۲۵ تير ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۵
کد خبر: ۸۲۰۶۰۱
پویش ملی« 1001 روایت»؛

از «الصلاة» تا «قد قامت قم»؛ روایت یک وداع تاریخی

از «الصلاة» تا «قد قامت قم»؛ روایت یک وداع تاریخی
در پویش ملی «1001 روایت» خبرگزاری رسا، هر قلم بخشی از حافظه جمعی یک ملت را ثبت می‌کند.

به گزارش خبرنگار  سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، در پویش ملی «1001 روایت» خبرگزاری رسا، هر قلم بخشی از حافظه جمعی یک ملت را ثبت می‌کند. این روایت، بازخوانی لحظه‌های تشییع و نماز بر پیکر رهبر شهید در قم است؛ لحظه‌هایی که اشک، دعا و بیعت را در قاب تاریخ ماندگار کرد.

میراثی که با شهادت ماندگار شد

گاهی یک نام فراتر از شخص می‌شود؛ نشانۀ یک باور، آیینِ یک آرمان و مسیرِ یک امت. اینان را نه به شمارِ سال‌ها بسنجند و نه به شمارِ لحظه‌ها، که به اثرِ باقیمانده در دل‌ها و دفترِ تاریخ. رفتن‌شان اگر جانکاه باشد، هرگز پایان راهی نیست که ساختند. رهبرِ شهید سرمایهٔ سال‌ها صبر و مجاهدت و وفاداری بود؛ رفت، لیکن آنچه از وی مانده نه خاطرهٔ چند سخن و تصویر، که میراثِ ایمان و امید و پاسخ‌گویی است که در جانِ یاران ریشه دوانده است و با غیبتِ او زایل نگردد.

شهادت باز به ما یادآورد که تاریخ آموخته است: اندیشه‌هایی که بر اخلاص و پیوندِ مردم بنا شده‌اند با حذفِ صاحبان خاموش نمی‌شوند. خونِ پاک، جانِ تازه می‌دمد در رگِ راه؛ بارِ ادامهٔ آن بر دوشِ نسل‌ها می‌نشیند. امروز داغِ فراق سنگینی می‌کند، لیک این داغ زارِ ناامیدی ندارد؛ زیرا آنکه برای راه زیست و جان داد، راهش همچنان زنده است و در دلِ جمعِ مردم حضوری ژرف یافته.

رازِ جاودانگیِ شهیدان همین است: رفتن‌شان پایانِ نبود، بل آغازِ حضوری ژرف‌تر در سیرِ زمان و حافظهٔ مردمان. آنان به شمعی می‌مانند که هرگاه افروخته شود، نه تنها گریزی از خاموشی نیست، که نورِ آن دامانِ پیروان را روشن‌تر می‌سازد؛ و بدین‌سان راهِ ایشان ادامه دارد، تا آنجا که قلمِ تاریخ از یادِ آنان هرگز بازنایستد.

آن صبح که «الصلاة» در جمکران پیچید

آیت‌الله جوادی آملی که حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای چندی پیش با عبارت «حکیم نامدار دوران و فقیه عالیقدر» از ایشان یاد کرده‌اند، در فراز پایانی نماز، در قالب شهادت‌نامه‌ای ماندگار برای قائد شهید می‌خواند: «اللَّهُمَّ إِنَّ هذَا الْمُسَجَّى قُدَّامَنَا عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ وَ ابْنُ أَمَتِک» (بارالها، این پیکری که در برابر ما آرمیده است، بنده تو، فرزندِ بنده تو و فرزندِ کنیزِ توست.) امام جماعت و مردم، همه و همه بغض کرده اند و اشک می ریزند. «نَزَلَ، نَزَلَ، نَزَلَ بِعِزِّ جَلَالِکَ وَ جَبَرُوتِکَ وَ عَظَمَتِکَ وَ مَلَکُوتِک» (او فرود آمده است، فرود آمده است، فرود آمده است به پیشگاه عزّت، جلال، جبروت، عظمت و ملکوت تو.) عبارات طولانی است تا امام جماعت می خواند: «اللَّهُمَّ إِنَّهُ نَزَلَ مُجَاهِدًا، مُبَالِغًا، وَرِعًا، مُوَحِّدًا، مُتَأَلِّهًا» (خدایا، او در حالی بر تو وارد شده که مجاهدی سخت‌کوش، پرهیزکار، یکتاپرست و اهل تألّه و خداشناسی بوده است.) «اللَّهُمَّ، اللَّهُمَّ، اللَّهُمَّ، إِنَّهُ نَزَلَ عِنْدَکَ شَهِیدًا لِلْإِسْلَامِ وَ الْقُرْآنِ وَالْعِتْرَةِ؛ هذَا أَوَّلًا» (خدایا، خدایا، خدایا، او نزد تو در مقام گواهِ [شهیدِ] اسلام، قرآن و عترت فرود آمده است؛ این نخستین گواهی ماست.) «اللَّهُمَّ، اللَّهُمَّ، اللَّهُمَّ، إِنَّهُ نَزَلَ عِنْدَکَ قَتِیلًا لِلْإِسْلَامِ؛ قَتِیلًا لِلْأُمَّةِ الْمُسْلِمَةِ؛ قَتِیلًا لِسِیَاسَتِهَا؛ قَتِیلًا لِصِیَانَتِهَا؛ قَتِیلًا لِکِیَانِهَا؛ قَتِیلًا لِعَظَمَتِهَا وَ سِیَادَتِهَا وَ مَوْلَوِیَّتِهَا وَ وَحْدَتِهَا» (خدایا، خدایا، خدایا، او نزد تو در حالی آمده که کشته راه اسلام است؛ کشته امت مسلمان است؛ کشته راه سیاست اسلام؛ کشته راه پاسداری از اسلام؛ کشته راه کیان [=حفظ موجودیت امت اسلامی] آن؛ کشته راه عظمت، سیادت، مولویّت [مولی‌بودن و ولایت و حقّ رهبری و فرمانروایی] و وحدت آن است.)

