آینده فرهنگ و اقتصاد ایران در گرو جوانماندن جامعه
اشاره: کاهش جمعیت، صرفاً کاهش یک عدد در آمارهای رسمی نیست؛ مسئله، کوچکشدن «آینده» یک جامعه است. هر نسلی که متولد نمیشود، تنها یک نیروی کار بالقوه نیست که از دست میرود؛ بلکه حلقهای از زنجیره انتقال زبان، فرهنگ، ایمان، خاطره تاریخی و هویت ملی نیز تضعیف میشود. خانواده نخستین نهاد انتقال این میراث است و کوچکشدن آن، ارتباطات میاننسلی و ظرفیت طبیعی جامعه برای بازتولید فرهنگی را محدود میکند. در عرصه ورزش نیز جامعه جوان کوچکتر، به معنای میدان محدودتر برای کشف استعداد و تربیت قهرمان است. اما شاید جدیترین پیامد، چند دهه بعد در اقتصاد و تأمین اجتماعی آشکار شود؛ زمانی که تعداد شاغلان و بیمهپردازان کاهش یافته و جمعیت سالمند و هزینههای بازنشستگی و مراقبت افزایش مییابد. در چنین شرایطی، مهاجرت میتواند بخشی از کمبود نیروی انسانی را جبران کند، اما جایگزین بازتولید جمعیتی و فرهنگی جامعه نخواهد بود. مسئله جمعیت از این منظر، یک موضوع صرفاً اقتصادی یا اجتماعی نیست؛ مسئلهای راهبردی درباره استمرار هویت، سرمایه انسانی و توان تمدنی ایران است. اگر امروز برای جوانسازی جمعیت و تحکیم خانواده تصمیم نگیریم، فردا بخش مهمی از منابع کشور باید صرف مدیریت پیامدهای تصمیمهای امروز شود.
در همین راستا، با خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، در گفتوگویی با حجت الاسلام مسلم منفرد، معاون راهبردی جبهه مردمی جمعیت کشور، ابعاد کمتر دیدهشده بحران جمعیت و پیامدهای آن برای آینده فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور را به بحث گذاشته است؛ مشروح این گفتوگو در ادامه تقدیم مخاطبان گرامی میشود.
رسا ـ آیا کاهش جمعیت میتواند در بلندمدت به تضعیف زبان و هویت اسلامی ـ ایرانی منجر شود؟ این روند چه پیامدهایی دارد؟
کاهش جمعیت در بلندمدت اندازه جامعهای را که فرهنگ را تولید و منتقل میکند، کوچک میسازد. هر فرهنگ برای تداوم خود به نسلی نیاز دارد که زبان، حافظه تاریخی، ارزشها، باورها، مناسک، سبک زندگی و الگوهای هویتی را دریافت کند و به نسل بعد بسپارد. با کوچکشدن نسلهای جدید، انتقال بیننسلی فرهنگ نیز از مسیرهای طبیعی و روزمره فاصله میگیرد و به حمایت بیشتری از سوی مدرسه، رسانه، مسجد، نهادهای فرهنگی و سیاستگذاری عمومی نیاز پیدا میکند.
خانواده نخستین محیط جامعهپذیری است. بخش مهمی از هویت دینی، ملی و فرهنگی کودک در تعامل با والدین، خواهر و برادر، پدربزرگ و مادربزرگ و شبکه خویشاوندی شکل میگیرد. کوچکشدن خانواده، این شبکه را محدود میکند. در نتیجه، انتقال مناسک دینی، ادبیات فارسی، خاطرات جمعی، روایتهای خانوادگی و تجربه زیسته نسلها بیش از گذشته به نهادهای رسمی وابسته میشود.
کاهش جمعیت بهسرعت زبان فارسی یا هویت اسلامی ایرانی را از میان نمیبرد؛ آثار آن در طول زمان و از مسیر تغییر ساختار اجتماعی آشکار میشود. کاهش جمعیت میتواند پیوستگی بیننسلی، سرمایه اجتماعی و توان جامعه برای بازتولید فرهنگی را کاهش دهد. هرچه تعداد نسلهای آینده کمتر باشد، حفظ و انتقال میراث فرهنگی، دینی و تمدنی به منابع نهادی و مالی بیشتری نیاز خواهد داشت.
