مردم، بازیگران اصلی حکمرانی فرهنگی هوشمند هستند
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، حجت الاسلام محمد حسین پیشاهنگ، مدیر گروه فرق و ادیان خبرگزاری رسا، در دوازدهمین نشست از سلسله نشستهای «تبیین شاخصهای قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران در دوران تمدنسازی نوین اسلامی» با موضوع «نشست تحول در تنظیم گری فرهنگی؛ از بوروکراسی دولتی تا اکوسیستم خلاق و پاسخگو» با محوریت «شفافیت ارزیابی و پاسخگویی در تصمیمات تنظیمی؛ الزامات حکمرانی هوشمند فرهنگی»، ضمن معرفی رسانه به عنوان یک عنصر تصمیم ساز در عرصه حکمرانی، ابراز داشت: رسانهها از نقش صرفاً اطلاعرسانی به سمت رسانهای فعال و جریانساز در حوزههای افکار عمومی، تصویرسازی حاکمیت و حکمرانی گام برداشتهاند. رسانهها دیگر صرفاً منعکسکننده نیستند، بلکه به عنوان بازوی تصمیمساز در عرصه حکمرانی فرهنگی عمل میکنند. این تحول، به ویژه با توجه به چالشهای متعدد در حوزه فرهنگی که ریشه در تغییرات بنیادین فناوریها و نرمافزارهای اثرگذار فرهنگی دارد، اهمیت دوچندان یافته است.
وی افزود: همانطور که در دیدار با هیئت دولت و شورای عالی انقلاب فرهنگی تأکید شد، منظور از “ساختار” در حوزه فرهنگ، صرفاً چارچوبهای اداری نیست، بلکه نرمافزارهای فرهنگی اثربخش در جامعه است که باید بتوانند جریان فرهنگی را هدایت کنند. امروزه، گسترش سکوهای دیجیتال داخلی و خارجی، ورود بازیگران فراملی و پیچیدگیهای فزاینده، عرصه حکمرانی فرهنگی را دگرگون کرده است. در کنار این چالشهای نوین، با مسائل کهنهای نیز روبرو هستیم. تشکیل موازی ستاد فضای مجازی در دولت، در حالی که شورای عالی فضای مجازی با ریاست رئیسجمهور و کارکرد ستادی خود وجود دارد، نمونهای از این چالشهای ساختاری است. نهادهای موازی سیاستگذار و تنظیمگر در عرصه فرهنگ، که گاه تصمیمات معارض میگیرند و عملکرد یکدیگر را خنثی میکنند، یکی از بیماریهای مزمن ساختار فرهنگی کشور است.
مدیر گروه فرق و ادیان خبرگزاری رسا، ادامه داد: این ناکارآمدی و عدم پاسخگویی نهادها، به ویژه در حوزه فرهنگ و رسانه، منجر به تشدید بیاعتمادی جامعه به نهادهای تنظیمگر، سیاستگذار و قانونگذار شده است. در حال حاضر، بخش مهمی از حکمرانی فرهنگی ما در ساختمانهای اداری دستگاههای دولتی اتفاق نمیافتد، بلکه در فضای واقعی فرهنگی، پلتفرمها، شبکههای اجتماعی، الگوهای هوشمند و کنشگران جریانساز رقم میخورد. حکمرانی واقعی، خارج از این دستگاهها در حال شکلگیری است. برای بازگرداندن حکمرانی به دستگاههای مسئول، پذیرش این حقایق و مسلح شدن به نرمافزارهای جدید ضروری است. بخش قابل توجهی از این حکمرانی نوین، توسط میلیونها کاربری رقم میخورد که در همین شبکههای الگوریتمی و غیرالگوریتمی، کنشگری فرهنگی، مجازی، اجتماعی و سیاسی خود را به فعلیت میرسانند. امروزه، حتی بازگشت خیابان به عرصه جریانسازی فرهنگی، پدیدهای است که نیازمند بازنگری جدی در نظام تصمیمسازی و سیاستگذاری است.
