خانهای نورانی با قرآن؛ راهکار ساده خدا برای آرامش روح و دل خانواده
به گزارش خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، زندگی با آیهها، یعنی اجازه دادن به نور وحی برای تابیدن در تاریکترین لحظات؛ یعنی یافتن پاسخی برای پرسشهای بیپاسخ، تسکینی برای زخمهای ناپیدا و نیرویی برای ایستادن در برابر طوفانهای سهمگین. آیههای قرآن تنها متنهایی مقدس بر روی کاغذ نیستند، بلکه نسیمهایی هستند که از جانب دوست میوزند و روح خسته ما را نوازش میدهند.
چه زیباست وقتی در میان شلوغیهای زندگی، لحظهای میایستیم و با آیهای از کلام خدا همکلام میشویم؛ گویی او مستقیماً با ما سخن میگوید، از غمهایمان آگاه است، از رنجهایمان خبر دارد و دقیقاً همان کلماتی را به زبان جاری میکند که مرهم دل ماست.
زندگی با آیهها به ما میآموزد که صبر، تنها تحمل کردن نیست؛ یک مقاومت آگاهانه و فعال است. نماز، فقط یک عبادت خشک و خالی نیست؛ یک سیستم عامل معنوی است که ما را به منبع لایزال قدرت الهی متصل میکند. توکل، به معنای دست کشیدن از تلاش نیست؛ بلکه به معنای تکیهکردن بر قدرتی است که از همه قدرتها برتر است.
در این مجموعه گفتارها، با تأمل در آیههای نورانی قرآن، به ویژه آیاتی که درباره صبر، نماز و مسئولیتهای انسانی سخن میگویند، تلاش میکنیم تا با نگاهی نو، این گنجینههای الهی را در زندگی روزمره خود جاری سازیم. سفری به عمق معانی، با تکیه بر نقش ویژه زنان در هستی و چالشهای منحصربهفردی که با آن روبهرو هستند.
با ما همراه شوید تا زندگی با آیهها را تجربه کنیم...
جزء بیست و نهم(وقتی خانه نورانی میشود!)
از بهانههای روزمره تا نسخهٔ آسان خدا
«فَأَفَرَّوْا مَا تَبِسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»
سوره مزمـل، آیه ۲۰
هرچه قدر برایتان میسر است، قرآن بخوانید.
میخواهـم سـخنم را بـا یـک تفـاوت ظریـف، اما بسـیار مهم آغـاز کنـم؛ تفـاوت میان خانهای روشـن و خانـهای نورانـی. همـۀ ما تالش میکنیم خانـههایمان روشـن باشـد؛ با لوسـترهای زیبـا، نورپـردازیهای مدرن و پنجـرههایی کـه رو بـه آفتـاب باز میشـوند. اما پرسـش اصلـی ایـن اسـت کـه آیـا هـر خانـۀ روشـنی، لزوماً نورانـی هـم هسـت؟ در دنیـای پرهیاهـوی امـروز بـه خوبـی میدانـیـم کـه بیـن «روشـنبودن» و «نورانـیبودن» خانـههایمان، تفـاوت عمیقـی نهفتـه اسـت. روشـنکـردن یک فضـا، کار چنـدان دشـواری نیسـت؛ بـا المپهـای پـرنـور، پنجـرههـای رو بـه آفتـاب، یـا حتـی چـیـدمان شـیک و چشـمنـواز، میتـوان هـر خانـهای را روشـن کـرد. ایـن روشـنی شـاید چشـم را بنوازد، امـا آیـا واقعاً روح خسـتهمان را آرام میکنـد؟ لبخنـدی بـر لب مینشاند، اما اضطراب نهفتـه را از دلها میزداید؟ نورانیت، امـا از جنسـی دیگـر اسـت؛ نوری کـه از چـراغ و المـپ وام گرفتـه نمیشـود، از دل باور و ایمـان برمیخیـزد. نـوری از جنس آرامـش، از عطـر دلنشـین معنویت و از همـان سـکینتـی کـه قلـب خسـتۀ مـا در هیاهـوی روزگار بـه دنبالـش میگـردد. چهـه بسـیار خانههایی کـه بـا همۀ زرقوبرق و تجملشـان، دلهایشـان در تاریکـی و اضطـراب غوطـهور اسـت؛ خانـههایی کـه حتـی زیبـاتریـن لوسـترها هـم نمیتواننـد غم نهفتـه را از دلها بزداینـد. در مقابـل، چـه بسـیار خانـههای سـاده و کوچـکی کـه از هـر کنـج دیوارشـان، نوری گـرم و دعوتـی بـه آرامـش میتـراو د؛ خانـههایی کـه حضـور در آنها، گویـی دل را بـه آسـمان میبـرد. پس میـان نورانـیبودن و روشـنبودن، تفاوتـی اسـت بـه بلندای زمین تـا آسـمان.