این موضوع برای ایران اهمیت ویژهای دارد. هویت ایرانی از ایرانیت، زبان فارسی، میراث تمدنی، خاطره تاریخی، فرهنگ خانواده، آموزههای اسلامی و هویت شیعی شکل گرفته است. این عناصر در زندگی اجتماعی، آیینها، روایتهای خانوادگی، ادبیات، آموزش و تجربه مشترک نسلها استمرار پیدا میکنند.
از منظر سیاستگذاری فرهنگی، کوچکشدن نسلهای آینده ظرفیت طبیعی جامعه برای بازتولید فرهنگ را کاهش میدهد. در چنین وضعی، نقش نظام آموزشی، رسانه ملی، مساجد، هیئتها و نهادهای دینی پررنگتر میشود؛ با این حال، هیچ نهاد رسمی نمیتواند بهطور کامل جای تجربه زیسته خانواده و ارتباطات میاننسلی را بگیرد.
کاهش جمعیت ممکن است کشور را در آینده به سمت جذب نیروی انسانی خارجی سوق دهد. کمبود نیروی کار در تولید، خدمات، مراقبت از سالمندان و برخی فعالیتهای تخصصی، دولتها را به استفاده از مهاجرت بهعنوان یکی از ابزارهای جبران سوق میدهد. مهاجرت میتواند نیاز بازار کار را پاسخ دهد، اما ورود گسترده گروههای مهاجر، زبانها، سبکهای زندگی و نظامهای ارزشی متفاوتی را نیز وارد جامعه میکند و موضوعاتی مانند ادغام اجتماعی، آموزش زبان، بازتعریف هویت ملی و انسجام فرهنگی را پیش میکشد.
کانادا نمونه روشنی از این وضعیت است. این کشور طی دهههای گذشته مهاجران فراوانی از مناطق مختلف جهان پذیرفته و در نتیجه، در شهرهایی مانند تورنتو و ونکوور با جامعهای چندزبانه و چندفرهنگی روبهرو شده است. انگلیسی و فرانسوی زبانهای رسمی کشورند، اما زبانهای مهاجران در خانوادهها، مدارس، رسانهها و محیطهای اجتماعی حضور گسترده دارند. این تنوع، ظرفیتهای اقتصادی و فرهنگی مهمی ایجاد کرده است؛ در عین حال، دولت کانادا ناچار است برای آموزش زبان، ادغام اجتماعی، حفظ انسجام ملی و تنظیم رابطه میان فرهنگهای مختلف سیاستگذاری کند.
در حوزه ورزش نیز نمونههای متعددی از قهرمانانی وجود دارد که ملیت یا تابعیت ورزشیشان با محل تولدشان متفاوت است. مو فرح، قهرمان بریتانیایی دوومیدانی، در سومالی متولد شد و در کودکی به بریتانیا رفت. یلنا ریباکینا، قهرمان تنیس و برنده ویمبلدون، در روسیه متولد شد اما برای قزاقستان رقابت میکند. حکیم زیاش، بازیکن سرشناس فوتبال مراکش، در هلند متولد شد و برای تیم ملی مراکش به میدان رفت. آلفونسو دیویس، ستاره فوتبال کانادا، در غنا به دنیا آمد و در کودکی به کانادا مهاجرت کرد. این افراد در افکار عمومی کشورهای مقصد بهعنوان قهرمانان ملی شناخته میشوند و نشان میدهند که مهاجرت میتواند به غنای سرمایه انسانی و نمادین کشور میزبان کمک کند؛ اما همزمان، مفهوم تعلق ملی و شیوه شکلگیری هویت مشترک را نیز پیچیدهتر میسازد.
در نتیجه، کاهش جمعیت میتواند ایران را با دو مسیر روبهرو کند: تقویت خانواده، فرزندآوری، جوانسازی جمعیت و سرمایه اجتماعی، یا جبران کمبود نیروی انسانی از طریق مهاجرت گسترده و پذیرش پیامدهای اجتماعی و فرهنگی آن. مهاجرت راهحلی قابل استفاده است، اما بدون سیاست ادغام، آموزش زبان، تنظیم بازار کار و صیانت از هویت جامعه میزبان، میتواند به مسئلهای پیچیده تبدیل شود.