وی خاطر نشان کرد: در سالهای اخیر، وقتی از مدیریت فرهنگ یا مدیریت رسانه سخن گفتهایم، تمرکز اصلی ما عمدتاً بر فضای سایبر و بسترهای مجازی بوده است؛ اما امروز با پدیدهای تازه و بسیار مهمتر در عرصه جریانسازی فرهنگی و حکمرانی فرهنگی روبهرو هستیم: نقشآفرینی خیابان. خیابان، که در نگاه سنتی صرفاً محل عبور و مرور خودروها و مردم و کارکردی حملونقلی داشته، اکنون به یکی از مهمترین بسترهای انتقال و بروز جریان فرهنگی تبدیل شده است. به بیان دیگر، اگر تا دیروز انتظار داشتیم جریانهای فرهنگی در فیبرهای نوری منتقل شوند، امروز بخشی از آن بر سطح آسفالت خیابانها در حال شکلگیری و انتقال است. این تحول، نشانه یک دگرگونی عمیق فرهنگی است که به نظر میرسد ریشههایی در بیتوجهی به وضعیت بومی و شرایط خاص جامعه ما دارد؛ غفلتی که سبب شد این ظرفیت دیرتر دیده شود. با این حال، مردم خود به این عرصه بازگشتهاند و آن را فعال کردهاند. شاید یکی از مهمترین دلایل بروز چنین وضعیتی نیز این باشد که ما نتوانستیم عرصهای بسیار مهم و اثرگذار در فرهنگ، یعنی فضای سایبر، را بهدرستی در اختیار حکمرانی قرار دهیم؛ نه حاکمیت توانست حکمرانی مطلوب خود را در این فضا محقق کند و نه این فضا بهصورت واقعی در اختیار مردم و ساختارهای پاسخگو قرار گرفت.
حجت الاسلام پیشاهنگ یادآور شد: در نتیجه، بخشی از میدانهای اصلی اثرگذاری فرهنگی، از اختیار ساختارهای رسمی خارج شد و به عرصههایی رفت که خود مردم برای بازآفرینی و بیان فرهنگی برگزیدند. برای نمونه، پس از چهلوهفت سال از انقلاب اسلامی، هنوز میتوان گفت سینما بهطور کامل در اختیار خواست عمومی مردم قرار نگرفته و بیش از آنکه متعلق به بدنه گسترده جامعه باشد، در اختیار یک قشر محدود و خاص باقی مانده است. همین وضعیت نشان میدهد که حکمرانی فرهنگی ما نتوانسته برخی از مهمترین میدانهای اثرگذار فرهنگ را بهگونهای سامان دهد که مردم در آن احساس مالکیت و نقشآفرینی واقعی داشته باشند. در چنین شرایطی، اگر عرصههای اصلی تأثیرگذار بر فرهنگ در اختیار مردم قرار نگیرند، طبیعی است که آن فضاها به حال خود رها شوند یا در مسیرهایی شکل بگیرند که الزاماً در کنترل نهادهای رسمی نیست. در مقابل، هرجا این فضاها با مردم پیوند خوردهاند، جریان فرهنگی مؤثرتری شکل گرفته است. نمونه روشن آن، حضور و بازنمایی شخصیتهای محبوب و الهامبخش، مانند حاج قاسم و فرماندهان شهید، در قالبهای مردمی و خلاقانه بود؛ جایی که مردم توانستند با تولید محتوا، کلیپ و انیمیشن، بهویژه با بهرهگیری از هوش مصنوعی، خود به جریانسازان فرهنگی تبدیل شوند. این اتفاق نشان داد که مردم نهتنها مخاطب فرهنگ، بلکه سازندگان اصلی آن هستند.
مدیر گروه فرق و ادیان خبرگزاری رسا، ضمن تاکید بر حکمرانی فرهنگی با همراهی مردم ابراز داشت: از همینجا میتوان به معنای عمیقتری از مردمیسازی فرهنگ رسید؛ معنایی که فراتر از مشارکت نمادین است و حتی به سپردن تصمیمگیری درباره جریانها و بسترهای فرهنگی به خود مردم نزدیک میشود. در واقع، آنچه امروز در خیابان، در فضای عمومی و در تجربه زیسته جامعه رخ میدهد، نشان میدهد که مردم همچنان مهمترین سرمایه و نیروی محرک فرهنگاند. آنها هم در فضای مجازی فعالاند و هم در میدانهای عینی و خیابانی، و همین پیوند میان حضور واقعی و کنش دیجیتال، افق تازهای برای فهم حکمرانی فرهنگی پیش روی ما میگذارد. یافتههای پژوهش ما نشان میدهد که حکمرانی فرهنگی هوشمند در جمهوری اسلامی ایران، برای عبور از الگوی سنتیِ کنترل متمرکز و بخشنامهمحور، ناگزیر باید به سمت الگوی تنظیم گری شبکهای، مشارکتی، دادهمحور و مردمی حرکت کند. این گذار صرفاً یک تغییر شکلی یا اداری نیست، بلکه به معنای دگرگونی در منطق اداره فرهنگ است؛ منطق جدیدی که در آن، تصمیمسازی و تنظیم گری دیگر در حصار ساختارهای بسته و سلسلهمراتبی باقی نمیماند، بلکه با مشارکت واقعی مردم، بهرهگیری از دادههای معتبر و تعامل شبکهای میان کنشگران فرهنگی شکل میگیرد.
