حجتالاسلام پیشاهنگ تشریح کرد؛
پیوند مسیحیت تبشیری و صهیونیسم؛ پشتپرده اعتقادی اغتشاشات اخیر
کارشناس حوزه مسیحیت تبشیری گفت: اغتشاشات اخیر ریشهای اعتقادی دارد و پیوند جریانهای تبشیری با مکاتب هزارهگرا و مسیحیت صهیونیستی، با بازتعریف دشمنان آخرالزمانی و تقدیس رژیم صهیونیستی، به تخریب هویت دینی و ملی ایران و بحرانآفرینی میانجامد.
به گزارش خبرنگار گروه فرق و ادیان خبرگزاری رسا، حجتالاسلام محمد حسین پیشاهنگ، کارشناس حوزه مسیحیت تبشیری در دوره تخصصی مدرس فرق و ادیان با محوریت «جنگ، اغتشاش و نقش جریانهای فکری ـ اعتقادی»، با تأکید بر ضرورت عبور از نگاه توصیفی و حرکت بهسوی تحلیل عمیق پدیدهها، اظهار داشت: هدف از این نشست، بررسی جزئیات میدانی مانند تعداد گروهها یا شهرهای درگیر نیست، بلکه تمرکز اصلی بر ارائه چارچوبی تحلیلی برای فهم درست وقایع و افزایش توان تحلیل در مواجهه با حوادث احتمالی آینده است.
وی با اشاره به اهمیت تفکیک مفهومی میان جریانهای مختلف دینی، تصریح کرد: در بررسی نقش مسیحیت در تحولات اخیر، بهویژه جنگ دوازدهروزه و اغتشاشات، باید میان «مسیحیان ایران» و «جریانهای مسیحیت تبشیری و تفسیری» تفاوت قائل شد. مسیحیان و یهودیان ایران، بهعنوان بخشی از جامعه ایرانی، اساساً در چارچوب دیگری قابل تحلیل هستند و نباید با جریانهای تبشیری و صهیونیستی خلط شوند.
این کارشناس با اشاره به برگزاری نشستی تخصصی پس از جنگ دوازدهروزه درباره نقش مسیحیان و یهودیان ایران، خاطرنشان کرد: در آن نشست تلاش شد دستهبندی بهروزی از وضعیت فکری، اعتقادی، گفتمانی و حتی سیاسی ـ فرهنگی مسیحیان ایران ارائه شود، اما در این جلسه تمرکز بر جریان مسیحیت تبشیری است که از منظر اعتقادی و اجتماعی، ظرفیت نقشآفرینی تخریبی در بحرانها را دارد.
وی افزود: تفاوت میان مسیحیت تبشیری و سایر جریانهای مسیحی، از دو جهت قابل بررسی است؛ نخست، بُعد اعتقادی و دوم، بُعد اجتماعی. از نظر اعتقادی، نوع قرائت دینی و وابستگیهای فکری مسیحیت تبشیری، زمینهای فراهم میکند که این جریان در حوادثی مانند جنگ یا اغتشاشات، نهفقط علیه نظام اسلامی، بلکه علیه ایران، تمامیت ارضی و حتی مردم ایران نقشآفرینی منفی داشته باشد.
حجتالاسلام پیشاهنگ با تأکید بر اینکه مسیحیت تبشیری را نباید صرفاً یک جریان مدرن دانست، گفت: این جریان از یکسو دارای مؤلفههای مدرن است، اما از سوی دیگر، بهشدت متأثر از نوعی نگاه سنتگرایانه و کتابمحور است که میتوان آن را مشابه رویکرد سلفی در برخی جریانهای اسلامی دانست؛ نگاهی که بر بازگشت شدید به کتاب مقدس و تاریخ مقدس تأکید دارد.
وی ادامه داد: همین نگاه کتابمحور و سلفیگونه، سبب شده است که دیدگاه مسیحیت تبشیری نسبت به یهودیت و بنیاسرائیل، تفاوت جدی با سایر مذاهب مسیحی داشته باشد. در حالی که در سنت تاریخی مسیحیت، یهودیان بهعنوان عاملان قتل عیسی مسیح تلقی میشدند و این نگاه تا پیش از تحولات مهمی مانند واتیکان دوم در اروپا رواج داشت، جریانهای تبشیری و پروتستانی این نگاه را تغییر دادند.

