۱۷ آذر ۱۳۹۴ - ۱۵:۱۱
کد خبر: ۳۰۶۷۵۵
رییس مرکز اسلامی هامبورگ:

نامه رهبر معظم انقلاب به جوانان غربی بر پایه عقلانیت و معنویت است

خبرگزاری رسا ـ رییس مرکز اسلامی هامبورگ گفت: امام خامنه‌ای در دو نامه اخیر به عنوان یک مصلح دینی و بلکه بشری وارد میدان شده و نامه ایشان برای ادای رسالت جهانی و در جهت ایجاد وفاق منطقی میان جامعه انسانی بر پایه عقلانیت و معنویت است.
آيت الله رمضاني
آيت الله رمضاني

به گزارش خبرگزاری رسا، یکی از اتفاقات فرهنگی و اجتماعی که در چند روز اخیر در سطح بین المللی شاهد آن بودیم، نامه مرجعیّت اعلای شیعه حضرت آیت اللّه خامنه ای خطاب به عموم جوانان کشورهای غربی است. این دومین نامه­ای است که ایشان به جوانان این کشورها می‌نویسند و دغدغه‌های فکری خود را با آنان در میان می­گذارند، در حالی که از نظر زمانی حدود یک سال از نامه اوّل ایشان خطاب به جوانان اروپا و آمریکا می‌گذرد.

 

آنچه در پی می­آید مصاحبه ای است با آیت اللّه رضا رمضانی که جهت آگاهی بیشتر از نقطه نظرات ایشان در این مورد ترتیب داده شده است. گفتنی است ایشان رئیس اتحادیه اروپایی علما و تئولوگهای شیعه بوده و نیز ریاست شورای علمای اتحادیه مراکز شیعی آلمان را بر عهده دارند و این مصاحبه در مرکز اسلامی هامبورگ توسط خبرنگار ویژه شبکه «مسلمتی وی» در آلمان انجام شده و به زبان آلمانی و عربی نیز بازتاب یافته است. متن کامل و فارسی مصاحبه چنین است:

 

با سلام و تشکّر از فرصتی که با وجود مشغله‌های فراوان در اختیار ما قرار دادید. به عنوان اوّلین پرسش، با توجّه به این که حضرت­عالی بیش از یک دهه است که در اروپا حضور دارید و به کشورهای مختلف آن سفر می‌کنید و طبعاً با جوانان اروپایی از طرق مختلف ارتباط برقرار می‌کنید، این روزها که نامه ایشان خطاب به جوانان نوشته شده، جوانان غربی از نظر فکری و روحی در چه شرایطی هستند؟ فکر می‌کنید آیا آنان مستعد دریافت نامه جدید بودند؟

من هم به شما سلام می گویم و برای شما آرزوی توفیق دارم و از اقدام بایسته و به موقع شما تشکر می‌نمایم. در مورد سؤالی که مطرح کردید باید اشاره کنم که شرایط این روزها در اروپا به لحاظ برخی از حوادث و وقایع چندان مناسب نیست، بلکه در بعضی از کشورها بحرانی است؛ زیرا مردم و طبعاً جوانان از یک سو با سیل پناه­جویانی که از کشورهای سوریه، عراق، افغانستان، یمن و برخی نقاط دیگر به اروپا و به ویژه آلمان سرازیر شده‌اند، مواجه هستند و از نزدیک شاهد برخی از رنج­ها و مصائب آنانند و از سوی دیگر عملیّات­های تروریسیتی و نا امنی‌های گسترده و سازماندهی شده ای را از سوی گروه­های افراطی مشاهده می­کنند و این غیر از کشف عملیات­های ناموفق تروریستها است که توسط دستگاه­های اطلاعاتی و امنیتی شناسایی می­شود. شاید بسیاری از جوانان این روزها به طور ناخودآگاه با دیدن این صحنه‌ها پرسش­هایی در ذهنشان پدید آمده که برای آن به دنبال پاسخ­های صادقانه و روشن، آن هم به دور از غوغاهای رسانه ای هستند.

