۰۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۴
کد خبر: ۸۲۲۲۸۰
یادداشت؛

فروپاشی دکترین «فشار حداکثری»؛ آیا آمریکا به اهداف خود رسید؟

ترامپ
راهبرد «فشار حداکثری» که با هدف وادارسازی جمهوری اسلامی ایران به عقب‌نشینی طراحی شده بود، نه تنها به اهداف اعلامی خود نرسید، بلکه به یکی از پرهزینه‌ترین و ناکام‌ترین تجربه‌های راهبردی آمریکا در قبال ایران تبدیل شد.

به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، جنگ‌ها تنها در میدان نبرد تعیین تکلیف نمی‌شوند؛ گاه سرنوشت یک رویارویی را باید در میزان تحقق اهداف سیاسی، اقتصادی و راهبردی طرفین جست‌وجو کرد. از این منظر، مهم‌ترین پرسش درباره تقابل اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران آن است که آیا راهبرد «فشار حداکثری» توانست به اهداف اعلام‌شده خود دست یابد یا خیر؟

راهبردی که با وعده وادارسازی ایران به تغییر رفتار، تضعیف توان دفاعی، کاهش نفوذ منطقه‌ای و ایجاد فشارهای داخلی طراحی شده بود، در عمل با واقعیت‌های متفاوتی مواجه شد. مرور تحولات اخیر نشان می‌دهد که بسیاری از اهداف اولیه واشنگتن در این جنگ نظامی محقق نشد و حتی در برخی حوزه‌ها، نتایجی خلاف انتظار طراحان این سیاست رقم خورد.

در سطح راهبردی، نخستین هدف آمریکا ایجاد تغییر در معادلات داخلی ایران و کاهش انسجام ملی بود؛ هدفی که نه‌تنها محقق نشد، بلکه در مقاطع بحرانی به افزایش همگرایی و همبستگی داخلی انجامید. همچنین پروژه‌هایی مانند به صفر رساندن صادرات نفت، تغییر موازنه قدرت در خلیج فارس و محدودسازی ظرفیت‌های دفاعی ایران نیز با موانع جدی روبه‌رو شد.

در حوزه نظامی، تحولات میدانی نشان داد که گزینه نظامی علیه ایران همچنان با هزینه‌های سنگینی همراه است. توسعه توان موشکی و پهپادی، گسترش قابلیت‌های بازدارندگی و قرار گرفتن بخش مهمی از زیرساخت‌ها و پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه در معرض تهدید، معادلات سنتی قدرت را دستخوش تغییر کرد. هم‌زمان، استمرار برنامه‌های دفاعی و موشکی ایران، علی‌رغم فشارهای سیاسی و اقتصادی، بیانگر آن بود که سیاست فشار حداکثری نتوانسته اهداف اعلامی خود را در این حوزه نیز محقق کند.

در عرصه منطقه‌ای و بین‌المللی نیز تلاش آمریکا برای انزوای کامل ایران با چالش‌های متعددی روبه‌رو شد. تداوم همکاری‌های ایران با برخی قدرت‌های شرقی، حفظ و بازسازی روابط اقتصادی با تعدادی از شرکای منطقه‌ای و شکل‌گیری روندهایی مانند کاهش وابستگی به دلار در بخشی از مبادلات انرژی، نشان داد که نظم بین‌المللی در حال تجربه تغییراتی است که فراتر از پرونده ایران معنا پیدا می‌کند.

از سوی دیگر، سیاست فشار حداکثری برای خود آمریکا نیز بدون هزینه نبود. افزایش هزینه‌های نظامی، اختلاف نظرهای داخلی درباره نحوه مواجهه با ایران، چالش‌های سیاسی در واشنگتن و آسیب به تصویر بین‌المللی آمریکا، از جمله پیامدهایی بود که در ارزیابی عملکرد این راهبرد مورد توجه بسیاری از تحلیلگران قرار گرفت.

البته ارزیابی هر یک از این محورها نیازمند بررسی دقیق داده‌های میدانی، اسناد و شواهد مستقل است، با این حال، آنچه کمتر مورد تردید است، این واقعیت است که سیاست «فشار حداکثری» نتوانست به اهدافی که طراحان آن ترسیم کرده بودند دست یابد و بسیاری از محاسبات اولیه واشنگتن را با چالش مواجه ساخت.

از همین منظر، اگر معیار موفقیت یک راهبرد، دستیابی به اهداف اعلامی آن باشد، تجربه تقابل با جمهوری اسلامی ایران را می‌توان یکی از مهم‌ترین آزمون‌های سیاست خارجی آمریکا در سال‌های اخیر دانست؛ آزمونی که نشان داد در جهان امروز، صرف برخورداری از قدرت نظامی و اقتصادی، تضمین‌کننده تحقق اهداف سیاسی نیست و مؤلفه‌هایی همچون تاب‌آوری داخلی، بازدارندگی، ظرفیت‌های بومی و قدرت مدیریت بحران، نقش تعیین‌کننده‌ای در معادلات قدرت ایفا می‌کنند.

بر همین اساس، می‌توان گفت مهم‌ترین دستاورد مقاومت ایران، از نگاه حامیان این رویکرد، نه صرفاً عبور از یک دوره فشار، بلکه برهم زدن محاسبات راهبردی طرف مقابل و اثبات ناکارآمدی سیاستی بود که قرار بود ایران را به عقب‌نشینی وادار کند، اما در نهایت خود به یکی از پرچالش‌ترین تجربه‌های سیاست خارجی آمریکا در قبال جمهوری اسلامی تبدیل شد؛ تجربه ای که بزرگ‌ترین شکست راهبردی آمریکا از جنگ جهانی دوم تاکنون تبدیل شد.

ارسال نظرات
captcha