حجتالاسلام پیشاهنگ با اشاره به نقش مارتین لوتر در این تغییر رویکرد اظهار داشت: در قرائت پروتستانی، یهودیان نه قاتلان عیسی مسیح، بلکه خویشاوندان و «برادران دینی» او معرفی میشوند. این تغییر نگاه، بهصورت پررنگ در جریانهای مسیحیت تبشیری بازتولید شده و پیوند فکری عمیقی میان این جریانها و یهودیت ایجاد کرده است.
وی در ادامه با تبیین ساختار درونی مسیحیت گفت: در مسیحیت باید میان «مذهب»، «فرقه» و «مکتب» تفکیک قائل شد. مذاهب اصلی مسیحیت شامل کاتولیک، ارتدوکس و پروتستان است، اما در ذیل این مذاهب، بهویژه پروتستانیسم، هزاران فرقه شکل گرفتهاند. در کنار اینها، مکاتبی وجود دارند که فرامذهبی و فرافرقهای هستند و میتوانند قرائت خاصی از دین ارائه دهند.
حجتالاسلام پیشاهنگ یکی از مهمترین این مکاتب را «مکتب هزارهگرایی» دانست و افزود: مسیحیت تبشیری در بسیاری از موارد، ذیل مکاتب هزارهگرا تعریف میشود؛ مکاتبی که آموزههای آخرالزمانی در آنها محوریت دارد و سایر باورهای دینی، مناسک عبادی و حتی کنشهای اجتماعی و سیاسی بر اساس این نگاه ساماندهی میشود.
این کارشناس حوزه مسحیت تبشیری تأکید کرد: بدون شناخت این مبانی اعتقادی و مکتبی، تحلیل نقشآفرینی جریانهای تبشیری در بحرانها و اغتشاشات ممکن نیست و هرگونه تحلیل صرفاً میدانی یا امنیتی، ناقص و گمراهکننده خواهد بود.
وی در ادامه سخنان خود با اشاره به پیوند جریانهای تبشیری با مکاتب هزارهگرا تصریح کرد: جریانهای مسیحیت تبشیری، بهلحاظ مکتبی وابستگی جدی به مکاتب هزارهگرا دارند؛ مکاتبی که در آنها آموزههای آخرالزمانی جایگاهی محوری و تعیینکننده دارد. در این مکاتب، انتظار برای بازگشت یا رجعت عیسی مسیح، نه صرفاً یک باور، بلکه یک تکلیف دینی تلقی میشود.
حجتالاسلام پیشاهنگ افزود: برخی از مکاتب هزارهگرا که بخش عمدهای از جریانهای تبشیری به آنها وابستهاند، معتقدند مسیحیان موظفاند برای تحقق شرایط رجعت عیسی مسیح زمینهسازی کنند. در ادبیات مسیحی، این رویداد با عناوینی چون «رجعت» یا «رستاخیز عیسی مسیح» شناخته میشود و تحقق آن مستلزم وقوع مجموعهای از نشانهها و مشیتهای الهی دانسته میشود.
وی با اشاره به مکتب «مسیحیت صهیونیستی» بهعنوان مهمترین و اثرگذارترین مکتب هزارهگرا اظهار داشت: مسیحیت صهیونیستی بر اساس قرائت خاص خود، به هفت مشیت الهی باور دارد که تحقق آنها را شرط رجعت عیسی مسیح میداند. یکی از این مشیتها، تشکیل دولت یهودی در سرزمینهای مقدس و بیتالمقدس است.
حجتالاسلام پیشاهنگ ادامه داد: همین باور باعث شده است که نگاه جریانهای تبشیری و تفسیری به یهودیان، بنیاسرائیل و بهویژه رژیم صهیونیستی، نگاهی کاملاً متفاوت از سایر جریانهای مسیحی باشد. آنها تشکیل، بقا و تقویت دولت یهودی را نه یک مسئله سیاسی، بلکه بخشی از طرح الهی و مقدمه رجعت عیسی مسیح تلقی میکنند.
