۲۰ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۹:۲۳
کد خبر: ۴۷۹۱۶۷
از سوی انتشارات مؤسسه لیلة‌القدر به چاپ سوم رسید؛

جلد پنجم کتاب «روش نقد؛ نقد مکتب‌ها: آرمان تکامل ـ اگزیستانسیالیسم» اثر مرحوم صفایی حائری

جلد پنجم کتاب «روش نقد؛ نقد مکتب‌ها: آرمان تکامل ـ اگزیستانسیالیسم» نوشته مرحوم آیت‌الله علی صفایی حائری از سوی انتشارات مؤسسه لیلة‌القدر به چاپ سوم رسید.
جلد پنجم کتاب «روش نقد؛ نقد مکتب‌ها: آرمان تکامل ـ اگزیستانسیالیسم»

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، جلد پنجم کتاب «روش نقد؛ نقد مکتب‌ها: آرمان تکامل ـ اگزیستانسیالیسم» نوشته مرحوم آیت‌الله علی صفایی حائری از سوی انتشارات مؤسسه لیلة‌القدر به چاپ سوم رسید.

بر اساس این گزارش، این کتاب از یک مقدمه و پنج عنوان با نام‌های هایدگر، سارتر، نقد، نقد هایدگر و نقد سارتر تشکیل شده است که هرکدام از این عناوین شامل مباحثی است که در ذیل تقدیم خوانندگان می‌شود:

مؤلف در اولین فصل این کتاب که «هایدگر» نام دارد از مباحثی همانند فرد، زبان، سقوط، دلهره،دلبستگی، مرگ، آزادی، هستی، هستی و زمان، هستی و حقیقت و آگاهی سخن به میان آورده است.

دومین فصل این کتاب نام «سارتر» را به خود اختصاص داده است و نویسنده در این بخش سعی دارد تا مطالبی همچون نفی خدا، نفی ضرورت و ایجاب، نفی فطرت، نفی هستی، آزادی، طرح؛ هستی انسانی، مسؤولیت؛ التزام، درون‌گرایی متقابل، انتخاب؛ ارزش، اخلاق و قضاوت را مورد بررسی قرار دهد.

«نقد» که سومین فصل این کتاب است شامل مباحث انسان، روش شناخت، جهان، جمال، هدف و اجل است.

فصل چهارم کتاب یاد شده با نام «نقد هایدگر» بوده که مؤلف در آن به نقد مباحث فرد، زبان، سقوط، دلهره،دلبستگی، مرگ، آزادی، هستی، هستی و زمان و حقیقت و معرفت پرداخته است.

همچنین در فصل پنجم این کتاب که عنوان «نقد سارتر» را به خود اختصاص داده به نقد مطالب نفی خدا، نفی ضرورت و ایجاب، نفی فطرت، نفی هستی، آزادی، طرح؛ هستی انسانی، مسؤولیت؛ التزام، درون‌گرایی متقابل، انتخاب؛ ارزش، اخلاق و قضاوت پرداخته شده است.

در مقدمه کتاب مذکور آمده است: بعضی کلمه‌ها به‌راستی منافق هستند. دو رو و چندپهلو هستند. در هر زبان معنایی دارند. و همین است که اختلاف می‌آفرینند و درگیری پیش می‌آورند و یا دست کم ابهام و گنگی و تاریکی از خود به جای می‌گذارند.

این کلمه‌های منافق که معنای خاصی ندارند و در هر زبان و در هر ظرفیت به نحوی جلوه می‌کنند، این‌ها را باید وسیله همراه و قرینه‌ای شناخت. کلمه وجود ـ اگزیستانس ـ یکی از همین‌هاست. بعضی، وجود و هستی را در برابر هم می‌گذارند، بعضی وجود و ماهیت را، که این‌ها هم مقصودشان یکی نیست.

طرح

اگزیستانس؛ یعنی هستی انسانی، در برابر وجود زُمُخت و هستی سنگ و کَلَم و گربه. اگزیستانس، آن خودی است که در ابتذال زندگی روزانه گم می‌شود وانسان همیشه در جست‌وجوی اوست. همن جام جم و همان معنایی است که در عرفان شرق، هرکس بازبانی از آن یاد می‌کند.

اگزیستانسیالیسم، فلسفه‌ای است در رابطه با انسان. این فلسفه نمی‌خواهد وجود را به آن‌گونه که در فلسفه یونان و یا فلسفه اسلامی مطرح شده، طرح کند و نمی‌خواهد انسان را از راه علمی و از راه تکامل زیستی او بررسی کند، که می‌خواهد انسان را به خودش برساند و این‌گونه هستی را تبیین کند.

روش

روش کار، بیشتر هنری است تا علمی و این است که اگزیستانسیالیسم یک مکتب ادبی می‌شود؛ چون به گفته سیمون دوبووار فقط در داستان است که نویسنده می‌تواند آن فوران و لبریزی اصیل را فراخواند.

روش کار، نمود شناسی است؛ یعنی بررسی و توصیف محض یک نمود، نه استقرایی و نه قیاسی، بل تمثیلی. این نمود شناسی از هوسرل استاد کرسی فلسفه آلمان، که بعد هایدگرد جایگزینش شد به یادگار ماند.

او در برابر اصالت ذهن و عقل و در برابر اصالت ماده، نمودشناسی را مطرح کرد. توصیف نمود، بدون تحمیل قالب‌های ذهنی بر آن. این خلاصه نمودشناسی است.