خالی شدن باتری روح
بسیاری از مـا زنـان، در پایـان یـک روز پـر از تـالش و تکاپـو، وقتـی المپهـای خانـه را خامـوش میکنیـم و در سـکوت شـب بـه خودمان برمیگردیـم، احسـاس میکنیـم باتـری روحمـان خالـی شـده اسـت و احسـاس خسـتگی، اضطـراب و سـردرگمی میکنیـم. در دنیـای امـروز، روح مـا دائمـاً در حـال بمبارانشـدن بـا خوراکهـای مسـمومی مثـل اخبـار نگرانکننـده، محتواهـای اضطـرابآور در فضـای مجـازی، مقایسـههای بیپایان بین زندگیها و... است. در این میان، بیآنکه متوجه شویم، از مهمترین و شفابخشترین غذای روح غافل میمانیم.
همـۀ مـا در خانههایـمان یـک گنجینـۀ بـینظیـر داریـم؛ کتابـی کـه کالم خالـق ماسـت، نسـخۀ درمـان تمـام دردهای روحـی و پاسـخگـوی تمـام پرسـشهای مـا. امـا راستـش را بخواهید، چقـدر به این گنجینـه سـر مـیزنیم؟! بسـیاری از مـا با دیـواری از بهانههـای بهظاهـر منطقـی، خودمـان را از این منبع عظیـم نـور و آرامـش محـروم کردهایـم. بهانههایـی مثـل:
.و قت ندارم! از صبح تا شب درگیر کار خانه و بچه ها هستم
.ماندشود، دیگر توانی برایم باقی نمیام! شب که میخسته
معنايش را نمی فهمم! خواندن صرف قرآن چه فایده ای دارد؟
ـ شـرایطش را ندارم؛ نمیتوانم که همیشـه با وضو و آداب کامل بنشـینم و قرآن بخوانم.
خواهـران مـن! ایـن بهانههـا، ناخواسـته مـا را در حسـرت یـک ارتبـاط عمیـق و آرامش بخش با خدای خودمان نگه داشته است.
راهی برای همه
اما پروردگار مهربان ما، که از تمام این مشغله ها، خستگی ها و محدودیت هایمان آگاه است، در کتاب آسمانی اش یک راهکار بی نهایت ساده، عملی و دل نشین پیش پای ما قرار داده است؛ یک دستورالعمل محبت آمیز که تمام این بهانه ها را کنـار می زنـد و آغـوش رحمتـش را بـه روی همه بـاز می کند. در آخـر سـورة مبارکة مزمـل، بعـد از آن کـه خداونـد بـه پیامبرش دسـتور قیام شـبانه و عبادات سـنگین میدهد، ناگهان با چرخشی لطیف، به عموم مردم نگاهی سرشار از رحمت میکند و میفرماید: «فَأَفَرَهُوا مَا تَبِسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»؛ آنچه را از قرآن که برای شما میسر است بخوانید.»
قشنگی این آیه در همین است که خدای مهربان، با درک کامل بهانههای ما، چند سطر بعد، دلیل این دستور محبتآمیز را هم بیان میکند. خداوند 1400 سال پیش، میفرماید: «...عَلِمَ أَن سَبِّكُونَ مِنْكُمْ مَرْضَى وَآخَرُونَ يَضُرِّبُونَ فِي الْأَرْضِ يَتَتَّعُونَ مِنْ قَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ يَتَأَتَلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَأَفَرَهُوا مَا تَبِسَّرَ مِنْهُمْ خداوند میداند که برخی از شما بیمار خواهید بود، گروهی برای بهدستآوردن فصل خدا (کسب روزی) به سفر میروند و گروهی دیگر در راه خدا جهاد میکنند، آن مقدار که برایتان ممکن و میسر است، از قرآن بخوانید.»