وی خاطرنشان کرد: در همین چارچوب، تلاش کشیشان و مبلغان تبشیری در ایران و فضای فارسیزبان، معطوف به تغییر نگرش افکار عمومی نسبت به رژیم صهیونیستی و عادیسازی یا حتی تقدیس دولت یهودی در سرزمینهای مقدس است. در این راستا، از مسیحیان ایرانی خواسته میشود که برای تشکیل و تقویت دولت یهودی دعا کنند؛ دعایی که بهصورت مستمر در محافل کلیسایی و رسانهای آنها تکرار میشود.

حجتالاسلام پیشاهنگ با اشاره به جمعآوری اعانه و عشریه در برخی شبکهها و کلیساهای رسانهای گفت: هدف از این اقدامات، صرفاً تأمین مالی نیست، چراکه این جریانها از نظر مالی وابسته به مسیحیان ایران نیستند، بلکه هدف اصلی ایجاد «علقۀ ذهنی و هویتی» است؛ اینکه فرد احساس کند در پروژهای الهی و جهانی نقشآفرین شده است. این همان نقطهای است که در لایه دوم، یعنی انگیزههای اجتماعی، اثرگذاری خود را نشان میدهد.
وی در ادامه با تأکید بر نقش نگاه آخرالزمانی در شکلدهی نگرش تبشیریها نسبت به ایران اظهار داشت: علاوه بر نگاه به بنیاسرائیل و رژیم صهیونیستی، مسئله مهم دیگر در این منظومه فکری، جایگاه ایران در تحولات آخرالزمانی است. در برخی تفاسیر مسیحیت تبشیری و مسیحیت صهیونیستی، ایران بهعنوان یکی از اضلاع جبهه منفی در آخرالزمان معرفی میشود.
این کارشناس افزود: در متون کتاب مقدس، نام ایران با عنوان «عیلام» آمده است و در برخی تفاسیر، از این جغرافیا بهعنوان بازیگری در تقابل با اسرائیل یاد میشود. بر اساس این قرائتهای تفسیری، ایران در آخرالزمان بهعنوان دشمن اسرائیل و تهدیدکننده تحقق وعدههای الهی معرفی میشود؛ تفسیری که با تحریف متن و برجستهسازی گزینشی آیات شکل گرفته است.
وی تأکید کرد: در حالیکه با مطالعه دقیقتر کتاب مقدس، میتوان قرائتهای متفاوت و حتی مثبتتری از نقش ایران یافت، اما آنچه در جریانهای تبشیری غالب شده، تفسیری تحریفشده و منفی از ایران است. همین مسئله سبب شده است که نگاه این جریانها به ایران، نگاهی خصمانه و تقابلی باشد.
حجتالاسلام پیشاهنگ در ادامه سخنان خود به تبیین تفاوت دوم میان مسیحیت تبشیری و مسیحیان سنتی ایران پرداخت و گفت: مسیحیت سنتی ایران، علاوه بر نداشتن این نظام اعتقادی افراطی، در بستر اجتماعی و فرهنگی ایران رشد کرده است. دینداری این گروه با هویت ملی ایرانی گره خورده و برخلاف جریانهای تبشیری، نگاه منفی به ایران ندارند.
وی افزود: مسیحیان سنتی ایران، خود را بخشی از جامعه ایرانی میدانند، به هویت ایرانی خود افتخار میکنند و ایران را سرزمینی توحیدی تلقی میکنند. این پیوند فرهنگی و اجتماعی باعث شده است که آنها در بافت اجتماعی ایران ادغام شده و سبک زندگیشان با فرهنگ عمومی جامعه همخوان باشد.
حجتالاسلام پیشاهنگ ادامه داد: مسیحیان سنتی، مانند سایر شهروندان، در نظام آموزشی، اقتصادی و اجتماعی کشور حضور دارند؛ تحصیل میکنند، شاغل میشوند، مالیات میپردازند و ساختار سیاسی حاکم را بهعنوان نظام ادارهکننده کشور پذیرفتهاند. حتی در صورت داشتن انتقادات اجتماعی یا اقتصادی، پیوند آنها با ایران و منافع ملی حفظ میشود.

