۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۳
کد خبر: ۸۱۳۸۷۴

مروری بر هستی‌شناسی زوجیت، مفهوم مرابطه و گونه‌شناسی حضور زنان در میادین تهران

مروری بر هستی‌شناسی زوجیت، مفهوم مرابطه و گونه‌شناسی حضور زنان در میادین تهران
پژوهش مردم‌شناسانه با تحلیل تجمعات اخیر در میدان فلسطین تهران، نشان می‌دهد که حضور زنان در این فضا فراتر از نقش‌های سنتی یا نیاز به تعلق، مبتنی بر مفاهیم عمیق «زوجیت» و «مرابطه» است.
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، بخشی تجمعات خودجوش اخیر در میادین اصلی تهران، به‌ویژه میدان فلسطین، صحنه‌ای چندصدا و چندلایه را پدید آورده که گونه‌های اجتماعی عمیقاً متفاوتی – از زنان باحجاب تا بی حجاب و خانواده‌ها تا بسیجیان، نوجوانان، بازاریان خُرد و حتّی اقشار آسیب‌دیده – را گرد هم نشانده است. با این همه، کانون این پیوستگی به‌درستی شناخته نشده.
 
نوشتار پیش‌رو با تکیه بر دو چارچوب تحلیلیِ «زوجیت» (به‌مثابه جایگزین هستی‌شناختی نظریه تضاد) و «مرابطات» (به‌مثابه الگویی از وقف‌شدگی وجودی زنان در حریم قدس) و با طرح مفهوم هستی‌شناسیِ «حضورِ زندگی‌بخش» در برابر وجوه صرفاً نمایشی یا ترحمی مشارکت مردانه، نشان می‌دهد آنچه زنان را به قلبِ میدان می‌کشاند نه «آستانه پایین فعال‌سازی اجتماعی» و نه «نیاز به تعلّق»، بلکه «عهد الهی» و «ایستادگیِ پیوسته» (مرابطه) است. در این چهارچوب، با دو مطالعه‌ی موردی از زنان کارآفرینِ میدان – یکی سازنده‌ی صنایع دستی و محصولات خانگی  با نماد مقاومت و دیگری طلبه‌ی جوانی که عسل و فرآورده‌های طبیعی می‌فروشد – نشان داده خواهد شد که چگونه میدان از یک فضای خطابه‌محور به کانونی زیست‌بخش و امّت‌پرور تبدیل می‌شود. در پایان پیشنهادهایی سیاستی خطاب به مدیران شهری و فرهنگی ارائه خواهد شد: به رسمیت شناختن غرفه‌های «مرابطهای میدان»، پرهیز از فروش کالاهای بی‌هویت و ناهمسو با نماد مقاومت، و تبدیل نگاه از «ساماندهی دستفروشان» به «حفاظت از زنانِ مراقبِ امّت».
 
کلیدواژه‌ها: مرابطات، زوجیت، امت، میدان فلسطین تهران، مقاومت، زنان کارآفرین، مردم‌شناسی شهری.
 
 ۱. مقدمه: در نسبت میان خویشاوندیِ «زنانگی» و «بودن»
 
در میانۀ شب‌های تهران، میدان های شهر نه فقط به یک محل عبور که به زیست‌گاهِ جمعی تبدیل شده است  پرچم‌ها، شمع‌ها، گلدسته‌های مساجد بزرگ کنار برخی میدان های اصلی ، آوازِ دسته‌های سینه‌زنی، صدای پای کودکان و زمزمۀ مادرانی که در گوشۀ میدان بساط کرده‌اند. چه چیزی این همه تفاوت را – زن بی‌حجاب، خانواده‌ای لاکچری، طلبه‌ای با عسل، مادری با  دست‌سازه‌های خود ، مردی که از پشت لانچر فاصله گرفته است و گاهی در میدان است – کنار هم نگه می‌دارد؟ پاسخ، اگر صرفاً در جامعه‌شناسی «نقش جنسیتی» یا روان‌شناسی «همدلی» جستجو کنیم، چیزی از «بودن» زن ناقص تبیین شده است .
 