این آیه، تجلی اوج مهربانی و درک خداوند از شرایط بندگانش است. خداوند میفرماید: «بندۀ من! میدانم گرفتاری. گاهی مریض میشوی، گاهی تمام روز را برای لقمهای نان حلال میدوی و گاهی درگیر امورات خانه و خانوادهای. من از تو عبادات طاقتفرسا و خارج از توانت نمیخواهم. فقط این را میخواهم که رابطهات را با من قطع نکنی». هرچقدر که میتوانی، هرچند اندک، با کالم من مأنوس باش تا روحت شارژشود و خانهات نورانی گردد. «فَأَفَرَهُوا مَا تَبِسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ» یعنی هر آنچه آسان و ممکن است؛ یک آیه، نیمصفحه، پنج دقیقه و ... مقدار مهم نیست؛ استمرار است که اهمیت دارد.
این همان کلید طالیی است که به ما می گوید وقتی خانه نورانی می شود که ساکنانش، هرچند اندک، با منبع نور در ارتباط باشند.
بازسازی مغز مضطرب
شاید بپرسید این آنس اندک، این قرائت روزانه ولی کوتاه، چه تأثیر شگفتانگیزی میتواند داشته باشد؟ علم روانشناسى امروز، بهویژه در شاخۀ نوروساینس یا همان علوم اعصاب، به ما میگوید که مغز انسان، ساختاری ثابت و غیرقابلتغییر نــدارد. مغــز مــا دارای ویژگــی شــگفتانگیزی به نام انعطافپذیری عصبی است؛ یعنی تجربیــات و عــادات مســتمر، میتواننــد بهمعنــای واقعــی کلمــه، ســاختار
مغز را تغییر دهند و مسیرهای عصبی جدیدی در آن ایجاد کنند. وقتیکه بهطـور مـداوم در معـرض مُحَزَّكهای اضطـرابآور مثل اخبـار منفی یا محتـوای اسـترسزا قـرار میگیـریم، مغز بـرای واکنش سـریع به خطر، مسـیرهای عصـبی اضطـراب را تقویـت میکنـد. امـا برعکـس، قرارگرفتن مسـتمر در معـرض محرکهای آرامشبخش، میتواند مسیرهای عصبی جدیدی برای آرامش، تمرکز و کاهش استرس ایجاد نماید.
کلام قرآن، با آهنگ، محتوا و انرژی معنوی منحصربه فرد خود، یکی از قدرتمندترین محرّکهای آرامشبخش است. اُنس مستمر با قرآن، حتی اگر فقط از طریق شنیدن یا خواندن کوتاه باشد، بهتدریج مغز مضطرب ما را به مغزی آرام و متوکل تبدیل میکند. این خواندن روزانۀ قرآن، یک آرامبخش الهی است که دل ما را از شلوغیها و نگرانیهای دنیـا جـدا میکند و دوباره به سرچشـمۀ آرامش، یعنی خدا، وصل میکند.
مادر بزرگها را یادتان هست؟! دنیای مادر بزرگها باید برای بچههایمان به کتابهای قصه تبدیل شود. خدا همۀ مادر بزرگها و پدر بزرگها را رحمت کند. خانمها! ما باید به فرزندانمان بگوییم که مادر بزرگهای ما سـواد خواندن و نوشتن نداشتند، اما خانههایشان از نورانیترین خانههای فامیل بود.
راز مادر بزرگ من، یک رادیوی کوچک و قدیمی بود که همیشه روی موج قرآن تنظیم بود. از صبح که بیدار میشد تا شب که میخوابید، صدای تالوت قرآن در خانهاش طنینانداز بود. او میگفت: «نه جان! من نمیفهمم چه میگوید؛ اما همین که صدای کالم خدا در خانهام باشد، دلم آرام میگیرد و احساس میکنم خانهام نگهبان دارد.»
