۱۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۲
کد خبر: ۸۰۵۲۲۰

دکترین دونرو؛ تلاشی ناکام برای احیای هژمونی رو به زوال آمریکا در نیم‌کره غربی

دکترین دونرو؛ تلاشی ناکام برای احیای هژمونی رو به زوال آمریکا در نیم‌کره غربی
شاید این همان شگفتی بزرگ عصر ما باشد: آنکه مدعی «اول آمریکا» است، با هر اقدام تهاجمی خود، عملاً جمهوری اسلامی ایران را یک گام به واقعیت قدرت منطقه‌ای بلامنارع نزدیک‌تر می‌کند.

به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، در شرایطی که نظم تک‌قطبی آمریکایی با شتابی روزافزون در حال فروپاشی است، دولت دونالد ترامپ با احیای نسخه‌ای تهاجمی و توسعه‌طلبانه از دکترین مونرو ۱۸۲۳، تلاش می‌کند نیم‌کره غربی را «حیاط خلوت انحصاری» ایالات متحده کند. آنچه امروز «دکترین دونرو» نامیده می‌شود، نه ادامه منطقی یک سنت دفاعی، بلکه تجلی آشکار بحران هژمونیک آمریکا و تلاشی مذبوحانه برای جبران از دست رفتن برتری استراتژیک در برابر قدرت‌های نوظهور است.

این دکترین، برخلاف مونرو که عمدتاً جنبه دفاعی و بازدارنده داشت، به‌طور آشکار ماهیت اکتسابی، تهاجمی و انحصارطلبانه یافته است. هدف دیگر صرفاً جلوگیری از ورود رقبا نیست؛ بلکه حذف فیزیکی حضور آنان، تصاحب منابع استراتژیک و حتی فشار بر متحدان سنتی ناتو برای واگذاری دارایی‌های ژئوپلیتیکی است.

ونزوئلا؛ آزمایشگاه شکست‌خورده قدرت سخت آمریکایی

ونزوئلا میدان اصلی آزمون دکترین دونرو شده است. عملیات نظامی مستقیم ایالات متحده در ژانویه ۲۰۲۶ که به بازداشت نیکلاس مادورو و توقیف نفتکش روسی انجامید، اوج استفاده از قدرت سخت بدون هیچ پوشش دیپلماتیک یا مشروعیت چندجانبه بود.

این اقدامات حاکمیت ملی یک کشور مستقل را نقض کرد و مستقیما منشور سازمان ملل و اصل بنیادین عدم مداخله را زیر پا گذاشت. واکنش مسکو آن را «دزدی دریایی» و پکن آن را «مداخله‌جویی» نامید؛ اما مهم‌تر از الفاظ، عدم اقدام متقابل فوری است که می‌تواند نشانه‌ای از بازدارندگی نامتقارن و صبر استراتژیک رقبا باشد.

گرینلند؛ نماد گذار از متحد به طعمه استراتژیک

فشار بی‌سابقه بر دانمارک برای واگذاری یا فروش گرینلند، مرز میان متحد و دشمن را در منطق دونرو محو کرده است. این جزیره خودمختار به دلیل موقعیت کنترل‌کننده بر قطب شمال، منابع معدنی عظیم پس از ذوب یخ‌ها و مسیرهای دریایی جدید شمالی، کانون رقابت قدرت‌های بزرگ شده است.

ترامپ با طرح خرید یا انتقال کنترل گرینلند، نشان داد که در چارچوب «امپراتوری جدید» آمریکایی، مرزهای استراتژیک دیگر جغرافیایی صرف نیستند؛ بلکه هر نقطه‌ای که مزیت رقابتی ایجاد کند، می‌تواند هدف تصاحب قرار گیرد. این رفتار، انسجام ناتو را بیش از هر زمان دیگری تهدید می‌کند و اعتماد اروپا به رهبری واشنگتن را به‌شدت خدشه‌دار ساخته است.