در این نوشتار، با بازخوانی دو بنیاد نظری – نظریۀ زوجیت در اندیشۀ رهبر انقلاب (به مثابۀ رکنِ هستی‌شناختیِ‌ «التقا» در برابر «تضاد مارکسیستی») و پدیدۀ «مرابطات» در فلسطین (به مثابۀ نوعی وقف‌شدگیِ زنانه و «سنگ‌فرشِ زنده خیابان و سنگ بنای مسجد » بودن برای قدس و جبهه مقاوت در تهران ) – کوشیده‌ایم تصویری تازه از زن در میدان ارائه دهیم؛ نه سوژۀ نیازمند حمایت و نه ابزار نمایش ایدئولوژیک، بلکه  مدیریّتِ جریانِ زندگی  در کانونِ خطر با  امید و زندگی بخشی و جان بخشی به میدان‌ها و شهر ها و خیابان های که ممکن بود مرده باشند و یا جان دوباره گرفتند.
 
امید که این یادداشت بتواند گامی در مسیر «امت‌سازیِ میدانی» و بازاندیشی نسبت به سیاست‌گذاری شهری باشد. از دیدگاه روش‌شناختی، این مقاله با رویکردی تفسیری-انتقادی و با تکیه بر مطالعات مردم‌شناسی شهری و تحلیل کیفی نمونه‌های عینی در میدان چند میدان  تهران و قم نگاشته شده است و لذا در چارچوب پژوهش‌های کیفی و تبیین‌های زمینه‌مدار قرار می‌گیرد؛ هرچند یافته‌های آن قابلیت تعمیم تحلیلی به دیگر میادین اصلی کلانشهرها را نیز داراست. 
 
۲. دو چارچوب نظری: زوجیت و مرابطات
 
     ۲-۱. زوجیت؛ از سنت الهی تا سیاست
 
«نظریه در مقابل نظریه است» این را اولین بار رهبر انقلاب در دیدار با بانوان برگزیده در سال ۱۳۸۹ فرمودند و در ادامه، تعارض بنیادین میان «نظریه زوجیت در اسلام» و «دیالکتیک تضاد مارکسیستی» را این‌گونه تبیین کردند كه فلسفه دیالکتیک هگل و مارکس بر تضاد (تز و آنتی‌تز) بنا شده، اما قانون زوجیت در قرآن بر «التقا و همراهی» و «ازدواج و همسویی» استوار است. اما این «زوجیت» تنها به ازدواج زن و مرد خلاصه نمی‌شود؛ در اندیشۀ معظم‌له، زوجیت یک  اصل عامّ تکوینی است که در همه‌ی قضایای عالم جاریست؛ «از مسائل طبیعی و گیاهان و جمادات تا قضایای سیاسی، تاریخی، اقتصادی و غیراقتصادی» (بیانات ۱۳۸۹/۲/۸).
 
در این نگاه، زن و مرد دو قطب «مکمل»اند، نه «متعارض». بنابراین حضور اجتماعی زن، نه برای رقابت با مرد، بلکه برای تکمیل و به ثمر نشاندنِ هستی جمعی معنا می‌یابد. از سوی دیگر، همین نگاه ریشه در عمیق‌ترین لایه‌های فرهنگ ایرانی نیز دارد که «مرد» را با «مرگ» و «مردن» (ریشه «مرت» در اوستا: زنده‌ای که می‌میرد) پیوند می‌زند، و «زن» را از «زادن» و «زندگی» می‌آورد.
 
