۳۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۴
کد خبر: ۸۱۲۵۱۳
حجت‌الاسلام اسلامی‌تنها:

استعمار نوین از طریق استعمار دیجیتال ادامه دارد

استعمار نوین از طریق استعمار دیجیتال ادامه دارد
استادیار گروه مطالعات فرهنگی و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم (ع)، در گفت‌و‌گو با رسا هشدار داد: استعمار کلاسیک اگرچه پایان یافته، اما پدیده‌ای خطرناک‌تر تحت عنوان «استعمار اذهان» و «استعمار دیجیتال» به قدرت‌های غربی ادامه داده است.

حجت‌الاسلام والمسلمین علی‌اصغر اسلامی‌تنها، استادیار گروه مطالعات فرهنگی و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم(ع)، در گفت‌وگوی تخصصی با خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، به تبیین مبانی نظری و پارادایم‌های حاکم بر ارتباطات میان‌فرهنگی پرداخت و با نقد خوانش‌های سطحی از این حوزه، بر ضرورت بازخوانی عمیق میراث فرهنگی و تمایز میان دو مکتب اصلی فکری در غرب تأکید کرد.

حجت‌الاسلام اسلامی‌تنها در ابتدا با اشاره به اهمیت شناخت بنیان‌های نظری در علوم ارتباطات اظهار داشت: برای شکل‌گیری هم‌نظریه‌های دقیق و تعیین نوع کنشگری مناسب در عرصه ارتباطات فرهنگی، لازم است ابتدا به ریشه‌های فلسفی و پارادایمیک این حوزه نفوذ کنیم. آنچه که به عنوان پایه و اساس ارتباطات میان‌فرهنگی عمل می‌کند، ریشه در خوانش‌های متفاوت ما از میراث فرهنگی و تاریخی دارد. همان‌طور که در کتاب «هم‌شناسی فرهنگی» نیز به آن اشاره شده، فهم ما از ارتباطات بسته به مبانی نظری ما می‌تواند کاملاً متفاوت باشد.»

وی با یادآوری دسته‌بندی‌های مهم نظری در حوزه ارتباطات، به تمایز میان «مکتب انتقال» و «مکتب تعامل» یا همان رویکردهای انتقادی و آیینی اشاره کرد و افزود: این تمایز نظری صرفاً یک بحث آکادمیک نیست، بلکه ریشه در تحولات تاریخی و سیاسی جهان معاصر دارد. پدیده استعمار که در دو تا سه قرن اخیر شکل گرفت، دگردیسی‌های عمیقی را در عرصه ارتباطات و فرهنگ ایجاد کرده است.

استادیار گروه مطالعات فرهنگی و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم(ع) با تأکید بر اینکه پدیده استعمار پایان نیافته است، افزود: استعمار کلاسیک یا سرزمینی (فیزیکی) ممکن است به شکل سنتی خود پایان یافته باشد، اما این پدیده به اشکال نوین و پیچیده‌تری همچون استعمار دیجیتال، استعمار اذهان و استعمار هوشیاری ادامه یافته است. پروژه جهانی‌سازی که بخشی از این تحولات فرهنگی است، نیازمند مطالعه‌ای انتقادی است تا بتوانیم ابزارهای مناسبی برای مقابله با نفوذ فرهنگی آن داشته باشیم.

تفاوت بنیادین دو کانون تولید فکر در غرب

حجت‌الاسلام اسلامی‌تنها سپس به تشریح دو مسیر اصلی نظریه‌پردازی غربی در حوزه ارتباطات میان‌فرهنگی پرداخت و گفت: برای درک این تنوع، باید جغرافیای معرفتی غرب را به دو کانون اصلی تقسیم کنیم: اول «اروپای متصل» یا قاره‌ای که شامل سه شاخه اصلی لاتین (فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و پرتغال)، ژرمن (آلمان و همسایگان) و اسلاو (روسیه و اروپای شرقی) می‌شود. دوم «اروپای منفصل» یا جهان آنگلو-ساکسون که شامل انگلستان و امتداد آن در آمریکای شمالی (ایالات متحده و کانادا) است.

وی با توضیح نام‌گذاری‌های جغرافیایی و زبانی افزود: برای مثال، وقتی از «آمریکای لاتین» صحبت می‌کنیم، منظور کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی است که تحت تأثیر استعمار اسپانیا و پرتغال قرار گرفته‌اند و زبان‌های لاتینی در آن‌ها رواج دارد. در مقابل، «آمریکای آنگلو-ساکسون» به آمریکای شمالی اشاره دارد که زبان انگلیسی و تفکر آنگلو-ساکسون در آن حاکم است. این نام‌گذاری‌ها نشان‌دهنده هویت‌های فرهنگی، زبانی و تاریخی مشترک است.

ویژگی‌های سه‌گانه سنت قاره‌ای: انسان‌گرایی، تاریخ‌محوری و معناگرایی

حجت‌الاسلام اسلامی‌تنها در ادامه این گفت‌وگو، به تشریح ویژگی‌های متمایز سنت فکری اروپای قاره‌ای پرداخت و آن را در سه محور اصلی خلاصه کرد:

انسان‌گرایی (اومانیسم) با دو بعد مثبت و منفی

وی با اشاره به اینکه مشخصه اصلی سنت قاره‌ای، نگاه انسان‌گرا و اومانیستی آن است، بیان کرد: این نگاه دارای دو بعد متضاد اما همزمان است. از یک سو، اومانیسم به معنای سکولاریسم و دوری از نگاه الهی‌تئیک است و در این معنا، نقطه مقابل دین‌داری و آموزه‌های الهیاتی محسوب می‌شود که از منظر ما یک نگاه منفی است. اما از سوی دیگر، نگاه انسان‌گرا به این معناست که انسان را به عنوان موجودی ممتاز، دارای کرامت، عقل و توانایی اخلاقی می‌بیند. در این نگاه، انسان با ماشین یا سایر موجودات طبیعی تفاوت بنیادین دارد و می‌تواند جهان را آباد کند. بنابراین، نگاه اومانیستی در سنت قاره‌ای، پاسخی به نگاه مکانیکی و ماشینی به انسان است.