قبول دارید که او با همین انس ساده، آرامشی داشت که امروزه، بسیاری از ما با وجود تحصیالت عالیه، از آن بیبهرهایم؟! این قصهها نباید فراموش شوند؛ اینها گنجها هستند. مادر بزرگها با همین کارهای ساده، به «مَا تَبِسَّرَ» عمل میکردند؛ یعنی هرچقدر در توانشان بود، با این کتاب آسمانی انس میگرفتند. برای مادربزرگهای من و شما، «مَا تَبِسَّرَ» همین بود؛ روشنکردن یک رادیوی قدیمی. او در حد توانش، در را به روی کالم خدا باز کرده بود و خدا هم به اندازه اقیانوس بیکران رحمتش، به خانه و دل او نور و آرامش میریخت.
سفر به سرزمین یمن
حاال اجازه بدهید از این خاطرة شیرین، از دنیای ساده و پُرنور مادربزرگها، با هم به یک سفر برویم؛ سفرى به سرزمین دورى به نام یمن. میخواهم حکایت یک مادربزرگ دیگر، «امّ عاصم»، را برایتان تعریف کنم؛ بانویی که نشان داد وقتی با «مَا تَبِسَّرَ» شروع میکند، خدا چگونه درهای «مِنْ حَيْثُ الَ يَخْتَبِسُ» را به رویش میگشاید.
یک مـادر ۵۶ سالە را تصـور کنیـد؛ مادری کـە گـرد پیـری بـر چـهرەش نشسـتە و سنگینـی روزگـار را بـە دوش کشـیدە اسـت؛ مادری کـە از همـە سـختتر، جگرگوشـەاش را، پـسـر عزیـزش را در رادە دفـاع از اسـلام و وطـن تقدیـم کردە اسـت و بـا افتخار، نام «مادرشـهید» را با خود دارد. شـاید فکـر کنیـم با مادری غمگـین و گوشـە نشـین روبەرو هسـتیـم؛ امـا همـە، امّ عاصـم را بـە سـرزندگـی، انــرژى و مهربانــیاش مـیشـناسـند. اینهمـە شـور و نشـاط از کجـا مـیآید؟!
قصۀ امّ اعاصم هم، درست مثل قصۀ مادربزرگهای ما، از یک زمزمۀ ساده شروع شد؛ از صوت دلنشین قرآن که در خانهاش میپیچید. او در ابتدا فقط گوش میداد؛ «مَا تَبِسَّرَ» در حد توانِ او بود. امـا این انس حداقلـی، کمکم به یک عشق عمیق تبدیل شد. آتشـی در دلش شـعلەور شد کـه میگفت: «من باید این کلمات نورانـی را در سـینەام حفظ کنـم».
چالشهای پیشروی امّعاصم تصور کنید. از یک طرف، سن او سدّ و مانع بزرگی بود. یک زن ٥٦ سالە کجا و حفظکردن سی جزء قرآن کجا! از طرف دیگر، مسیر طوالنی و طاقتفرسا بود. کلاس قرآن در مسجدی برگزار میشد که فاصله زیادی با خانهاش داشت، آن هم زیر آفتاب سوزان یمن! و از همه مهمتر، بهانۀ ضعف حافظه و مشغلههای زندگی بود.
فرض کنید به این گیاه بگوییم: «این هفته خیلی گرفتارم، وقت ندارم تو را کنار پنجره بگذارم. ان شاءالله روز جمعه، یک روز کامل از صبح تا شب تو را در معرض آفتاب مستقیم قرار میدهم تا جبران شود». چه اتفاقی میافتد؟ آیا گیاه تا آخر هفته دوام میآورد؟ قطعاً خیر! برگهایش زرد، ساقههایش خمیده و روحش پژمرده میشود. او نمیمیرد، اما زندگی هم نمیکند. گیاه به یک روز کامل آفتاب در هفته نیاز ندارد؛ او به چند دقیقه نور در هر روز نیاز دارد تا بتواند فتوسنتز کند و زنده بماند.