وی افزود: برای تحقق این الگوی جدید، سه رکن اساسی و اثرگذار باید مورد توجه قرار گیرد. نخست، شفافیت واقعی و غیرنمایشی است. شفافیت سالهاست که در ادبیات حکمرانی فرهنگی مطرح میشود، اما مسئله اساسی این است که شفافیت نباید به یک نمایش اداری یا گزارشمحور تقلیل پیدا کند. مردم باید نهتنها از مدلهای حمایت، سازوکارهای تنظیم، و منطق تصمیمات دستگاههای فرهنگی آگاه باشند، بلکه باید امکان داشته باشند که خواستها، دغدغهها و مطالبات خود را نیز به دستگاه تنظیمگر منتقل کنند و در شکلگیری تصمیمات اثر بگذارند. بنابراین شفافیت در اینجا دوسویه است؛ یعنی هم آگاهیبخشی به مردم و هم شنیدن و لحاظ کردن صدای مردم در فرایند تنظیم گری. رکن دوم، ارزیابی مستمر و دادهمحور است. یکی از آسیبهای جدی در حوزه حکمرانی فرهنگی آن است که بسیاری از سیاستها و تصمیمها بدون ارزیابی دقیق، مستمر و مبتنی بر دادههای واقعی اتخاذ میشوند. در حالی که حکمرانی هوشمند، بدون سنجش مداوم اثرات تصمیمات، بدون تحلیل بازخوردها و بدون شناخت دقیق از وضعیت میدان فرهنگی، عملاً کارآمد نخواهد بود. ارزیابی در این سطح نباید صرفاً در قالب فرمهای اداری یا شاخصهای صوری باقی بماند، بلکه باید ابزاری برای اصلاح، یادگیری و بهبود مستمر در فرایند تنظیم گری باشد.
حجت الاسلام پیشاهنگ ادامه داد: رکن سوم، پاسخگویی عمومی همراه با اقناع افکار عمومی است. پاسخگویی در اینجا فقط به معنای ارائه گزارش عملکرد دستگاهی نیست، بلکه به معنای مواجهه روشن و مسئولانه با پرسشها، شبهات و نگرانیهای جامعه است. در حکمرانی فرهنگی هوشمند، باید یک جریان رصدی و تحلیلی وجود داشته باشد که گرههای ذهنی مردم را نسبت به تصمیمات فرهنگی بشناسد و برای رفع آنها برنامه داشته باشد. پاسخگویی زمانی معنا پیدا میکند که بتواند افکار عمومی را اقناع کند، اعتماد بسازد و میان نهادهای تنظیمگر و جامعه پیوندی پایدار و معنادار ایجاد کند. در عین حال، باید توجه داشت که در عرصه حکمرانی، ما با چهار ساحت اصلی مواجهیم: سیاستگذاری، قانونگذاری، تنظیم گری و نظارت. بحث این پژوهش ناظر به حوزه تنظیم گری است، نه سیاستگذاری، قانونگذاری یا نظارت. البته در جمهوری اسلامی، بخشی از تنظیم گری در حال حاضر بهصورت متمرکز در قوه مجریه انجام میشود، اما آنچه یافتههای ما نشان میدهد این است که این نوع تنظیم گری نیز باید از حالت صرفاً متمرکز خارج شده و با مشارکت مردم بازطراحی شود. یعنی حتی اگر تصمیمات در سطح نهادی و اجرایی اتخاذ میشود، اعمال تنظیم گری بدون حضور و مشارکت واقعی مردم نمیتواند کارآمد، مقبول و پایدار باشد.
