۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۵
کد خبر: ۸۱۴۱۱۲
استادیار دانشکده علوم و حدیث مطرح کرد؛

دیدگاه آیت‌الله جناتی درباره مبانی اجتهاد نوین

دیدگاه آیت‌الله جناتی درباره مبانی اجتهاد نوین
استادیار دانشکده علوم و حدیث با اشاره به دیدگاه آیت‌الله جناتی درباره مبانی اجتهاد نوین گفت: ایشان در یکی از نوشته‌های خود هشت محور را به‌عنوان ویژگی‌های روش اجتهادی خود برمی‌شمارد که این خود نشانه‌ای از بلوغ فکری و روش‌مندی در اندیشه وی را می‌رساند.

به گزارش خبرنگار سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا، حجت الاسلام مهدی مهریزی، استادیار دانشکده علوم وحدیث، در بزرگداشت مقام علمی فقیه نواندیش، آیت‌الله محمد ابراهیم جناتی ابراز داشت: همان‌طور که در تاریخ فقه شیعه شاهد دو گرایش اخباری و اصولی بوده‌ایم، در درون جریان اصولی نیز می‌توان دو برداشت و دو نوع نگاه متمایز مشاهده کرد. یکی از این نگاه‌ها را «سنتی» می‌توان نام نهاد و اینکه وجود چند فتوا یا دیدگاه متفاوت به‌تنهایی جریان‌ساز نیست، بلکه زمانی می‌توان از «جریان» سخن گفت که مجموعه‌ای از فتاوا و اندیشه‌ها در کنار یکدیگر شکل بگیرند و در سطحی گسترده‌تر اثرگذار شوند.

وی ادامه داد: بحث درباره نواندیشی فقهی باید از دوره معاصر آغاز شود. من معتقدم که نمی‌توان سابقه نواندیشی دینی یا فقهی را بیش از هشتاد سال دانست؛ بلکه این جریان به‌صورت جدی در حدود سی سال اخیر در فقه امامیه شکل گرفته است. در تبیین نواندیشی فقهی پنج ویژگی اساسی را می‌توان برشمرد و می‌توان گفت که این پنج مؤلفه در کنار هم، چهره یک «نواندیش دینی» یا «فقیه نواندیش» را می‌سازد.

استادیار دانشکده علوم وحدیث  افزود: نخستین ویژگی، حضور در زمان و درک واقعیت‌های انسانی امروز است. نواندیش فقهی باید انسان معاصر را بشناسد، نیازها، تعلقات و خواسته‌های او را در سطوح فردی، جمعی و جهانی درک کند و با دغدغه‌های انسان امروز ارتباط برقرار نماید. عنصر دوم، رویکرد نقادانه به باورها و دانش‌های گذشته و حال است. از نظر استاد، علم زمانی آغاز می‌شود که در برابر مشهورات و مسلمات، علامت سؤال بگذاریم. اگر کسی بدون نقد و پرسشگری صرفاً به تکرار آراء پیشینیان بپردازد، نمی‌توان او را نواندیش دانست. عنصر سوم در نواندیشی، آگاهی و بهره‌گیری از دستاوردهای علمی و تجربی بشر است. نواندیش دینی باید با علوم انسانی و دانش‌های روز آشنا باشد و از آن‌ها در تحلیل و اجتهاد دینی استفاده کند. ویژگی چهارم، پایبندی به ضوابط و قواعد مسلم دین‌شناسی است؛ یعنی تکیه بر قرآن، سنت و عقل به‌عنوان ارکان اصلی و مورد اتفاق، نه بر آراء شخصی یا برداشت‌های متغیر. و در نهایت، شاخصه پنجم، باور به ظرفیت‌های نهفته در سنت دینی برای ارائه راه‌حل‌های نو است. نواندیش فقهی معتقد است که همین متون دینی و سنت اجتهادی ما توانایی پاسخ‌گویی به مسائل جدید را در خود دارد.

وی خاطرنشان کرد: فقیهان نواندیش، ظهور و بروز دیدگاه‌های خود را به‌ویژه در چند حوزه نشان داده‌اند؛ حوزه‌هایی که بیشترین میدان را برای نواندیشی دارند: حکومت و سیاست، حقوق بشر، مسائل زنان، و گفت‌وگو میان ادیان و مذاهب. نواندیشی فقهی زمانی معنا می‌یابد که در این عرصه‌ها نمود داشته باشد، نه صرفاً در صدور چند فتوا. فقیهان نواندیش را در قالب سه نسل می‌توان معرفی می‌کند. نسل اول شامل شش فقیه است که در ایران و خارج از ایران زیسته‌اند و در فاصله سال‌های ۱۳۰۵ تا ۱۳۱۶ هجری شمسی متولد شده‌اند.

حجت الاسلام مهریزی در ادامه معرفی فقیهان نو اندیش ابراز داشت: نسل دوم فقیهان نواندیش، کسانی‌اند که در دهه‌های اول و دوم قرن جدید هجری شمسی (دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰) به دنیا آمده و در فضای جدید اجتماعی و سیاسی رشد کرده‌اند؛ مانند سید محمد موسوی و سید مصطفی محقق‌داماد. نسل سوم نیز شامل فقیهانی است که در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ متولد شده و در حال حاضر در حوزه علمیه حضور فعالی دارند. فقیه نواندیش کسی است که در چهار حوزه یادشده – حکومت و سیاست، حقوق بشر، مسائل زنان و روابط ادیان و مذاهب – دیدگاه‌های تازه و منسجم دارد و نگاه او از چارچوب نقد سنت، درک زمان و پایبندی به اصول مسلم دین خارج نمی‌شود. این نگاه، فقه را پویا و پاسخ‌گو به نیازهای انسان معاصر می‌کند، بی‌آن‌که از چارچوب‌های اصلی دین فراتر رود.