نکته‌ی درخور تأمّل آنكه، بر اساس برخی نظریه‌پردازی‌های معاصر، در الگوهای «زوجیت» مؤنّث و مذکّر، هر یک از این دو قطبْ بار معنایی و کنشگرانۀ مستقلی را حمل می‌كنند كه با یكدیگر قابل‌تقلیل نیست. بر این اساس، «مرد» سویه‌ی «فدا شدن و شهادت» را به دوش می‌كشد و «زن» سویه‌ی مدیریّت حیات و پایداری جمعی را. هر دو «مرابط و مرزبان»اند؛ اما مرابطت زنانه نه با شمشیر كه با  چادر و سفره و كودك و محصولات دست ساخت خودش لباس و خوراک و قالب هنری در لباس و پوشاک و این روزها اضافه کردن طرح هایی از پرچم و کارهای گرافیکی و لگوها برند ها  یا تولید طیبات   معنا می‌شود و بیشتر به ذهن دو شده ما خود این محصولات به عنوان اقتصاد مقاومتی و پایه های اصلی مرزبانی اقتصادی و معیشت با چسباندن طرح های گرافیکی مانند لگو ها این فاصله را کم و هویت انقلابی و ایرانی را تقویت می‌کند مرز بندی را محکم در همه عرصه ها تبیین می‌کند .
 
۲-۲. مرابطات فلسطینی؛ وقف‌شدگی آکاهانه و خودخواسته زنانه برای حریم قدس تا زن ایرانی و کف خیابان 
 
«مرابطات» جمع «مرابطه» در لغت به معنای زنانی است كه خود را وقف مسجدالاقصی كرده‌اند. فلسطینیان خود را «مرابطین» و زنانشان را «مرابطات» می‌نامند؛ كسانی كه از نماز صبح تا شام در قدس و اطراف مسجدالاقصی حضور دارند. آن‌ها نه فقط نمازگزار كه آشپز، معلم، فروشنده و پرستارند. جوهرِ مرابطات در این است كه زن در خط مقدّم قرار می‌گیرد؛ نه با سلاح كه با بودن. بانوان مرابط، خود را «سنگ‌فرش میدان» می‌نامند، «قبل از تانک‌ها بدن ما را باید زیر بگیرند»؛ اما این حضور قربانیِ صرف نیست، مدیریّت زندگی در دل مرگ است.
 
با الهام از این تجربه و با در نظر گرفتن شرایط میادین تهران (كه هرچند «جنگِ تانک» در آن جاری نیست، «جنگ روایت‌ها» و «جنگ اقتصادی» در آن اوج گرفته است) می‌توان گفت: زن تهرانی امروز نیز در میدان، همان كارِ مرابطه را می‌كند؛ او امّت را می‌پروراند. «امّت» خود از ریشه «اُمّ» (مادر) است. زنِ میدان، مادرِ امّت است و میدان، رحمِ زندگی‌بخشِ آن.
 
 ۳. دو روایت از «حضور زندگی‌بخش» در میدان فلسطین
 
مطالعۀ موردی ۱: از سفال تا مقاومت (فاطمه، ۴۲ ساله)
 
فاطمه، پیش از طوفان‌الاقصی، فروشنده‌ی لباس در بازار تهران بود. اما با بمباران غزه، بساطش را تغییر می‌دهد. اکنون با دستان خود سفال‌های كوچكی با نقش پرچم فلسطین، عروسك‌های پارچه‌ای با روسری فلسطینی و دست‌بندهای سنتی با مهره‌های نماد مقاومت می‌سازد و در میدان می‌فروشد. فاطمه هیچ محصولی از برندهای صهیونیستی یا غربیِ حامی جنگ (نظیر استارباکس، مک‌دونالد) عرضه نمی‌كند. مشتریان او بسیجیان و لاكچری‌ها و حتی بدحجاب‌ها هستند؛ چرا كه همه در این كالا، نماد همبستگی با غزه را می‌بینند. با این همه، سفال‌های خانم فاطمه فقط یك كالا نیست؛ این سفال‌ها حامل‌نشانۀ زنی‌اند كه می‌تواند «زندگی» را در دل بمباران روایتی بازتولید كند. این همان «تدبیر منزل» در مقیاس میدان و امّت است.
 
