۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۵۳
کد خبر: ۸۰۵۹۰۵
یادداشت؛

اسکورت؛ فرزند خلف سینما، در غبار معنا

اسکورت؛ فرزند خلف سینما، در غبار معنا
«اسکورت» با تسلط فنی و روایت دقیق، میراثی شایسته از سینمای پدر است، اما در عمق معنا و جسارت محتوا هنوز گام‌های محافظه‌کارانه‌ای دارد و آینده این فیلمساز جوان بستری برای شکوفایی صدایی مستقل‌تر و شجاع‌تر خواهد بود.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، گاه در سینمای یک کشور، نام‌هایی چون میراثی گران‌قدر طنین انداز می‌شوند. نام «حاتمی‌کیا» در سینمای ایران، تنها یک نام خانوادگی نیست، بلکه نشان‌دهنده‌ی سبکی روایی، جهان‌بینی خاص و تعهدی هنرمندانه به قصه‌گویی است. «اسکورت» به کارگردانی یوسف حاتمی‌کیا، از نخستین سکانس‌ها، به وضوح اعلام می‌کند که این فرزند، وارثی شایسته برای این میراث است. اثری که در فرم و ساختار، درس‌نامه‌ای است از سینمایی حرفه‌ای و پخته.

از نظر فیلمنامه‌نویسی، داستان با مهندسی دقیقی پیش می‌رود. پیرنگ محکم، تعلیقی حساب‌شده و شخصیت‌پردازیای که بر بستر عمل و دیالوگ شکل می‌گیرد (و نه شعار)، بنایی استوار می‌سازد. کارگردانی یوسف حاتمی‌کیا نیز، بی‌اغراق، استاندارد و بسیار فاخر است. او بر میزانسن تسلطی کامل دارد؛ هر نما، هر قاب‌بندی و هر حرکت دوربین، نه تصادفی، که در خدمت روایت، تقویت حس و انتقال دقیق جغرافیای دراماتیک فضا قرار دارد. نورپردازی، طراحی صحنه و صدابرداری، همگی در سطحی سینمایی و فراتر از تولیدات متوسط حاضرند. به راستی که این فیلم نشان می‌دهد کارگردان، الفبای سینما را نه به صورت انتزاعی، که در کارگاه تجربه و مشاهده به درستی آموخته است. از پسر ابراهیم حاتمی‌کیا، جز چنین تسلطی بر زبان تصویر و روایت انتظار نمی‌رفت و او به خوبی از این آزمون سربلند بیرون آمده است.

اما در سینمای اصیل، فرم پیرو معناست و زیبایی تکنیک، زمانی به کمال می‌رسد که در خدمت عمقی انسانی یا ایده‌ای چالش‌برانگیز قرار گیرد. اینجاست که «اسکورت» به سرحداتی می‌رسد که می‌تواند محل جدال منتقدان باشد؛ درست بر سر محتوایی که این قالب فاخر را پر کرده است. فیلم درونمایه‌ای را انتخاب می‌کند که یادآور همان زاویه‌ی دید متفاوت و نگاه انتقادی درون‌سیستمی است که در اوج‌های کاری ابراهیم حاتمی‌کیا (در آثاری چون «آژانس شیشه‌ای» و به ویژه «به نام پدر» و نه صرفاً «خروج») او را به چهره‌ای متمایز و جسور بدل کرد. در «اسکورت» نیز ما با یک ضدقهرمان یا شخصیتی پیچیده و خاکستری روبرو هستیم که ریشه در بدنه‌ی نظامی و امنیتی دارد. همدلی و همراهی قهرمان داستان با (شوتی‌ها)، برای بسیاری از مخاطبان، زاویه‌ای تازه و جسورانه ایجاد می‌کند.

اما پرسش اینجاست: آیا این جسارت محتوایی، همان عمق و تیزی جراحی‌گونه‌ی آثار شاخص پدر را دارد؟ یا صرفاً تکرار فرمولی است که پیش‌تر آزموده شده، اما این بار با محافظه‌کاری بیشتر و در هاله‌ای از ابهام؟ آیا فیلم موفق می‌شود این همراهی و زاویه‌ی دید را از سطح یک موقعیت دراماتیک جذاب، به یک پرسش هستی‌شناسانه یا معضل اخلاقیِ ملموس و پرقدرت ارتقا دهد؟

به نظر می‌رسد «اسکورت»، با تمام مهارت فنی خود، در این انتقال عمق، قدری محتاط عمل می‌کند. ضدقهرمان آن، هرچند جذاب، ممکن است آن‌قدر در هاله‌ای از رمز و راز یا تقدیر بماند که تبدیل به نمادی پیچیده و چندلایه از تضادهای درونی یک ساختار نشود. همراهی با شوتی‌ها نیز ممکن است برای برخی، بیشتر به مثابه‌ی یک مکگافین روایی یا یک انتخاب موقعیت‌محور به نظر برسد تا موتور محرکه‌ای برای واکاوی ریشه‌های یک تنش بزرگ‌تر اجتماعی یا تاریخی.

در نتیجه، «اسکورت» همچون فرزندی خلف اما هنوز در سایه می‌ماند. اثری که تکنیک و ساختار درخشانش فریاد می‌زند: «من سینما را می‌دانم!». اما معنا و جرأتِ تفسیرِ آن، در مقایسه با میراث سنگین پدر، اندکی محتاطانه و کم‌رنگ‌تر به نظر می‌رسد. این فیلم، سکوی پرش استثنایی برای یوسف حاتمی‌کیا است تا ثابت کند می‌تواند هم در فرم استاد باشد و هم در محتوا صاحب صدایی مستقل و شجاع. آیا او در آثار آینده‌اش، از این سکوی محکم، پرشی به سوی افق‌های ناشناخته‌تر و پرچالش‌تر معنا خواهد زد؟ پاسخ این پرسش، آینده‌ی سینمای این فیلمساز جوان را رقم خواهد زد.

محمد حسین بنی احمدی

ارسال نظرات