روح ما نیز دقیقاً مانند همین گیاه است. قرآن، نور خورشید عالم معناست. روح ما نمیتواند یک ماه از این نور دور بماند و با یک جزء خوانی در شب قدر، تمام کمبودهایش را جبران کند. روح ما نمیتواند یک هفته یا یک ماه از این نور حیاتبخش دور باشد و انتظار داشته باشد که شاداب، سرزنده و باایمان باقی بماند. روح ما به همان پنج دقیقه انس روزانه با نور قرآن محتاج است تا بتواند فتوسنتز معنوی انجام دهد و اکسیژن ایمان و آرامش را در وجود ما تولید کند. دستور محبتآمیز «فَأَتَرُّوا مَا تَبِیَّسَ ر مِنَ الْقُرْآن»؛ یعنی نگذارید حتی یک روز بر روح شما بگذرد، بدون آنکه سهم اندک، اما حیاتی خود را از این نور دریافت کند. خانمی بود که سه فرزند کوچک داشت و زندگیاش پُرهیاهو و شلوغ بود. همیشه از اینکه نمیتواند با آرامش دو رکعت نماز بخواند یا چند صفحه قرآن تالوت کند، گله داشت. یک روز به او گفتم: «تو هر روز برای خودت چای دم نمیکنی؟»، با تعجب گفت: «بله، حداقل دوسه بارا!». گفتم: «یک قرار با خودت بگذار. از لحظهای که آب را روی کتری میگذاری تا زمانی که چایی دم بکشد و آن را در استکان میریزی، این چند دقیقه، وقت مخصوص تو و خداست. همینطور که منتظری، یک صفحه قرآن بخوان. اسمش را هم بگذار «چایی قرآنی»». چند ماه بعد دوباره او را دیدم؛ میگفت: «خانم فالنی! نمیدانید همین چای قرآنی چه معجزهای در زندگی من داشته است. قبالً با کوچکترین صدای بچهها از کوره در میرفتم؛ اما االن آن چند دقیقه قرآن خواندن، چنان آرامشی در طول روز به من میدهد که بصورتر از قبل شدهام». «فَأَتَرُّوا مَا تَبِیَّسَ ر مِنَ الْقُرْآن» یعنی یک سپر محافظ دور روحمان بکشیم.
ایستاده در بمباران
خواهـران مـن! اگـر میخواهیـد معجـزة انس مسـتمر با قـرآن را به چشـم ببینید، اگـر میخواهیـد بدانیـد یـک خانـة ویرانشـده چگونـه میتوانـد نورانـی باشـد، کافـی اسـت ایـن روزهـا چشـم دلتان را بهسـمت غزه بـاز کنید؛ بهسـوی مردمی که زیـر سـنگینتریـن بمـارانهـای تاریـخ، در اوج گرسـنگی، تشـنگی و ازدسـتدادن پارههای تنشان، استوار و باصالبت ایستادهاند.
تصاویر تکاندهندهای که از آنجا به جهان مخابره میشود را ببینید. پدری که فرزند تکهتکهشدهاش را در بغل گرفته و با صدایی لرزان، اما محکم میگوید: «اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ». مـادری کـه خانـهاش با خاک یکسـان شـده، امـا از زیـر آوار، قـرآن خیـس و گِلآلـودش را بیـرون میکشـد، آن را میبوسـد و بـر چشـمانش میگـذارد؛ گویی ارزشـمندترین داراییاش را بازیافته اسـت. جوانانـی که در پناهگاههای تاریک، با صدای بلند، آیات الهی را فریاد میزنند.
آنها بـه تمـام دنیا نشـان دادند که قـرآن، فقط کتابی بـرای خواندن در زمان آرامش و رفاه نیسـت؛ بلکه یک سـالح، یک زره و یک پناهگاه در دل طوفان اسـت. آنهـا بـا عمـل خـود نشـان دادند کـه وقتی انسـان هـر روز روح خود را بـا کالم خدا تغذیـه میکنـد، چنـان قدرت و آرامـش درونی مییابد که حتی بمبهای فسـفری هم نمیتواند آن را متزلزل کند. «فَأَفَرَّغُوا مَا تَبِسَّـرَ مِنَ الْغُرَّآن» اسـت. آنها مصداق خانههایی هسـتند که شـاید ویران شـده باشند، شاید روشنایی نداشته باشند، اما نورانیانـد؛ چراکه ساکنانش با منبع نور عالم در ارتباطی دائمی و ناگسستنی قرار دارند.
