ـ شماره هشتاد و یکم امتداد در شهریور 1392، به مدیر مسؤولی رضا مصطفوی از سوی مؤسسه فرهنگی هنری طلایه­داران نور آفاق منتشر شد.

 

«قبله از این طرف است» عنوان مطلبی است که به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب در روزهای گذشته‌  اختصاص دارد.

 

«از سیل که گریختیم،‌ گلوله‌ها ما را نشانه گرفتند»، عنوان مصاحبه‌ آقای مقدمی با حجت‌الاسلام ‌«عبدالله توحیدی» است.

حجت‌الاسلام‌ توحیدی در قسمتی از این مصاحبه می‌گوید: «وقتی وارد لبنان شدیم، اسرائیل، زبدانی و بعلبک و منطقه‌ای نظامی به نام «جنتا» را بمباران کرده بود  سیزده نفر از ایرانی‌ها شهید شده بودند.  ما در اولین ورودمان به لبنان در تشییع جنازه این شهدا شرکت کردیم. مثل اینکه اسرائیل فهمیده بود قرار است نیروی جدید زبدانی بیاید و آن­جا را بمباران کرده بود.»

 

در قسمتی دیگر از این متن آمده است:‌‌«فرزند «آیت‌الله تبریزی» به نام «شیخ جعفر» که با نام مستعار «سعادتی» و با این که روحانی بود، ولی با لباس نظامی و در گروه تخریب حضور داشت.

 

من اول او را نمی‌شناختم، ولی بعد که با ایشان رفیق شدم، متوجه شدم کیست. «آقا مصطفی»، پسر آقای خامنه‌ای هم با نام «حسینی» در جبهه حضور داشت و یا مثلاً «سعید منتظری» پسر آقای «منتظری» هم در جنگ حضور داشت.»

 

«یک اربعین؛ یک بام؛ سه پرواز» نوشته غلام علی نسایی است، در این مقاله به خاطرات  شهیدان محمدعلی، قاسم و حجت الله عبوری پرداخته است. خاطرات این شماره را آقای علی‌پور، جانباز و رزمنده‌ دفاع مقدس نقل کرده‌ است که به شهادت سه نفر از برادران عبوری، اشاره دارد. در بخشی از این مطلب می‌خوانیم: «هنوز شلیک از گوشم خارج نشده بود که یکی از پشت با صدایی که به سختی حروف را ادا می­کند، می­گفت:«هه ها، هه ها!» احساس کردم  کسی می­خواهد صدا بزند «رضا»، ولی نمی­تواند! برگشتم. محمدعلی عبوری بود که تیر خورده به پشت گردنش و از حنجره­اش آمده است. دو زانو افتاده روی زمین و سرش پایین بود. با هر نفسی که می­زد، خون بالا می‌آورد!

خمپاره شصت گُپ‌گُپ‌گُپ، اطراف ما زمین را شخم می‌زد. گلوله پشت هم. عاشورا برای من تجسم شد. محمدعلی همین‌طور که توی بغلم بود، یک تیر دیگر به پهلویش خورد. قلبم آتش گرفت و گریه افتادم. از عمق وجودم فریاد کشیدم؛ نامرد مردمان! صبر کنید، صبر کنید یزیدیان! مهلت بدهید؛ صورتش را بوسیدم و گفتم: تنهایت نمی‌گذارم رفیق!»

 

«هم‌نفس حاج حیدر»، قصه‌ی جانسوز جانباز شیمیایی‌ای است که به قلم آقای شجاعی کار شده است؛ قصه‌ای که هر روز برای جانبازان شیمیایی کشورمان، رنگ واقعیت به خود می‌گیرد.

 

«می‌دانستم در 26 سالگی می‌رود»، عنوان مطلبی است که به زندگی شهید «مهدی حاجیان‌مقدم» می‌پردازد. در بخشی از این مطلب، شهید حاجیان‌مقدم خطاب به دوستانش می‌گوید: «این پست و میزها که به ما داده‌اند، میراث خون شهداست. آن‌ها را به چشم یک سنگر نگاه کنید برای مبارزه بیش‌تر با کفر و شیطان بزرگ آمریکا و شیطان درون، و به خاطر داشته باشید که این هم از جانب خداوند برای ما آزمایشی است.» راویان این مطلب،‌ مادر و هم‌رزمان شهید هستند.

 

قسمت سوم خاطرات آقای مالکی‌نژاد، رزمنده‌ی دفاع مقدس، با عنوان «سی ثانیه، فاصله‌ همیشگی من با شهادت!» است.

 

«حکم خاکی که می‌تپید!»، مطلب آقای مشتاقی‌نیا است درباره‌ برخی خرافه‌هایی که از نکات بسیار کوچک و پیش‌پاافتاده صورت می‌گیرد.

 

شهید «محمود تقی‌زاده»، شهید کرمانی است که آقای احمد ایزدی، مانند شماره‌های گذشته به زندگی این شهید پرداخته است. «بیداری برای یاری» عنوان این مطلب است.

 

«لطیف، شهید بهار 88»، فرازی از زندگی و پیکار شهید لطیف راستی است که آقای بدخشانی آن را به قلم تحریر درآورده‌ است.