این فراز عرفانی و حماسی نماز بر پیکر قائد شهید امت هنوز ادامه دارد، جماعت بی تاب شده اما امام جماعت همچنان دارند توصیف می کنند و دعا می خوانند... «اللَّهُمَّ احْشُرْهُ مَعَ الْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ الْمَهْدِیِّین» (خدایا، او را با امامان هدایتگر و هدایت‌یافته محشور فرما.).... 

چه نمازی شد، مامومنین صف کشیده از جمکران تا حرم به طول شش کیلومتر، چه فرازهایی نغز و پر معنایی، چه عزتی، وه چه شکوهی.

دلم قرار نمی‌گیرد از فغان بی تو

فوج حضور مردم در قم، موج استقبال از رهبر انقلاب در سال‌ 1389 را تداعی می کند؛ در تشییع، شعارهای مردم، اشعار حماسی و سوگ های رایج این روزها است اما به ناگاه بدرقه کنندگان یا همان میهمانان بیت رهبری روز 19 دی سنوات پیشین، یاد شعرهای همخوانی سال‌های قبل می‌کنند و لبیک‌های بیعت در حسینیه امام خمینی(ره). حالا خاطرات این مردم زخم برداشته، کرور کرور داغ  بر دوش خود حمل می‌کنند‌.

در طول مسیر، آه و بغض گلوگیر شده، گرمای هوا هم مزید بر علت شده ولی زن و مرد آن را تبدیل به فریاد کرده‌اند و هر از گاهی میان گریه و نوحه، شعار مرگ بر آمریکا و مرگ‌ بر اسرائیل شعله می‌گیرد.

آنجا که من ایستاده‌ام، زوایه‌ای کوچک از قیام قم در تکریم مرجع مجاهد شهید حضرت آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای است، پسر پدر را آرام می‌کند، پدر پسر را؛ روحانی میان‌سالی، یک مشت آب پر کرده، روی صورت دخترش که از گریه بی‌تاب شده، می‌پاشد. علما و روحانیون با همان جملات مصطلح آخوندی با لباده و قبای مشکی و یا شال عزا بر روی عبا، با گفتن «أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا و اُجُورَکُمْ» یکدیگر را تسلی می‌دهند.

اینجا  که من ایستاده‌ام، جایی میان جمکران تا حرم حضرت معصومه‌(س) است، اینجا پر است از روحانیون و طلبه‌های دهه شصتی و هفتادی که طول حیات علمی و سنوات تحصیل‌شان همه در طول زعامت و رهبری حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای بوده است؛ خود را مدیون او می‌دانند، از او شیوه درس و بحث و مشق اجتهاد گرفته‌اند؛ از او توشه علمی گرفته‌اند برای دهه‌های تبلیغ محرم و یک ماه منبر و محراب در فرصت تبلیغی ماه رمضان در دورترین روستاهای ایران. تعدادی از طلاب کفن پوش آمده‌اند به سبک  جانفدایان  15 خرداد سال 1342 در حمایت از امام(ره)، عده‌ای دیگر به سبک خاص عزاداری روحانیون با پای برهنه و بدون عمامه، پیکر مطهر را مشایعت می‌کنند.