 

لذا زمینه برای شنیدن سخن حق بسیار فراهم است؛ گرچه باز هم برخی از رسانه­ها، ضمن سانسور و بایکوت واقعیّت­ها تلاش دارند پاسخ­های غیر دقیق و نادرست و از قبل طراحی شده را بر اساس یک سلسله پیش فرض‌های ثابت به خورد آنان بدهند. به نظر من شرایط عمومی جوانان در این روزها، آمیزه و ترکیبی است از کنجکاوی و جستجوگری برای رسیدن به حقیقتی که ورای شیشه دوربین‌ها و موج‌های رسانه­ها می­گذرد، هم آنچه در متن میدان مشاهده می‌کنند و هم آنچه سبب و علت العلل این وقایع است. و مهم­تر، نگرانی و ترس از آینده، آینده­ای که تاکنون این گونه وانمود می‌شد که تأمین شده است ولی امروزه نشانه‌ها حاکی از آن است که ممکن است با گسترش تروریسم سازمان یافته و گروه­های جنایتکار، امنیت و آسایش عمومی بر هم بریزد. البته آنان حق دارند نگران باشند چراکه هر روزه تهدیدهای زیادی برای قتل و کشتار دریافت می­شود و ناباورانه اتفاقات ناگواری به وقوع می‌پیوندد. به عنوان نمونه در همین چند روز اخیر در شهر هامبورگ که یکی از امن­ترین شهرهای اروپاست مدارس به خاطر یک تهدید، تعطیل شد یا در هانوفر مسابقه فوتبال انجام نشد و بدتر، در آمریکا که اشخاص بی­گناه به گلوله بسته شدند. حتی این احساس وجود دارد که در آینده با بازگشت تروریست‌های صادراتی که از اروپا برای جنگ به عراق و سوریه و ... رفته بودند، روز به روز به دامنه این جنایات افزوده شود.

 

طبیعتاً در چنین شرایطی زمینه روحی و ذهنی برای جوانان فراهم است، چون هم منتظر دریافت تحلیل­های قانع کننده و خردپسند برای وقایع اتفاقیه هستند و هم به علاجی برای آینده فکر می­کنند. این در حالی است که در میان خیل انبوه رسانه‌های دیداری، شنیداری و نوشتاری کمتر می­توانند به یک تحلیل درست و جامع با راه حل مناسب دست پیدا کنند و بیشتر مطالب صرفاً هیجانی، احساسی و حتی کهنه و خالی از سخن تازه است. بنابراین، پاسخ این پرسش که «آیا جوانان غربی مستعد دریافت نامه جدید بودند؟» به نظر مثبت است؛ چراکه جوانان غرب با مطالعه این نامه می‌توانند از علل و ریشه‌های بسیاری از مسائل به صورت شفاف سر در آوردند.

 

تحلیل شما از فاصله زمانی بین دو نامه چیست؟ آیا فاصله نامه‌ها از قبل در نظر گرفته شده بود؟

استنباط شخصی اینجانب این است که معظم له به عنوان یک معلّم و مربّی دلسوز در عرصه بین الملل در این دنیای پیچیده و متغیّر برنامه تربیتی مستمری را در قبال نسل امروز و خصوصاً جوانان غرب دنبال می­کنند. طبعاً در چنین روندی تعدّد ارتباطات می‌تواند مهم و نقش آفرین باشد. رابطه مستقیم و مستمر از مختصات ولایت است که لحظه به لحظه در متن حوادث حضور پیدا می­کند و راه و چاه و فرصت­ها و چالش­ها را ترسیم می|‌نماید و هم ارائه طریق میکند و هم ایصال الی المطلوب. در تفکّر الهی تفاوتی بین انسانی که در غرب زندگی می‌کند با انسانی که در شرق زندگی می­کند نیست. حق هدایت برای همه افراد ثابت است و باید حجّت بر همگان ارائه گردد.