وی در مقابل، با اشاره به وضعیت مسیحیان نوکیش تبشیری تصریح کرد: نخستین اتفاقی که برای یک مسیحی نوکیش تبشیری رخ میدهد، «جداسازی اجتماعی» است. این جریانها فرد را از بافت هویتی، فرهنگی و اجتماعی ایران جدا میکنند و بهتدریج نوعی گسست هویتی نسبت به جامعه ایرانی در او ایجاد میشود؛ گسستی که زمینهساز نقشآفرینیهای بعدی در بحرانها و اغتشاشات خواهد بود.
این کارشناس در ادامه با تشریح پیامدهای اجتماعی تغییر دین در بستر تبشیری گفت: فردی که در فضای زیستی مسلمانانه رشد کرده و سپس در قالب جریان تبشیری تغییر هویت دینی میدهد، نه مانند مسیحیِ متولد در خانواده مسیحی است و نه مانند مسلمانی که در بافت اسلامی رشد یافته است؛ بلکه دچار نوعی «انفکاک و خلأ هویتی» میشود.
حجتالاسلام پیشاهنگ افزود: این جداسازی هویتی و اجتماعی، فرد را از بستر قبلی زیست فرهنگی و ملی جدا میکند و او را با خلأ درونی و بیرونی مواجه میسازد. این پدیده محدود به مسیحیت تبشیری نیست، بلکه در بسیاری از فرقههای نوپدید و جریانهای ضاله نیز مشاهده میشود؛ همان جریانی که در اغتشاشات سال ۱۴۰۴ یا در حوادثی مانند جنگ دوازدهروزه، نقشآفرینی فعال داشتهاند.
وی تصریح کرد: در نتیجه این جداسازی، هویت ملی فرد تضعیف میشود و احساس تعلق او به ایران از بین میرود. فرد دیگر خود را در قالب «ایرانی» تعریف نمیکند، بلکه وارد یک هویت جدید میشود که پیوند آن، نه با جامعه ملی، بلکه با منظومه اعتقادی و اجتماعی جدیدی است که برای او ساخته شده است.
این کارشناس ادامه داد: در جریانهای تبشیری، این خلأ هویتی بلافاصله با ایجاد یک بافت اجتماعی جدید پر میشود. فرد از شبکههای قبلی ارتباطی خود جدا و وارد شبکهای جدید میشود که پیوندش با ریشههای اعتقادی تازه و جهان مسیحی غربی، بهمراتب قویتر از پیوندش با ایران است؛ چه ایران اسلامی و چه ایران غیرمذهبی.
وی خاطرنشان کرد: مسیحی نوکیش تبشیری، بهتدریج خود را مرتبطتر با جهان غرب مسیحی، جهان سکولار غرب یا حتی جریانهای افراطی مذهبی مانند مسیحیت صهیونیستی و دولت صهیونیستی میبیند تا با هویت ایرانی خود. همین جابهجایی هویتی، زمینهساز رفتارهایی میشود که در نهایت به خیانت علیه کشور خود میانجامد.
حجتالاسلام پیشاهنگ تأکید کرد: فردی که هم از نظر اعتقادی و هم از نظر هویتی و اجتماعی دچار گسست شده، آمادگی بالایی برای همکاری با جریانهای معارض و حتی سرویسهای بیگانه پیدا میکند، بدون آنکه دچار احساس عذاب وجدان شود؛ چراکه تصور میکند در حال انجام «خدمت» به یک مأموریت بزرگتر و مقدستر است.
وی افزود: به همین دلیل، سرویسهای اطلاعاتی بیگانه و شبکههای تبشیری، جریانهای میسیونری را بهترین بستر برای شناسایی، جذب و تربیت جاسوس علیه ملتها میدانند و روی این شبکهها سرمایهگذاری ویژهای انجام میدهند.

حجتالاسلام پیشاهنگ سپس به بررسی نقشآفرینی میدانی مسیحیت تبشیری پرداخت و گفت: پس از تبیین زمینههای اعتقادی و هویتی، میتوان به سراغ اقدامات عملی این جریانها رفت. در این حوزه، دو سطح نقشآفرینی قابل شناسایی است؛ نخست، نقش زمینهای و دوم، نقش مستقیم در میدان.
