ریشههای تاریخی و استعمار در شکلگیری جریانهای انحرافی مهدویت
اشاره: ریشههای شکلگیری جریانهای انحرافی مهدویت را باید در نفوذ برنامهریزیشده استعمار و هدفگیری عمیق هویت ایرانی-اسلامی جستوجو کرد. این جریانها با بهرهگیری از مفاهیم دینی همچون عدالتخواهی و امید به منجی، گفتمانهایی تحریفشده و جذاب ارائه دادهاند که در دوران بحرانهای اجتماعی، پذیرش بیشتری یافتهاند. فضای مجازی امروز بستر مهمی برای ترویج این انحرافات است، اما همزمان فرصتی برای مقابله هوشمندانه و مؤثر نیز فراهم آورده است. تنها با فعالیت مستمر و هدفمند در فضای حقیقی و مجازی همراه با تولید محتوای متنوع و جذاب میتوان جوانان را در برابر این جریانها آگاه و مقاوم ساخت. تقویت معنویت اصیل دینی و تبیین دقیق سازوکارهای این انحرافات گامی ضروری در حفظ هویت و امنیت فکری جامعه است.
در همین راستا خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، گفتوگویی با حجتالاسلام محسن مؤمنی، محقق و پژوهشگر تحولات سیاسی معاصر و دبیر انجمن تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی حوزه علمیه قم داشته است که در ادامه مشروح آن تقدیم خوانندگان محترم می شود:
رسا ـ از منظر تاریخی و فکری، مهمترین ریشههای شکلگیری جریانها و فرقههای انحرافی در حوزه مهدویت چیست؟
برای فهم ریشههای شکلگیری جریانهای انحرافی در حوزه مهدویت، باید به بستر تحولات سیاسی، اجتماعی و فکری ایران در دوران مواجهه با استعمار توجه کرد. یکی از مهمترین ابزارهایی که استعمار بهویژه استعمار انگلیس برای نفوذ و سلطه در ایران به کار گرفت، ایجاد و تقویت فرقهها و جریانهای انحرافی فکری و اعتقادی بود.
البته جامعه اسلامی ایران همواره جامعهای باز و متکثر بوده و در طول تاریخ، جریانها و دیدگاههای فکری متعددی در آن حضور داشتهاند؛ اما این تکثر طبیعی، تفاوت اساسی با پروژهای دارد که بهصورت هدفمند و طراحیشده از سوی استعمار دنبال شد. انگلیسیها پس از ورود به ایران، جامعه ایرانی را بهدقت مطالعه کردند و به این نتیجه رسیدند که هویت ایرانی ـ اسلامی بر چند کلیدواژه اساسی استوار است؛ از جمله عدالتخواهی، معنویت، حقطلبی و امید به منجی.
جامعه ایرانی در طول تاریخ، جامعهای آرمانگرا و امیدوار بوده که مهدویت و انتظار ظهور بخش مهمی از منظومه فکری آن را تشکیل میدهد. این جامعه همواره تلاش کرده خود را با امام و پیشوای دینی هماهنگ کند، به دنبال تحقق عدالت باشد و در این مسیر هزینههای سنگینی مانند سختیها، مرارتها و تقدیم شهدا را متحمل شده است. استعمار با شناسایی این مؤلفههای هویتی، در اتاقهای فکر خود به این جمعبندی رسید که برای تضعیف جامعه ایرانی باید همین ریشهها را هدف قرار دهد
.
یکی از خروجیهای این طراحی ایجاد جریانها و فرقههایی بود که با تکیه بر همان مفاهیم محبوب جامعه ـ مانند عدالت، زهد، معنویت و مبارزه با ظلم ـ اما با قرائتی انحرافی، افراد را جذب میکردند و حتی زمینهساز جنبشهای اجتماعی و سیاسی میشدند. در این مسیر افرادی انتخاب میشدند که در ظاهر دارای ویژگیهای مورد پسند جامعه ایرانی بودند؛ برای مثال زاهد، سادهزیست و عدالتطلب جلوه میکردند. نمونه بارز آن، علیمحمد شیرازی است که بعدها به باب شهرت یافت.
این الگو را میتوان در جریانهایی مانند تصوف، شیخیه، بابیه و سپس بهائیت مشاهده کرد. برای مثال در شیخیه مفهوم «رکن رابع» مطرح شد و این جریان خود را واسطه یا زمینهساز ارتباط با امام زمان(عج) معرفی میکرد؛ مفهومی که در بابیه و بهائیت بهمراتب پررنگتر و ساختارشکنانهتر شد.