 

در واقع وقتی حادثهای در حد تروریسم کور فرانسه رقم می­خورد و آنان در خانه خود و از نزدیک با آنچه ملتهای مسلمان در طول سالیان دراز، خصوصاً در دهه اخیر از آن رنج کشیده­اند، آشنا شدند، طبیعی است که فرصت مناسب و بستر سخن فراهم می­شود و ذهن­ها برای شنیدن سخن جدید آماده می­گردند و این جاست که ایشان به عنوان طبیبی درد آشنا و با نگاه هدایتی به شیوه مهرورزانه حضور می­یابد و به روشنگری اذهان می­پردازد تا زمینه‌ای برای چاره‌اندیشی و محملی برای هم­فکری بسازد. زمانی که طلب و نیاز حقیقی وجود دارد، دم فرو بستن و خاموشی در منطق ولایت ناصواب است. ایشان به عنوان یک مصلح دینی، بلکه یک مصلح بشری که حتی برای غیر دینداران خیراندیشی می­کند، در سطح جهانی به حسب شرائط موجود در غرب این نامه را برای جوانان نوشتند.

 

البته از نظر تحلیل­های آکادمیک، وزانت و غنای نامه اوّل به گونه­ای بود که انصافاً خوراک چندین سال مجامع علمی غرب را در رشته‌های مختلف می­توانست تأمین نماید. لذا به نظر می‌رسد که نامه اول هنوز جای کار فراوان دارد و باید روی ابعاد مختلف آن فعّالیت علمی و پژوهشی صورت گیرد، گرچه برنامه­های خوبی هم تاکنون از سوی مجموعهها و تشکلهای مختلف در غرب و حتی برخی از جوانان علاقمند صورت گرفته است. از این منظر، نامه دوم مکمّل نامه اوّل است.

 

شما چه شباهت و ارتباطی بین نامه اول و دوم می‌بینید؟ تفاوت‌ها چه طور؟

زوایای هر دو نامه که از طرف یک مصلح بزرگ برای جوانان اروپائی و آمریکا نوشته شده، بسیار گسترده است. هر دو نامه منطقی، منصفانه و در عین حال مستقمیم، صمیمانه و واقع­گرایانه است. نویسنده نامه تلاش دارد با تواضع خاصی که هنر مردان خداست، پیام­ها را بر اساس مکانیزم تولید و دریافت ادراکات فطری منظّم به مخاطب منتقل سازد. هر دو نامه از بدیهیات، مشاهدات و تجربیات روزمرّه جدید شروع شده و سپس پرسش­های موجود در اذهان عمومی جوانان را برجسته ساخته، تا فکر و دل آنان را به کار بیندازد. از این رو مقایسه‌هایی بین نمونه­های یکسان در غرب و شرق صورت گرفته تا داوری­های دوگانه برخی دول غربی را نشان دهد و نیز تحلیلهای تاریخی و عقلانی در این نامه ارائه شده و جوانان را به تأمل بیشتر برای فردایی بهتر و ایمنتر فرا خوانده است.

 

در عین حال، موضوع نامه اوّل، دعوت به مطالعه و شناخت مستقیم راجع به اسلام بود و در نامه دوم به دنبال مسائل قبلی و به تناسب شرایط پدید آمده، موضوعات جدیدی مطرح شده است، از جمله این­که: تروریسم درد مشترک همه ملّت­های جهان است که محتاج چاره اندیشی جمعی است؛ تضاد برخی از سیاست­های کلان غرب و برخوردهای دوگانه، عامل اصلی شکل گیری و گسترش تروریسم است؛ اصلاح اندیشه خشونت زای برخی از سیاستهای فرهنگی، اجتماعی و جهانی دولت­های غربی، اساسی‌ترین اقدام برای ایجاد امنیت در غرب است؛ تعاملات صحیح فرهنگی غرب و شرق امری مرغوب و مطلوب و در مقابل، پیوندهای تحمیلی مخالف با تکثّر فرهنگی، امری مردود و نادرست است؛ رفتار ظالمانه با مسلمانان ساکن اروپا و آمریکا یک اشتباه بزرگ و زیان­بخش به حال جامعه غربی است و باید جهت رسیدن به آینده ای بهتر، تعامل صحیح و شرافتمندانه با جهان اسلام پیریزی گردد. اینها برخی از مهم‌ترین مسائلی بود که در این نامه مطرح شده است.