انس با قرآن در صحنههای زندگی زنانه
این پنج دقیقه نورگیری روزانه (که در غزه چنین معجزهای میآفریند) کار سخت، پیچیده و زمانبری نیست. ما خانمها بهراحتی و با کمی برنامهریزی و هنرمندی، میتوانیم آن را در دل زندگی پرمشغلة زنانة خودمان جای بدهیم.
آشپزخانه، قلب تپندة خانه و مکانی است که ما زنان، ساعات زیادی از عمرمان را در آن می گذرانیـم. چـرا ایـن مـکان را بـه یـک محـل انس دائـمی با قرآن تبدیـل نکنیـم؟! بـاور کنیـد با چند کار کوچک میتوانیم آشـپزخانه را به معبد نور و آرامش تبدیل کنیم.
یــک قــرآن کوچک با ترجمــۀ ســاده و روان در یکی از کابینتهای آشــپزخانه بگذارید. وســط پختوپز، در همان چند دقیقهای که منتظر دمکشــیدن برنج یا جاافتادن خورشــت هســتید، قرآن را باز کنید و فقط چند آیه را با معنا بخوانید.
بگذاریــد عطــر کالم خــدا بــا عطــر غذای شــما درهــم بیامیــزد و در تمــام فضای خانه بپیچد.
همـۀ ایـن وقتهـای کوچـک، بهتریـن فرصـت بـرای نورگیـری روح هسـتند؛ فرصتـی کـه میشـود در آن، چنـد آیـه از قـرآن را بخوانیـم، بـه صـوت زیبـای تـالوت گوش بدهیم، یا حتی در دل یک صلوات بفرستیم و لحظهای با خدا خلوت کنیم. اما در این لحظات، ما معمولاً چه میکنیم؟ دو راه پیش روی ماست.
راهاول، راهی است که خیلی از ما بیآنکه متوجه شویم، در آن قدم میگذاریم؛ پناهبردن به گوشی موبایل. بالفاصله اینستاگرام را باز میکنیم و شروع میکنیم بــه باالوپاییـنکـردن صفحـهها. چـه میبینـم؟ ویتریـن پُرزرق وبـرق زندگـی دیگـران، سـفرههای رنگـین، خانـههـای آن چنانـی، سـفرهای خارجـی، لباسهـای مـارکدار. نتیجهاش چیست؟ هیچ! فقط حسرت، مقایسـهکردن زندگـی خودمان با دیگران، اضطراب، احساس کمبود و... . ما بهدنبال آرامش بودیم، اما با دست خودمان، روحمان را مضطربتر و ناآرامتر کردیم.
اما راه دوم، راهی است که خدا پیش پای ما گذاشته؛ راه عمل به «فَافَرُوا مَا تَیَسَّرَ». خانـم عزیـز! خواهر گرامـی! به جای آن اپلیکیشـن اضطرابآور، اپلیکیشـن قرآن را روی صفحۀ اول گوشیات بگذار. همان ده دقیقهای که منتظر دمکشیدن برنج هستی، بهجای چرخیدن بیهدف در فضای مجازی، اپلیکیشن قرآن را بازکن و فقـط چنـد آیـه از قـرآن را همراه ترجمهاش بخوان. همانجـا که در صف نانوایی ایستادهای، بهجـای نگاهکـردن بـه درودیـوار، یـک هندزفری در گوشـت بگذار و به صوت دلنشین استاد حامد شاکرنژاد یا عبدالباسط گوش بده. بگذار کالم خدا، مثل یک نسیم بهاری، روح خستهات را نوازش دهد.
بـاور کنیـد معجـزه اتفاق مـیافتـد! شـاید همـان یک آیـهای کـه در صف نانوایـی میخوانـی یـا میشـنوی، پاسـخ سـؤالی باشـد کـه تمام روز ذهنـت را بـه خود مشـغول کـرده بـود. شـاید آن چنـد آیـهای کـه هنـگام انتظـار بـرای فرزنـدت مـیخوانـی، تو را از یـک تصمیـم اشـتباه در ترتیـب او منصـرف کنـد. شـاید آن صوت قرآنـی کـه در خانه میپیچـد، دعـوای بین بچههـا را آرامکنـد و برکت و نورانیتـی بـه فضـای خانهات بدهـد کـه بـا هیـچ وسـیلة مـادی دیگـری قابـل خریـداری نیسـت.