مطالعۀ موردی ۲: عسل، ارده و شهد طلبگی (زهرا، ۲۶ ساله)
 
در گوشه‌ای دیگر از میدان، زهرا، طلبه‌ی جوان، بساطی از عسل طبیعی، ارده، شیره، گلاب و طیبات محلی پهن كرده است. او فارغ‌التحصیل سطح دو حوزه است و محصولات خود را از تعاونی‌های روستایی مناطق محروم تأمین می‌كند. مشتریانش ابتدا با تعجب می‌پرسند: «تو كه طلبهای، چرا دستفروشی می‌كنی؟» پاسخِ زهرا كوتاه است: «پیامبر(ص) فرمود كسبِ روزیِ حلال، جهاد فی‌سبیلالله است. اینجا میدان فلسطین است. هم جهاد اقتصادی می‌كنم، هم با بودنم مرابطه می‌كنم.» عسل و ارده‌ی زهرا، حاملِ «زندگی‌بخشیِ حلال» است؛ نشانه‌ای از اقتصادی كه نه از رانت، كه از تلاش دست و صفای نیت مایه می‌گیرد و می‌تواند الگویی برای اقتصاد مقاومتیِ مردمی در متن میدان باشد.
 
با این همه، زهرا از برخورد مأموران شهرداری گله‌مند است: «به من می‌گویند چرا پلاکارد نزدی و شعار نمی‌دهی... مرا مذهبی‌فروش خطاب می‌كنند.» گویی برخی مدیران شهری میان «مصرفِ نمادینِ دین» – مثلاً فروش لیوان و ماگ تم عاشورا در حجم انبوهِ كارخانه‌ای– با «حضور وجودیِ مؤمنانه» در میدان فرق نمی‌گذارند. حال آنكه تفاوت بنیادین است: یکی از سر سود و انباشت، دیگری از سر «وقف» و «تکلیف».
 
۴. گونه‌شناسی حضور در میدان: مرزبانیِ بی‌مرز
 
مشاهدات میدانی در میدان فلسطین تنوع شگفت‌انگیزی از گونه‌ها را نشان می‌دهد: بسیجیان با نظم و پرچم، معتادان در حاشیه، دست‌فروشانِ خُرد، خانوادهای لاكچری كه خودرو را پارك كردهاند و فقط نظاره می‌كنند، زنانی با پوشش‌های مختلف، نوجوانانی كه موبایل به دست از لابه‌لای جمعیت رد می‌شوند. در چنین فضایی، امكان تعارض و قضاوتِ گونه‌ها علیه یكدیگر بسیار بالاست. با این همه، چیزی این میدان را از فروپاشی حفظ می‌كند: نگاهِ «زندگی‌بخش» زنان.
 
آن‌ها نه چندان اهل خطابه كه اهل «بودن و كردن»اند: ساندویچ پخش می‌كنند، به كودكان نقاشی یاد می‌دهند، سفال می‌فروشند و عسل عرضه می‌كنند.
 
از این رو، الگوی مطلوب ارتباطی در تجمعات میادین، باید پنج بخش مجزا – «هسته مركزیِ خطابه»، «بازارچه حیات»، «آشپزخانه زندگی»، «كودستان مقاومت»، «منطقه سكوت و گفتگو» – را شامل شود، هر بخش با قواعد تعاملی مشخص و تأكید بر نقش تسهیلگری زنان برای جلوگیری از قطبیشدگیِ نامطلوب اجتماعی.
 
۵. پاسخ به پرسش بنیادین: چرا زن در میدان می‌ماند؟
 
در برابر تحلیل‌های روان‌شناختی كه حضور پررنگ زنان را برآمده از «همدلی بیشتر»، «نیاز به تعلّق» یا «آستانه پایین فعال‌سازی اجتماعی» می‌دانند، با نظر به مبانیِ پیش‌گفته می‌توان گفت: این تحلیل‌ها در بهترین حالت تنها بخشی از حقیقت را نشان می‌دهند و گاه به بازتولیدِ كلیشه‌ای از «زنِ درمانده» یا «زنِ عاطفیِ نیازمند حمایت» دامن می‌زنند. از این رو، در برابر آن‌ها، رهیافتِ نظری ما بر آن است كه زن در میدان، از موضع «عهد الهی» و «مرابطت وجودی» حاضر می‌شود. او نه از سر ترسِ تنهایی یا جلب توجّه، بلكه چرا كه «رباط» را وظیفۀ خود می‌داند.
 