مدیر گروه فرق و ادیان خبرگزاری رسا خاطر نشان کرد: بر این اساس، شاید مهمترین اصل در حکمرانی فرهنگی هوشمند، مشارکت مردمی سازمانیافته باشد. اگر سه اصل شفافیت، ارزیابی و پاسخگویی بخواهند بهدرستی محقق شوند، باید بر بستری از مشارکت مردمی ساختارمند قرار گیرند. مشارکت مردمی نباید به یک امتزاج عمومی، یک شعار، یا یک نمایش رسانهای فروکاسته شود. این مشارکت باید سازمانیافته، جهتمند، منضبط و هدفمند باشد. در اینجا نقش نخبگان، فعالان فرهنگی و بهویژه حلقههای میانی بسیار مهم است؛ زیرا این حلقهها میتوانند جوانان متعهد و دغدغهمند را سازماندهی، هدایت و منسجم کنند تا حضور مردمی از حالت پراکنده و هیجانی به سطحی مؤثر، پایدار و راهبردی برسد. از این منظر، ارجاع به بیانات امام شهید درباره نقش حلقههای میانی در اجرای بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی، کاملاً راهگشاست. ایشان بر این نکته تأکید داشتند که جوانان متعهد و دغدغهمند، سرمایه اصلی این میداناند، اما این سرمایه زمانی به نتیجه میرسد که در قالب ساختارهای منضبط، هدفمند و هدایتشده به کار گرفته شود. بنابراین، حکمرانی فرهنگی هوشمند نه با حذف مردم، نه با شعار مشارکت، و نه با مدیریت صرفاً اداری، بلکه با پیوند دادن شفافیت، ارزیابی، پاسخگویی و مشارکت سازمانیافته مردمی تحقق خواهد یافت.
وی تحقق حکمرانی فرهنگی ایران را در سایه سه رکن کلیدی معرفی کرد و اظهار داشت: برای تحقق حکمرانی فرهنگی هوشمند در جمهوری اسلامی، سه رکن کلیدی که پیشتر بدان اشاره شد، نیازمند بازنگری و تقویت جدی هستند. نخست، مشارکت عمومی سازمانیافته از طریق فعالسازی حلقههای میانی فرهنگی است. این امر مستلزم ایجاد ساختارهایی منسجم و هدفمند است که بتوانند ظرفیت جوانان متعهد و دغدغهمند را در جهت اهداف فرهنگی هدایت کرده و از پراکندگی و انفعال جلوگیری کنند. دوم، استفاده از رسانههای پاسخگو و هوشمند، بهویژه با بهرهگیری از فناوریهای الگوریتمی، امری ضروری است. با توجه به حجم بالای سوالات، شبهات و نقدهایی که در فضای مجازی و رسانهای علیه تصمیمات و سیاستهای فرهنگی، از جمله مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی، مطرح میشود، نیاز به سامانهای جامع و هوشمند برای رصد، تحلیل و پاسخگویی به این موارد احساس میشود. این سامانهها باید قادر باشند هر پرسش و شبهه را در مبدأ خود شناسایی کرده و پاسخهای دقیق و قانعکنندهای را ارائه دهند. پاسخگویی صرفاً با انتشار چند خط مصاحبه یا خبر از سوی روابط عمومی دستگاهها، دیگر کافی نیست
حجت الاسلام پیشاهنگ ادامه داد: ما نیازمند رویکردی هستیم که منجر به اقناع افکار عمومی، افزایش اعتماد و در نهایت جلب مشارکت فعال شهروندان شود. بدون اعتماد عمومی، که لازمه آن دسترسی به اطلاعات شفاف و پاسخگویی مؤثر است، دستیابی به مشارکت واقعی میسر نخواهد بود. سوم، ارزیابی مستمر و دادهمحور با استفاده از فناوریهای هوشمند است. این رکن، هم در حوزه جمعآوری دادهها و هم در تحلیل آنها، نیازمند بهرهگیری از ابزارهای فناورانه است. ارزیابیها نباید صرفاً بر اساس سلیقه، نظر شخصی یا فهم محدود یک مسئول بنا شوند، چرا که این رویکرد میتواند منجر به تصمیمگیریهای متناقض و ناکارآمد شود. حکمرانی فرهنگی هوشمند، به ارزیابیهایی دقیق، کلان و مستمر نیاز دارد که بتواند تصویری واقعی از وضعیت فرهنگی ارائه دهد و مبنایی علمی برای تصمیمگیریهای آتی فراهم کند. در واقع، پیادهسازی این سه نکته – مشارکت سازمانیافته، رسانههای پاسخگو و هوشمند، و ارزیابی دادهمحور با فناوریهای نوین – میتواند به تحقق سه رکن اولیه یعنی شفافیت، پاسخگویی و ارزیابی مستمر در حکمرانی فرهنگی هوشمند یاری رساند.
وی افزود: باید تأکید کرد که در شرایط کنونی، حکمرانی فرهنگی هوشمند در جمهوری اسلامی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت حیاتی است. آینده فرهنگی کشور، سرمایه اجتماعی، امنیت نرم و اقتدار دیپلماسی عمومی ما در عرصه بینالملل، همگی به این تحول وابستهاند. بنابراین، بهکارگیری حکمرانی هوشمند در حوزه فرهنگ، امری است که امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته و باید با جدیت پیگیری شود.