زمان دوپاره در ایران: تعلیق درون، شتاب بیرونی
به گزارش سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، این روزها با یکی از بغرنجترین جنگهای فراگیر هیبریدی - روانی دشمن روبرو هستیم؛ از همینرو فضای معنایی و ذهنی جامعه، پیچیده و آشفته شده است.
ایران، همزمان درگیر است با دو چالش در فضای «زمانهای فرهنگی».
در دو ماه اخیر تهدیدهای امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، شدت و گسترهی زیادی پیدا کرده است.
فضای فکری و کاری بخشی از مردم بابت برآورد از وضعیت جنگی به «تعلیق» فرو رفته است (زمان کُند شده) اما از سوی دیگر بهخاطر سرعت تحولات منطقهای و رشد سینوسی تهدیدها، تغییرات قیمت دلار و طلا و تورم در ایران، برخی تحولات شتاب گرفته (زمان، تند شده است).
ذهنیت و روح و روان مردم درگیر است با این دو نیروی قوی در فضای زمانهای فرهنگی؛ تعلیق عمیق درونی در عین شتاب هولبرانگیز بیرونی!
ما فکر میکنیم در یک شرایط نسبتاً طبیعی هم به تهدیدها پاسخ (لفظی) میدهیم و هم دالان مذاکره را باز و فعال نگه داشتهایم… و حال آنکه دقیقاً در حال پیمودن فازهای مختلف یک جنگ روانی تمامعیار هستیم؛ دلقک فاسد و فاجری به اسم ترامپ، طرف حساب ما نیست بلکه تمام عقل مدرن در پیشرفتهترین لبهی دانشی و فناورانهاش، به سراغ ما آمده است.
آنچه عامل اصلی این وضعیت است البته ضعف در تدبیر داخلی بوده است؛ جامعه بهخاطر شوکهای متعدد اقتصادی از تعادل و عدل، خارج شده است؛ عامل خارجی، بیشترین بهرهبرداری را کرد از این ضعف ساختاری و سیاستی ما.
وقتی امکان «رخداد ناگهانی» بالا میرود جامعه وارد یک تجربهی زمانی دوپاره میشود: از یک طرف تعلیق میآید و زمان کند میشود، از طرف دیگر خبرها و بازار و قیمت دلار و طلا و تورم تند و تیز میدوند و زمان شتاب میگیرد.
کند شدن زمان یعنی آینده، قفل میشود؛ آدمها کار و فکر را میبرند روی حالت انتظار. پروژهها و تصمیمهای بزرگ و کوچک به عقب میافتند. ذهن جمعی درگیر خبر میشود اما به اطمینان نمیرسد. انگار جامعه در اتاق انتظار نشسته است و انرژی میسوزاند ولی خروجی کمی دارد.
اما در یک نگاشت دیگر، زمانِ بیرونی تند میشود؛ نبض جامعه تندتر میزند. هر موج خبر، هر شایعه، هر جابهجایی در منطقه، فوری در بازار ترجمه میشود. سازوکارهای نهادی و جمعی (مثل بورس و دلار و…) بهطور «آنی» ما را اورژانسی میکنند.
قیمت، فقط عدد امروز نیست، تفسیر ترس و انتظار فرداست.
تکلیف ناموس ملی (ریال) هم که از قبل معلوم است!
اینجا یک شکاف دیگر هم پررنگ میشود: زمان سیاست و امنیت با دقیقه و ساعت حرکت میکند، زمان زندگی مردم به دنبال ثبات است. نتیجهی همین دو حسّ متضاد، چنین وضعیتی است: در خانه و کار ایستادن، در خبر و بازار دویدن.
فضای مجازی، این وضعیتها را با ابعاد گستردهتری در هم ضرب میکند.
این دو حس در اصل از یک ریشه می آیند: تهدید بزرگ توان کنش را کم میکند و آدم را کند میکند، اما ضرورت واکنش را زیاد میکند و زمان بیرون را تند میکند.
در این فضا سه عارضه، بیشتر ما را آزرده میکند: بزرگ کردن تهدید نزدیک، سرایت ترس، و تصمیم های هیجانی که خودِ بحران را تشدید میکنند.
راه حل خیلی کوتاه است: آرامش را باید برگرداند به ریتم روزانه و به ایمان.
خانه را آرام باید کرد. طوفان، بیش از آنکه در واقعیت اجتماعی باشد در ذهنیت جهان اجتماعی ما رخ داده است.
باید به شکلها و سیاستها و ابزارهای مختلف، «ثبات» اقتصادی را ایجاد کرد؛ ثبات، پایهی ایجاد درک معنیدار از آینده است.
خبر خواندنها را کم و محدود کرد. زندگی را ولو کوچک، منظم نگه داشت.
تصمیم های بزرگ را تا حد ممکن از اوج هیجان دور کرد.
ایمان وقتی کار میکند که تبدیل شود به سکینه و عمل کوچک، نه فقط حرف.
ایمان به موشکها به همان اندازه میتواند شرک خفیّ ما باشد که تسلیم در برابر طاغوت! باید به حسّ توکل حقیقی دامن زد و خدا را در لحظهی ابتلا جویید.