نکته مهم این است که ادبیات این جریانها ادبیاتی کاملاً دینی و معنوی است. متون و منابع آنها مملو از اصطلاحات دینی، عرفانی و آرمانگرایانه است؛ بهگونهای که در نگاه اول، خواننده تصور میکند با یک متن اصیل دینی مواجه است. این جریانها آگاهانه به تولید ادبیات پرداختند؛ چرا که ادبیات، مقدمه گفتمانسازی است و از طریق آن میتوان یک گفتمان انحرافی را در پوشش مفاهیم دینی و آرمانی در جامعه ترویج کرد.
در مجموع ریشه اصلی شکلگیری جریانهای انحرافی مهدوی را باید در ترکیب مطالعه دقیق هویت ایرانی ـ اسلامی توسط استعمار، هدفگیری مفاهیم بنیادین این هویت و بازتولید آنها در قالب فرقهها و گفتمانهای انحرافی جستوجو کرد.
نکته مکمل و بسیار مهم در تحلیل منجیگرایی انحرافی این است که توجه کنیم این ادبیات در چه بستر اجتماعی و تاریخی مطرح میشود. منجیگرایی ذاتاً ادبیاتی رو به جلو، امیدبخش و آیندهمحور است؛ اما همین ویژگی در شرایط خاص اجتماعی میتواند به ابزاری برای سوءاستفاده تبدیل شود.
در مقاطعی از تاریخ، بهویژه در دوران قاجار، جامعه ایرانی پس از تجربه جنگهای سنگین ـ مانند جنگهای ایران و روس ـ دچار شکست، سرخوردگی و انزوا شد. کشتهشدن مردم، تحمیل خسارتهای گسترده و از دست رفتن بخشهایی از سرزمین، روحیه عمومی جامعه را تضعیف کرد. چنین فضایی، جامعهای خسته و آسیبدیده میسازد که بهطور طبیعی پذیرای هر گفتمانی است که نوید رهایی، امید و آینده بهتر بدهد. در همین بستر است که جریانهای انحرافی ظهور میکنند و با «موجسواری» بر احساسات جمعی، ادبیات مطلوب خود را رواج میدهند.
در واقع، استعمار پس از مطالعه دقیق جامعه ایرانی به این نتیجه رسید که اگر بخواهد وارد یک جنگ ایدئولوژیک شود، باید ایدئولوژی جایگزین تولید کند؛ ایدئولوژیای که در ظاهر همسو با باورهای دینی و هویتی مردم باشد. این پروژه در قالب جریانهایی مانند شیخیه، بابیه، بهائیت، ازلیه و برخی نحلههای تصوف و درویشی خود را نشان داد و این روند تا امروز نیز ادامه یافته است.
نکته قابل توجه این است که مدعیان جدید ـ چه در حوزه مهدویت و چه در سایر عرصههای معنوی ـ همچنان از همان الگو پیروی میکنند. ادبیات آنها کاملاً دینی و منجیگرایانه است و هرگز بهصورت آشکار سخن از پیوند با استعمار یا پروژههای بیرونی به میان نمیآورند. برعکس، مدعی میشوند که هدفشان زمینهسازی برای ظهور یا نجات معنوی جامعه است. نمونههایی از این رویکرد را میتوان در جریانهایی مانند احمدالحسن و فرقههای نوظهور سالهای اخیر مشاهده کرد.
در شرایط معاصر نیز این الگو تکرار شده است. جامعه ایران در حدود یک دهه گذشته با یک جنگ اقتصادی سنگین مواجه بوده؛ جنگی که مستقیماً معیشت مردم را هدف قرار داده و موجب فشار، دلخوری و فرسودگی بخشی از جامعه شده است. در چنین فضایی، هر گفتمانی که از امید، آرامش و آینده روشن سخن بگوید، میتواند مخاطب جذب کند. به همین دلیل، امروز فقط با جریانهای مدعی مهدویت مواجه نیستیم؛ بلکه انواع و اقسام جریانهای شبهمعنوی نیز فعال شدهاند.
از کلاسهای فنگشویی و مدیتیشن و یوگا گرفته تا دورههای شکرگزاری، انرژیدرمانی و حتی برخی دورههای بهظاهر درمانی یا انگیزشی، همگی با ادبیاتی هماهنگ با نیازهای روانی و هویتی جامعه عرضه میشوند. این جریانها با بهرهگیری گسترده از فناوریهای رسانهای ـ مانند شبکههای اجتماعی، کلیپ، پادکست و محتوای تصویری جذاب ـ توانستهاند بخشی از جوانان را به سمت خود جذب کنند.

وجه مشترک همه این جریانها این است که میدانند جامعه ایرانی را نمیتوان با ادبیات غیردینی یا ضد هویتی خطاب قرار داد. هویت جامعه ایرانی عمیقاً دینی، معنوی و جمعگراست و این مؤلفهها قابل حذف نیست. به همین دلیل از بابیت و بهائیت گرفته تا جریانهای نوظهور معنوی و سبکهای جدید شبهروانشناختی، همگی تلاش میکنند پیام خود را در قالبی همسو با همین هویت ارائه دهند.
