ماهنامه امتداد در پله هشتادم

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، شماره 80 ماهنامه امتداد ماهنامه فرهنگ، هنر و ادبیات مقاومت در حوزه فرهنگ و ادبیات دفاع مقدس به همت بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، ستاد مرکزی راهیان نور و با همکاری مؤسسه فرهنگی هنری طلایهداران نور آفاق، منتشر شده است.
در ابتدای این ماهنامه در موضوعی با عنوان «به نام خداوند شهیدان گمنام» فرازی از وصیتنامه شهید سید محمود فرمانبر چنین آمده است: خدایا، تواناییای به من عطا کن که بتوانم به وظیفه خودم عمل کنم و توفیق بده که در وظیفهام سستی ننمایم و در انجام وظیفهام رضای تو باشد و جز تو را در کارهایم نبینم.
خدایا به آه و گریه و ناله شبزندهداران و به پیکار نیمه شب رزمندگان و پاسداران و به غرش توپ و تانک و گلولههای سربی آبدیده و به غم دل مادران و پدران منتظر از گناهانم بگذر و مرا مورد عفو قرار ده.
در این شماره میخوانیم: «قبله از این طرف است»، «بیگانهایم با حسینی که خطری برای یزید ندارد»، «آن روز هم الوند نلرزید»، «شکوه شصتوپنج ساله»، «نالههای سرد در شعلههای سوزان»، «روایتگری اجباری»، «یلی از ایل محمدی»، «بالای وصیتنامهاش نوشت: برای همیشه اعتبار دارد»، «سرفه با هلهله حوریا»، «خانهای برای پرواز»، «فرار بعد از مداحی»، «برای مداوا آب و تاید خوردم» و «نان خوشبختی».
در بخشی با عنوان آن روز هم الوند نلرزید آمده است: «بمباران انبار نفت، یکی از جنایتهای رژیم بعث عراق است که تا ابد در ذهن مردم همدان باقی خواهد ماند، آن روز کوهی از آتش و دود از انبار نفت همدان قد کشید تا به خیال خود در برابر الوند بایستد.
رژیم بعثی حاکم بر عراق که در مقابله با رزمندگان اسلام در جبههها عاجز مانده بود، در طی شبانهروز 30 دی 1365 در یک اقدام ناجوانمردانه با 4 فروند از هواپیماهای خود به طور همزمان 3 نقطه از شهر قهرمانپرور همدان را مورد حمله قرار داد که یکی از این مناطق انبار نفت و پمپ بنزین مجاور درویشآباد واقع در تپه مصلی در شرق همدان بود، طی این حادثه تأسیسات انبار نفت به طور کلی آسیب دید و علاوه بر آن 1 دستگاه اتوموبیل و چندین واحد مسکونی و تجاری دچار آسیب کلی و جزئی گردید که در مجموع تعداد65 نفر شهید و 427 تن مجروح و مصدوم شدند».
در بخش دیگری از این ماهنامه ذیل موضوع نان خوشبختی چنین آمده است: «داری چه کار میکنی نامرد، داری تبر میزنی به ساقههای نازک و ترد من، داری میشکنیام، داری لحظههای زندگیام را تبدیل میکنی به یک درد دمادم، سرفه نکن خواهشا.
این سرفههای تو میشود تبر، میشود تیغ، میشود برندهترین وسیله قتاله، میبرد مرا از زندگی، میبرد مرا از نفس، میبرد مرا از تو، تو که راحتی، سرفه میکنی و راحت میشوی، گیرم که سینهات خش بیفتد، گیرم که گلویت درد بگیرد، اینها موقتیاند، اینها مقدمه صعود تواند، خوش به حالت.
اما من چی؟ من که چسبیدهام به این زمین، من که تلخ میخورم از نابترین شرابها که جان بگیرم و نمیگیرم چی؟ من که میآویزم به لبخندهای نازکت چی؟ که سرفههای تو پارازیت میاندازند لای این لبخندها و آن را کمرنگ می کنند، سرفه نکن خواهشا تو را قسم میدهم به این مقدساتی که از من برایت عزیزترند.
سرفه نکن، خس خس نکن، روح تو لطیفتر از آن است که با خس خس خشدار و ناساز سینهات همراهی کند، میترسم از این صدا، نکند بگیرد تو را از من، لطیف منع بیا به جای این قرصها، نان خوشبختیمان را بخور، ببین داغ داغ است بفرما».
در بخش دیگری از این ماهنامه موضوعاتی همچون «مساجد در جنگ»، «خاکریز مسجد»، «شام خانه در سفره مسجد»، «نهجالبلاغه، گنج فراموششده»، «عمار مردی که رهبرش را با دین شناخت»، «تکیه بر پستهای پایینتر عیب نیست»، «سادههای صریح و صمیمی»، «صدای پای عکسها» و «بیسیمچی» به چشم میخورد.
در موضوعی از این ماهنامه با عنوان خاکریز مسجد مطالبی به چشم میخورد که به این شرح است: «همانطور که مردم برای ادای تکلیف، نماز را در مسجد میخواندند، از سر تکلیف برای جمعآوری کمک به مسجد مراجعه میکردند، زمانی که دو کشور در حال جنگاند کارشناسان نظامی بررسی میکنند که آیا مردم ان کشور موافق جنگ هستند یا نه.
اگر اکثر مردم مخالف باشند، جنگ نمیتواند ادامه پیدا کند، در ایران اغلب مردم موافق ادامه دفاع مقدس بودند، این را میشد از میزان کمکهایشان به جبهه فهمید، همان کسی که فرزندش را به جبهه اعزام کرده بود، پتو میآورد؛ یعنی اینکه من با این جنگ موافقم، من با چشم خودم دیدم پیرزنی گفت: از تلویزیون شنیدم رزمندهها پتو لازم دارند این هم پتو.
مسجد فقط برای نماز نبود، فقط برای جذب و اعزام نیرو نبود، بلکه برای جذب و ارسال نیازمندیها هم بود، انباری بود به اسم خیبر، که کمکها را از مساجد جمع میکردند، به آنجا میآوردند، کمپوت، کنسرو، لباس زیر، لباس رو و ....
مسجد برای دفاع مقدس محوریت داشت، روحانی مسجد بعد از نماز درباره دفاع صحبت میکرد و از همان جوان و مسن، خودشان را معرفی میکردند تا پس از آموزش به جبهه اعزام شوند، همان مسجد برای جذب امکانات هم اقدام میکرد».
شماره هشتادم ماهنامه امتداد، ماهنامه فرهنگ، هنر و ادبیات مقاومت به مدیر مسؤولی جواد پاسبانیان و سردبیری رضا مصطفوی مردادماه سال 92 در64 صفحه و با قیمت 3000 تومان از سوی بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، روانه بازار نشریات شده است./907/ن601/ق