فرهنگ با کتاب، رسانه و بخشنامه منتقل نمیشود؛ انسان، خانواده و تجربه مشترک اجتماعی بستر اصلی انتقال آن هستند. هرچه نسلهای آینده کوچکتر شوند، حفظ زبان فارسی، هویت اسلامی، فرهنگ ایرانی و پیوستگی تاریخی جامعه به سیاستگذاری دقیقتر و هزینه بیشتری نیاز خواهد داشت.
رسا ـ کاهش جمعیت چه تأثیری بر ورزش قهرمانی کشور خواهد داشت؟
ورزش قهرمانی به یک جامعه بزرگ از کودکان و نوجوانان مستعد نیاز دارد. قهرمانان معمولاً از میان جمعیتی شکل میگیرند که در مدرسه، خانواده، باشگاه، ورزش همگانی و مسابقات محلی فرصت تجربه و رقابت پیدا میکنند. کاهش جمعیت، این جامعه آماری را کوچک میکند و بر فرایند استعدادیابی اثر میگذارد.
وقتی تعداد کودکان و نوجوانان کاهش یابد، تعداد افرادی که میتوان استعدادهای ورزشی را در میان آنها شناسایی کرد نیز کمتر میشود. این موضوع در رشتههایی که به ویژگیهای بدنی، تواناییهای حرکتی یا استعدادهای خاص نیاز دارند، اهمیت بیشتری دارد.
رقابت ورزشی نیز به جمعیت و مشارکت گسترده وابسته است. قهرمان در محیطی شکل میگیرد که خانواده، مدرسه، مربی، باشگاه، فدراسیون، مسابقات، رسانه و حمایت اجتماعی در آن فعال باشند. کاهش ورودی این مجموعه، زنجیره استعدادیابی، آموزش، رقابت و قهرمانپروری را کوچک میکند. حتی با حفظ کیفیت مربیگری و زیرساختها، احتمال نادیدهماندن استعدادهای بالقوه افزایش مییابد.
از منظر سیاستگذاری عمومی، ورزش قهرمانی بر پایه ورزش همگانی و مشارکت جوانان بنا میشود. اگر جمعیت جوان کاهش یابد، وزارت ورزش و جوانان، آموزش و پرورش، شهرداریها و فدراسیونها باید با جامعه آماری محدودتر، نظام استعدادیابی دقیقتری طراحی کنند. در جامعه جوان، سیاستگذار بر فعالسازی سرمایه جوانی تمرکز دارد؛ در جامعه پیر، بخش مهمی از سیاستگذاری به مدیریت کمبود جوانان اختصاص پیدا میکند.
کاهش جمعیت مانع قطعی قهرمانپروری نیست. کیفیت آموزش تخصصی، فناوری، تغذیه، زیرساخت و سرمایهگذاری میتواند بخشی از آثار جمعیتی را جبران کند. با این حال، جامعه کوچکتر احتمال کشف استعدادهای استثنایی را کاهش میدهد. در آینده، ورزش ایران باید علاوه بر تربیت قهرمان، برای شناسایی دقیقتر استعدادها و جلوگیری از خروج آنها از چرخه ورزش برنامهریزی کند.
کمبود نیروی انسانی ممکن است ورزش را نیز به سمت جذب ورزشکاران، مربیان و نیروهای تخصصی خارجی سوق دهد. کشورهایی مانند کانادا، استرالیا و بریتانیا نمونههایی از جوامعی هستند که بخشی از سرمایه ورزشی خود را از میان مهاجران یا فرزندان مهاجران به دست آوردهاند. مو فرح برای بریتانیا، آلفونسو دیویس برای کانادا، حکیم زیاش برای مراکش و یلنا ریباکینا برای قزاقستان به قهرمانان ملی تبدیل شدهاند، در حالی که محل تولدشان با کشوری که در عرصه بینالمللی نمایندگی کردهاند متفاوت است.
این نمونهها نشان میدهند که مهاجرت میتواند به تقویت ورزش ملی کمک کند، اما موفقیت آن به شکلگیری تعلق اجتماعی و فرصت برابر برای ورزشکاران بومی وابسته است. اگر جذب نیروی خارجی جایگزین پرورش استعداد داخلی شود، ورزش کشور در بلندمدت به منابع بیرونی وابسته خواهد شد و فرصتهای ورزشکاران بومی نیز محدود میشود.