 

مطلب بعدی ماهنامه امتداد، درباره‌ مرحوم آیت‌الله «شیخ‌باقر رسولی» است. زندگی و مجاهدت این عالم بزرگوار که به مبارزه با رضاشاه و عوامل رژیم پهلوی پرداخته است، بخشی از این مطلب است که در آن می‌خوانیم: «آیت‌الله رسولی درصدد بود تا مبارزه علیه رضاشاه را به صورت جدی پیگیری کند. او قصد داشت از داخل مجلس شورای ملی به جنگ رضاشاه برود و بتواند از تریبون مجلس علیه رضاشاه استفاده کند. آیت‌الله رسولی در سال 1305ش با آیت‌الله «شیخ‌علی علم‌الهدی»، دوست دیرینش که علاوه بر نهضت جنگل، سابقه‌ مبارزه در مشروطه را هم داشت کاندیدای دوره‌ ششم مجلس شورای ملی شدند.»

 

«اخوان، جماعتی که دشمن را به جای دوست اشتباه گرفت» مطلب آقای دهنادی است که به اخوان‌المسلمین و اشتباهاتی که آن‌ها را به این روز انداخته، می‌پردازد.

 

«به افق که رسیدیم، جنگ تمام می‌شود» عنوان مطلبی است که به یکی از شبهات جنگ می‌پردازد. شبهه‌ای که شاید سؤال خیلی‌ها باشد: «چرا سالروز جنگی که باعث کشته شدن هزاران نفر شد را به ما تبریک می‌گویند؟» خانم مقدم، پاسخ این شبهه را در این مطلب آورده است.

 

در ادامه به پرونده‌ ویژه‌ امتداد با عنوان «چه کسی ما را کشت؟» می‌رسیم. پرونده‌ای که به گفته‌ها و ناگفته‌هایی از شهدای مظلوم کنسولگری مزارشریف پرداخته است.

 

«راز هم جرأت افشایش را نداشت»، عنوان ‌مصاحبه‌ جذابی است با آقای «محمدحسین جعفریان»، سازنده‌ مستند «چه کسی ما را کشت؟» که توضیحاتی در خصوص ساخت مستند و هم‌چنین اتفاقات آن روز وحشتناک ارائه شده است. آقای جعفریان در بخشی از این مطلب به مصاحبه با آقای بروجردی و کنکاش درباره‌ دستور عجیب ماندن دیپلمات‌ها اشاره دارد و می‌گوید: «بروجردی گفت: یک هفته پیش از حادثه من تماس گرفتم و دستور برگشت سفیر را دادم و سفیر از مزارشریف برگشت. می‌خواستیم دستور بدهیم بقیه هم برگردند که آقای «کمال خرازی»، وزیر خارجه‌ وقت ساعت یک‌ونیم شب با من تماس گرفت و گفت: چرا سفیر از مزارشریف برگشته است.

من پاسخ دادم: خطرناک است.

اما او با تندی گفت: مگر خانه‌ خاله است؟ هر کس هم که برگشته ایران باید به مزارشریف برگردد!

 

مصاحبه با فرزندان شهید ناصری، از شهدای هفده مرداد 78 با عنوان «کار ISI پاکستان بود نه طالبان افغانستان»، تدوین شده است که به درددل‌های فرزندان این سردار بزرگ از روزهای سخت بعد از پدر می­پردازد.

 

«سفیر را خارج کردند، به ما گفتند بمانید»، مصاحبه‌ای است با تنها بازمانده‌ مزار شریف، یعنی آقای شاهسون است که به خواست خدا زنده ماند تا رازهای ناگفته‌ آن روز را برایمان روشن کنند.

 

آخرین مطلب این پرونده، مصاحبه‌ای با همسر شهید فلاح است. «شهدای اشتباه دستگاه دیپلماسی» عنوان این مطلب است که از لابه‌لای صحبت‌های همسر شهید، به عنوان تیتر این مطلب انتخاب شده است.

 

شهید فلاح در سال 76 برای انجام مأموریت به شهر کابل اعزام شد و پس از مأموریت­های پی­درپی، به مدت  یک سال در کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در مزار شریف مشغول به خدمت بود و در تاریخ 7/5/77 به درجه رفیع شهادات نائل آمد.

 

همسر شهید پس از صحبت درباره‌ چگونگی وقوع حادثه، می‌گوید: «به همه‌ خانواده‌ها گفته بودند که یک‌وقت صحبت دیه نکنند! کاری کردند که ما از یک چنین مسئله‌ای خجالت بکشیم.

 

این شهدا، شهدای اشتباه دیپلماسی ما هستند. حداقلش این بود که یک عذرخواهی از خانواده‌ها داشته باشند. لااقل پنج سال یک بار، بگویند شما مشکلی ندارید. بچه‌ها مشکلی ندارند. چرا؟ چون همسر من مرد جبهه هم بود، وقتی که می‌رفت مشایعتش هم می‌کردیم، اما این‌جا نرفت که برنگردد.»

 

قطب‌نمای این شماره، «دل‌های هم‌نوا با شمشیر مجاهدان» را نشان می‌دهد که رمزی‌اوحدی، برای این شماره آماده کرده‌است.

 

هشتاد و یکمین شماره امتداد در شهریور 1392، در 64 صفحه و با قیمت سه هزار تومان از سوی مؤسسه فرهنگی هنری طلایه داران نور آفاق چاپ و راهی باز نشر شده است./998/ن601/ق

ارسال نظرات
captcha