وی به بررسی ویژگی‌ها و کاستی‌های فقیهان نواندیش و خاطر نشان کرد: این فقیهان در مقایسه با دیگران دو امتیاز مهم داشتند، هرچند در کنار این امتیازات، برخی کاستی‌ها نیز در کار آنان دیده می‌شود. این کاستی‌ها البته به معنای نفی ارزش‌های آنان نیست، بلکه ناظر به ضعف‌های ساختاری در روش و نظام‌مندی فکری‌شان است. نخستین کاستی فقیهان نواندیش آن است که دیدگاه‌های خود را به‌صورت منسجم و مدون ارائه نکرده‌اند. اندیشه‌های آنان غالباً پراکنده است و هنوز تبدیل به یک منظومه منظم نظری نشده است. دومین کاستی این است که بسیاری از آنان مسائل را در حوزه‌های جداگانه بررسی کرده‌اند و میان حوزه‌های مختلف، پیوندی برقرار نکرده‌اند. مثلاً در موضوع زنان دیدگاه‌های روشنی دارند اما همین رویکرد در حوزه‌های سیاست، حقوق بشر یا فقه ادیان دیده نمی‌شود، یا حتی گاه میان آرای یک فقیه نواندیش نیز نوعی دوگانگی و تناقض مشاهده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که در برخی مواضع، روشنفکرانه سخن می‌گوید ولی در عرصه‌ای دیگر به سنت بازمی‌گردد. با این حال، برخی از این چهره‌ها تا اندازه‌ای توانسته‌اند این خلأ را پر کنند. آیت‌الله جناتی از جمله کسانی بود که، بخش قابل‌توجهی از این کاستی را جبران کرد. او در آثار خود، مبانی و اصول استنباط فقهی را مورد توجه قرار داد و بخش‌هایی از فقه نواندیش را نظام‌مند ساخت. آثار او درباره «فقه و زمان»، «فقه و ادوار»، و توجه به سیر تاریخی اجتهاد، نشان از پرورده شدن فکری و روش‌مند شدن اندیشه‌اش دارد. افزون بر آن، وی در حوزه فقه مقارن – به‌ویژه در زمینه ادیان و مذاهب – و نیز در فقه زنان، تدریس‌های طولانی داشت و نوشته‌های قابل‌توجهی برجای گذاشت، هرچند برخی مجلداتش نسبت به سایر حوزه‌ها کم‌رنگ‌تر بود.

استادیار دانشکده علوم و حدیث با اشاره به دیدگاه آیت‌الله جناتی درباره مبانی اجتهاد نوین اظهار داشت: ایشان در یکی از نوشته‌های خود هشت محور را به‌عنوان ویژگی‌های روش اجتهادی خود برمی‌شمارد که این خود نشانه‌ای از بلوغ فکری و روش‌مندی در اندیشه وی را می‌رساند. نخستین محور، بررسی مسائل در منابع معتبر و در چارچوب روشی اصولی و مقتدر است. آیت الله جناتی بر این مسئله تأکید می‌کرد که باید میان دو رویکرد فاصله گرفت: یکی روش اخباری، و دیگری اصول احتیاطی؛ و به جای این دو، از روشی اصولی و عقل‌مدار بهره گرفت.

وی افزود: دومین ویژگی، توجه به عرصه‌های اجتماعی و حکومتی دین است. او اجتهاد را محدود به فروعات فردی نمی‌دانست بلکه راهی برای تبیین حضور دین در جامعه و حکومت می‌دانست. ویژگی سوم، پرهیز از بحث‌های انتزاعی و غیرکاربردی بود. استاد در اینجا مثال می‌آورد که برخی در حوزه با وجود شرایط اجتماعی و سیاسی جدید هنوز به مباحثی می‌پردازند که هیچ ارتباطی با نیازهای مردم ندارد؛ مانند مسائلی صرفاً فرضی و ذهنی درباره طهارت و نجاست. آیت‌الله جنتی در برابر این نوع مباحث، بر واقع‌گرایی فقهی تأکید داشت.

حجت الاسلام مهریزی ادامه داد: ویژگی چهارم، توجه به واقعیت‌های زمان و بستر تاریخی موضوعات بود؛ یعنی اجتهاد باید هم بررسی درونی و هم بررسی بیرونی موضوع را در بر گیرد. فقیه نمی‌تواند بدون شناخت شرایط زمانی و اجتماعی به صدور حکم بپردازد. ویژگی پنجم، توجه به ملاکات احکام است؛ به این معنا که فقیه تنها به ظاهر حکم اکتفا نکند، بلکه فلسفه و روح حاکم بر آن را بشناسد و در نهایت، ویژگی هشتم، رعایت مقتضای احوال و شرایط اجرایی در استنباط و عمل است؛ بدین معنا که فقه باید از مرحله نظر تا اجرا، با در نظر گرفتن مسائل واقعی و اقتضائات اجتماعی حرکت کند.

ارسال نظرات