 

تحلیل شخص حضرت­عالی به عنوان ریاست اتحادیه اروپایی علما و تئولوگ­های شیعه راجع به محتوای نامه دوم چیست؟

من تصوّر می‌کنم ایشان عهده دار یک مأموریت تاریخی برای ایجاد وفاق منطقی بین جامعه انسانی بر پایه عقلانیت و معنویت است و با دو نامه اخیر در پی ادای رسالتی جهانی برآمده است. از این رو روح نامه، دعوت به انصاف و نگاه برابر است. نویسنده می‌خواهد بار دیگر ضرورت عدالت را یادآور گردد و رفتارهای تبعیض آمیز و ستم ورزانه را پایه هر کژی و تباهی قلمداد نماید.

 

 لذا کلید واژههای نامه، قابل دقتّ فراوان است. یک­جا از هم پیمانی غرب با حامیان آشکار و شناخته‌شده تروریسم تکفیری، علی‌رغم داشتن عقب‌مانده‌ترین نظام­های سیاسی، گلایه می‌کند؛ در جای دیگر برخورد دوگانه غرب با جنبش بیداری در جهان اسلام را به چالش می‌کشد؛ در جای دیگر از پشتیبانی از تروریسم دولتی و ستمی که بر مردم مظلوم غزّه و فلسطین روا داشته می­شود سخن می­گوید؛ در قسمتی از خسارت­های انسانی، زیرساخت­های اقتصادی و صنعتی کشورهای مورد تهاجم از سوی غرب که آنها را از توسعه بازداشته و در مواردی ده‌ها سال به عقب برگردانده سخن می­راند و در فرازی دیگر از ذهنیّتِ آلوده به تزویر، ذهنیّتی که هنرش پنهان کردن اهداف دور و آراستن اغراض موذیانه است، پرده برمی­دارد و وضع مقرّرات در برخی کشورهای اروپایی برای تشویق شهروندان به جاسوسی علیه مسلمانان را عامل گسترش ناامنی می­شمارد و از خاصیّت برگشت‌پذیری ظلم سخن می­گوید؛ و موارد دیگر.

 

البته همه این­ها موضوعات مهمی است که باید درباره آنها صادقانه با مردم جهان سخن گفت. امّا یکی از مهم‌ترین مسائل این نامه، سیاست­های فرهنگی است که از آن به عنوان هجوم نرم یاد شده و به شکل استعمار فرانو بروز یافته است. آنچه به عنوان شبیه‌سازی و همانندسازی فرهنگی جهان مطرح می­شود، خطری بزرگ و خسارت­بار برای جامعه بشری است؛ چراکه مبتنی بر مؤلفه­های «استکبار و ستیزه‌جویی» و «بی‌بندوباری اخلاقی» و «معناگریزی» است و نمی‌تواند جامعه بشری را به خوشبختی پایدار و با ثُبات برساند. و در نهایت پیشنهاد می­کنند که شکاف­ها به جای تعمیق، ترمیم گردد و از جوانان می­خواهند لایه‌های ظاهری جامعه خود را بشکافند و با استفاده از تجربه‌های ناگوار، بنیان­های یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پی‌ریزی کنند تا بار دیگر امید به آینده در بشریت زنده گردد و آرزوی دیرین برای تجربه نمودن امنیت جامع برای همگان به رؤیایی دست نیافتنی تبدیل نگردد.

 

برای رساندن نامه اوّل و دوم به دست مخاطبان اصلی آن، مراکز اسلامی اروپا تا کنون چه اقداماتی صورت دادند؟

به طور کلی وظیفه اصلی مراکز اسلامی اروپا این است که اندیشه­های ناب الهی که به طور خاص در قرآن و عترت تجلی یافته است را به جامعه بشری به شکل صحیح منعکس کند. لذا این وظیفه ذاتی و دائمی ماست که در تمام فعّالیت­ها مورد توجّه است و تعطیل بردار نیست.

 

اما در خصوص نامه­های معظّم له به حسب گزارش­هایی که به دست ما رسیده، تاکنون فعّالیت­های خوبی در این زمینه صورت گرفته است. از آن جمله برگزاری برخی کنفرانس­ها و جلسات علمی و آکادمیک بوده که اخیراً یکی از آنها در برلین برگزار شد و اینجانب هم در آنجا سخنرانی داشتم. لازم به یادآوری است که برای حضور در این کنفرانس جمع زیادی از قبل ثبت نام کرده بودند و این حکایت­گر آنست که این نوع همایش­ها در مراکز علمی، اسلامی و آکادمی، نیاز فزاینده نسل امروز خصوصاً جوانان می­باشد که در پی حقیقت گمشده خود هستند. و مشروح گزارش‌ها را در سایت مرکز اسلامی و سایت اتحادیه اروپایی می‌توانید مشاهده کنید.