تناقض‌های راهبردی؛ قرن نوزدهمی در مواجهه با چالش‌های قرن بیست‌ویکم

دکترین دونرو بر پیش‌فرض‌های تحلیلی نادرست بنا شده است. تمرکز افراطی بر ونزوئلا به عنوان کانون اصلی مواد مخدر، در حالی که مسیرهای اصلی قاچاق از کشورهای دیگر عبور می‌کند، نشان‌دهنده درک سطحی و ناکارآمد از پیچیدگی‌های معاصر است.این رویکرد، ایالات متحده را در موقعیتی پارادوکسیکال قرار می‌دهد: یا باید جایگزین سرمایه‌گذاری‌های عظیم چین در منطقه شود (که توان و تمایل آن را ندارد)، یا مسئولیت تشدید فقر، ناپایداری و مهاجرت را بپذیرد. در جهانی که گذار به انرژی سبز شتاب گرفته، سرمایه‌گذاری بر نفت سنگین ونزوئلا و تمرکز بر سوخت‌های فسیلی، تصمیمی خودتخریبی و دور از مزیت رقابتی بلندمدت است.

نقض هنجارهای حقوق بین‌الملل و تسریع نظم چندقطبی

اقدامات یک‌جانبه، توقیف کشتی‌ها، محاصره دریایی و مداخله مستقیم، در تعارض صریح با اصول حاکمیت ملی و ممنوعیت استفاده از زور قرار دارد. این رفتار می‌تواند به شکل‌گیری بلوک مقاومت حقوقی در مجامع بین‌المللی منجر شود؛ بلوکی که مشروعیت مداخلات آمریکایی را به چالش می‌کشد.

مهم‌تر آنکه، عادی‌سازی مفهوم «حوزه نفوذ» توسط واشنگتن، دقیقاً همان توجیهی را فراهم می‌کند که چین برای دریای جنوبی و تایوان، و روسیه برای اروپای شرقی و اوکراین نیاز دارد. بدین ترتیب، دکترین دونرو به جای مهار رقبا، خود به تسریع‌کننده اصلی نظم چندقطبی تبدیل شده است.

تقویت گرایش‌های ضدآمریکایی و رانده شدن منطقه به آغوش چین

رویکرد تهدیدمحور و تنبیهی، سیاست شراکتی و توسعه‌ای را به حاشیه رانده و موج جدیدی از احساسات ضدآمریکایی را در آمریکای لاتین برانگیخته است. کشورهایی که زمانی متحد سنتی واشنگتن بودند، اکنون روابط راهبردی خود با چین را تعمیق می‌بخشند؛ چینی که برخلاف آمریکا، زیرساخت می‌سازد، سرمایه‌گذاری می‌کند و شرط‌گذاری سیاسی کمتری دارد.

نتیجه‌گیری: نقطه آغاز افول یا آخرین تلاش برای بقا؟

دکترین دونرو، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، فریاد استیصال هژمونی رو به افول است. آنچه در ظاهر نمایش اقتدار نظامی و اراده آهنین به نظر می‌رسد، در عمق خود، اعتراف به ناتوانی در رقابت نرم، اقتصادی و فناورانه با قدرت‌های نوظهور است.

تاریخ نشان داده امپراتوری‌هایی که به جای بازسازی توان درونی و رقابت هوشمندانه، به ابزارهای قرن گذشته و زور عریان پناه می‌برند، نه تنها شکست می‌خورند، بلکه با شتاب بیشتری به سوی فروپاشی پیش می‌روند. ایالات متحده امروز دقیقاً در همان نقطه‌ای ایستاده که بریتانیا در اوایل قرن بیستم ایستاده بود: آخرین تلاش‌های پرهزینه برای حفظ حیاط خلوت، تنها تسریع‌کننده انتقال قدرت به قطب‌های جدید جهانی است.

و شاید این همان شگفتی بزرگ عصر ما باشد: آنکه مدعی «اول آمریکا» است، با هر اقدام تهاجمی خود، عملاً جمهوری اسلامی ایران را یک گام به واقعیت قدرت منطقه ای بلامنارع نزدیک‌تر می‌کند.

ارسال نظرات