اگزیستانس

هستی انسانی، با نثر جوشان و طنز گرم کی‌یرکگور، همان جوان گوژپشت دانمارکی که ندان عمری هم نکرد، مطرح شد. کار او عصیانی بود علیه آن‌چه انسان را بسته بود و هستی او را پوشانده بود و به ابتذال کشانده بود.

هستی انسان در زبان کی‌یرکگور، همان خود و گوهر وجودی است که انسان، با آن انسان است. این فکر سپس از دانمارک به آلمان و فرانسه رسیدو این مکتب به صورت امروزیش به‌وسیله دو استاد فلسفه در آلمان ساخته و پرداخته شد؛ کارل یاسپر و مارتین هایدگر.

هایدگر در «هستی و زمان» طرح کامل این فکر را عرضه می‌کند. به عقیده او اشکال این است که فلاسفه می‌خواهند هستی آدمی را از مقولات طبیعی به دست آورند و دکارت می‌خواست با تفکر، انسان را کشف کند. این غلط است. ما از وجود انسان و تفکر او را استنباط می‌کنیم. تا هستی آدمی را درک نکنیم نمی‌توانیم یک جلوه این هستی؛ یعنی تفکر را بیابیم.

در این بینش، فطرت و نهاد و ذات آدمی مفهومی ندارد. به گفته دیلتای: «آدم نهادی ندارد. فقط تاریخی دارد». به عقیده هایدگر با این بینش باید به تجزیه و تحلیل زندگی انسان پرداخت؛ چون وجود او، چون «خود» او، یک خودِ مجردِ دکارتی نیست. همان خود روزانه است. با همه و در همه‌جا بودن است. وجودی است که با زبانش معلوم می‌شود. هستی ما در سخن ما نمایان می‌شود.

این هستی، در نوشته «هستی و نیستی» سسارتر هم مطرح می‌شود. سارتر از سه نوع هستی سخن می‌گوید؛ هستی فی نفسه، لنفسه و لغیره. وجود در خود، وجود وقعی است. وجودی است که ظاهر و یا باطن ندارد. بود و نبودش یکی‌ است؛ مثل سنگ و کلم، که متعلق آگاهی است.

وجود برای خود، وجود آگاه است. همان «من» است که آگاه می‌شود، ولی وجودش مثل میز و صندلی نیست. وجود برای دیگری، همان وجودی است که سارتر بر آن تکیه دارد. تا دیگری نباشد، من خودم را نمی‌یابم. آدمی برای شناخت خود، از دیگری عبور می‌کند. به گفته سارتر، اگر دیگری نباشد من وجود فی نفسه دارم؛ یعنی وجودی مثل سنگ و میز دارم، ولی وجود لنفسه ندارم. هیچم.

سارتر می‌گوید: «من همانم که نیستم. همان نیستم که هستم»؛ یعنی من همان گذشته‌ای هستم که دیگر نیست و گذشته. و در همین حال نمی مانم که هستم؛ که روبه آینده دارم.

با این دید به همان اوجی می‌رسیم که مکتب وجودی طرح می کند. انسان نیست و هست می‌شود. انسان نه هستی است. هستی خود را نفی می‌کند و خود را طرح می‌ریزد. این‌گونه، هستی و نیستی در هم آمیخته‌اند.

شاید با این توضیح، مفهوم هستی انسانی «اگزیستانس» روشن شده باشد و حدودش مشخص گردیده باشد. البته حدودش، وگرنه حرف‌ها و اندیشه‌ها درباره این وجود، کاملاً از یکدیگر جداست و برداشت‌ها و نتیجه‌گیری‌ها از این وجود هم، بی‌شماره است.

همچنین در عنوان روش شناخت می‌خوانید: انسان با درک حضوری و بلاواسطه، در خودش سه مسأله را کشف می‌کند، که این سه، کلید شناخت جهان و شناخت هستی، هستند. در این جا باید میان جهان و هستی، میان عالم وجود فرق بگذاریم.

می‌گویی آب هست. سنگ هست. حسین هست... در این سه جمله یک نقطه اشتراک وجود دارد که در تمامی پدیده‌ها وهمین نقطه اشتراک هست. آن قدرِ مشترکی که در تمام پدیده‌ها وجود دارد، هستی نامیده می‌شود؛ ولی با این که هستند، با هم تفاوت‌هایی دارند. آب و سنگ و حسین با هم فرق دارند. فرق این‌ها از حدود و از مرزهای هستی آن‌ها برخاسته که در اصطلاح، به آن ماهیت می‌گوییم و این هستی‌های محدود را، جهان، عالم و پدیده می‌خوانیم.

ما با درک حضوری انسان، به کلید‌هایی می‌رسیم که جهان هستی را، هستی محدود و هستی نامحدود نشان می‌دهند؛ چون این محدوده‌ها، محکومند و حاکمی دارند که هیچ حدّی بر نمی‌دارد.

گفتنی است، جلد پنجم کتاب «روش نقد؛ نقد مکتب‌ها: آرمان تکامل ـ اگزیستانسیالیسم» نوشته مرحوم آیت‌الله علی صفایی حائری با شمارگان 500 نسخه و قیمت6000 تومان در 142 صفحه از سوی انتشارات مؤسسه لیلة‌القدر به چاپ سوم رسیده است./841/ن601/ق

ارسال نظرات
captcha