می‌روی اما باورم ‌نیست

از اشک مردم تا شکوه تشییع

از نفس افتاده‌ام، گوشه یک موکب می‌ایستم، تابوت مطهر دور و دورتر می‌شود؛ دارم فکر می‌کنم، هشتاد و اندی سال مجاهده در مسیر خدا، تحصیل و تدریس علوم حوزوی در قم و مشهد و تهران، سال‌ها استقامت در مسیر دفاع از ارزش‌های دینی، بلند کردن علم تحول و اصلاح در حوزه‌های علمیه، ده‌ها اقامه عزای اهل‌بیت(س) و ترویج بی‌نظیر قرآن در کشور، مجاهدت و مبارزه بی امان با آمریکا و رژیم صهیونیستی و عمری نبرد فکری و فرهنگی با تحجر و التقاط اندیشی و.... سزایی جز شهادت و این مشایعت تاریخی را در پی نداشته اما برای ما که خاطره‌های‌مان از آقای شهید در نوروز، محرم و فاطمیه، جلسه مداحان در روز ولادت حضرت زهرا(س)، اقامه نماز عید فطر، روز مبعث  و...‌ عجین شده، خب سخت است.

مسافر کربلا

آقای ایران از اینجا از کنار حرم حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها حالا دارد می‌رود نجف و کربلا؛ حالا نوبت موکب داران اربعین که سال‌ها پیش میهمان حسینیه امام خمینی(ره) بودند، است. عراقی‌ها به پا خاسته‌اند، فرزندی از تبار حسین‌بن علی(ع) به طواف می‌رود. آنکه به تاسی از جد شهیدش گفت: «مثلی لا یبایع مثله» اینجا از  «عش ال محمد» قم تا نجف، پرچم‌های مشکی و بیرق‌های سرخ خونخواهی، برافراشته شده است و محرم امسال را معنادارتر کرده است.

آقای شهید از قم دارد می‌رود و من فقط با خواندن شعرهای ایشان با تخلص «امین»، خود را آرام می‌کنم: گزاره غم دل را مگر کنم چو امین / جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو

آخرین بدرقه، نخستین گام جاودانگی

جمعیت فوج فوج در مسیر حرم تا جمکران یا همان بلوار پیامبر اعظم(ص) از  غروب روز دوشنبه به راه افتاده. این روزها هر خانه‌ای که می‌بینی از شهرهای دیگر میهمان دارد، هر کسی آشنایی در قم دارد، زنگ زده و دست زن و بچه را گرفته و برای تشییع قائد امت راهی قم شده. به قول قمی‌ها، شهر پر از ماشین‌های غیر پلاک 16 شده است! شهر بغل باز کرده برای استقبال از پیکر مطهر رهبر شهید و خانواده مکرمش، شهر به استقبال میهمانانی از سراسر کشور و البته دلداگانی غیر ایرانی از قاره‌های مختلف ایستاده.

صد قافله دل، به جمکران آوردیم

مسجدی در دل منطقه کویری قم، جایی که حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای بارها آنجا مشرف می شدند و ساعت‌ها به عبادت و نماز و دعا می‌پرداختند که البته در این‌‌سال‌های اخیر، تنها چند فریم محدودش منتشر شده، محل اقامه نماز بر پیکر مطهر ایشان اعلام شده. ظرفیت جمکران ، هشت ساعت مانده تا شروع مراسم، کامل تکمیل شده بود و سایر عزاداران در خیابان‌های اطراف باید در صفوف متصل، نماز بر پیکر مطهر اقامه کنند.

اینجا جمکران است، همان مسجدی با گنبدی فیروزه‌ای که نماد انتظار برای تحقق حکومت صالح است، همان امیدی که شیعه را در دل سهمگین ترین حوادث نگه داشته است‌ و حالا باید این مردم دست به زانو بگیرند، باید بلند شوند.

قم به پا خاست

قبل از اقامه نماز، صدای حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای از ماذنه‌های جمکران پخش می‌شود، همان جملات تاریخی در خطبه‌های نماز جمعه روز 29 خرداد سال 88 « یک خطاب آخری هم عرض کنم به مولامان و صاحب‌مان، حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه): ای سید ما! ای مولای ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام می‌دهیم؛ آنچه باید هم گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت. من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبروئی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همه‌ی اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد. سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما؛ صاحب ما توئی؛ صاحب این کشور توئی؛ صاحب این انقلاب توئی؛ پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعای خود، با حمایت خود، با توجه خود، پشتیبانی بفرما.» شنیدن چنین جملاتی در فضایی که پیکر مطهر رهبر انقلاب و خانواده شهیدشان برای اقامه نماز در حال انتقال از فضای داخل مسجد به صحن مسجد جمکران است، صدای شیون مردان و هق‌هق گریه بانوان را در فضای آزاد به اعلی درجه خود رسانده است.