وی توضیح داد: در سطح زمینهای، جریان مسیحیت تبشیری بهطور جدی در ایجاد بسترهای فکری و فرهنگی اغتشاش نقش دارد. اغتشاشات سال ۱۴۰۴ نشان داد که این تحرکات صرفاً سیاسی یا اقتصادی نیست، بلکه دارای لایهای عمیقاً فرهنگی و مذهبی است.
حجتالاسلام پیشاهنگ با اشاره به شواهد میدانی گفت: سوزاندن بیش از ۲۵۰ مسجد، تخریب هزاران قرآن، توهین به مقدسات، پارهکردن تصاویر شهدا و حتی حمله به کلیساها، نشان میدهد که هدف اغتشاشات، صرفاً تغییر سیاسی نیست، بلکه تخریب هویت دینی و فرهنگی جامعه ایران دنبال میشود.
وی افزود: این فضا نتیجه زمینهسازی فکری است که در جریانهایی مانند مسیحیت تبشیری شکل میگیرد؛ جریانی که ایران، اسلام و تشیع را بهعنوان دشمنان عیسی مسیح معرفی میکند و از طریق «تلبیس غرب»، غرب مسیحی مدرن را بهعنوان مدینه فاضله و مقصد نهایی معرفی میسازد.
این کارشناس ادامه داد: در این چارچوب، ایالات متحده آمریکا بهعنوان رأس هرم تمدن غربی تقدیس میشود و اسرائیل نیز در قالب یک موجودیت مقدس و الهی معرفی میگردد. همین نگاه است که باعث میشود برخی افراد، بهراحتی خواستار حمله آمریکا یا اسرائیل به کشور خود شوند.
وی با اشاره به نقش شبکهسازی اجتماعی در این فرآیند گفت: یکی از مهمترین ابزارهای مسیحیت تبشیری، شبکهسازی غیرمتمرکز از طریق کلیساهای خانگی است. این مدل که از دهه ۸۰ شمسی بهطور جدی در ایران پیگیری شد، نوعی شبکه اجتماعی فعال و غیرهرمی ایجاد میکند.
حجتالاسلام پیشاهنگ تصریح کرد: برخلاف برخی فرقهها که ساختار درختی و رأس مشخص دارند، شبکه کلیساهای خانگی بهصورت غیرمتمرکز و «اتمسفری» عمل میکند. ارتباط افراد با شبکه، نه از طریق فرمان مستقیم، بلکه از طریق فضا، محتوا، رسانه و پیوندهای غیررسمی شکل میگیرد.
این کارشناس افزود: این تغییر الگوی ارتباطی پس از جنگ دوازدهروزه بهصورت جدی رخ داد. در این مقطع، تعدادی از نوکیشان و میسیونرهای مسیحی ایرانی که پیشتر پناهنده شده و حتی گرینکارت آمریکا دریافت کرده بودند، از سوی ایالات متحده دیپورت شدند و پس از بازگشت به ایران، فعالیتهای خود را بهشکل متمرکز آغاز کردند.
وی تصریح کرد: در این مرحله، شبکه تبشیری از حالت صرفاً اتمسفری خارج و دوباره به سمت ارتباطات شاخهای و سازمانیافته حرکت کرد. این روند در اغتشاشات اخیر بهوضوح قابل مشاهده بود؛ جایی که ارتباطات ناپیوسته پیشین، در مقاطع حساس به ارتباطات پیوسته برای انجام عملیات میدانی تبدیل شد.
حجتالاسلام پیشاهنگ با اشاره به کارکرد کلیساهای خانگی گفت: در شرایط عادی، کلیسای خانگی یک پایگاه اعتقادی و اجتماعی است، اما در بستر اغتشاشات، بهراحتی میتواند به «خانه تیمی» برای عملیات میدانی تبدیل شود. این فضاها پیشتر سفیدسازی شدهاند، افراد مرتبط با آنها شناخته شدهاند و زمینه پیوستن عناصر جدید نیز فراهم است.