این، هنر تبدیل اوقات مرده به لحظاتِ زندۀ معنوی است. این، معنای واقعی زندگی با قرآن در دنیای مدرن است. این، همان نسخۀ شفابخش «فَأَثَرُوا مَا تَبَیِّنَ الْقُرْآن» برای من و شماست. بیایید از همین امروز این گنجهای کوچک و پنهان روزانه را کشف کنیم و نگذاریم بهسادگی از دست بروند.
سفری از گوش به قلب
ممکــن اســت این پرســش پیــش بیاید کــه خواندن بــدون فهم عمیق قــرآن، واقعــا فایدهای هم دارد؟ پاســخ این اســت کــه بله، انس و تالوت مســتمر، دروازۀ طالیــی ورود بــه تدبــر و فهــم اســت. وقتــی اهل قرآن شــدی و «فَأَثَرُوا مَا تَبَیِّــنَ الْقُرْآن» را بــه صــورت مســتمر رعایــت کــردی، بــه مــرور زمان خداوند توفیق فهــم قرآن را هم به تو عنایت خواهد کرد.
به فرزندانتــان نــگاه کنیــد. کدام یک از آنها از ابتدا با کلماتی که میشــنیدنــد، معنــی آن کلمــات را درک میکردنــد؟ هیچکــدام! یــک کــودک بــرای یادگیــری زبــان مــادری، ابتــدا بایــد مــدام در معــرض کلمــات و جملــات قــرار بگیرد تا گوشش آشنا شــود و بهتدریج معنای آنها را درک کند. ما هم برای فهم اقیانوس بیکــران قــرآن، ابتــدا بایــد با کلمات، آیات و آهنگ آســمانی آن مأنوس شــویم. این تالوتهای روزانــه، حتــی اگــر همــراه با فهــم عمیق نباشــد، قلب ســخت و قفلشــدۀ ما را نرم و آمادۀ پذیرش معارف بلند قرآن میکند. کمکم، یک آیه توجه ما را جلب میکند، درنگ میکنیم، بهدنبال معنایش میرویم، به آن فکر میکنیــم، به تفســیر مراجعــه میکنیــم و ایــن، آغاز یک ســفر شــگفت انگیز و البتــه بیپایــان به دنیــای معارف قــرآنی خواهــد بود؛ ســفری که از گوش شــروع میشــود و ان شــاءاهلل به قلب ختم خواهد شد.
اینجاســت کــه بــه عمــق کالم پیامبــر اکرم صلی الله علیه وآله در کتــاب شــریف «اصــول کافــی» پی مــیبریــم، جایــی کــه فرمودنــد: «نَتَوَّزُوا بُیوتَکــمُ پِتــاَؤَۀِ الْقُــرَآنِ و لَاتَّتَّخِذُوهَا قَبُوراً؛ خانههای خود را با تالوت قرآن نورانی کنید و آنها را به گورستان تبدیل نکنید».
خواهـران مـن! پیامبـر صلی الله علیه وآله نفرمودنـد بـا تفسـیر یـا بحـثهـای پیچیـده؛ بلکـه فرمودنـد بـا تـاوت قـرآن خانـههایتـان را نورانـی کنیـد، چـرا؟ چـون تـاوت، مثـل بازکردن پنجـرهای بهسـمت خورشـید اسـت؛ نور و برکت را به خانه میآورد و وقتی خانۀ دل نورانی شد، زمینه برای مراحل بعدی، یعنی فهم و عمل فراهم میشود. ناگفتـه نمادنـد کـه ایـن تاوتهـای روزانـه و مـداوم، عالوهبر روشـنکردن دل، بـه زندگـی دنیـوی مـا نیـز خیر و برکـت مـیآورد. چراکه پیامبـر مهربانـیهـا در ادامـۀ همیـن روایـت میفرماینـد: «فَاِنَّ الْبَیْتَ اِذَا کَثُرَ فِیهِ تِلاَوَةُ الْقُرْآنِ کَثُرَ خَیْرُهُ وَ اَرحَبَ اَهْلَهُ وَ اَضَاءَ لِاَهْلِ السَّمَاءِ کَمَا تُضِیءُ نُجُومُ السَّمَاءِ لِاَهْلِ الدُّنْیَا؛ هـرگاه در خانـهای تـاوت قـرآن زیـاد شـود، خیـر و برکـت در آن زیـاد میشـود و گسـتردگی و گشـایش در مـال، ثروت، دانش، محبّت، قدرت و... در اهل آن خانه پیدا شده و برای اهل آسمان نور میدهد، همچنان که ستارگان آسمان برای اهل زمین، نور افشانی میکنند».