ورزش قهرمانی بخشی از هویت ملی و سرمایه نمادین کشور است. قهرمانان ورزشی در ایران حامل ارزشهایی مانند تلاش، جوانمردی، انضباط، ایثار و تعلق اجتماعیاند. تغییر ترکیب جمعیتی و فرهنگی جامعه میتواند رابطه میان قهرمان، جامعه و هویت ملی را بازتعریف کند. از این رو، سیاست ورزشی باید توسعه ورزش همگانی، حمایت از خانواده، حفظ جمعیت جوان، استعدادیابی بومی و مدیریت مهاجرت را در کنار یکدیگر دنبال کند.
تجربه ژاپن اهمیت این موضوع را نشان میدهد. کاهش جمعیت دانشآموزی در این کشور به تعطیلی برخی مدارس و کوچکشدن محیطهای ورزشی انجامیده است. در چنین شرایطی، مسئله تنها کاهش تعداد ورزشکاران نیست؛ مدرسه، باشگاه، مسابقات محلی و حمایت خانواده نیز با محدودیت بیشتری روبهرو میشوند.
کاهش جمعیت بر مشارکت اجتماعی و نشاط عمومی نیز اثر میگذارد. در جوامع پیر، افزایش تنهایی و انزوای اجتماعی دولتها را به طراحی سیاستهای تازه واداشته است. انگلستان با ایجاد ساختار دولتی برای مقابله با تنهایی، این مسئله را به سطح سیاستگذاری رسمی رساند. در جامعه جوان، نهادهایی مانند وزارت ورزش و جوانان بر فعالسازی سرمایه جوانی تمرکز میکنند؛ در جامعه پیر، بخشی از سیاستگذاری به کاهش انزوا و حفظ مشارکت اجتماعی سالمندان اختصاص مییابد.
ورزش قهرمانی را باید در پیوند با سیاست جمعیتی و فرهنگی دید. جامعهای با جوانان بیشتر، هم مخزن استعداد ورزشی بزرگتری دارد و هم از نشاط جمعی، سرمایه اجتماعی و ظرفیت هویتسازی بیشتری برخوردار است.
رسا ـ تداوم روند کاهش جمعیت چه پیامدهایی برای پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی و تأمین اجتماعی خواهد داشت؟
کاهش جمعیت تعادل میان نسلهای شاغل و بازنشسته را برهم میزند. نظام بازنشستگی بر رابطهای میاننسلی استوار است: شاغلان امروز بخشی از هزینههای بازنشستگان را تأمین میکنند و انتظار دارند نسلهای بعدی نیز همین نقش را بر عهده بگیرند.
در نظامهای مبتنی بر پرداخت جاری، حق بیمه شاغلان منبع اصلی پرداخت مستمری بازنشستگان است. اگر تعداد شاغلان و بیمهپردازان کاهش یابد و تعداد سالمندان و مستمریبگیران افزایش پیدا کند، نسبت پشتیبانی صندوقها پایین میآید و فشار مالی بر آنها بیشتر میشود.
مسئله اصلی، نسبت جمعیت در سن کار به جمعیت وابسته است. کوچکشدن جمعیت شاغل، دولت و صندوقهای بازنشستگی را به سمت مجموعهای از تصمیمهای دشوار میبرد: افزایش سن بازنشستگی، افزایش حق بیمه یا مالیات، کاهش رشد مستمریها، افزایش مشارکت اقتصادی زنان و سالمندان، ارتقای بهرهوری، اصلاح ساختار صندوقها و استفاده از نیروی کار مهاجر.
ژاپن نمونه روشنی از این وضعیت است. کاهش جمعیت در سن کار، کمبود نیروی انسانی و افزایش هزینههای بازنشستگی، درمان و مراقبت بلندمدت، فشار زیادی بر دولت و نظام تأمین اجتماعی وارد کرده است. سالمندی در این کشور با افزایش انزوای اجتماعی و تنهایی نیز همراه شده و دولت باید همزمان برای تأمین مالی بازنشستگی، مراقبت از سالمندان و حفظ مشارکت اجتماعی برنامهریزی کند.