در مجموع، آنچه امروز مشاهده میکنیم، تداوم برنامهای است که دستکم از یکونیم تا دو قرن پیش برای جامعه ایران طراحی شده است. درک این واقعیت، نکتهای کلیدی و بنیادین در تحلیل جریانهای انحرافی است؛ چرا که نشان میدهد مواجهه با این پدیدهها صرفاً یک مسئله اعتقادی نیست، بلکه نیازمند شناخت عمیق بسترهای اجتماعی، روانی و تاریخی جامعه ایرانی و آگاهی از سازوکارهای جنگ نرم و ایدئولوژیک است.
هدف نهایی این جریانها، مقابله با ایدئولوژی اصیل جامعه ایرانی است؛ ایدئولوژیای که ریشه در دین، معنویت، مهدویت، عدالتخواهی و ولایتمداری دارد. برای مقابله با چنین منظومه عمیق و ریشهداری، راهی جز «بازتولید» همان ادبیات وجود ندارد؛ اما در قالبی تحریفشده و انحرافی. به تعبیر جامعهشناسان، این جریانها با بازسازی و بازآرایی مفاهیم اصیل دینی، نسخهای بدیل و جعلی از آنها ارائه میدهند؛ نسخهای که امروز آن را بهوضوح میبینیم و بیتردید در آینده نیز با شکلهای جدیدتری از آن مواجه خواهیم شد.
این بازتولید ادبیات، متناسب با اقتضائات هر دوره بهروز میشود و دقیقاً به همین دلیل است که جریانهای انحرافی همواره چهره عوض میکنند. حاصل این فرایند، ایجاد دامهایی فکری و معنوی در مسیر جوان ایرانی است؛ دامهایی که با ظاهری جذاب، امیدبخش و معنوی، مخاطب را بهسوی خود میکشانند. وقتی همه این عناصر را کنار هم میگذاریم، تصویر یک پازل کامل آشکار میشود؛ پازلی که در نهایت در خدمت پروژه سلطه و نفوذ استعمار قرار دارد.
تحقق سلطه استعماری بدون تضعیف معنویت اصیل ممکن نیست. برای این هدف، باید حقطلبی، عدالتخواهی واقعی و پیوند جامعه با ولایت و رهبری دینی تضعیف یا تخریب شود. مسیری که از حدود یکونیم تا دو قرن پیش آغاز شده، دقیقاً بر همین اساس طراحی شده است. متأسفانه باید پذیرفت که این پروژه در برخی حوزهها به نتایجی نیز دست یافته و بخشی از تحولات و آشفتگیهای فکری امروز جامعه، بهویژه در میان جوانان، ریشه در همین روند دارد.
ذهنیتهایی که امروز در قالب «جنگ روایتها» شکل میگیرد، محصول همین برنامهریزی بلندمدت است. البته این به معنای موفقیت کامل دشمن نیست؛ در بخشهایی ناکام مانده و به همین دلیل، مدام در حال اصلاح، بهروزرسانی و تولید نسخههای جدیدتری از این جریانهای شبهمعنوی است. از این رو، باید انتظار داشت که در آینده نیز با شکلهای نوظهورتر و پیچیدهتری از این معنویتهای جعلی مواجه شویم؛ چرا که این جریانها دستبردار نیستند و پیوسته در حال طراحی مدلهای تازهاند.
بنابراین، مواجهه هوشمندانه با این پدیدهها نیازمند آگاهی، شناخت دقیق سازوکارهای بازتولید گفتمانهای انحرافی و تقویت معنویت اصیل دینی است؛ امری که بدون آن، جامعه همواره در معرض تکرار این چرخه قرار خواهد داشت.
رسا ـ فضای مجازی چه نقشی در گسترش یا مهار انحرافات مرتبط با مهدویت دارد و چگونه میتوان از این فضا برای مقابله با این انحرافات استفاده کرد؟
فضای مجازی اساساً یک ابزار است برای «زیباسازی» و «جذابسازی» محتوا. محتوایی که پیش از ظهور اینترنت و شبکههای اجتماعی به شکل کتاب، رمان یا نمایشنامه ارائه میشد، امروز با بهرهگیری از امکانات فضای مجازی سریعتر و گستردهتر در دسترس قرار میگیرد. بدیهی است که دشمن از تمامی این ابزارها برای پیشبرد اهداف خود استفاده کرده است، اما با ظهور فضای مجازی و امکانات نوین آن، این روند سرعت و قدرت بیشتری گرفته است.