یعنـی چـه؟ یعنـی اگـر خیـر دنیـا و آخـرت را میخواهیـم، اگـر آرامـش خـود و خانواده را میخواهیم، اگـر میخواهیم خانهمان نورانـی شـود، راه و کلیدش انـس با قرآن و تاوتهای مداوم است.
نسخۀ آسان خدا را جدی بگیریم
خواهـران عزیـزم! خدای مهربان با دستور محبتآمیـز «فَأَفَرَءُوا مَا تَبِسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»، راه را بـر همـه آسـان کـرده و تمـام بهانههـا را از ما گرفته اسـت. خـدا از ما ختمهای مکرر قرآن یا تفسیرهای پیچیده نخواسته؛ او فقط یک ارتباط مستمر، انس روزانه و سـام و احوالپرسـی بـا کالم خـودش را طلـب میکنـد تا باتری روحـمان همیشـه شارژ بماند و خانههایمان نورانی.
قرآن، نامـۀ عاشـقانۀ خـدا برای بندگانش اسـت و ما فقط کافی اسـت هر روز سـری بـه ایـن نامـه بزنـیم، سـالمی بدهیـم، احوالپرسـی کوتاهـی کنیـم، تـا چـراغ روحمان خاموش نماند و خانههایمان همیشه بوی ایمان بگیرد.
بیایـد از امـروز، دیگـر بـه قـرآن بـه چشـم یـک کتـاب مقدسِ صـرف کـه باید در باالتریـن طاقچـۀ خانـه بماند، نـگاه نکنیم. بیایید قرآن را زندانـی طاقچههای بلند
نکنیم. بیایید آن را به میان زندگیمان، به میان آشپزخانه، به میان لحظات انتظار و به میان همهی جایهایی که در آن نفس میکشیم، بیاوریم. بگذاریم نور این کتاب عزیز، بر تمام زوایای زندگی ما بتابد و خانههایمان را از یک خانۀ روشن صرف، به یک خانۀ نورانی و پر از آرامش و سکینه تبدیل کند.
تأمل و تدبر، نه صرفاً قرائت: حتی اگر یک آیه بخوانید و درباره اش فکر کنید، ارزشمندتر از خواندن چند صفحه بدون توجه است. بنویسید که این آیه چه پیامی برای زندگیتان دارد. باید با خودمان عهد ببندیم که از امروز، حتی اگر شده برای پنج دقیقه، روح تشنهمان را از این چشمۀ نور سیراب کنیم و نگذاریم گیاه وجودمان در غفلت و بیخبری پژمرده شود. فراموش نکنیم؛ روح هم مثل یک گیاه ظریف است؛ اگر نورِ کلماتِ خدا به او نرسد، زرد و پژمرده میشود؛ اما اگر هر روز اندکی از این آفتاب آسمانی را دریافت کند، دوباره جان میگیرد، سرسبز میشود و آرام میگیرد. پس بیایید دلهایمان را در معرض این نور قرار دهیم و ببینیم چگونه خانوادههایمان آرام میشوند و زندگیمان آرامآرام بهسمت برکت و روشنی میرود. از خداوند متعال میخواهیم که به همۀ ما توفیق انس مستمر با کالم نورانیاش را عنایت فرماید و قلب و جان و خانههای ما را به نور قرآن، روشن و منور گرداند. و السالم علیکم و رحمة الله و برکاته