 

نکته پایانی اگر در نظر دارید، بفرمایید.

از نظر ما اسلام عزیز، مکتبی حیات بخش است که مؤلفه­های اساسی آن عبارت‌اند از امنیت، عدالت، معنویت، اخلاق، عقلانیت و اعتدال بر اساس رحمت الهی. به نظر می­رسد که باید بر اساس مؤلفه­های یاد شده، بنیان­های جدیدی برای نظم جهانی در نظر گرفت، وگرنه بالعیان دیدیم که نظم جهانی مورد نظر برخی از قدرت­های بزرگ که با راهبردهای استعماری با اشکال جدید طرّاحی شده، نه در سطح دنیا بلکه حتی در حیات خلوت خود آنان پاسخ­گو و کافی نیست. این حقیقتی است که بشریت را به تأملی ژرف دعوت می‌کند و نامه امام خامنهای برای تذکر بر همین معناست.

 

مصیبت بزرگ دنیای معاصر این است که با تعریفهای غیردقیق از چیستی انسان که به صورت گسسته از کلیت هستی ارائه می‌شود، آموزه­های ناب ادیان ابراهیمی با ویرایشی سکولار در جوامع غربی کم رنگ و بی فروغ گشته است. این امر به نوبه خود موجب شده نیازهای حقیقی بشر در ابعاد مختلف مغفول و بی پاسخ بماند و رفته رفته به بحران­های فکری، معنوی، عقیدتی و اخلاقی دامن زده است.

 

طبعاً برای برون رفت از این بحران باید به ایده‌های جهانی و قوانین طلایی برخاسته از جوهر و گوهر دین بازگشت.

 

امروزه با تجارب جهانی که به ویژه در طول دو قرن اخیر به دست آمده دیگر بسیار روشن است که مطالبات حقیقی بشر را نمی‌توان با ایجاد نیازهای کاذب و ارائه پاسخ‌های غیر واقعی معطّل گذاشت؛ چرا که با روش‌هایی که تا کنون اعمال شده، هر روز بر عمق و دامنه بحران‌ها افزوده خواهد شد و دیگر امکان مدیریت و تأمین امنیت مطلوب وجود نخواهد داشت.

 

به عقیده ما نوبت آن رسیده که با نگاهی واقع گرایانه، راهبردی فراروی بشر امروزی قرار گیرد تا از این اضطراب و افسردگی و بی هویتی و ناامنی رهایی یابد و خود واقعی و حقیقت اعلای خویش را به دست آورد تا به حقیقت صلح و آشتی با خود و دیگران و خدا نائل شود.

 

برای تحقق صلح و عدالتی که عقلای عالم و متن جامعه بشری انتظار آن را می‌کشند، باید کرامت انسان به خصوص در همه ابعاد در حوزه فکر و تکثّر اندیشه حفظ شود. حاکمیت‌های جهانی باید حضور و مشارکت ملّت‌ها در سرنوشت خود را پذیرا باشند و بر اساس اصل همزیستی و مدارا، از اعمال نژاد پرستی و تبعیض دینی و فرهنگی در جوامع پرهیز کنند. جز این راهی برای حاکمیت اخلاق و چشیدن طعم شیرین زندگی مسالمت آمیز وجود ندارد.

 

به گمان ما برای انجام این مهم، قدم اوّل روشنگری و تبیین وقایع و حوادث و تشریح وضعیت موجود و مقایسه آن با وضعیت مطلوب است که در آن مدینه فاضله با حفظ هویت انسان تعریف می­گردد.

 

در پایان من هم از شما تشکر می‌کنم و امیدوارم در انجام صحیح رسالت رسانه ای خود موفق و مؤید باشید./998/د102/ف2

 

منبع: مرکز اسلامی هامبورگ

ارسال نظرات