با توسعه روزافزون فضای مجازی و ورود فناوریهای نوینی مانند هوش مصنوعی این بستر تبدیل به ابزاری قدرتمند برای انتشار و ترویج جریانهای انحرافی شده است. در مقابل، دو راهکار اصلی برای مقابله وجود دارد: نخست فعالیت مستمر و جدی در فضای حقیقی و دوم فعالیت هدفمند و هوشمندانه در خود فضای مجازی.
متأسفانه در حال حاضر فعالیت در فضای حقیقی به شکل قابل قبولی انجام نمیشود. ما اغلب منتظر مناسبتهای خاصی مانند ماه رمضان یا ایام محرم هستیم تا با مخاطبان ارتباط برقرار کنیم، در حالی که جوانان و نوجوانان امروز نیازمند گفتگوی مستمر و حضوری هستند. این نیاز به «جهاد تبیین» که رهبر معظم انقلاب نیز بر آن تأکید فرمودهاند، مستلزم حضور فعال افرادی مسلح به دانش و مهارتهای روز برای گفتگو و روشنگری است که متأسفانه جریان سازمانیافته و مستمری در این زمینه وجود ندارد.

در فضای مجازی نیز اوضاع به همین شکل است. بیشتر نوجوانان و جوانان ایرانی در شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام و تلگرام حضور دارند و بخش زیادی از آنها نیز در دنیای بازیهای کامپیوتری مشغولاند. آمار نشان میدهد حدود ۲۵ میلیون گیمر در ایران وجود دارد که اغلب در سنین نوجوانی و جوانی هستند و بازیهای کامپیوتری تأثیر قابل توجهی بر شکلگیری ذهنیت آنها دارد. همچنین سینما، چه هالیوودی و چه داخلی، تصویرسازیهای خاص خود را به مخاطب ارائه میدهد.
متأسفانه حضور و فعالیت جدی و مؤثر در این عرصهها بسیار کمرنگ است. تعداد معدودی از طلبهها و دانشجویان مسلح به مهارتهای فضای مجازی، سواد رسانهای، دانش بازی و سینما وجود دارند که بتوانند در این عرصهها کنشگری کنند. این شکاف نسلی و تفاوت در سبک زندگی موجب شده گفتگویی واقعی با نسل جوان شکل نگیرد و فضای خالی ایجاد شده توسط دشمن بهراحتی پر شود.
بنابراین، برای مقابله با انحرافات مهدوی در فضای مجازی، لازم است هم در فضای حقیقی و هم در فضای مجازی برنامهریزی و فعالیت گسترده و مستمری داشته باشیم که اقتضائات هر فضا را به دقت بشناسد و مطابق آن عمل کند. این موضوع نیازمند آسیبشناسی دقیق، آموزش و تجهیز نیروها و طراحی راهکارهای عملی و علمی است تا بتوان با بهرهگیری از ظرفیتهای فضای مجازی و ابزارهای جدید، جایگاه خود را تقویت کرده و مخاطبان را به سمت معنویت اصیل و آموزههای دینی هدایت کرد.
رسا ـ آیا نکته پایانی یا پیشنهادی برای بهبود تولید و انتشار محتواهای مرتبط با جریانشناسی معنویتهای نوظهور و مهدویت دارید؟
نکته پایانی این است که تولید محتوا نباید تنها به مناسبتهایی مانند ایام نیمه شعبان محدود شود، بلکه لازم است بحث جریانشناسی معنویتهای نوظهور و موضوعات مرتبط به صورت مستمر و مفصل در طول سال پیگیری شود. مثلاً میتوان مجموعهای از جلسات آموزشی و تحلیلی را برنامهریزی کرد، مثلاً حدود بیست جلسه که هر کدام به تفصیل به بررسی این جریانها بپردازد.
علاوه بر برگزاری این جلسات، مهم است که محتواهای تولید شده به شکلهای متنوع رسانهای نیز عرضه شوند؛ مانند پادکستها، کلیپها و سایر قالبهای جذاب و دسترسپذیر که مخاطبان، به ویژه نوجوانان و جوانان، بتوانند به آسانی دریافت کنند و با موضوع آشنا شوند.
هدف این است که مخاطب نه فقط از طریق یک مصاحبه یا یک جلسه، بلکه از طریق پیوستهای متنوع و مکمل، شناخت کاملی نسبت به معنویتهای نوظهور و چالشهای موجود پیدا کند. چنین رویکردی کمک میکند تا آموزشها و آگاهیبخشی به شکل مؤثرتر و فراگیرتر انجام شود و جامعه هدف، یعنی نوجوانان و جوانان، بهخوبی در برابر جریانهای انحرافی مجهز شوند.
امیدواریم با چنین برنامهریزیهای جامع و مستمری، گامهای مؤثری در جهت ارتقای آگاهی و حفظ معنویت اصیل برداشته شود و انشاءالله به نتایج مطلوب دست یابیم.