پیوند عمیق با تاریخ و گذشته

استادیار دانشگاه باقرالعلوم(ع) با تأکید بر تفاوت این سنت با رویکرد آنگلو-ساکسون گفت: متفکران قاره‌ای (چه فرانسوی، چه آلمانی و چه روسی) خود را مدیون گذشتگان می‌دانند و بر حفظ رابطه زنده با تاریخ غنی و گذشته تأکید دارند. پیشرفت دانش برای آن‌ها به معنای «تراکم و تجمع دانش» از گذشته تا حال است. یعنی علم با بازخوانی مستمر، بازاندیشی و تفسیر آثار گذشتگان تولید می‌شود. در این پارادایم، علم با «بازاندیشی فعال» همراه است و متفکران معتقدند برای تولید علم جدید، باید به گذشته متصل شد و اندیشه‌های پیشین را متناسب با پرسش‌های کنونی بازخوانی کرد.

وی در تقابل با این رویکرد افزود: در سنت انگلیسی-آمریکایی، بر «تخریب فعال» یا ابطال‌گرایی تأکید می‌شود. آن‌ها معتقدند برای تولید علم جدید، باید نظریات گذشته ابطال و نابود شوند تا دانش عینی و تجربی جایگزین شود. این گسست از گذشته، یکی از تفاوت‌های کلیدی دو جریان فکری است.

معناگرایی در برابر پوزیتیویسم

حجت‌الاسلام اسلامی‌تنها در بخش پایانی توضیحات خود درباره ویژگی‌های سنت قاره‌ای گفت: سومین ویژگی متمایزکننده، نگاه به جهان و معناست. در نگاه متفکران قاره‌ای، جهان اساساً «معنادار» است و این معنا شامل ابعاد اخلاقی، زیبایی‌شناختی و معنوی می‌شود. جهان یک ماشین پیچیده نیست که فقط قوانین فیزیکی بر آن حاکم باشد، بلکه فضایی است که انسان می‌تواند معنا را در آن کشف کند. این نگاه در مقابل برداشت علمی و پوزیتیویستی قرار دارد که جهان را عریان، بی‌معنا و مبتنی بر واقعیت‌های تجربی می‌بیند و وظیفه انسان را صرفاً کشف قوانین حاکم بر این ماشین و به خدمت گرفتن آن می‌داند.

پیامدهای این تفاوت‌ها برای ارتباطات میان‌فرهنگی و نقش سنت قرآنی

حجت‌الاسلام اسلامی‌تنها در پاسخ به سوالی درباره پیامدهای این تفاوت‌های پارادایمی بر ارتباطات میان‌فرهنگی اظهار داشت: این دو پارادایم، پیامدهای عمیقی بر فهم و تحلیل ارتباطات میان‌فرهنگی دارند. در پارادایم انتقالی (آنگلو-ساکسون)، ارتباط یک فرآیند خطی است و میان‌فرهنگی به معنای مدیریت تفاوت‌ها برای جلوگیری از سوءتفاهم در انتقال پیام است. اما در پارادایم تعاملی و معنایی (قاره‌ای)، ارتباط یک فرآیند دیالکتیکی و معنابخش است و میان‌فرهنگی به معنای گفت‌وگو و ساخت معناهای مشترک در بستر تفاوت‌هاست.

وی با اشاره به پدیده استعمار نوین افزود: پارادایم قاره‌ای که ریشه در نقد سرمایه‌داری و استعمار دارد، ابزارهای تحلیل انتقادی را برای شناسایی و مقابله با استعمار فرهنگی فراهم می‌کند. در حالی که پارادایم آنگلو-ساکسون که با قدرت‌های استعماری پیشین هم‌سو بوده، گاهی ابزاری برای تحمیل ارزش‌ها و الگوهای مصرفی می‌شود.

حجت‌الاسلام اسلامی‌تنها در پایان این گفت‌وگو، با تأکید بر ضرورت تدوین الگوی بومی در ایران گفت: با شناخت این دو جریان اصلی غربی، اکنون می‌توان به جایگاه سنت فکری قرآنی و بومی در ایران پرداخت. سنت قرآنی، اگرچه با سنت قاره‌ای در «انسان‌گرایی» و «معناگرایی» اشتراکاتی دارد، اما تفاوت‌های بنیادینی نیز با آن دارد. در سنت قرآنی، معنا ناشی از وحی و خالق هستی است، نه ذهن انسان یا تاریخ. بنابراین، برای تدوین یک الگوی بومی ارتباطات میان‌فرهنگی، نمی‌توان صرفاً از یکی از الگوهای غربی تقلید کرد. بلکه باید با آگاهی از نقاط قوت و ضعف هر دو پارادایم، و با تکیه بر مبانی قرآنی و بومی، رویکردی انتقادی و تلفیقی ارائه داد.

وی در پایان با دعوت از دانشجویان و پژوهشگران خواست تا ضمن مطالعه دقیق متون کلاسیک هر دو سنت غربی، به دنبال تلفیق انتقادی این دانش با مبانی بومی و دینی خود باشند تا بتوانند در برابر چالش‌های ارتباطات میان‌فرهنگی در عصر استعمار نوین، راهکارهای کارآمد و بومی ارائه دهند.

ارسال نظرات