وی افزود: در جریان اغتشاشات، افراد جدید از طریق همان سرشبکهها به این خانهها ملحق میشوند و شبکهای گسترده از خانههای تیمی در سطح جامعه شکل میگیرد که قابلیت ایفای نقش میدانی را دارد.
حجتالاسلام پیشاهنگ نقشآفرینی میدانی مسیحیت تبشیری را به دو بخش تقسیم کرد و گفت: این جریان از یکسو نقش رسانهای فعالی در فضای مجازی و شبکههای ماهوارهای ایفا میکند و از سوی دیگر، در میدان نیز حضور دارد. اما نکته مهم این است که کنشگری آنها تنها محدود به زمان اغتشاشات نیست، بلکه شامل قبل و بعد از آن نیز میشود.

وی توضیح داد: در جریان اغتشاشات، این شبکهها هم به دامنزدن به ناآرامیها کمک میکنند و هم از همان بستر برای تقویت کلیساهای خانگی و جذب نیروهای جدید بهره میبرند. این بخش دوم معمولاً کمتر مورد توجه قرار میگیرد، در حالی که از نظر فرهنگی و اعتقادی بسیار خطرناکتر است.
این کارشناس ادامه داد: بسیاری از جوانانی که در اغتشاشات حضور پیدا میکنند، نه وابستگی فرقهای دارند و نه پیشزمینه اعتقادی مشخص؛ بلکه با انگیزههای مختلف، از فریب رسانهای گرفته تا نارضایتیهای شخصی یا حتی هیجانات مقطعی، وارد میدان میشوند. همین افراد، بهعنوان «قشر آسیبپذیر»، بهترین هدف برای جذب فرقهها هستند.
وی افزود: در کف اغتشاشات، کلیساهای خانگی خود را بهعنوان حامی این افراد معرفی میکنند؛ آنها را پناه میدهند، مخفی میکنند، حمایت روانی و اجتماعی ارائه میدهند و پس از پایان اغتشاشات نیز ارتباط خود را قطع نمیکنند. این رفتار، برای فردی که هویت جدیدی تحت عنوان «معترض» یا «مبارز» برای خود تعریف کرده، بسیار جذاب و اثرگذار است.
حجتالاسلام پیشاهنگ تأکید کرد: جریانهای تبشیری دقیقاً از همان الگویی استفاده میکنند که در مواجهه با معتادان، زنان آسیبدیده یا سایر اقشار در معرض آسیب اجتماعی بهکار میبرند؛ یعنی ابتدا نقش حامی را ایفا میکنند و سپس فرآیند جذب و تغییر هویت اعتقادی را آغاز مینمایند.
وی با انتقاد از برخی روایتهای رسانهای گفت: وقتی در فضای عمومی از «نقش فرقهها در اغتشاشات» سخن گفته میشود، مخاطب متدین ممکن است این را بهعنوان یک تهدید بخواند، اما جوان معترض این پیام را بهگونهای دیگر تفسیر میکند؛ بهعنوان حمایت کلیساها و فرقهها از اعتراضات و معترضان.
این کارشناس هشدار داد: همین قرائت دوگانه، خود به بستری برای جذب نیرو تبدیل میشود. اغتشاشات که پایان مییابد، تصور میشود این جریانها شکست خوردهاند، در حالی که در واقع، آنها بخش قابل توجهی از نیروهای جدید خود را جذب کردهاند؛ نیروهایی که یا بازداشت نشدهاند یا با تعهد آزاد شدهاند و اکنون در معرض عضوگیری فعال فرقهها قرار دارند.
وی در پایان خاطرنشان کرد: اینجاست که مشخص میشود حضور پررنگ فرقهها در اغتشاشات، صرفاً با هدف براندازی نیست، بلکه نوعی سرمایهگذاری بلندمدت برای جذب نیرو، بازتولید هویت و گسترش شبکه انسانی است؛ مسألهای که ضرورت تدوین راهبردهای مقابله فرهنگی، رسانهای و اجتماعی را بیش از پیش آشکار میسازد.
فایل صوتی به زودی بارگزاری خواهد شد.
ارسال نظرات