انگلستان نیز با گسترش تنهایی و گسست اجتماعی روبهرو شده است. ایجاد ساختار دولتی برای مقابله با تنهایی نشان داد که پیامدهای تغییرات جمعیتی و اجتماعی میتواند از حوزه خانواده و سلامت روان فراتر رود و به موضوعی در سطح حکمرانی تبدیل شود.
کره جنوبی با سرعت زیادی در حال پیرشدن است. کاهش باروری و افزایش سالمندی، پایداری بیمههای اجتماعی، بازار کار و سطح زندگی را با چالش روبهرو کرده است. هزینههای سلامت، مراقبت بلندمدت و بازنشستگی میتواند سهم بیشتری از بودجه عمومی را مصرف کند.
در ایتالیا نیز سالمندی جمعیت با کمبود نیروی کار و فشار بالای هزینههای بازنشستگی همراه شده است. تجربه این کشورها نشان میدهد که کاهش تولدها و کوچکشدن خانوادهها، چند دهه بعد در صورتهای مالی دولت، بازار کار، صندوقهای بازنشستگی و نظام سلامت خود را نشان میدهد.
مهاجرت یکی از ابزارهای جبران کمبود نیروی کار است. کانادا با پذیرش مهاجران، بخشی از نیاز بازار کار خود را تأمین کرده و در عین حال به جامعهای چندزبانه و چندفرهنگی تبدیل شده است. این تجربه نشان میدهد که مهاجرت میتواند به حفظ نیروی کار و پویایی اقتصادی کمک کند، اما به سیاستهای روشن در زمینه آموزش زبان، ادغام اجتماعی، توزیع جمعیتی، بازار کار و هویت ملی نیاز دارد.
در حوزه ورزش نیز مهاجران و فرزندان مهاجران در برخی کشورها به نمادهای ملی تبدیل شدهاند. مو فرح برای بریتانیا، آلفونسو دیویس برای کانادا، حکیم زیاش برای مراکش و یلنا ریباکینا برای قزاقستان نمونههایی هستند که نشان میدهند سرمایه انسانی مهاجر میتواند در عرصههای ملی و بینالمللی نقشآفرین باشد. با این حال، چنین ظرفیتی زمانی به انسجام اجتماعی کمک میکند که فرد مهاجر یا فرزند مهاجر، امکان مشارکت برابر و احساس تعلق واقعی به جامعه میزبان داشته باشد.
برای ایران، اگر کاهش جمعیت در سن کار با اصلاحات ساختاری همراه نشود، فشار بر صندوقهای بازنشستگی و بودجه عمومی افزایش مییابد. دولت ممکن است برای جبران کسری صندوقها از منابع عمومی استفاده کند؛ منابعی که میتوانست صرف آموزش، سلامت، اشتغال جوانان، حمایت از خانواده و توسعه زیرساختهای فرهنگی شود.
بنابراین ارزیابی وضعیت جمعیتی تنها با شمارش جمعیت انجام نمیشود. باید پرسید در آینده چند نفر کار میکنند، چه تعداد بیمهپرداز وجود دارد، چند نفر به خدمات اجتماعی نیاز دارند و فاصله میان منابع و مصارف چگونه تأمین خواهد شد.
سیاست جمعیتی در این چارچوب، مجموعهای از اقدامات برای حفظ سرمایه انسانی، تقویت خانواده، پایداری قرارداد اجتماعی و برقراری عدالت بیننسلی است. جوانسازی جمعیت، حمایت از ازدواج و فرزندآوری، افزایش بهرهوری، اصلاح صندوقها و تقویت مشارکت اقتصادی، همگی بخشی از یک سیاست واحد برای آینده کشورند.
تجربه کشورهای شرق آسیا و اروپا نشان میدهد که پس از پیشرفتهشدن روند سالمندی و کاهش باروری، اصلاح ساختار جمعیتی بسیار دشوار میشود. از این رو، سیاست جمعیتی باید بلندمدت، پیشنگرانه، خانوادهمحور و مبتنی بر حکمرانی فرهنگی باشد و پیش از آشکارشدن کامل پیامدهای اقتصادی و اجتماعی به اجرا درآید.