۱۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۳
کد خبر: ۸۱۱۴۶۴
گزارش اختصاصی؛

روایت حضور میدانی طلاب برای امدادرسانی به آسیب دیدگان پایتخت

روایت حضور میدانی طلاب برای امدادرسانی به آسیب دیدگان پایتخت
همان دست‌ها که صفحات کتب قدیمه را ورق می‌زد، اکنون در میان آوار و خاک، دست یاری به سوی هموطنان دراز می‌کرد. همان دل‌ها که با آیات الهی سرشار می‌شد، اکنون در سینه‌هایشان، عشق به میهن و ملت می‌تپید.

به گزارش خبرنگار سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا، هوا گرم بود؛ آن‌قدر گرم که گویی تابستان، فصل بهار را به استقبال نیامده، بلکه در آغوش کشیده بود. 

در بدو ورود، نفس‌ها به شماره افتاده بود. نفس کشیدن در این فضا سخت بود؛ فضایی پر از خاک و جنایت و مظلومیت مردمی که به ظلم مورد تعرض قرار گرفته بودند. هر نفس کشیدنی، طعم تلخ خاک و غم را در کام می‌نشاند.
 
کمی جلوتر، به محلات مسکونی رسیدم؛ محلاتی که روزگاری محل زندگی خانواده‌هایی بودند که آرامش و امنیت را تجربه می‌کردند. اکنون اما، از آن آرامش، جز ویرانه‌ها و آوار چیزی باقی نمانده بود. خانه‌هایی که سقف‌هایشان فرو ریخته، دیوارهایشان ترک برداشته و پنجره‌هایشان شکسته بود. کوچه‌هایی که روزگاری محل بازی کودکان بود، اکنون پر از آجرهای خرد شده، میلگردهای بیرون زده و شیشه‌های شکسته بود.
 
دیکتاتورهایی که آواربرداری می‌کنند
 
در میان این ویرانه‌ها، عده‌ای را دیدم که با صورتی پوشیده از گرد و غم، مشغول آواربرداری بودند. برخی با بیل و کلنگ، خاک و آوار را کنار می‌زدند؛ برخی با دستانشان، آجرهای شکسته را جدا می‌کردند؛ و برخی دیگر، وسایل زندگی را از زیر آوار بیرون می‌کشیدند. عده‌ای هم از فرط خستگی و تشنگی، به سایه‌ای پناه برده بودند؛ سایه‌ای کوچک و ناچیز در برابر سوزش آفتاب سوزان این روزها. اما همین سایه، امیدی بود برای تداوم راه. کار بسیار بود و نیرو کم؛ اما اراده‌ها، استوارتر از همیشه. چهره‌هایشان از خستگی می‌درخشید؛ اما دست از کار نمی‌کشیدند.

این طلاب جوان، همان‌هایی هستند که در سال‌های تحصیل و تربیت، همزمان با کسب علوم دینی، در تمام صحنه‌های سخت این سرزمین حاضر بودند. در سیل‌های ویرانگر که دشت‌ها را به دریا تبدیل کرد، در زلزله‌های مهیب که شهرها را به تلی از خاک بدل ساخت، در روزهای سیاه کرونا که هر خانه‌ای به قرنطینه‌ای تبدیل شده بود و در هزاران مشکلات دیگر که این سرزمین با آن دست و پنجه نرم کرد، این بچه‌ها در خط مقدم بودند؛ گوش به فرمان ولی امر، ولی امری که همواره به خدمت‌رسانی و معنویت و ایثار توصیه کرده است.

دیکتاتورهایی که آواربرداری می‌کنند

آنان که باید سال‌ها در محراب علم و دانش به تحصیل مشغول بودند، اما در لحظه نیاز، لباس طلبگی را کنار گذاشته و لباس جهاد پوشیدند. همان دست‌ها که صفحات کتب قدیمه را ورق می‌زد، اکنون در میان آوار و خاک، دست یاری به سوی هموطنان دراز می‌کرد. همان دل‌ها که با آیات الهی سرشار می‌شد، اکنون در سینه‌هایشان، عشق به میهن و ملت می‌تپید.

این‌ها فرزندان این سرزمین‌اند؛ جوانانی که در سخت‌ترین شرایط، پرچم‌دار عشق و ایثار بودند. این‌ها شاگردان مکتب ولایت‌اند؛ کسانی که درس اول زندگی‌شان را از رهبری گرفته‌اند که همواره بر «جهاد تبیین» و «خدمت‌رسانی» تأکید فرموده‌اند.

و امروز، در این لحظه سرنوشت‌ساز، بار دیگر ثابت کردند که پشتوانه واقعی این ملت، جوانانی هستند که با قلبی پر از ایمان، در میدان خدمت حاضرند. جوانانی که هم درس علم می‌خوانند و هم درس ایثار؛ هم طلبه‌اند و هم مجاهد؛ هم در حوزه علمیه تحصیل می‌کنند و هم در میدان عمل، به میدان می‌ریزند.

دیکتاتورهایی که آواربرداری می‌کنند

مظلوم یعنی نظام اسلامی که متهم به دیکتاتوری شد؛ نظامی که با رأی مردم برپا گشت، اما دشمنانش از ترس قدرت واقعی‌اش، آن را به اتهام استبداد، لکه‌دار کردند.

نظام اسلامی ایران، مظلوم این اتهامات است؛ مظلوم تبلیغات دروغین، مظلوم تحریم‌های ظالمانه، و مظلوم شعارهای پوچی که از سوی کسانی سرداده می‌شود که خود، ارباب استبداد و استعمارند.

علی رشیدیان
ارسال نظرات