این «تكلیف» در فلسفۀ زوجیت ریشه دارد: همچنان كه مرد مأمور به دفاع از مرزهای خاكی است، زن مأمور به دفاع از پیوستگی جمعی و بازتولیدِ حیات درونِ میدان. آنچه در نظریه‌های غربی «همدلی» و «مراقبت از دیگری» خوانده می‌شود، در این جهان‌بینی ذیل «وقف» و «امّت‌سازی» معنا می‌یابد. زنِ میدان، خود «امّت» را مادرانه از هم نمی‌پاشد؛ او پلی است میان گونه‌ها، میان پرچم‌داران و فراریان از جهاد، میان مذهبی‌های ریش‌دار و بی‌حجاب‌های جوان.
 
علاوه بر این، مردان نیز نباید قاعدتاً از این معادله خارج شوند. كسی كه «كسب حلال» را جهاد می‌داند و در گوشۀ دیگر میدان مشغول فروش كالاهای حلال و هویّت‌بخش است، در جای خود «مرابط» است. اما مردی كه به بهانۀ «كسب درآمد» از برندهای صهیونیستی حمایت می‌كند، در عمل از صف «مرابطین» خارج شده است. میدان، صحنۀ تمایز مرابطِ صادق از عافیت‌طلبِ نامحرم است.
 
۶. پیشنهاد سیاستی به مدیران شهری: از «ساماندهی» تا «حفاظت از مرابطات»
 
۱. ایجاد غرفه‌های دائمی «مرابطات میدان» در میادین اصلی (فلسطین، انقلاب، ولیعصر) برای زنان تولیدكننده‌ی صنایع دستی و محصولات محلی (همچون نمونه‌های یادشده: سفال مقاومت، عسل و ارده، طیبات) با معافیت از عوارض شهرداری.
 
۲. بازتعریف «نظم شهری» از عملیات صرفاً سدّ معبری به محافظت از غرفه‌های نمادینِ امّت‌پرور؛ برخورد قاطع با فروش كالاهای برندهای حامی اسرائیل در محدودۀ میادینِ مقاومت.
 
۳. تشكیل كارگروهی از زنان مرابط میدان (كالاهای دست‌ساز و مواد غذایی سالم) برای همكاری با شهرداری در طراحی و نظارت بر بازارچه‌های میادین.
 
۴. جلوگیری از برخوردهای توهین‌آمیز با زنان طلبه‌ای كه در میدان كسب حلال می‌كنند و تفكیك میان فروش لیوان‌های انبوهِ «تم عاشورا» (به‌مثابۀ یك ژست تبلیغاتی) با «وقف وجودی» در میدان.
 
۷. نتیجه‌گیری
 
میدان فلسطین امروز، آینۀ تمام‌نمای یك جامعه‌ی در حال تحول است. گونه‌هایی با تفاوت‌های شگرف، شب‌ها كنار هم جمع می‌شوند و در این جمع شدن، نقش زنان نه نمایشی و نه شعاری، بلكه وجودی و مدیریتی است. نظریۀ زوجیت و تجربۀ مرابطات فلسطینی، به ما می‌آموزند كه زن در میدان، مهندس زندگی جمعی است. او می‌داند كه اگر خیابان از «حضورِ زندگی‌بخش» خالی شود، شعارها بی‌ثمر خواهند ماند. زنِ مرابط، با سفره، آرد، عسل، سفال و كودك، ماندگارترین شكل مقاومت را می‌سازد: مقاومت از راه زیستن. چنین حضوری نیاز به حمایتِ هوشمندانۀ نهادهای شهری و فرهنگی دارد؛ حمایتی كه درآن از «زن دستفروشِ آسیب‌پذیر» به «زنانِ مرابطِ امّت‌ساز» گذر كنیم.
 
تعارض منافع: نگارنده اعلام می‌دارد كه هیچگونه تعارض منافع مالی یا غیرمالی مرتبط با محتوای این مقاله وجود ندارد و پژوهش حاضر مستقل از هر نهاد یا سازمان خاصی انجام شده است.
 
مسعود عزیزی
دانشجوی ارشد مدیریت رسانه دانشگاه باقر العلوم
طلبه درس خارج حکم رانی و ارتباطات بین الملل، قم 
ارسال نظرات