زمان ایستاده است روی ساعت 6 صبح، ندای «الصلاة، الصلاة» بلند می‌شود؛ این ذکر جایگزین اذان و  یا فقره «قد قامت الصلاة» در نمازهای واجب یومیه است.

مکبر صدا می‌زند: «الصلاة، الصلاة»، شانه‌ها می‌لرزد، گلوله های اشک می‌تپد از چشم نمازگزاران، الصلاة، الصلاة؛ باید نماز بر پیکر مطهر مرجع تقلید شهید خواند، باید باور کرد وداع آخر را.

بانگ الصلاة، الصلاة بلند شده، آیت‌الله جوادی آملی، تکبیرةالاحرام می‌گوید، صدای الله اکبر جمع که بلند می‌‌شود، گفتم «قَدْ قامَتْ قُمّ»، قم به پاخاست. قم ایستاد. قد قامت الامه، امروز ملت ایران و امت اسلام به پاخاسته.

دکتر علیرضا استادیان خانی

مقاومت؛ روایتی که پس از شهادت ادامه یافت

طوفان بزرگ بر این جامعه وزید؛ فقدان مردی بزرگ، دلها را نشانه گرفت و روزها را تلخ کرد. تلخی واقعه چونان شوری بود که هرگاه پیام حادثه در قتلگاه مردان بزرگ درست تحلیل نشود، تلخی‌اش دوچندان شود. ناخدای ما چندین سال کشتی تاریخ متلاطم ایران را راند؛ در امواج سهمگین ناملایمات و ظلمهای داخلی و بیرونی نه خم به ابرو آورد و نه سر فرو نهاد.

خصیصهٔ بارز او به یک واژه بازمی‌گشت: «مقاومت». ایستادگی در برابر قلدران عالم و هجوم متصرفان، درس ثابت او بود. ستمگران پنداشتند با تسخیر آشیان دلاوران، ریشه‌ها را خواهند سوزاند؛ لیکن ندانستند که خون پاکان در طول زمان ضامن بقا و پیوست مکتب است. هرچه شمشیرها تیز گردد، ناتوان از کاستن از جانی است که در راه خدا ریخته شده است.

مکتبی بنای خود را بر قربانی نهاد؛ و قربانی نه زوال است و نه نابودی، که بقا و حیات متجدّد. گاه باید کسی برود تا مکتب بماند؛ گاه رفتن یکی شرط پایداری جمع است. رهبر ما آن دم، دومی را برگزید و با هجرت خود، بقای انقلاب و تاریخ را مهر کرد. در اندیشهٔ ایشان، استراتژی «نابود کن یا نابود می‌شوی» تنها هنگامی هولناک است که جان را پایان مطلق پندارند؛ وگرنه نثار جان، مایهٔ آبرو و ضامن صعود است.

وظیفۀ امروز ما فهم نسبت صعود و حفظ موقعیت سیاسی است؛ امری که جز به منطق و صبر میسر نیاید. اگر هیجان نابخردانه جای منطق را گیرد و در باتلاق شعار صرف فرو رویم، دستاوردهای میدان و مقاومت بر باد می‌رود. البته هیجان موتور حرکت است، لکن هیجان افراطی و اتهام‌زنی به مسئولان ما را در تیررس دشمن می‌نهد. واکنشهای نخبگانی و خیابانی باید هم‌پیمان میدان و دیپلماسی باشد؛ زیرا «تنها میدان» یا «تنها دیپلماسی» هر یک به تنهائی تیغی است که ریشهٔ فردا را خواهد زد.

تاریخ خود داور آنچه رخ داد و آنچه ماندگار خواهد شد است؛ اما یک حقیقت آشکار است: تثبیت موقعیت جغرافیایی و استقلال سیاسی این مرز و بوم، مرهون خون رهبر شهید و یاران وفادار اوست که طلوع دوبارۀ خورشید را بر ملک زخم‌خورده نشاندند. از دید قرآن کریم نیز دو آیه راهبردین چراغ راه‌اند: «ذٰلکُم وَ أَنَّ اللَّهَ مُوْهنُ کَیْدَ الکٰافرین» که خبر از زوال نقشه‌های کفّار می‌دهد، و «إن تَسْتَفْتحُوا فَقَد جَاءَکُمُ الْفَتْح» که بشارت پیروزی نزول‌کرده است. اگر با این بینش بنگریم، می‌توان از حماسهٔ تشییع میوه‌های پیروزی چید و راه پیش رو را با صبر و عقلانیت پی‌ریزی کرد.

ارسال نظرات
captcha